همانگونه که در آمار روزانه مبتلایان می بینید با آغاز سفرهای نوروزی متاسفانه آمار از یک هزار مبتلا روزانه به حدود سه هزار بیمار افزایش داشت و این نشان میدهد که افرادی که با بی توجهی به توصیه های بهداشتی به مسافرت رفتند چه فشاری به سیستم درمانی کشور وارد کردند و چه جان های عزیزی که ضمانش بر عهده آنان هست.
نکته قابل تامل در این نمودار این هست که علیرغم آمار رسمی کشور مبنی بر کمتر بودن بیماران در ایران متاسفانه تعداد بیماران بحرانی بسیار بالاست !!
12% موارد فعال بیماری در حالت بحرانی هستند.
این نمودار در ستونهای سبز تعداد تست انجام شده و در ستونهای قرمز تعداد بیماران را نشان می دهد و در ایران چون فقط از بیماران بستری تست گرفته کی شود از هر 3 تست 2 نفر مبتلا هستند و در نسبت تعداد تست انجام شده به موارد مثبت در جمعیت عام متاسفانه بدترین وضعیت را در دنیا داریم.
ایران و فلیپین بدترین وضعیت و کانادا،استرالیا،آلمان و روسیه و کره جنوبی بهترین وضیت را در انجام تست و بیمار یابی در جمعیت سالم با انجام تست اختصاصی کووید 19 را دارند.
روشی که متاسفانه تا به حال بدلیل کمبود کیت تشخیصی در ایران انجام نشده و حتی در خانواده و همکاران بیماران مبتلا تست اختصاصی انجام نمی شود.
درصد کشندگی ویروس هم متاسفانه در کشورهای ایتالیا ، اسپانیا ،فرانسه ، ایران ،انگلستان ،بلژیک و هلند بسیار بالاتر از بقیه دنیاست.
دکتر الهی قمشه ای می گوید:
یکی از جذاب ترین تعبیرات " نفس و عشق " ، قصه دیو و سلیمان است که از دیرباز در ادب پارسی به اشاره و تلمیح از آن یاد شده است .
قصه چنین است که سلیمان فرزند داود ، انگشتری داشت که اسم اعظم الهی بر نگین آن نقش شده بود و سلیمان به دولت آن نام ، دیو و پری را تسخیر کرده و به خدمت خود در آورده بود ، چنانچه برای او قصر و ایوان و جام ها و پیکره ها می ساختند ( قرآن / سبا / ١٣ ) . این دیوان ، همان لشکریان نفسند که اگر آزاد باشند ، آدمی را به خدمت خود گیرند و هلاک کنند و اگر دربند و فرمان سلیمان روح آیند ، خادم دولتسرای عشق شوند.

روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزکی سپرد و به گرمابه رفت . دیوی از این واقعه باخبر شد . در حال خود را به صورت سلیمان در آورد و انگشتری را از کنیزک طلب کرد . کنیز انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند و بر جای او نشست و دعوی سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند ( از آنکه از سلیمانی جز صورتی و خاتمی نمی دیدند . ) و چون سلیمان از گرمابه بیرون آمد و از ماجرا خبر یافت ، گفت سلیمان حقیقی منم و آنکه بر جای من نشسته ، دیوی بیش نیست . اما خلق او را انکار کردند . و سلیمان که به ملک اعتنایی نداشت و در عین سلطنت خود را " مسکین و فقیر " می دانست ، به صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد.
دلی که غیب نمایست و جام جم دارد
ز خاتمی که دمی گم شود ، چه غم دارد؟
حافظ
اما دیو چون به تلبیس و حیل بر تخت نشست و مردم انگشتری با وی دیدند و ملک بر او مقرر شد ، روزی از بیم آنکه مبادا انگشتری بار دیگر به دست سلیمان افتد ، آن را در دریا افکند تا به کلی از میان برود و خود به اعتبار پیشین بر مردم حکومت کند . چون مدتی بدینسان بگذشت ، مردم آن لطف و صفای سلیمانی را در رفتار دیو ندیدند و در دل گفتند :
که زنهار از این مکر و دستان و ریو
به جای سلیمان نشستن چو دیو
وبتدریج ماهیت ظلمانی دیو بر خلق آشکار شد و جمله دل از او بگردانیدند و در کمین فرصت بودند تا او را از تخت به زیر آورند و سلیمان حقیقی را به جای او نشانند که به گفته ی حافظ :
اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حیل ، دیو سلیمان نشود
و
بجز شکر دهنی ، مایه هاست خوبی را
به خاتمی نتوان زد دم از سلیمانی
و به زبان مولانا :
خلق گفتند این سلیمان بی صفاست
از سلیمان تا سلیمان فرق هاست
و در این احوال ، سلیمان همچنان بر لب بحر ماهی می گرفت . روزی ماهی ای را بشکافت و از قضا ، خاتم گمشده را در شکم ماهی یافت و بر دست کرد .
سلیمان به شهر نیامد ، اما مردم از این ماجرا با خبر شدند و دانستند که سلیمان حقیقی با خاتم سلیمانی ، بیرون شهر است . پس در سیزده نوروز بر دیو بشوریدند و همه از شهر بیرون آمدند تا سلیمان را به تخت باز گردانند . و این روز ، بر خلاف تصور عامه ، روزی فرخنده و مبارک است و به حقیقت روز سلیمان بهار است . و نحوست آن کسی راست که با دیو بسازد و در طلب سلیمان از شهر بیرون نیاید .
و شاید رسم ماهی خوردن در شب نوروز ، تجدید خاطره ای از یافتن نگین سلیمان و رمزی از تلاش انسان برای وصول به اسم اعظم عشق باشد که با نوروز و رستاخیز بهار همراه است و از همین روی ، نسیم نوروزی نزد عارفان همان نفس رحمانی عشق است که از کوی یار می آید و چراغ دل را می افروزد :
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بیفروزی
ما همه فاني و او پا برجاست.. عشق را مي گويم.. بي گمان عشق خداست
سنگ نگاره لاخ مزار :
در ارديبهشت ماه سال 1371 به وسيله هيأت بررسى و شناسائى آثار باستانى شهرستان بيرجند به سعى و كوشش آقايان رجبعلى لباف خانيكى و رسول بشاش، تخته سنگى به ابعاد 3/5*5 متر در روستاى كوچ نهارجان كه در 25 كيلومترى بيرجند واقع است، كشف شد كه بر روى آن مجموعه بى نظيرى از كتيبهها و نقشها با دقت و تيزبينى زيادى مشاهده مىشود. سبك و فرم اشكال حك شده متعلق به دوران ميان سنگى (12000-20000 سال...پيش) می باشد.


اين كتيبه ها ونقشها به منزله كتاب تاريخ ارزشمندى است كه فرهنگ و تمدن اين خطه از خاك ميهن اسلامى را از حدود 17 هزار سال پيش تاكنون معرفى مىكند. بر صفحه صاف وعمودى لاخ مزارنقش و نگارهاى فراوانى نقش بسته است كه تعداد قابل تفكيك و شمارش آن به 307 مورد به شرح زير می رسد : - نقشانسان 32 مورد - نقش حيوان 33 مورد - نقش گياه 22 مورد - نقشهاى ناشناخته 68 مورد - علائم ونشانهها 25 مورد - كتيبهپهلوى، اشكانى وساسانى 81 مورد - كتيبه عربى 34 مورد - كتيبه فارسى 8 مورد مطالعات انجام شده بر روى نقشها تابه حال نشان داده است كه اين سنگ نگارهها از قديمترين ايام، جنبه تقدّس داشته و احتمالاً اردشير بابكان به زيارت اين سنگ آمده و نقش قباد ساسانى و همسرش بر روى سنگ حك شده است. اين سنگ نگاره بدون اينكه نقش و نگار آن بر كسى مشخص باشد، از قديم الايام در نزد روستائيان كوچ به تخته سنگ لاخ مزار موسوم بوده است


بیست و سومین سالروز غروب غم انگیز زندگی
پدر فداكارمان شادروان زنده یاد
حاج مير علي اكبر خزاعي
(عروج بي بازگشتش : ساعت يك بعد از ظهر 11/1/1376 )
را گرامي مي داريم .
تا زنده ايم به اعتبار نامش و نگهداشتن يادش گذر عمر مي كنيم و در غم فقدان او به سر مي بريم
و از خداوند رحمان براي مادر عزيزمان طول عمر با عزت طلب مي كنيمو خاضعانه از او مي خواهيم تا سايه پر مهرش بر سرمان مستدام باشد.
انشا الله همگی پدران ومادران ا سیر خاک با انبیاء و اولياء محشور شوندودعای خیرشان نصیب فرزندان گردد.
همیشه بیادداران :
همسر:فاطمه سلطان اميري
فرزندان : زهره خزاعي- مرضيه و محمد رضا خزاعي- نسرین و حميد رضا خزاعي – نرگس و احمد رضا خزاعي – زهرا و رضا مرادي – سميه و علي رضا خزاعي
میوه های زندگیت : امير حسين و منير و کیارش ، نازنين و مسعود و حنا، محمد ، محسن ، سینا ، شایان ،کیان ، حسين ، آرش ، شكوفه و امید ، شبنم، فاطمه زهرا
اگر تصمیماتی که امروز گرفتند را همان ابتدای کار می گرفتند و به حرف کارشناسان، رسانه های دلسوز و مردم نگران توجه می کردند، امروز ایران در رده های بالای جدول جهانی کرونا نبود و خیلی ها که در سینه گورستان خوابیده اند، بین مان بودند.
عصر ایران؛ جعفر محمدی - بالاخره در چهلم کرونا، مسوولان فهمیدند "آنچه را مردم از همان روز نخست فهمیده بودند!"
اساسا مشکل بزرگ کشور ما این است که مسوولان مان عمدتا تاخیر در فهم دارند. همان روز اول که گفتند کرونا در قم دیده شده، چقدر نوشتیم و خواستیم که قم را قرنطینه کنند قبل از این که کل کشور درگیر این ویروس شود!
گفتیم حرم های مطهر را موقتا تعطیل کنید تا کرونا کمتر منتقل شود. نوشتیم مقرراتی وضع کنید برای محدودیت تردد و سفر.
اما پاسخ چه بود؟
ما را به قم هراسی متهم کردند! ( اصطلاح را می بینید؟ قم هراسی!)
گفتند قرنطینه مال قبل جنگ جهانی اول است و فایده ندارد.
گفتند روی فرهنگ مردم برای ماندن در خانه و سفر حساب می کنیم و نیازی به مقررات محدود کننده نیست. خود روحانی هم آب پاکی را روی دست همه ریخت: نه قبل عید، نه در عید و نه بعد از آن قرنطینه نداریم.

و حتی با خوشبینی عجیب و غریبی که هنوز کسی نمی داند از کجا آورده بود گفت که از شنبه، همه چیز عادی می شود!
شنبه و شنبه و باز هم شنبه ای دیگر گذشت، اوضاع عادی که نشد، رو به وخامت هم گذاشت و رسیدیم به دقیقه ای بیش از یک مبتلا یا فوتی جدید! و تازه مسوولان فهمیدند آنچه مردم همان چهل روز قبل فهمیده بودند و ما نیز بارها و بارها نوشته بودیم.
- حرم ها را به عنوان یکی از کانون های مهم تجمعات انسانی تعطیل کردند
- نه فقط قم که همه شهرها را به نام فاصله گذاری اجتماعی، قرنطینه و ورود و خروج غیر ساکنین را ممنوع کردند
- صنوف غیر ضرور را تعطیل کردند
- محدود سفر اعمال کردند
حال سوال ما این است: چرا این اقدامات را از همان روز اول انجام ندادید؟
روز اول قم را قرنطینه نکردید، حالا می گویید نگران پیامدهای خروج ۲۰۰ هزار نفر از قم در یک ماه گذشته اید؟
سفرها را ممنوع نکردید، حالا دلشوره دارید که با شکل گیری موج برگشت از سفر چه فاجعه ای رخ خواهد داد؟
برخی استان ها ورود مسافر را ممنوع کرد و تعطیلی اصناف غیرضرور را اعلام کردند ولی شما در تهران گفتید که استان ها بی خود کرده اند، که مانع سفر و فعالیت اصناف شده اند!
واقعا چرا اینقدر دیر فهمی کُندکاری؟
اگر می دانستید که باید اقدامات فوری انجام دهید و نکردید که خیانت کرده اید و اگر نمی دانستید و تازه دو ریالی تان افتاده، که وای بر ما با مسوولانی چنین دیرفهم!
اداره کشوری که به تصمیم در لحظه نیاز دارد با روندهای کُند تصمیم گیری و بی توجهی به آنان که زودتر فهمیده اند، تنها به یک چیز منجر می شود: فاجعه.
اگر تصمیماتی که امروز گرفتند را همان ابتدای کار می گرفتند و به حرف کارشناسان، رسانه های دلسوز و مردم نگران توجه می کردند، امروز ایران در رده های بالای جدول جهانی کرونا نبود و خیلی ها که در سینه گورستان خوابیده اند، بین مان بودند.
دیر فهمی مسوولان ما، فقط منحصر به ماجرای غم انگیز کرونا نیست؛ آنها در بسیاری چیزهای دیگر نیز با این عارضه وخیم، بر دردهای مردم افزوده اند.
آقایان و خانم های مسوول!
به کرات ثابت شده است که عموم مردم بیشتر و زودتر از شما می فهمند، پس فریب عناوین تان را نخورید و پشت سر مردم قرار بگیرید.
می دانم که دعوت از شما به واگذاردن پست هایتان کوبیدن آب در هاونگ است اما شاید بتوان از شما یک انتظار داشت: لااقل به حرف مردم، رسانه های دلسوز و کارشناسان توجه کنید و اینقدر دیرفهم نباشید.
با سپاس و اجازه از استاد ارجمند جناب آقای دکتر فاضلی بیرجندی ( کپی از صفحه فیس بوکی ایشان ) و استاد اشراقی عزیز

حاج حقداد، مرزبان دلیر :
در بامداد یکم فروردین 1358 ، نخستین روز فقدان مرزبان دلیری بود که در طول چند دهه حتی نام او برابر امنیت مرزهای خاوری ایران و آرامش مرزنشینان بود. حاج حقداد بیک اسعدزاده سال 1288 در ایل بَهلولی به دنیا آمد. در محیط ایل برآمد. سواری و تیراندازی آموخت و نام و نشانی در قوت وجود و اصابت رای به هم رساند. جوان بود که مرد هنرها و رزم و بزم شد. دولت وقت، او را مسئول امنیه کرد و نگهبانی مرز را، از زابل تا خواف، به او سپرد. مرز خاوری در آن دوره جولانگاه راهزنان و دزدان افغان بود. حاج حقداد 60 تن تیرانداز زبده ایل را برگزید، و مرزهایی را که به وی سپرده شده بود آرام کرد. همزمان سرپرست ایل بزرگ بَهلولی هم شده بود. شهریور 1320 شوروی ها به مشهد ریختند. لشکر مشهد پاشید و هرج و مرجی درگرفت. وقتی خبرها به حاج حقداد رسید نشستن را جایز نشمرد. با برادرش، حمزه بیک، و شماری از مردان ایل، خود را به مشهد رساندند. یک چند را به شناسایی مواضع شوروی ها گذراند و سپس پی در پی، به صورت نامنظم، به متجاوزان تاختند. اسلحه و مهماتی به غنیمت گرفتند. یک بار هم زیر بمباران هلیکوپترهای شوروی چندان پا فشردند تا یک هلیکوپتر را با سلاح های ساده خود سرنگون کردند. بعدها ستاد کل ارتش نشان هایی به این مرد دلیر داد. در دهه 1330 هم وقتی دعواهای سیاسی جو میهن را انباشت مردان او بودند که یک چند پیرامون کاخ اکبریه بیرجند، مقر اسدالله علم، را گرفته داشتند تا محل جنایتی نگردد. دیگر آوازه حاج حقداد در خراسان پیچیده بود. از او قصه ها می گفتند. اینک باز یک چند بود که افغان ها به ایران می تاختند و مردم از «اوغو تازی» (افغان تازی) پریشان بودند. دولت از او خواست تا مرز را آرام کند و او هم پذیرفت و باز سال ها مرزبان بود. ضمنا رییس ایل هم بود. منزل او در زردچاهِ زیرکوه مهمان خانه ای بود که هرگز خالی نمی ماند. از دوستان تا ماموران دولتی و محلی و حتی رهگذران مانده در راه، کنار سفره او می نشستند و همیشه برای اقسام مهمانان، جا و خوراک مهیا بود. گرداندن چنان منزلی، بستگی تام به بانو صغرا مودی، همسر حاج حقداد، داشت. صغرا بانویِ کافی و شَهم نیز فروردین 1383 درگذشت. حاج حقداد چهار زن گرفته بود و 14 فرزند داشت. فرزندان حاج حقداد همه به جز یک تن زنده اند. او اسدالله بیک بود که فروردین 1395 درگذشت. حاج حقداد مردی بود تجددخواه. به خرج خودش مدرسه و مکتب خانه ساخت. کتاب خانه دایر کرد. نخستین مدرسه عشایری ایران را او بنیاد نهاد و سزاست که نامش در زمره پیشگامان آموزش و پرورش نوین ایران درج گردد. پزشکانی برای ایل برد. چاه های عمیق و نیمه عمیق حفر کرد. املاک زیادی خرید تا چراگاه دام ها باشد. بهمن 1357 که آیت الله خمینی به قدرت رسید، او به نمایندگی ایلش با انقلاب اسلامی اعلام همبستگی کرد. اینک مدتی بود که قلبش ناساز می زد. شب آخر سال 1357 ساعتی از شب برآمده حالش بد شد. چند دقیقه دیگر که از شب سپری شد قلبش از تپش ایستاد. حاج حقداد دیگر نبود. صبح یکم فروردین 1358 مردم برای شادباش نوروزی به سرای حاج حقداد آمدند. اما بر جای شادباش، دریغ و ماتم بود که مردی چُنو دیگر نیست. پیکر او روز بعد در همان زرد چاه، مقر ایل بَهلولی، تسلیم خاک میهن شد.
زنده داشتن نام حاج حقداد پاسداشتن از میهن دوستی، آزادگی و انسانیت است. نامش متبرک و عزیز باد.
روانش شاد باد
![]()
اولین مدرسه عشایری در خراسانجنوبی، در مهرماه سال 1336 هجري شمسی توسط «حاج حقداد اسعدزاده» رئیس طایفه بهلولی، با مديريت «ميرمحمدبيك خزاعي» در محل کلاته نایب درتگ درمیان که محل ییلاق ایل بهلولی بود، دایر و بعداً این مدرسه در قشلاق این طایفه در محل چاه زرد زیرکوه سکونتگاه اصلی بهلولیها، تأسیس شد. مدیریت این مدرسه را در سالهای بعد فرزند حاج حقداد، بهنام ا… نظر اسعدزاده عهدهدار شد.
شاگردان اولیه مدرسه پس از گذراندن دوره ابتدایی برای ادامه تحصیلات به بیرجند و دیگر شهرستانها رفتند و پس از فراغت از تحصیل مناصب مهمی بهدست آوردند. اشتیاق بهلولیها سبب شد که به فاصلهای اندک دبیرستان عشایری هم تأسیس شود. طایفه بهلولی که نقش بهسزایی در تأمین امنیت مرز شرق ایران برعهده داشت و افراد زیادی از این طایفه در تشکیلات قشون قاینات و لشکرکشیها حضور داشتند، همین خدمات رسمی و احساس نیاز به سواد انگیزهای در پذیرش مدارس جدید و اشتیاق به آموزش در میان آنها گردید.


یادت را با عطر وجودت در خاطرمان زنده نگه خواهیم داشت.مرگ بخشی از زندگی است، شتری که در هر خانهای خواهد نشست. دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد پس بیائید برای خودمان دعا کنیم که به گونهای زندگی نمائیم که تا هستیم قدر یکدیگر را دانسته و پس از آغاز سفر آخرت نیز ، طلب آمرزش بندگان نیک خدا را بدرقه راهمان داشته باشیم. مگر مرگ در باور ما سرآغاز زندگی و جشن تولد زندگی جاودانه نیست؟ میگویند در مالزی یکی از زیباترین و هیجان انگیزترین مکانها برای بازدید جهانگردان وادی خاموشان و سرای ابدی انسانهاست. راستی چرا این قدر آرامگاههای ما معمولی و عادی است؟ چرا تا زنده هستیم دست کم یک درخت در سرای ابدیمان نمیکاریم؟ چرا؟ شاید به این خاطر که هنوز به مرگ فکر نمیکنیم.به واقعیتی که از یک چشم به هم زدن به ما نزدیک تر است و اگر انسان درستکاری باشیم از عسل شیرینتر. اکنون بهترین و تنهاترین کار این است که با دیدن این برگ برای همه بزرگترها و چشم انتظارانی که دستشان از دنیا کوتاه است فاتحهای بخوانیم برای آمرزش اینان و آرامش خودمان
شادروان | توضیحات | روز | ماه | سال | محل تدفین | قطعه | ردیف | شماره |
شهري - اسلام | پسر زنده یاد بی بی صدیقه | 3 | 1 | 1384 | بهشت زهرا | 66 | 95 | 52 |
اعلایی شهمیرزادی - ثمین | دختر ]قای شهرام اعلایی | 3 | 1 | 1399 | بهشت زهرا | 203 | 78 | 36 |
شهری - محمد رضا | پدر سرکارخانم طوبی شهری | 4 | 1 | 1358 | زاهدان |
|
|
|
بهزادی - میرزا عباس | پدر آقای داور بهزادی | 10 | 1 | 1344 | نوزاد |
|
|
|
لشكري - سيد محمد | پدر زنده یاد سید جلال لشکری | 10 | 1 | 1339 | نوزاد |
|
|
|
خزاعي - میر علي اكبر | پدرآقای دکتر خزاعی | 11 | 1 | 1376 | بیرجند |
|
|
|
امیری - کربلایی محمد حسین | برادر زنده یاد پرویز خان کاظمی | 12 | 1 | 1360 | اسفزار |
|
|
|
عظیمی - تاج بیگم | مادر زنده یاد ناصرخان عظیمی | 14 | 1 | 1348 | نوزاد |
|
|
|
مشار - احمد | پدرآقای دکتر سیروس مشار | 14 | 1 | 1382 | بهشت زهرا | 35 | 158 | 10 |
نوزادی - میرزا عباس | پدر بزرگ آقای امیر نوزادی | 15 | 1 | 1326 | نوزاد |
|
|
|
خسروی - جلیله | مادرخانم آقای اسماعیل مجیدی | 17 | 1 | 1399 | بهشت زهرا | 66 | 97 | 60 |
ناصری -عباس | برادر خانم آقای داور بهزادی | 24 | 1 | 1397 | اراک |
|
|
|

زاد روز زیباترین بهانهی هستی در ماهی زیبا و دلانگیز پا به دنیا میگذارد و قلبهای مشتاق خانواده را به عاشقانه تپیدن وا میدارد. ما زندگی عزیزانی را که دراولین ماه فصل بهار بدنیا آمده اند و نامشان در ذیل آمده است را با تقدیم هزاران شاخه گل سرخ و سفید تبریک میگوییم و موفقیت همه متولدین فروردین ماه را همراه با سلامتی کامل و طعم خوش خوشبختی تمامی عزیزان در تمامی مراحل زندگی از خداوند منان خواستاراست

خانمها و آقایان
نام | نام خانوادگی | روز | ماه | سال |
زهرا | ابراهیمی | 1 | 1 | 1360 |
معصومه | خسروی | 1 | 1 |
|
آذر | مجیدی | 1 | 1 |
|
رخشنده | عظیمی | 4 | 1 |
|
یاسمن | گلدانی | 6 | 1 | 1384 |
محمد حسن | اکبری | 8 | 1 | 1324 |
سکینه | فولادی | 9 | 1 |
|
صمد | کابلی | 11 | 1 |
|
طیبه | حاجی زاده | 14 | 1 |
|








