عصر ایران - اخیراً سردار محمدرضا نقدی، معاون فرهنگی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سخنانی جنجالی، از کسانی که حجاب از سر بر می دارند با عنوان "روسپی" یاد کرده است. اخیراً تعدادی از دختران در مخالفت با آنچه "حجاب اجباری" می نامند، حجاب از سر برداشته اند.
بی گمان کار این دختران، هم خلاف قوانین جاری جمهوری اسلامی ایران است و هم عدول از دستور شرع که حجاب را بر زنان مسلمان واجب کرده است، اما همان قانون و شرع، نه تنها آنها را روسپی نمی داند بلکه مقرر کرده است که اگر کسی بدون اثبات با ادله شرعی، به دیگری اتهام روسپی گری بزند، حد "قذف" بر او جاری می شود، یعنی باید او را بر زمین بخوابانند و 80 تازیانه بر او بزنند تا بفهمد که نباید دیگران را به داشتن رابطه جنسی حرام متهم کند.
دستور شرع و قانون درباره کسی که به دیگری چنین اتهامی می زند این است: با 4 شاهد عادل، ثابت کن که او در حال عمل زنا بوده است؛ حرف های شهود نیز عیناً باید یکی باشد، مثلاً اگر یکی بگوید که شب هنگام شاهد آن عمل بودم و دیگری بگوید روز بود، یا یکی بگوید پیراهن اش روشن بود و دیگری بگوید تیره (و خلاصه هر اختلافی در بیان شان باشد) شهادت شان پذیرفته نمی شود و همه شان با هم شلاق می خورند.
این حد از سختگیری در اثبات عمل جنسی غیرشرعی، برای آن است که اولاً قبح این عمل ریخته نشود و ثانیاً آبروی افراد حفظ شود. منظور از عمل جنسی هم، معنای کاملاً خاص آن است.
طبق قانون زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند به حبس از 10 روز تا دوماه یا از 50 هزار تا پانصد هزار ریال جزای نقدی محکوم خواهند شد و همان قانون می گوید کسانی که به دیگران، اتهام روابط نامشروع جنسی می زنند، 80 ضربه تازیانه می خورند.
در آیه 4 سوره نور نیز درباره کسانی که به دیگران اتهام زنا می زنند ولی نمی توانند 4 شاهد عادل -که به چشم خود این عمل را دیده اند- بیاورند آمده است که بر آنان 80 ضربه شلاق بزنید و تا ابد شهادت شان را نپذیرید چرا که آنان فاسق اند.(وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا ۚ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ )
حال عمل کدام یک از منظر شرع و قانون، قبیح تر است، آن که حجاب از سر بر می دارد یا آن که به دیگران اتهام روابط جنسی خاص و نامشروع می زند، آن هم نه یک ارتباط و دو ارتباط که در حد روسپی گری؟!
دخترانی که حجاب از سر بر می دارند، دختران همین سرزمین اند، هموطنان ما و تربیت یافتگان جمهوری اسلامی؛ اگر آنها درباره حجاب موضعی دارند، در وهله اول نشان از ضعف نهادهای تصمیم ساز و فرهنگی جمهوری اسلامی است، نهادهایی که در این 40 سال، میلیاردها دلار از جیب مردم و از جمله همین دختران پول گرفته اند تا اسلام را در جامعه رواج دهند ولی یا حیف و میل کرده اند یا به جای معرفی اسلام رحمانی و منطق محور، اسلامی خشن را به رخ جوانان کشیده اند که فقط می گیرد و می بندد و مهم ترین ابزارش، ون های گشت ارشاد است!
معلوم است که جوانان از چنین اسلام تحریف شده ای می گریزند. معلوم است حجابی که از ترس گشت ارشاد بر سر شود، دو قدم آن طرف تر از سر می افتد ولی حجابی که از سر باورهای عمیق دینی باشد، حتی به زور گزمه های رضاخانی هم تکان نمی خورد.
این دختران، محصول عملکرد شرم آور مسؤولانی است که به نام دین، نان می خورند و مردم و از جمله همین دختران را از دین بیگانه و گریزان می کنند؛ این سؤولان حق ندارند به محصول کارکردشان برچسب روسپی بزنند و طلبکار و مدعی هم باشند که متهم ردیف اول خودشان اند.
این دختران، هموطنان ما هستند و مسؤولان ما باید آنقدر عقلانیت داشته باشند که با هموطنی که قرائت دیگری از دین و سیاست و اجتماع داشته باشد، با مهر و منطق گفت و گو کنند نه این که هر که مانند آنها نباشد یا مثل آنها تظاهر نکند را فتنه گر، خائن، وطن فروش و اخیراً روسپی بنامند!
نیروهای مسلح در هر کشوری و از جمله در ایران، موظف به حفظ مرزها و امنیت تک تک شهروندان شان هستند و شاید این برای اولین بار در تاریخ باشد که یک مقام نظامی، به تعدادی ولو اندک از هموطنانش می گوید: روسپی! ؛ هموطنانی که آن مقام نظامی پول می گیرد که از آنها محافظت کند.
خداوند در قرآن می فرماید که حضرت محمد(ص)، اسوه حسنه ای برای شماست. (لَقَد كانَ لَكُم في رَسولِ اللَّهِ أُسوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كانَ يَرجُو اللَّهَ وَاليَومَ الآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثيرًا/ احزاب-21)
آن اسوه جاودانی تاریخ، برای تبلیغ اسلام، مهربانی، خوشرویی، عطوفت، گذشت، اغماض، منطق، گفت و گو و مردمداری را پیشه می کرد و حتی به عیادت مرد غیر مسلمانی که بر سر ایشان زباله می ریخت می رفت ... اما مدعیان مسلمانی که بر سر سفره اسلام نشسته اند، گویا هیچ باوری به اسوه بودن رسول نازنین اسلام(ص) ندارند و خشم و خشونت از کلام و کردارشان می بارد. نتیجه نیز کاملاً قابل پیش بینی است: همان گونه که پیامبر اسلام(ص) با "مهر" توانست دین گستری کند، اینان با "غضب" دین گریزی به بار می آورند.
حزب بارزانی اما اعلام کرده منافع کردستان عراق در گرو گسترش تجارت با ایران و مخالفت با تحریم های امریکا علیه ایران است.
از مقایسۀ این دو اظهار نظر به چه نکتهای میرسید؟ اگر خواننده پیگیر مطالب عصر ایران باشید همین سه روز پیش خبر مربوط به نقل اظهارات متفاوت دکتر نقیبزاده استاد علوم سیاسی را در شبکۀ چهار سیما خواندهاید که در زمرۀ پربازدیدها هم قرار گرفت و کاربران فراوان استقبال و تأیید کردند.
دوشنبه شب، آقای نقیب زاده در تلویزیون رسمی ایران گفت منافع ما در کردستان عراق و قفقاز است نه در کشورهای عربی و ما بی دلیل در مناطق دیگر هزینه میکنیم و یادآور شد حضور و هزینه در جاهایی که فرهنگ مشترک یا زبان مشترک یا ریشۀ مشترک داریم قابل توجیه است مانند آسیای میانه و قفقاز و حتی در مواردی حزبالله لبنان و سخن قبلی خود را تکرار کرد که کردستان عراق تهدیدی برای ایران نیست. او حتی پیشتر گفته بود که کردستان عراق، ایران دوم است و فرصت برای ماست و هیچ گاه رابطه خود با ایران را نمیگسلد.
مقایسۀ اظهارات نخست وزیر عراق که تازه رییس دولت شیعی هم هست با موضع حزب حاکم در کردستان عراق ضرورت توجه به این گونه نظرات را بیشتر میکند.

شاید گفته شود اگر ایران دست از حمایت از عراق بردارد دولت بغداد به سوی سعودیها می گرود اما مگر همین حالا آقای مقتدا صدر به طرف ریاض غش نکرده است؟ یک دولت مدرن و ملی در بغداد بیشتر به فکر رقابت با ایران است یا یک دولت با ادعای شیعی مانند مالکی و عبادی که هم سر در آغوش آمریکا دارند و هم به تهران ابراز ارادت می کنند و در وقع به چشم رقیب نگاه می کنند؟
پاکستان که با عمران خان پا به دوران تازه ای گذاشته اعلام کرده با تحریم ها هم سویی نمی کند و افغانستان که همزبان و همفرهنگ ماست به تکاپو افتاده تا بندر چابهار از تحریمها مستثنا شود زیرا میخواهد، هند همچنان بتواند از طریق این بندر با افغانها معاملات تجاری داشته باشد. از یک طرف افغانستان به دریا راه ندارد و محصور در خشکی است و از سوی دیگر تنش میان هند و پاکستان به حدی است که هند نمیتواند از طریق این کشور با افغانستان تبادل داشته باشد و بندر ایرانی چابهار یگانه امکان است و به این سبب دولت افغانستان دوست ندارد تحریم علیه ایران را اعمال کند تا احتمالا ایران هم از طریق چابهار متقابلا جبران کند و به دنبال معافی است.
نهایت واکنش آقای حیدر عبادی نخست وزیر عراق اما چه بوده؟ هم او که خانه اش روی آب بود و شب ها با کابوس داعش به رختخواب میرفت و حالا زبان باز کرده: با بیمیلی اجرا میکنیم!
با همۀ احترام به هموطنان عرب یا عرب زبان در داخل ایران، اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان علاقهای به گسترش ارتباط با کشورهای عربی منطقه ندارند و به خصوص در قبال عراق حساس هستند و تنها در حد زیارت مزارهای 4 گانه و پرهیز از جنگ و خشونت، باید محدود باشد. به دوبی هم به چشم دیگری نگاه میکنند. دوبی یک شهر – کشور مصنوعی مانند سنگاپور و یک پروژه بزرگ است و علاقه و اشتیاق سفر به آن را نباید با موضوعات دیگر درآمیخت تازه آن شوق هم فرو نشسته است.
وقتی برخی تا درضعف هستند قربان صدقه ما میروند و تا قدری جان میگیرند نمکدان میشکنند چرا سراغ آنانی نرویم که همیشه با ما هستند؟ تحریم شان هم کردیم و مرزهاشان را هم مدتی بستیم اما با ما هستند. چون خود ما هستند.
نگران درغلتیدن بغداد به آغوش سعودی ها هم نباشیم زیرا در نگاه سعودی ها عرب شیعه عرب واقعی نیست و هیچ گاه با اعراب شیعۀ عراق میانه ای ندارند.
بگذارید صریح و روشن بگویم و از پاره ای مبهم گویی ها که گاه از سر ناچاری در آن فرو میغلتم فاصله بگیرم. ما اکنون و بیش از هر زمان دیگری به ملی گرایی مثبت و نه ناسیونالیسم افراطی یا شووینیسم نیازداریم.
هیچ واژهای و هیچ مفهومی به قدر «ایران» مردم ما را به هیجان نمیآورد. هر بار از همین تلویزیون که دوستش نداریم، سرود «ایران، به خاک خسته تو سوگند، به بُغض خفتۀ دماوند» با صدای سالار عقیلی پخش می شود کدام یک از ما موی بر تن مان راست نمی شود و چهار ستون بدن مان نمی لرزد؟ ای ایران و ایران ای سرای امید که جای خود دارند.
بگذارید عراقیها خودشان با خودشان خوش باشند. حیدر عبادی در این آزمون مردود شده و هر چه پیغام بفرستد که ناچار بوده هم فایده ندارد. تقصیر هم ندارد. او وام دار آمریکایی هاست. بوش پدر صدام حسین را نینداخته بود که آواره این کشور و آن کشور بود. بعد تر وامدار ما هم شد. ولی همۀ عمر که نمیتواند زیر دِین این و آن زندگی کند. موضع دولت مرکزی عراق این است اما موضع افغانستان و کردستان عراق هم در یادها میماند.
ما از این همسایۀ غربی هیچ گاه خیری ندیدهایم و اگر مزار امامان نازنینمان نبود و بیم یک درگیری خونبار و پر تلفات دیگر و ضرورت همسایگی نبود نیاز به حداقل رابطه هم نبود اما حالا هم دیگر نیاز به این همه قربان صدقه و نزدیکی نیست.
شاه عباس کبیر وقتی خبر بدرفتاری با زایران عتبات عالیات را در عراق آن روز که بخشی از امپراتوری عثمانی بود شنید دستور احیای آرامگاه امام رضا را داد و خود پای پیاده از اصفهان تا مشهد رفت و خویشتن را «کلب آستان رضا» لقب داد. نه صرفا از سر علاقه به آستان علی ابن موسی الرضا که چون می خواست زایران ما به جای سرگردانی در سرزمینی دیگر در خاک خودمان سیر کنند و آبادش کنند وحالا هم در پایان هر مجلس ترحیم نه فقط به جانب کعبه که به سوی حرم امام رضا در شرق ایران هم رخ برمی گردانیم و دعا می کنیم.
کاری نمی توان کرد. جنس ما با امثال نوری مالکی و حیدر عبادی جور در نمی آید. بی سبب نیست که مقامات ایرانی متولد شهری از عراق هر از گاهی بر تبار ایرانی خود تأکید می کنند و یادآور می شوند تولد در جوار عتبات یا به خاطردر سفربودن مادران شان بوده یا تبرک آن و ایرانی اند.
درود بر آیت الله العظمی سیستانی که در هیچ یک از انتخابات عراق شرکت نمی کند و می گوید من ایرانی ام. 54 سال است در عراق زندگی می کند اما می گوید من ایرانی ام.
از عراقی ها توقعی نداشته باشیم و اتفاقا از «اجرای توأم با بی میلی» استقبال کنیم چون بار سنگینی را از دوش ما هم بر می دارد. کردستان عراق و افغانستان و قفقاز اما به کارمان می آیند و درقبال عراق، همین حد که زیارت برقرار باشد کافی است.
دوران ترامپ و تحریم ها قطعا تمام می شود و می خواهیم بدانیم حیدر عبادی و همپالکی ها آن گاه با چه رویی دست به سوی ما دراز می کنند؟
روح ملی و ایران مان را احیا کنیم. نمی گویم بر طبل ملی گرایی افراطی بکوبیم. اما چه می توان کرد در این هنگامه بحران ها آبی از این جماعت گرم نمی شود و هر چه هزینه کنیم هدر می رود. دست مان را تا آرنج در عسل کنیم باز ...
شاید گفته شود گردشگران عراقی چه. بیایند. همه جور گردشگر بیاید. اما بین صدایی که از بغداد می شنویم و صدایی که از کردستان عراق، خوب باید تفکیک قایل شویم...
ایران، به خاک خستۀ تو سوگند
به بُغض خفتۀ دماوند
که شوقِ زنده ماندنِ من
به شادیِ تو خورده پیوند....
همسران، عشق را نثار وجود پاک و عزیز یکدیگر میکنند و آرامش مییابند و هزاران شاخه گل را که عاشقانه از وجودشان طراوت و تازگی میگیرد پیشکش قلبهایشان میکنند و با دیدن چهره خندان و مهربان یکدیگر به اوج آسمانها میرسند ما میخواهیم زیباترین کلام را به یاری بگیریم و صمیمانهترین تبریکات را تقدیم حضور عزیزان کنیم و با سبد سبد گل سرخ و یاس این یکی شدن را به عزیزانی که نامشان در ذیل آمده است تبریک عرض میکنیم و آرزوی روزهائی شاد و سربلند را داریم.

بیتا جان (بهزادی) | فردین عزیز(ابریشمی) | 10 | 5 | 85 |
عشق روح را تواناتر میسازد و انسان را زنده دل نگه میدارد و عشق شبنمی است که از آسمان به غنچه قلب انسان مینشیند.
فرشته ها که خندیدند و بالهای سفیدشان را باز کردند، معجزهای شد و نور بارید و خانواده غرق در شادی و سرور شد . تولدت روشنی بخش جمعی گشت چه باشکوه است روز شکفتنت. وجودت همچون ستارهای در آسمان رویائی خانواده درخشید و همه را مسرور کرد. ما شکفتن عزیزانی را که در ماه مرداد و در فصل تابستان به دنیا آمدهاند و نامشان در ذیل آمده است را با دنیائی از زیباترین گلها به شما که بهترین هستید تبریک میگوید و آرزوی سلامتی، بهروزی و موفقیت متولدین فصل تابستان به ویژه مردادماهیان را در تمامی مراحل زندگی از خداوند بزرگ خواستار است.

خانمها و آقایان محترم
|
نام |
نام خانوادگی |
روز |
ماه |
سال |
|
کیان پرویز |
خزاعی |
11 |
5 |
1380 |
|
فاطمه |
ناصری |
3 |
5 |
|
|
آریاناز |
هرمزی |
19 |
5 |
1382 |
|
طوبی |
شهری |
23 |
5 |
|
متولدین مرداد توجه کنید که راز دوستی در این است که به تنشهای موجود در رابطهها بها ندهید و دوستیها را تقویت کنید. آستینها را بالا بزنید و به زندگی خود رنگ و صفای دیگری دهید. همیشه خدا را بجوئید و از او یاری بگیرید که برترین یاری کننده است. دوست عزیز آدمی که امروز را ازدست میدهد فردا را هم نخواهد یافت. رمز خوشبخی در آینده استفاده از زما ن حال است، لبخند بزنید که لبخند درمان بسیاری از دردهاست. رنگ ماه تولد شما صورتی( قلبی پاک و زلال) ، آبی( هنرمند و عاشق طبیعت) و سبز ( دارای روحی بلند و بزرگ ) است و سنگ ماه تولد شما پریدوت و اونیکس است.
زنده ماندن در دلها یعنی نمردن
زنده ماندن در دلها یعنی نمردن مرگ بخشی از زندگی است، شتری که در هر خانهای خواهد نشست. دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد پس بیائید برای خودمان دعا کنیم که به گونهای زندگی نمائیم که تا هستیم قدر یکدیگر را دانسته و پس از آغاز سفر آخرت نیز ، طلب آمرزش بندگان نیک خدا را بدرقه راهمان داشته باشیم. مگر مرگ در باور ما سرآغاز زندگی و جشن تولد زندگی جاودانه نیست؟ میگویند در مالزی یکی از زیباترین و هیجان انگیزترین مکانها برای بازدید جهانگردان وادی خاموشان و سرای ابدی انسانهاست. راستی چرا این قدر آرامگاههای ما معمولی و عادی است؟ چرا تا زنده هستیم دست کم یک درخت در سرای ابدیمان نمیکاریم؟ چرا؟ شاید به این خاطر که هنوز به مرگ فکر نمیکنیم.به واقعیتی که از یک چشم به زدن به ما نزدیک تر است واگر انسان درستکاری باشیم از عسل شیرینتر.اکنون بهترین و تنهاترین کار این است که با دیدن این برگ برای همه بزرگترها و چشم انتظارانی که دستشان از دنیا کوتاه است فاتحهای بخوانیم برای آمرزش اینان و آرامش خودمان.
به نام خداوند بخشنده مهربان خداوند رحمان و رحیم بسم ا...
|
شادروان |
توضیحات |
روز |
ماه |
سال |
محل تدفین |
قطعه |
ردیف |
شماره |
|
مجیدی - زیور |
مادر خانم آقای داور بهزادی |
1 |
5 |
1324 |
نوزاد |
|
|
|
|
خزاعی -حاج محمد |
عموی آقای دکتر خزاعی |
7 |
5 |
1396 |
بیرجند |
|
|
|
|
شهری - محمد علی |
برادر زنده یاد اسلام شهری |
9 |
5 |
1369 |
بهشت زهرا |
73 |
28 |
25 |
|
کاظمی - حسین خان |
پدربزرگ زنده یاد پرویز خان کاظمی |
10 |
5 |
1334 |
نوزاد |
|
|
|
|
مجیدی - محمود |
پدر آقای محمد علی مجیدی |
10 |
5 |
1354 |
نوزاد |
|
|
|
|
خسروی - فاطمه |
همسر آقای رستم خان کاظمی |
11 |
5 |
1372 |
نوزاد |
|
|
|
|
خسروي - ربابه |
مادر آقای ولی ا.. مجیدی |
14 |
5 |
1382 |
نوزاد |
|
|
|
|
عظیمی - غلامحسین خان |
پدر زنده یاد ناصرخان عظیمی |
14 |
5 |
1334 |
نوزاد |
|
|
|
|
علوی - سید محمد تقی |
پدر زنده یاد دکتر سید عبداله علوی |
14 |
5 |
1368 |
نوزاد |
|
|
|
|
خسروی - خدیجه |
مادر بزرگ زنده یاد پرویز کاظمی |
15 |
5 |
1336 |
نوزاد |
|
|
|
|
امیری - احمد علی خان |
دایی آقای دکتر خزاعی |
18 |
5 |
1339 |
تهران |
|
|
|
|
شهری - فاطمه |
مادرسرکار خانم طوبی شهری |
19 |
5 |
1390 |
زاهدان |
|
|
|
|
امیری - غلامرضا خان |
دایی آقای دکتر خزاعی |
23 |
5 |
1370 |
اسفزار |
|
|
|
|
علوی - فاطمه |
خواهرزنده یاد دکتر سید عبداله علوی |
25 |
5 |
1341 |
نوزاد |
|
|
|

