شقايق هاي كوير

وبلاگ شخصی نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی

درباره من
الا ای بیرجند ؛ ای شهر خوبم          *
تو را با آب شورت ؛ دوست دارم       
تو را با مردم عامی وفاضل             *
به تا ریکی و نورت ؛ دوست دارم      
تو را با خشکی آب  و هوایت           *
کویر سوت و کورت ؛ دوست دارم    
اگر چه نیستی نزدیکم ای شهر        *
ولی با راه دورت ؛ دوست دارم         
منم موسی و تو وادی سینا            *
تو را چون کوه تورت ؛ دوست دارم
تو را با کوچه های تنگ و تاریک        *
ولی با شر و شورت ؛ دوست دارم
تو را با سردی سخت زمستان        *
به دشت لخت و عورت؛دوست دارم
تو را با نان جو؛با کشک و گاورس    *
بنه با سیچ شورت ؛ دوست دارم
تو را با خشت خام و طاق ضربی    *
چو یک جام بلورت ؛ دوست دارم
برای من تو مانند بهشتی            *
که با غلمان و حورت ؛ دوست دارم   
(((دکتر محمد رضا بهنیا )))

(بيرجند نگين هميشه درخشان و سبز كوير و خاستگاه كهن علم و ادب وهنر مي باشد.تعداد زياد محققان، دانشمندان،علماء، اطبا و دانشجويان بيرجندي در سراسر كشور و اقصي نقاط دنيا خود گواه اين مدعا است)
مطالب دو سال اول اين وبلاگ به واقع مطالب ماهنامه اي به نام تهرانامه بود كه پس از چاپ در بين تعدادي از مشترکینی که از همشهريان بيرجندي ساكن تهران ،مشهد ،بيرجند و روستاي نوزاد هستند توزيع مي گردید ولي بدلايلي تصمیم گرفته شد گاها از  مطالب تهرانامه با ذکر منبع استفاده شود ولی در غالب موارد بصورت وبلاگ شخصی نظرات خود را در خصوص مسایل مختلف  بیاوریم و هم اكنون بعنوان يك وبلاگ شخصي با نام شقايق هاي كوير مطالب و تصاوير خود را در معرض نظر شما بازديد كنندگان محترم قرار مي دهيم .
اميدواريم ما را از نظراتتان محروم نفرماييد.
با تشكر :
نرگس كاظمي و احمد رضا خزاعي
نويسندگان
برچسب ها
نويسنده :نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی
تاريخ: جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۸ ساعت: ۶:۳۴ ب.ظ

ـ جغرافیای طبیعی:

تا اوایل قرن حاضر شهرستان بیرجند به انضمام شهرستان قائن کنونی، ولایت قائنات را تشکیل می‌داد که در جنوب ولایت با خرز و خواف، و در شرق ولایت فردوس و گلشن قرار داشته است. بعدها ولایت قائنات به صورت یکی از بخش‌های بیرجند درآمد و به تدریج از شهرستان بیرجند نیز جدا شده، خود شهرستانی مستقل شده است.شهرستان بیرجند از شمال به شهرستان قائن و از شرق به افغانستان و از جنوب بهشهرستان زابل و بخش نصرت آباد زاهدان و قسمتی از استان کرمان و از غرب به طبس و فردوس محدود شده است.

ـ جغرافیای تاریخی:

ناحیه‌ای که بیرجند جز کوچکی از آن را تشکیل می‌‌داده است و همزمان با سیر تاریخ نسبتاً پرفراز و نشیب خود، این قصبهٔ کوچک را نیز به همراه کشیده است قهستان نام دارد. سرزمین مزبور ناحیه‌ای نسبتاً کوهستانی و ناهموار بوده است که به دلیل شرایط جغرافیائی و موقعیت مکانی‌اش در معرض حوادث و جریانات مختلف قرار گرفته، به خصوص در مسیر حوادث پس از ظهور اسلام نقش نسبتاً مهمی داشته است. اگر چه شهر بیرجند به عنوان یک ناحیهٔ با سابقه شناخته نشد، لیکن نمی‌توان تصور کرد که این ناحیه یکسره خالی از اهمیت بوده است.

ناحیه مزبور که محدوده وسیعی از خوسف در غرب تا طبس مسیناً در شرق را شامل است، در مسیر راه‌های ارتباطی مهمی بوده است که صفحات جنوبی کشور را به هرات و نیشابور و خراسان بزرگ متصل می‌کرده است و بعید به نظر می‌رسد که از رهگذر این موقعیت جغرافیائی نصیبی نبرده باشد. علاوه بر این، ناحیه بیرجند به واسطهٔ وضعیت توپوگرافیکی و اقلیم نامساعد و همچنین دوری‌اش از مراکز سیاسی قدرت، زمینه ساز حوادث تاریخی خاص هم شده است. به عنوان مثال موقعیت کوهستانی این ناحیه، آن را پناهگاه نهضت‌هائی نظیر اسماعیلیان کرده است که با حکومت‌های وقت به مبارزه می‌پرداخته‌اند.

خشکی اقلیمی و وجود بیابا‌ن‌هائی که به آب و هوای شبه جزیرهٔ عربستان شباهت دارد، از همان قرون اولیهٔ اسلامی، توجه اعراب را به خود جلب کرده و منتهی به سکونت آنها در این ناحیه گردیده است.(دهستان عربخانه در جنوب بیرجند). در عین حال باید اضافه کنیم که این منطقهٔ کوهستانی از دستبرد و هجوم‌های مکرر مراکزی که اطرافش را فرا گرفته بودند در امان نبوده است. آلفونس گابریل در این باره می‌نویسد: «در سراسر جنوب خراسان، غارت و دزدی انسانی جزو امور روزمره به شمار می‌رفت و همه از ترس هجوم ترکمن‌ها از سمت شمال و افغان‌ها از سمت شرق و بلوچ‌ها از سمت جنوب در رنج و عذاب بودند» اثرات این تاخت و تازها به صورت قلاع و خندق‌ها و راهروهای زیرزمینی که بعضی از نواحی مسکونی را به یکدیگر و به قلعهٔ بیرون شهر متصل می‌کرده است، و نیز سرداب‌هائی که در داخل منازل تعبیه می‌کرده‌اند، قابل مشاهده است.

در این ناحیه جای پای تاریخ اساطیری ایران را فراوان می‌توان دید. به‌عنوان نمونه می‌باید به نقل‌قول‌هائی اشاره کنیم که بنای قهستان را به سام بن نریمان نسبت می‌دهند و یا قهستان را بخشی از قلمرو فریدون، پنجمین پادشاه پیشدادی می‌دانند. وجود روستاهائی در شهرستان بیرجند نظیر«سلم آباد» و «فریدون» و «گیو» و بسیاری از این قبیل مؤید این گفته تواند بود. در ناحیه بیرجند آثاری از وجود زرتشتیان نیز به دست آمده است که احتمالاً با ظهور اسلام و گریز آنها به صفحات شرقی کشور به تعدادشان در این جزیرهٔ کوهستانی که به دلیل انزوای جغرافیائی‌اش مأمن مناسبی هم به شمار می‌رفته، افزایش یافته است.

آثار و نشانه‌های فراوانی در این رابطه وجود دارد که از آن جمله می‌باید به کشف قبور زرتشتیان در روستاهائی مانند «گیو»، «آسیابان» و «درخش» اشاره نمود که در مورد روستای اخیر گفته شده محل یکی از آتشکده‌های ایران بوده است. کشفیات اخیر، نکات روشنی را در شناخت پیشینهٔ تاریخی این ناحیه عرضه نموده که سابقهٔ تاریخی بیرجند را بسی دورتر می‌برد. این کشفیات که در سال‌های اخیر صورت گرفته است نشان‌دهندهٔ سنگ نگاره‌هائی است که بر روی صفرهٔ بزرگی به نام «لاخ مزار» نزدیک روستای کوچ از توابع بخش مرکزی بیرجند حکاکی شده است.

این سنگ نگاره‌ها شامل ۲۸ کتیبه با ۱۰ صورت انسان و ۹ نقش حیوان است که در ابعاد ریزی بر صفحات صاف سنگ نگاشته شده‌اند. علاوه بر اینها که بعضاً به مفاهیم اعتقادی و یا شخصیت‌های سیاسی (نظیر قباد پادشاه اشکانی) نسبت داده می‌شوند علایم تصویری چندی نیز به دست آمده است که سابقهٔ تاریخی این سنگ نگاره را به ده‌ها هزار سال قبل می‌رساند. لوئی و اندنبرگ در تحقیقات خود به غاری قدیمی اشاره می‌کند که توسط کارلتون باستان‌شناس آمریکائی مورد بررسی قرار گرفته است. وی این غار را کلی آسپور می‌نامد که در جادهٔ بیرجند و در ۲۰ کیلومتری جنوب بیرجند قائن است.یکی دیگر از نشانه‌های قدمت تاریخی این ناحیه، در کال جنگال کشف گردیده است در این دره چند نوشته و یک پیکر و یک نیمه پیکر است که بر روی سنگ‌ها و دیوارهٔ کوه‌های آن کنده شده است.

کشفیات اخیر باستان شناسان و توصیف مؤلف بهارستان از غار چنشت مؤید این گفته می‌باشد. وی در این باره می‌نویسد: «در اواسط غار حوضی با آجر و آهک ساخته شده است و در چند موضع با چوب ساختمان‌هائی شده و اجساد مردگان در آن بسیار است که همچنان که خشکیده و از هم نپاشیده و به طوری که پیر و جوان از یکدیگر شناخته می‌شوند». تاریخ ساخت قدیمی‌ترین بنای شهر بیرجند، یعنی مسجد جامع، که حدوداً به قرن ششم و هفتم هجری نسبت داده می‌شود و تاریخ تحریر اثری که یاقوت حموی برای اولین بار، در آن اثر، نام بیرجند را برده است، نشان می‌دهد که از حدود قرن ششم و هفتم هجری بیرجند وارد مرحلهٔ جدیدی از حیات خود گردیده است. بیرجند که از زمان انتخاب شدنش به عنوان حاکم نشین قائنات در مسیر پیشرفت افتاده بود، با رونق گرفتن تجارت در اوایل قرن حاضر و گسترش ارتباطات میان انگلیس و هند، از نظر اقتصادی شکوفائی بیشتری پیدا کرد.

از این تاریخ به بیرجند از طرفی مرکز توزیع محصولات و مصنوعات هند و خاور و اروپا از قبیل چای و شکر و ادویه و کبریت و غیره و از طرف دیگر محل صدور محصولات قائنات و خراسان از قبیل پشم و زیره و زعفران و پوست و خشکبار و غیره قرار گرفت و از راه بیرجند بود که واردات نوع اول به کلیه بازارهای شمال ایران حتی قفقاز و ترکستان روس می‌رسید و در نتیجه این تحول اقتصادی فعالیت بازرگانی بی‌نظیری در آن به وجود آمد به طوری که یکی از شعب مهم بانک شاهنشاهی ایران در آنجا تأسیس گردید و تجار معتبری در آن جمع آمدند و خود شهر مرکز توزیع محصولات برای تمام قائنات گردید چنان که در باراندازهای بیرجند همیشه هزاران عدل کالا تمام در اوایل به وسیله شتر و بعد به وسیله گاری حمل می‌شد مشاهده می‌گردید.

بخش مهمی از فعالیت‌های بازار بیرجند به قالی و قالیبافی مربوط می‌شود. از نختابی و رنگرزی و عرضه ابراز کار قالیبافی، تا خرید قالی از روستائیان و قالیبافان در همین بازار صورت می‌گیرد. از میان قالیبافان آنهائی که استطاعت مالی بهتری دارند، مستقیماً کالای خود را به مشهد یا تهران عرضه می‌کنند لیکن اکثراً به دلیل آن که توانائی مالی ندارند، بافته‌های خود را در همین بازار می‌فروشند. خریداران نیز به نوبهٔ خود، قالی‌های مزبور را به مشهد و تهران و بعضاً از آن جا به آلمان ارسال می‌کنند. از نظر اهمیت، زعفران و زرشک بعد از قالی قرار می‌گیرند. کرک یکی از اقلامی است که طی چند سالهٔ اخیر مجدداً مورد توجه قرار گرفته است.

 

ـ صنایع دستی:

با توجه به اینکه مردم بیرجند تا چند دهه پیش، با فقر دست به گریبان بوده‌اند و روستائیان نیز جز کشاورزی، آن هم کشت و زرعی که امید چندانی نمی‌توانستند به آن ببندند، درآمد دیگری نداشتند لذا سعی می‌کردند به کمک ابزار ابتدائی و کارگاه‌های خانگی، بخشی از نیازهای خود را تأمین نمایند. لذا از دیر باز ریسندگی گیوه دوزی، سبدبافی، بافت زیلو و جاجیم و به‌خصوص قالیبافی در این ناحیه رایج گردیده است. در دهه‌های اخیر، به موازات افزایش روابط پولی میان شهر و روستا و نیاز روستائیان به کسب درآمد بیشتر برای تأمین مایحتاج خود، قالیبافی رواج بیشتری پیدا کرد به طوری که در حال حاضر تأثیر قابل توجهی در اقتصاد این منطقه برجای نهاده است.

ـ سابقه و اهمیت قالیبافی:

این حرفه از دیرباز در بیرجند رواج داشته است، مک گرگر که حدوداً ۱۲۰ سال پیش از بیرجند دیدن کرده است در این باره چنین می‌نویسد: «بیرجند بر سرراه کرمان، یزد، هرات، سیستان و شهرهای میان راه واقع شده است، از این رو بازرگانان شهرهای مختلف به اینجا رفت و آمد می‌کنند. تنها کالای ارزشمند که در بیرجند تولید می‌شود قالی است. من به چند قالی بافی سرزدم و قالی‌هائی دیدم که اغلب از الیاف نرم بافته شده بود و رنگ‌های روشن و خوبی در آنها به کار رفته بود (چند قالی زیبا نظرم را گرفت) در اروپا تحفه است و نقش زیبای آن جلب نظر می‌کند». تا اوایل قرن حاضر هجری تنها روستای درخش در بافت قالی شهرت داشته است، لیکن از این تاریخ به بعد با تحولاتی که در سطح کشور و همزمان با آن در بیرجند صورت گرفت قالیبافی به سایر روستاها نیز کشیده شد.

حوادث بعد از جنگ‌های بین الملل، و تغییر مسیر تجاری کشور و رواج بیش از پیش اقتصاد پولی (که با خشکسالی نیز توأم شده بود) موجب خرابی اوضاع اقتصادی بیرجند و رکود کسب و تجارت گردید، لذا عده‌ای برای رهائی از فقر به مهاجرت روی آوردند و عده‌ای نیز به طرق دیگر به انطباق خود با شرایط دشوار پیش آمده پرداختند. به همین دلیل دستگاه‌های قالیبافی از حدود ۳۶۰۰ دستگاه بعد از جنگ جهانی دوم به « ۱۳ هزار دستگاه در سال ۱۳۷۰» افزایش یافت. در سال مزبور صنعت قالیبافی به جمعیتی در حدود ۳۰ هزار نفر را به خود مشغول داشته و به طور عمده در بخش «درمیان» به‌خصوص در دهستان شاخنات (که تقریباً نیمی از دارهای قالی را به خود اختصاص داده) متمرکز بوده است.

پس از این ناحیه، شهر بیرجند و نقاط روستائی اطرافش، به‌خصوص دهستان «نهارجان» می‌باید نام برد که در درجهٔ بعدی اهمیت قرار گرفته‌اند. به واسطهٔ پیوندهای عمیقی که شهر بیرجند را با روستاهای آن مرتبط می‌سازد در بسیاری از خانه‌های شهر بیرجند، دستگاه‌های قالیبافی بر پاست به‌طوری که در حدود ۲۰ درصد از دستگاه‌های قالیبافی شهرستان بیرجند در این شهر شمارش شده‌اند. در عین حال باید اذعان نمود که قالیبافی همواره یک صنعت ویژهٔ روستاهای بیرجند است تا کارگاه‌های شهری.

در بین نقاط روستائی مزبور، بعد از آسیابان و درخش که از سابقهٔ طولانی برخوردارند، روستاهای «مود» و «گسک» شهرت بیشتری دارند. از نقشه‌های رایج در این شهرستان می‌توان در درجهٔ اول ریزه ماهی و سپس نقشه‌هائی مانند سی و دوگل، کلهٔ اسبی، کلهٔ شیخ ترکمن، خشتی، سعدی، سی و دوکله و سه گل را نام برد. بعضی نواحی در نقشه خاصی مهارت و شهرت یافته‌اند، از مهم‌ترین این نقشه‌ها می‌توان «ریزه ماهی» را نام برد که اگر چه در بسیاری از نقاط بیرجند عمومیت دارد ولی به طور عمده به «مود» و اطراف آن اختصاص یافته است، در میان نقشه‌های مختلف بعد از «ریزه ماهی»، نقشهٔ «سعدی» نیز ارزش تجاری دارد و خاص «آسیابان» است.

اصولاً «مود» و در آسیابان، درخش نقاط مهمی هستند که نه تنها در مورد ارائه بهترین نقشه‌ها با هم رقابت دارند بلکه اکثر استادکاران و دلالان و تاجران فرش، ریشه در این نقاط دارند. ابعاد دستبافته‌ها تا حدی بستگی دارد به امکانات مادی و مهارت بافندگان. اغلب این بافته‌های در ابعاد کوچک، از جمله قالی‌های ۶ متری است چرا که بسیاری از بافندگان با سرمایه‌‌های اندک شخصی کار می‌کنند و امکانات محدود آنها با دستبافته‌های کوچک سازگارتر است.

حدوداً ۶۰ درصد از قالیبافان بیرجندی برای خودشان کار می‌کنند و بقیه به یکی ار شیوه‌های زیر فعالیت دارند:

ـ به صورت کارگر روز مزد:

این گونه کارگاه‌های، به‌ویژه قبل از انقلاب که مانعی نیز نمی‌دیدند، کارگران خود را از میان زنان و کودکان انتخاب می‌کردند.

ـ به صورت مخاطی:

بدین ترتیب که در برابر بافت مقدار معینی از قالی، اجرت معینی دریافت می‌دارند.

ـ کار برای تاجر و صاحب سرمایه:

در این شیوه، تاجر یا واسطه و به هر حال صاحب سرمایه، امکانات لازم، اعم از وسایل و مواد خام، را در اختیار قالیباف می‌گذارند و ظاهراً با او شریک می‌شوند.

ـ پیش فروشی:

بعضی نیز پیش از بافته شدن قالی، آن را به واسطه‌ها و سلف خرها پیش فروشی می‌کنند.


نويسنده :نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی
تاريخ: جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۸ ساعت: ۶:۳۰ ب.ظ


کلاه‌فرنگی بیرجند یا ارگ حسام ‏الدوله، منسوب به امیر حسن خان شیبانى، در مرکز شهر بیرجند در استان خراسان جنوبی قرار دارد.

این بنا که امروزه با نام ارگ کلاه فرنگی شناخته می‌شود به نام‌های دیگری هم مشهور بوده است از جمله ارگ حسام الدوله، قصر بی‌بی عروس و ارگ سرکار.

شکل اولیه کلاه‌فرنگی بیرجند شامل دو بادگیر در دوسو بوده است که در بازسازی‌های بعدی حذف شده است.

این ارگ متعلق به امیر علم خزیمه بوده که ایشان آن را به فرماندارى بیرجند اهدا نمود و سازمان میراث فرهنگى این بنا را به عنوان یک ساختمان قدیمى و ارزشمند به ثبت رسانده است.

این ارگ به شکل شش ضلعى و در رأس به شکل مخروط و به رنگ سفید مى ‏باشد. این اثر تاریخی که زمانی مقر حکومتی بود از یادگارهای اواخر دوره زندیه و اوایل دوره قاجار می‌باشد.

عمارت ارگ صرف نظر از فرم ویژه زیگوارتی و شش اشکوبه از چند بخش مهم تشکیل شده است. بخش همکف بنا با داشتن کاملترین نقشه و فضاسازی، جایگاه ویژه‌ای در این بنا دارد. فضای ورودی ارگ جلوتر از طبقه هم کف ساخته شده و با چند قوس زیبا و چشمگیر طاقهایی را در آن بوجود آورده است.

مجموع فضاهای بوجود آمده در طبقه هم کف، علاوه بر دارا بودن تزیینات و فنون تزیینی گوناگون به گونه‌ای طراحی شده که فضاهای مختلف مانند هشتی، گنبدی‌ها و اتاق‌ها به وسیله دالان‌های ارتباطی با هم مرتبط می‌باشند.

 

نويسنده :نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی
تاريخ: پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۸ ساعت: ۱۰:۵۱ ق.ظ


 

سپاس و مهر بیکران بر خداوند مهربانی که موهبت زندگی سعادتمندانه در کنار یکدیگر را در صحیفه هستی بر ما ارزانی داشت و جان­های بیتاب شیفتگان حضرتش را با حکمت والایش به سر منزل مقصود رهنمون گردید.

ما نیز بدین وسیله صمیمانه­ترین تهنیت ­ها و بهترین آرزوها را از درگاه خداوند مهرگستر به مناسبت سالگرد ازدواج شما عزیزان و حضور سبزتان در حریم پرشوکت جاودانگی و بهره مندی از مواهب واسعه الهی برایتان آرزومندیم . امید است زندگانی سراسر عشق و محبتی را در کنار یکدیگر داشته باشید.

حضورتان سبز و عشقتان پایدار باد


طیبه جان(حاجی زاده)

ولی الله عزیز(مجیدی)

۲۴

۱۱

۱۳۵۸



نويسنده :نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی
تاريخ: پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۸ ساعت: ۱۰:۴۹ ق.ظ

 او باقی است

 مرگ بخشی از زندگی است، شتری که در هر خانه­ای خواهد نشست دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد پس بیائید برای خودمان دعا کنیم که به گونه­ای زندگی نمائیم که تا هستیم قدر یکدیگر را دانسته و پس از آغاز سفر آخرت نیز ، طلب آمرزش بندگان نیک خدا را بدرقه راهمان داشته باشیم مگر مرگ در باور ما سرآغاز زندگی و جشن تولد زندگی جاودانه نیست؟ می­گویند در مالزی یکی از زیباترین و هیجان انگیزترین مکان­ها برای بازدید جهانگردان وادی خاموشان و سرای ابدی انسان­هاست راستی چرا این قدر آرامگا­ه­های ما معمولی و عادی است؟ چرا تا زنده هستیم دست کم یک درخت در سرای ابدیمان نمی­کاریم؟ چرا؟ شاید به این خاطر که هنوز به مرگ فکر نمی­کنیمبه واقعیتی که از یک چشم  به هم زدن به ما نزدیک تر است و اگر انسان درستکاری باشیم از عسل شیرین­تر    اکنون بهترین و تنهاترین کار این است که با دیدن این برگ برای همه بزرگتر­ها و چشم انتظارانی که دستشان از دنیا کوتاه است فاتحه­ای بخوانیم برای آمرزش اینان و آرامش خودمان         

 به نام خداوند بخشنده مهربان    خداوند رحمان و رحیم      بسم ا

شادروان

توضیحات

روز

ماه

سال

محل تدفین

قطعه

ردیف

شماره

حمیدی - ملا احمد

پدر خانم زنده یاد مرتضی هرمزی

1

11

1351

نوزاد

 

 

 

میرزا آقا خان - توران

 

1

11

1358

بهشت زهرا

23

63

42

اسد زاده - فاطمه

مادرآقای احمد خسروی

5

11

1376

بهشت زهرا

203

67

34

لشکری -صنم

مادر بزرگ آقای سید ابوالفتح لشکری

8

11

1342

نوزاد

 

 

 

لشكري - سيد جلال

پدرآقای سید ابوالفتح لشکری

10

11

1384

نوزاد

 

 

 

خزاعی نژاد - مجید

پسر دایی مرحوم پریز خان کاظمی

14

11

1388

بهشت زهرا

66

95

62

مشار - سرهنگ امان الله

پدر آقای دکتر سینا مشار

19

11

1380

بهشت زهرا

210

2

13

بهزادی - فاطمه

مادر بزرگ  آقای ولی اله مجیدی

20

11

1326

نوزاد

 

 

 

مجیدی - ملاعبداله

پدر  آقای منصور مجیدی

21

11

1328

نوزاد

 

 

 

براتي - فاطمه

همسر پدر بزرگ آقای دکتر خزاعی

27

11

1386

اسفزار

 

 

 

عظيمي - ناصر خان

همسرخانم قدسیه نوزادی

29

11

1359

بیرجند

 

 

 

افشاري - عافيه مطرح

مادر آقای امیر نوزادی

29

11

1363

بهشت زهرا

12

63

25

امیری -علی

برادرزاده زنده یاد پرویز خان کاظمی

29

11

1369

اسفزار

 

 

 


نويسنده :نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی
تاريخ: یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۸ ساعت: ۱۰:۵۵ ب.ظ

 

📚ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻆ از دنیا می‌رود ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯار ﺑﻪ ﻓﺘﻮﺍﯼ ﻣﻔﺘﯽ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ می‌ریزند ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﻓﻦ ﺟﺴﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﺩﺭ ﻣﺼﻼﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﯽ‌ﺷﻮﻧﺪ، به این ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﺍﺏ‌ﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺑﯽ‌ﺩﯾﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺩﻓﻦ ﺷﻮﺩ.
ﻓﺮﻫﯿﺨﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ برمی‌خیزند. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﮕﻮ ﻣﮕﻮ ﻭ ﺟﺮ ﻭ ﺑﺤﺚ ﺯﯾﺎﺩ، ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ می‌دهد ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺎﻝ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ.
ﮐﺘﺎﺏ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮐﯽ می‌دهند ﻭ ﺍﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ‌می‌کند ﻭ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ‌می‌شود:
«ﻋﯿﺐ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﻣﮑﻦ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺳﺮﺷﺖ
ﮐﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻮﺷﺖ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﮑﻢ ﻭ ﮔﺮ ﺑﺪ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺵ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﺩِﺭﻭَﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﮐﺎﺭ ﮐﻪ ﮐﺸﺖ
ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻃﺎﻟﺐ ﯾﺎﺭﻧﺪ ﭼﻪ ﻫﺸﯿﺎﺭ ﻭ ﭼﻪ ﻣﺴﺖ
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﭼﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﭼﻪ ﮐﻨﺸﺖ»
ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺣﯿﺮﺕ ﺯﺩﻩ می‌شوند ﻭ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺰﯾﺮ می‌افکنند. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﻓﻦ پیکر حافظ انجام می‌شود ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻓﻆ «ﻟﺴﺎﻥ ﺍﻟﻐﯿﺐ» ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪ.


تاریخ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﺩﻭﺍﺭﺩ ﺑﺮﺍﻭﻥ، ﺟﻠﺪ ﺳﻮﻡ

موضوع: شعر ماه
نويسنده :نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی
تاريخ: پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۸ ساعت: ۵:۱۳ ب.ظ

 

 محل اقامت قنسول انگلیس در بیرجند ، .
پیشینه تاسیس کنسولگری انگلیس ، به سال ( 1894 میلادی _:حدود صد و بیست سال پیش ) در پی ورود هیئتی انگلیسی به سرپرستی کلنل بیت به بیرجند  باز می گردد.

نويسنده :نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی
تاريخ: پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۸ ساعت: ۸:۱۷ ق.ظ

 

‫آدم ‌وقتی جایی را ندیده‌، در ذهن خود تصویر خیالی آن را می‌سازد؛ تصویری که ممکن است مبتنی بر پاره‌ای شنیده‌ها و خوانده‌ها باشد و گاه بسیار دور از واقعیت. تصویر من از بیرجند چنین بود.
در کتاب جغرافیای مدرسه خوانده بودم که بیرجند شهری است با اقلیم خشک و نیمه بیابانی؛ پس انتظار نداشتم که این همه باغ ‌بزرگ و سرسبز در آن چشم‌نوازی کنند و در هر بُلوار و خیابان و کوچه‌ای ردیف درختان کاج و سرو از دو سو بالا رفته باشد.
در اخبار، مکررا شنیده بودم که بیرجند از شهرهای محروم است و حتا حالا که مرکز استان خراسان جنوبی شده، در زمره استان‌های محروم قلمداد می‌شود، از این رو، تصویر شهری با خیابان‌های عریض و میدان‌های بزرگ و تأسیسات شهری درخور توجه برایم دور از نظر بود.
اگرچه هرگز نشنیده و نخوانده بودم که بیرجند، شهری بلبشو و آلوده باشد اما این حدّ از نظم و ترتیب و پاکیزگی هرگز به خاطرم نمی‌رسید. شاید این زیبای شرقی را بتوان پاکیزه‌ترین شهر ایران دانست.
البته تصویری که از مردمان بیرجند داشتم، آن قدرها دور از واقعیت نبود. می‌دانستم که یک قرن پیش، وقتی جمعیتش از هشت، نُه هزار نفر فراتر نمی‌رفت و بیشتر، یک روستای بزرگ بود تا یک شهر کوچک، مدرسه‌ای به نام شوکتیه داشت که از پیشروترین نهادهای فرهنگی و آموزشی ایران به‌شمار می‌آمد و کسانی چون پروفسور محمد حسن گنجی را در خود پرورش داد.
یا نود سال پیش که مردم حتی در شهرهای بزرگ از فرستادن دخترانشان به مدرسه اِبا داشتند و به سیاست‌های دولت برای آموزش دختران به دیده تردید و تقابل می‌نگریستند، بیرجند صاحب یک مدرسه دخترانه بود و مجتهد بزرگ شهر دخترانش را به این مدرسه ‌فرستاد تا به مردم بفهماند که علم‌آموزی زنان هیچ تعارضی با آموزه‌های دینی ندارد.
و از این شهر بود که دانشمندان بسیار برخواستند؛ از ملا عبدالعلی بیرجندی، ریاضی‌دان و منجم بزرگ سده دهم هجری قمری که یونسکو در هفته‌های اخیر آیین نکوداشتش را برگزار کرد تا خاندان آیتی که بزرگانی از علم و ادب را به فرهنگ معاصر ایران عرضه داشت.
داشته‌های مادّی بیرجند مانند تهران و مشهد و تبریز و اصفهان و شیراز زیاد نیست اما در عوض، مردمانش خوب می‌دانند که همین اندک را چگونه نگه دارند و توسعه بدهند.
بیرجندی‌ها طی چند دهه، آشکارا خود را بالا کشیده‌اند و بی سروصدا شهرشان را آباد و آبادتر کرده‌اند؛ و این درست خلاف راهی است که شهرها و نواحی دیگر ایران پیمودند. پنجاه سال پیش که شاید خیلی‌ها بیرجند را "ده کوره" می‌دانستند، اصفهان "نصف جهان" بود اما حالا زاینده رودش خشکیده، ده‌ها و بلکه صدها اثر تاریخی‌اش به کام نابودی رفته و از فرط آلودگی "پایتخت سرطان ایران" لقب گرفته است.
آن زمان که مازندران دریا و کوه و جنگل و رود و آبشار و تالاب را یک‌جا داشت، بیرجند آن قدر خشک بود که وقتی مادر دکتر گنجی برای نخستین بار با فرزندش به مازندران رفت، ناباورانه پرسید: پسرم! این همه درخت را بالای کوه چه کسی آب می‌دهد؟!
اما حالا که آن دریا و تالاب و رود، بوی تعفن فاضلاب گرفته ‌و آن جنگل، غرق در زباله شده و آن شالیزار جای خود را به ویلاهای بدقواره داده، بیرجند باغ اکبریه خود را با همان چند درخت کاج و آن عمارت اعیانی (که تهرانی‌ها و اصفهانی‌ها چندین برابر بیشتر و بهترش را داشتند و ویران کردند) به جهانیان عرضه می‌دارد و به عنوان میراث فرهنگی بشریت در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت می‌کند.
و این همه به همت مردمانی است که آن‌چه را طبیعت از آنان دریغ داشته به خلاقیت و پشتکار خود جبران کرده ‌و صبر و قناعت را جایگرین غرور و بلند پروازی ساخته‌اند.

میثاق بزرگان

نويسنده :نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی
تاريخ: چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۸ ساعت: ۱:۳۳ ق.ظ

شيخ عبدالحسين فنودي

شيخ عبدالحسين ، فاضلي سخنور و شاعر شيرين سخن و از وعاظه معرف زمان خود بوده است . ديوان قصايد و غزليات او در حدود 2000 بيت مي باشد كه نمونه اي از اشعار وي ذكر مي شود:

دلبرا ناز تو بر ما عار نيست                      نيم جو بر خاطر ما بار نيست

گر تو ما را مي خواهي گو مخواه          جان به قربان تو قحط يار نيست

راست گويم گل  رخان ديوانه اند      یک پري رخ در جهان هشيار نيست

ورنه عيسي كس گذارد خر خرد               با كه گويم يار برخوردار نيست

با كه گويم با تو گويد يك سخن              وه كه يك تن محرم اسرار نيست

 

 

نوابة خفي

نوابه دختر ميرزا محمد خان نهي است كه به خفي تخلص داشته است . نوابه همسر امير علمخان حشمت الملك و مادر امير محمد اسماعيل خان شوكت الملك اول مي باشد.

نوابه عارفه اي است كه قدم در وادي عرفان گذشته و شاعره اي مي باشد كه در فنون شعر و ادب مهارت داشته است . نوابه در سال 1308 هجري قمري ( 1269 شمسي ) در بيرجند وفات يافت و بعد از يك سال جنازة او از طريق كراچي به بندر بصره و سپس به كربلايي معلي منتقل گرديد و در آرامگاه امام مزاده ابراهيم نزديك ضريح حسيني مدفون شد. نوابه اشعار بسياري دارد كه نمونه اي از آن ذكر  مي شود .

اي صبا از من بگو فرهاد بي بنياد را                

                                                               در ميان عاشقان بد تخم ننگي كاشتي

بي ستون را بهر شيرين گر تو مي كندي به جان 

                                               تيشة آهن ، چه مي كردي ، تو مژگان داشتي

گفته مي شود كه ديوان اين شاعره توسط مرحوم محمد شهاب جمع آوري و در كراچي او بمبئي چاپ سنگي شده است .

نويسنده :نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی
تاريخ: سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۸ ساعت: ۴:۳۴ ق.ظ

معلم سر كلاس به يكي از شاگردان گفت درس چوپان دروغگو را بخوان.
بچه زد زير گريه و گفت: نمي توانم آقا معلم!
معلم پرسيد: چرا؟
بچه پاسخ داد: آقا! پدرم اين صفحه را از كتابم پاره كرده.
معلم بر آشفت و جويا شد: به چه دليل؟
پسره با لحني لرزان گفت: آقا معلم!
پدرم چوپان است. از خواندن اين درس سخت خشمگين شد و رو به من گفت:
من و پدرم و پدربزرگم و بسياري از پيامبران، چوپان بوديم و هيچ پيامبري دروغگو نبوده است.
اما يک نفر در ده ما پيدا شد و گفت به من راي بدهيد تا براي شما مدرسه بسازم، خانه بهداشت درست كنم، به روستا جاده كشي كنم و برای فرزندانتان شغل ايجاد كنم.
ما هم باور كرديم و به او راي داديم و آقا شد نماينده مجلس و به هيچيک از حرف هايش هم عمل نكرد و جواب سلاممان را هم نمي دهد.
به معلمت بگو اين صفحه را پاره كردم تا به جاي چوپان درغگو، درس جديد:
"نماينده ی دروغگو " را تدريس كند.

 

 

موضوع: دیدگاه
نويسنده :نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی
تاريخ: شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۸ ساعت: ۸:۴۲ ق.ظ

حكيم نزاري قهستاني

 سعد الدين نزاري قهستاني ( ه . ق  721ـ 645  مطابق با 699ـ 626  شمسي )  از سرايندگان بزرگ نيمة دوم سده هفتم و آغاز هشتم است . اغلب تذكره نويسان از او به نام نزاري فوداجي بيرجندي ياد كرده اند .

 

نزاري سه پسر به اسامي محمد ، شهنشاه  و نصرت داشته است . فرزند اول او محمد مي باشد  كه شعر نيز مي سروده و در عنفوان جواني در گذشت است .

برخي از اشعار حكيم حكايت از اعتقاد او به مشرب باطنيان دارد . او معتقد است كه اعتقاد به امامت و پيروزي از اهل بيت (ع) را از پدر خويش آموخته است .

حق ازين پيش كه در پيروزي اهل البيت       معتقد كرد به اثبات امامت پدرم

چه قيامت كه نمي ديدم اگر بيش از مرگ          ظاهر العين نمي كرد كرامت پدرم

نزاري پيوسته مورد حسادت حسودان و معاندان و متعصيان زمان خود بوده و اغلب او را به ملحدين نسبت مي دادند.

بسياري از شعرا و نويسندگان از آن جمله جا شاعر و عارف نامدار سدة نهم برخي از اشعار حافظ را متأثر از اشعار حكيم نزاري مي دانند و يا به عبارت ديگر معتقدند كه حافظ از شيوه نزاري پيروي كرده است .

نزاري هم عصر سعدي بوده است .

در كتاب تاريخ آل ياسر مشهور به حسامي واعظ ، ضمن بيان هم عصري حكيم نزاري با سعدي ، آمده است كه اين دو با هم در شيراز و بيرجند صحبت داشته اند . و شيخ يكي از دو نوبت به عشق صحبت با اواز شيراز به بيرجند آمده و ذكر او را در منظومات خود آورده است .

ازتأليفات مهم حكيم به ديوانهاي زير مي توان اشاره كرد.

1ـ سفرنامه كه شرح سفر دو سالة نزاري  به سال 687 ه .ق به اصفهان است و شامل 1200 بيت مي باشد و بروزن مثنوي معنوي است .

2ـ ادب نامه كه داراي دوازده باب است و براساس شاهنامة فردوسي ، كليله و دمنه و د ر50 سالگي به سال 695  ه. ق  تنظيم كرده است .

3ـ ما جراي شب و روز كه در سال 699 ه . ق سروده و شامل 550 بيت است

4ـ مثنوي از هر و مرهر كه بر وزن  خسرونامة عطار و خسرو  و شيرين نظامي مي باشد . و شامل 10000 بيت و در سال 700 ه . ق سروده است .

5ـ دستور نامه كه مشهورترين مثنوي نزاري مي باشد و بروزن اسكندرنامة نظامي در اوايل سال 710 ( 689 شمسي ) سروده است .

غالب تذكره نويسان از نزاري بالقب ياد كرده اند ليكن او در اين باره چنين گويد :

زناداني نزاري را گروهي        چنان دانند كو مردي حكيم است

حكيم نزاري در سا ل 720 و يا 721 ( 699 شميس ) چشم از جهان بسته است . مزار او در خيابان كه به نام وافتخار او در بيرجند نامگذاري شده و محل زيارت اهل بصيرت مي باشد واقع است. 

نويسنده :نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی
تاريخ: پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۹۸ ساعت: ۶:۳۹ ب.ظ

 

باغ موزه اکبریه بیرجند یکی از زیباترین باغ های ایرانی است که شامل بخش های باغ و موزه باستان شناسی و موزه مردم شناسی و موزه حیات وحش می باشد. عمارت این باغ توسط شوکت الملک ساخته شده است. این باغ در نشست سی و پنجم یونسکو در سال 2011 میلادی به عنوان میراث جهانی یونسکو به ثبت رسید و نیز در سال 1378 در فهرست آثار ملی ایران ثبت شد.

نويسنده :نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی
تاريخ: چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۸ ساعت: ۹:۲۸ ق.ظ

موزه میراث پهلوانی(زورخانه امیر عرب بیرجند)

سابقه زورخانه امیر عرب به دوره قاجار می‌رسد که در آن زمان فقط یک زورخانه در محله لب‌بند و در فاصله دو بند معروف حاجی محمدجعفر و باروت کوبان ( محل کنونی سه راه اسدی و پاساژ سلطانی ) در یک کوچه فرعی واقع بوده است که با نام زورخانه لب‌بند(در لهجه محلی لوبند) مشهور بوده و اکنون به نام زورخانه امیر عرب فعال است.

 

نويسنده :نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی
تاريخ: دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۸ ساعت: ۱۰:۴۲ ب.ظ

غروب سردی بود..
قرار بود برای خرید بریم بیرون.
حسابی شال و کلاه کردیم.
پالتوی گرم پوشیدیم و زیرش لباس زمستونی..
دستکشهام رو ورداشتم و گذاشتم تو کیفم تا اگه انگشتام یخ کرد همراهم باشه.
اونقده بیرون سرد بود و سوز داشت که نوک بینی هامون قرمز شده بود. خودمون رو سریع به مرکز خرید رسوندیم تا تو سرما نمونیم.
اما حنجره هامون یخ کرده بود و مدام سرفه میکردیم. باید یه نوشیدنی گرم مینوشیدیم تا حالمون بهتر بشه. خریدامون رو که انجام دادیم از  ساختمان تجاری بیرون اومدیم.
اون طرف میدون..
درست گوشه ی پیاده رو..
روی  سطح خیابون..
واکسی نشسته بود و دو تا دمپایی کنارش ؛ چشاش به رهگذرا بود تا  شاید کسی بخاد کفشهاش رو واکس بزنه.
با خودم فکر کردم تو تلگرام و اینستاگرام و شعرهای قشنگ همه ی ما عاطفی هستیم و انسان..
تو دنیای واقعی ما کجاییم؟؟
چرا وقتی گدایی جلومون دستش رو دراز میکنه بهش میگیم تو که سالمی خب برو کار کن..
آقا جان کار نیست.
خب اینم یه مدلش..
برا روزی حلال تو سرمایی که من و شما ازش فرار میکنیم و با لباسهای گرممون بیم سرما خوردن داریم.
این انسان نشسته گوشه خیابون و داره رزقشو میطلبه..
روزی رو خدا میده.
من و تو چی؟؟
ما که روزی ایشون رو نباید بدیم. ولی من و تو دفتر اعمال خودمون رو که باید پر کنیم.
دفتر اعمال من پره از غذاهای لذیذ و لباسهای نپوشیده ی تو کمد و تکبر و بی تکفلی و گناه..
خدا جون هیشکی ندونه تو که میدونی..
رزق منو هم تو دادی اما من با نعمتهایی که تو بهم دادی چکار کردم؟؟؟
آنی به خودم اومدم.
در گوش همراهم گفتم:
موافقی تا من برم داروخونه چیزی بخرم وایسی این بیرون تا ایشون کفشهاتو واکس بزنه.
همراهم بدون هیچ معطلی و یا مکثی لبخندی زد و گفت : بله حتما.
ما رفتیم به  داروخونه و خریدهامون رو انجام دادیم.
وقتی برگشتیم همراه ما دمپایی پاش کرده بود و  مرد واکسی با اشتیاق در حال واکس زدن کفشهاش.
کارش که تموم شد.
همراهم پرسید:
چند باید تقدیم کنم ؟
واکسی با ادب گفت قابلی نداره.
همراهم: متشکرم بفرمایید چند ؟
واکسی: دو هزار تومان.
همراهم یه ده تومنی در آورد و گفت: پنج هزار تومن ور دارید لطفا.
واکسی دستپاچه شد و گفت:
ببخشید من پول خورد ندارم.
چشام به صورت خجالت کشیده ی مرد افتاد و چند سکه ی بی ارزشی که کنارش بود.
فهمیدم اصلا تمام اون روز انقدر کار نکرده که پنج هزار تومن به مشتری بر گردونه.
از طرفی گویا همراه من قصد تحقیرش رو نداشت.
همه وانمود کردیم که خورد نداره و رفتیم و پول رو خورد کردیم و وجه اون مرد رو دادیم.
با خودم فکر کردم واقعا گدایی کردن تو این شهر خیلی درآمدش بیشتر از  رزق حلاله..
همونجا قرار گذاشتیم گاهی وقتی با دوستان تو خیابونیم و گوشه ی خیابون یه واکسی دیدیم.
بریم کنارش و ازش بخواهیم کفشهامون رو واکس بزنه و هر کدوم از دوستان سهم خودمون رو حساب کنیم.
قرار گذاشتیم نه تو اینستاگرام؛
نه تو تلگرام و نه هیچ شبکه اجتماعی برای شعار ننویسیم.
خیلی از ماها معضل بیکاری رو به دولت ربطش میدیم.
بابا من و شما تو نامه ی اعمالمون چی داریم/
من و شما از انسانیتون چی گذاشتیم؟
چرا یادمون رفته تو خیابون بدیم کفشهامون رو واکس بزنن
چرا یادمون رفته گاهی تو مسیر بجای ماشین شخصی با تاکسی تردد کنیم و سوار پیکان دست چندم بشیم؟
چرا من و تو نمیتونیم بعضی شبها یه ظرف غذای گرم ورداریم و بریم تا سر کوچه و به یه کارتن خواب شام بدیم؟!
یعنی
یه واکس زدن..
یه شام دادن..
فقر میاره برای من ِ متکبر از خود راضی؟
یا باید این وظیفه رو بندازم گردن دولت و ...؟!
دولت منم..
دولت شمایی..
دولت همون واکسیه و همون صرافه..
ماییم که می سازیمش..
از بین من و شما بلند شدند اونا..
پس انقده وظیفه رو نندازیم گردن اون یکی
این یه دعوتنامه دوستانه ست برای تویی که انسانیتت بارها و بارها دل منو لرزونده..
برای تویی که میدونم دیدن رنج آدمها دلت رو به درد میاره...
این دعوتنامه رو برات فرستادم تا اگه تو هم همراه امروز و فردای منی ؛
امضاش کنی و قرار بزاریم گاهی وقتی میریم خرید کمی تامل کنیم تا کفشهامون رو دستهای حلال خوری واکس بزنه.

 

موضوع: دل نوشته ها
نويسنده :نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی
تاريخ: شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۸ ساعت: ۸:۵۲ ق.ظ

وجود کاروانسراها درگذشته ؛ بنا به موقعیت ویژه سیاسی _ اقتصادی شهر بیرجند ؛ به تجارت و بازارش ؛ رنگ و بو و رونقی ویژه داده بود . امن ترین راه دسترسی تاجران‌ هندی به بازارهای منطقه ای و خاور میانه این شهر بود . ( پیش از دزداب = زاهدان ) ؛ در آن روزگار مجموعا 16 کاروانسرا در شهر بیرجند وجود داشت که تعدادی از این کاروانسراها به عنوان دفتر کار تاجران هندی و یا انبار کالا و مرکز خرید و فروش بود. اگر چه قدمت برخی از این کاروانسراها به دوره های تاریخی زندیه و صفویه و قاجاریه می رسید. قیصریه ( سه راه اسدی ) محلی در بازار بیرجند بود که کسبه مختلف در آن اشتغال به کسب داشتند و بارانداز بود . برای بارهای تجاری و حمل و نقل آنها به بازار های دور دست در دیگر ممالک ...

 

کاروانسرای شارختی ها ، کاروانسرای محسن زاده ، کاروانسرای وصل به مصلی ( مستوفی ؟ ) ، کاروانسرای محمد مودی، کاروانسرای سادسی، کاروانسرای گازاری ها ، مقابل کاروانسرای محسن زاده،کاروانسرای اخوان، ، کاروانسرای میرزا مه رضا، کاروانسرای شرکت شرق ، کاروانسرای خرازی، کاروانسرای شرکت نفت، کاروانسرای چارخسی ها و کاروانسرای حاجی ملک از دیگر کاروانسراهای فعال در زمان های قدیم بوده که نقش موثری در حضور و فعالیت تجار و بازرگانان در بیرجند داشته اند. متاسفانه در حال حاضر بیشتر این کاروان سرا ها تخریب شده و تعداد اندکی که باقی مانده اند هم در آ نها فعالیت تجاری به چشم نمی خورد




تصویر : کاروانسرای محسن زاده . بازار محسن زاده ( خطی ز آب طلا .منشی اش غزا ( قضا ) و قَدر / بنوشته بر درِ این کاروانسرای دو در / و ...‌

نويسنده :نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی
تاريخ: پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۸ ساعت: ۹:۳۳ ق.ظ

 

نويسنده :نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی
تاريخ: چهارشنبه دوم بهمن ۱۳۹۸ ساعت: ۱۰:۵۰ ق.ظ

چه زیباست روئیدن گل

 

                                      چه زیباست رقصیدن باد

                                                                         چه زیباست ترنم باران

و چه زیبا و باشکوه است خاطره آن لحظه که خداوند، هستی عالم را با شکفتن شما غنچه زیبا ، زیبا تر نمود و عالم هستی را به وجود شما نازنین مزین کرد. اینک در سالگرد فرخنده تولد شما دوست خوب و مهربان بر خود لازم می­بینیم که هم صدا با فرشتگان و هم نوا با تمام عزیزانی که وجود پر مهرت را در آغوش سبز زندگی نظاره گرند بگوییم :

تولدتان مبارک

موفقیت و سربلندی شما در تمامی مراحل زندگی آرزوی قلبی ماست.

نام

نام خانوادگی

روز

ماه

داور

بهزادی

۲

۱۱

امیر علی

نوزادی

۱۱

۱۱

محمد

مجیدی

۱۴

۱۱

مسعود

مجیدی

۱۴

۱۱

مجتبی

مجیدی

23

11

 


نويسنده :نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی
تاريخ: سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۸ ساعت: ۶:۲۶ ب.ظ

شعر محلی بیرجندی”که ملوچ؟”(که می خواهد؟)،متأثر از خبری ست که در آن دبیری برای تأمین هزینه ی جهیزیه ی دخترش،به فروش کلیه روی می آآورد .

 

 «كه‌ مَلوچ‌؟»

1)-یَاْ دبیر ِ دَ‌ سِرْسه‌كيچّه‌ مُگُفت:          کیف و كَوش‌ و كلا (ه‌) مُوْ رَ كه‌ مَلَوچ‌؟

2)-كِرديُم‌ْ خُان‌ُ و مُاْن‌ِ خُوْ رْ حرّاج‌             خُاْنَه‌ و سَرْپنا مُوْ رَ كه‌ مَلَوچ‌؟

3)-روزِ مُوْ رْ مغزِ بَاْدُم‌ِ بَاْس                    سفره یِ نَاْشْتا مُوْ رَ كه‌ مَلَوچ‌؟

4)-مبتلاي‌ِ بلا شده‌ دل‌ْ مُوْ                  اِي‌ دل‌ِ مبتلا مُوْ رَ كه‌ مَلَوچ‌؟

5)-كَاْته‌ و تات‌ و سرْخراب‌ اَاْيُم‌              كلّة‌ بي‌هوا مُوْ رَ كه‌ مَلَوچ‌؟

6)-دردِ خُوْ رْ جا دوا مُوْ سرْ مِكَشُم‌        قرص‌ و شيشَي‌ْ دوا مُوْ رَ كه‌ مَلَوچ‌؟

7)-مَاْرِضا رَ صبا عمل‌ مِكُنَن‌ْ                 دردِ دل‌ْ مَاْرِضا مُوْ رَ كه‌ مَلَوچ‌؟

8)-مَاْتَمُاْنَاْيَه‌ تُو سِرا هر رو                   داغ‌ِ مَاْتَمْسرا مُوُرَ كه‌ مَلَوچ‌؟

9)-زندگُاْني‌ْ مُوْ كربلاي‌ِ بُرار                  روضه ی ِ كربلا مُوُ رَ كه‌ مَلَوچ‌؟

10)-بي‌ صدا دل‌ْ مُوْ مِشْكَنَه‌ هر رو         چيني‌ِ بي‌صدا مُوْ رَ كه‌ مَلَوچ‌؟

11)-دم‌ِ بخت‌ اَاْيه‌ دخترِ از مُوْ                جا عروسي‌، عزا مُوْ رَ كه‌ مَلَوچ‌؟

12)-سرْ صف‌ْ اَاْيُم‌ اما نِدَاْرُم‌                  اول‌كوپن‌ِ نفت‌ و جا مُوْ رَ كه‌ مَلَوچ‌؟

13)-بيست‌ سالَاْ بُرا كه‌ جُاْ مِكَنُمْ           حَاْصِل‌ِ سال‌ و ما (ه‌) مُوْ رَ كه‌ مَلَوچ‌؟

14)كِردِيُم‌ پارْ كليه‌ي‌ِ دَفروش‌                باز امسال‌ پا مُوْ رَ كه‌ مَلَوچ‌؟

15)-پا نِبُو ور عصا مِدُم‌ْ تكيه‌                 بَاْدِ چن‌ رو عصا مُوْ رَ كه‌ مَلَوچ‌؟

6)-موي‌ِ مو شُوْ سفيد و روزْ سياه‌         سيل‌ِ روزِ سيا مُوْ رَ كه‌ مَلَوچ‌؟

17)-مرگ‌ْ بُر مُوْ عروسي‌ِ به‌ خدا             اَاْرزوْ مُردَنا مُوْ رَ كه‌ مَلَوچ‌؟

18)-«عندليب‌ِ» اسيرِ تُو قفسُم‌ْ              شِاْرِ شور و نوا مُوْ رَ كه‌ مَلَوچ‌؟

19)-غم‌ِ دنيا نصيب‌ِ مُوْ بَاْس                  اجرِ روزِ جزا مُوْ رَ كه‌ مَلَوچ‌؟

20)-مورْْ خدا بَاس‌ِ از همه‌ دنیا                همه‌ چي‌ جز خدا مُوْ رَ كه‌ مَلَوچ‌؟

 #سعید_عندلیب

موضوع: شعر ماه
ابزارک هاي وبلاگ