
با سپاس عکس از آقای محمود مسعودی - . صبح 1392/10/17

کویر سه قلعه ، بهشت منجمان
خراسان جنوبی
.
📸عکاس
مصطفی ظفری

تصویر : ؛ آرشیو شخصی . نمایشگاه مطبوعات . ( ارسالی ؛ برای : در میان ؛ محمد رضا خان مسینایی - ۱۳۳۳) روحشان شاد
طالب زاده افزود حادثه رخ داده شبیه به آن است که هواپیما به کوه برخورد کرده باشد! او تاکید کرد: "صحنه را گم نکنیم. قاطی پاتی نکنیم، چهار نفر جمع شده اند میگویند چه و چه و اینها. ازاین موضوع عبور خواهیم کرد حواسمان باشد تصویر واقعه را فراموش نکنیم.»
برنامه جهان آرا با حضور کوشکی و نادر طالب زاده
فرارو- پس از اعلام علت سقوط هواپیمیا بوئینگ اوکراین در تهران انتظار میرفت صداوسیما نحوه عملکرد خود را تغییر دهد و سعی در آرام کردن خشم مردم و تلاش برای همدلی با مصیب زدان واقعه کند، اما انتظارات بی جا بود صداوسیما به مسیر همیشگی خود ادامه داد و هیچ اقدام موثری انجام نداد و در عوض با برخی برنامههای خود به تخریب افکار عمومی دامن زد.
به گزارش فرارو، صداوسیما پس از حادثه و پس از اطلاعیه ستاد کل نیروهای مسلح عملکرد خبری قابل قبولی نشان نداد. پوشش خبری ماجرا ضعیف بود. بسیاری از مردم موضوع را از شبکههای ماهوارهای دنبال کردند. در حالیکه این رسانه میتوانست نبض خبری رسانی را به دست گیرد. حتی نشست خبری مهم سردار حاجی زاده به صورت زنده پخش نشد.
اما جدای از تمام اینها برخی گزارشها و برنامههای گفتگو محور صداوسیما در روزهای اخیر عجیب و جنجالی بوده است. ابتدا در یک گزارش خبری، گزارشگر این سوال را مطرح کردکه چرا اساسا دلیل اصلی سقوط هواپیما اعلام شد!
در برنامههای دیگر صداوسیما به جای اینکه به خانوادههای داغدار کمک کند که راحتتر با مسئله روبه رو شوند، با دعوت از کارشناسان خاص و جنجالی نمک به زخم ماجرا پاشاند.
جنجال طالبزاده-کوشکی
در برنامه جهان آرا که از شبکه افق پخش میشود محمد صادق کوشکی و نادر طالب زاده دو فعال فرهنگی اصولگرا اظهارات عجیبی را مطرح کردند.
از یکسو کوشکی به واکنشهای هنرمندان پرداخت و با اشاره به فراخوان رخشان بنی اعتماد برای تجمع گفت: «۵۰ نیروی سپاه در مرزهای شرق کشور هدف ترور قرار گرفته اند، خانمی که فراخوان میدهی، اگر آن بچههای سپاه در مرز نبودند، دست امثال عبدالمالک ریگی به تو و دخترت میرسید. شاید هم خوشش میآمد شاید دوست داشتی ....»
از سوی دیگر نادر طالب زاده اساسا اهمیت این سقوط و واکنشها به آن را زیرسوال برد. او گفت: «از این اتفاقات ده تا دیگه هم بیفته، در مقابل اون اتفاق اصلی (حمله به پایگاههای آمریکا) هیچه!»
طالب زاده افزود حادثه رخ داده شبیه به آن است که هواپیما به کوه برخورد کرده باشد! او تاکید کرد: "صحنه را گم نکنیم. قاطی پاتی نکنیم، چهار نفر جمع شده اند میگویند چه و چه و اینها. ازاین موضوع عبور خواهیم کرد حواسمان باشد تصویر واقعه را فراموش نکنیم.»
سخنان کوشکی و طالب زاده با انتقادات تندی روبه رو شده است. کاربران زیادی از این تعجب کرده اند که کوشکی چگونه استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران است. درباره سخنان طالب زاده نیز بسیاری آن را "توهین" به جانباختگان سانحه هواپیما دانستند.
انجمن مستند سازان ایران در نامهای به علی عسکری رییس سازمان صداوسیما به شدت از سخنان کوشکی انتقاد کرده است. در این نامه آمده است: "بخشهایی از این برنامه در ساعات گذشته دست به دست در شبکههای اجتماعی میچرخد و عرق شرم بر پیشانی مردم سیاهپوش کشور مینشاند. آیا نمیشود پایان و نهایتی برای این بیاحترامیها به شان و حقوق مردم در صدا و سیما متصور بود؟"
این انجمن با تاکید بر این که رخشان بنی اعتماد از مفاخر ایران است نوشته است: "ما هر چند به رویهی جاری و ساری در برنامهسازیهای جانبدارانه در شبکهی مذکور عادت کرده و به آن وقعی نمینهیم، اما این اهانت آشکار به شان یکی از اعضای خود را برنمیتابیم و درخواست برخورد جدی با متخلفین و عذرخواهی رسمی جنابعالی از جامعهی هنری و مردم ایران را داریم.»
مثل ما فکر نمی کنید از ایران برید!

در برنامه دیگری در تلویزیون زینب ابوطالبی مجری شبکه افق در جریان برنامه سخنان عجیب مطرح کرد. او گفت: "اگر کسی اعتقاد ندارد جمع کند از ایران برود، اگر هم اعتقاد دارد باید جدی وارد میدان شود. امروز همه ایرانیان به نوعی زندگی سلحشورانه احتیاج دارند.
سخنان ابوطالبی نیز با واکنشهای تندی از سوی افکار عمومی روبه روشده است. کاربران شبکههای اجتماعی معتقدند صداوسیما بااین رویکرد خود به دنبال "عصبانی کردن" مردم است.
کاربری نوشته است: "توییتر پر شده از فیلم کوتاه زنی که فرمان میده، چون مثل ما فکر نمیکنید از ایران برید. به جای دلجویی از مردم و دعوتشون به آرامش، این حرفها و اصلا کل شبکه افق شده نمک روی زخم؛ بنزین روی آتیش. جلوش رو بگیرد. این دیگه خطای انسانی نیست. این عصبانی و ناامید کردن مردم عمدیه."
فرد دیگری نوشته است: «ما دوست داریم بریم به خدا، فقط میترسیم هواپیمای ما رو هم با کروز اشتباه بگیرید.»
یاشار سلطانی فعال رسانهای نیز درباره سخنان زینب ابوطالبی گفته است: "شرمآورتر از پنهانکاری در ماجرای هواپیمای اوکراین این است که وقیحانه به دوربین زل بزنی و به ۸۰ میلیون ایرانی بگویی که هر کسی مثل من فکر نمیکند، جمع کند و از ایران برود! خانم لاکچری! ما در وطن میمانیم! اگر خیلی چیزها را توانستید مصادره کنید؛ ایران را نمیتوانید."
کاربری دیگر معتقد است: "«افق» رسما یک شبکه ایرانستیز است. درست مانند العربیه و رسانههای وابسته به سعودی؛ تنها تفاوتش این است که افق از جیب ملت ایران در حال ایرانستیزی و نفرتپراکنیست. برنامههای این چند روزش از کوشکی تا نادر طالبزاده و این زینب ابوطالبی شاهد این مدعاست! "
شبکه افق از ۱۳ خرداد ماه سال ۹۳ فعالیت خود را به صورت آزمایشی آغاز کرد. افق در تاریخ ۸ اسفند ۱۳۹۳ طی ویژه برنامهای با اجرای نادر طالب زاده که از ساعت ۱۷ آغاز و ساعت ۲۳ پایان یافت، همزمان با اذان مغرب به افق تهران رسما افتتاح شد.
این شبکه هماکنون به صورت شبانهروزی برنامه پخش میکند. سازمان هنری و رسانهای اوج، موسسهای است که گفته میشود، تهیه و تولید بخش عمدهای از برنامههای این شبکه تلویزیونی را به عهده دارد.شبکه افق از همان ابتدا به شبکه طیفی از اصولگرایان تبدیل شد که در محافل سیاسی مشهور به تندروی هستند. مجریان این شبکه همچون وحید یامین پور و امیر حسین ثابتی نزدیک به جبهه پایداری اند. برنامه جنجالی جهان آرا که به موضوعات روز سیاسی، اجتماعی وفرهنگی کشور میپردازد مهمترین برنامه افق است.
سایت فرارو
این سخنان را خانم مجری شبکۀ افق سیمای جمهوری اسلامی ایران در برنامۀ زندۀ تلویزیونی بر زبان آورده و چون در شبکههای اجتماعی و فضای مجازی بازنشر میشود، بسیار دیده شده و واکنشهای فراوانی برانگیخته است.
این خانم البته مجری معمولی نیست و به عنوان نمایندۀ یک گفتمان، شناخته میشود و اگر همان مجری برنامۀ « نیمه پنهان ماه» باشد که گفت و گوهای جذابی با خانوادۀ شهدا انجام میداد، تأسف مضاعف را بر میانگیزد.

این نوشته اما نمیخواهد به ابراز تأسف، بسنده کند. بلکه میخواهد 10 نکته را به او یادآوری کند:
1. قبل از تولد ایشان و در رژیم گذشته، محمد رضا شاه پهلوی در روز 11 اسفند 1353 -قریب 45 سال پیش - در پی اعلام تأسیس حزب «رستاخیز» و در سخنانی که در روزنامۀ اطلاعات در 12 اسفند 1353 درج شد، به صراحت گفت:
« کسی که وارد این تشکیلات سیاسی (حزب رستاخیز) نشود و معتقد و مؤمن به این سه اصل که من گفتم (قانون اساسی مشروطه، انقلاب شاه و ملت و نظم و نظام پادشاهی) نباشد دو راه برایش وجود دارد: یا یک فردی است متعلق به یک تشکیلات غیر قانونی یعنی به اصطلاح خودمان، توده ای و به اصطلاح خودمان و با قدرت اثبات، بی وطن. جای او یا در زندان ایران است یا اگر بخواهد همین فردا با کمال میل و بدون اخذ حق عوارض، گذرنامهاش را در دستش میگذاریم تا به هر جای دنیا که دلش خواست برود.»
البته برای کاهش بار منفی چنین تهدیدی در بخش دیگری اضافه کرد: «اگر تودهای و بیوطن نباشد و به این جریان (حزب رستاخیز) هم اعتقاد نداشته باشد علناً و رسماً بگوید من موافق نیستم ولی ضد وطن هم نیستم.»
شاه البته این نکته را به عنوان شرط محال بیان کرد و فرض او این بود که هر که وطندوست باشد قاعدتا عضو حزب رستاخیز میشود و اعلام علنی و رسمی مخالفت با حزب رستاخیز نیز مشخص بود هزینه دارد.
حال میتوان به این خانم گفت وقتی شاه به خاطر این جمله شماتت شد و خود او نیز ناگزیر از توضیح و هزینۀ گزافی بابت این سخن پرداخت، شما چرا حرف او را ولو با منظوری دیگر و بی هیچ نسبت گفتمانی و اعتقادی تکرار می کنید؟
2. شاید گفته شود شاه میگفت اگر عضو حزب رستاخیز نمیشوید بروید حال آن که این خانم میگوید اگر اعتقاد به زندگی سلحشورانه ندارید، جمع کنید و بروید. درست است که در بخش اول مشترک نیست ولی در اصل تهدید یا توصیه به ترک میهن، اشتراک لفظی به وضوح دیده می شود: از ایران بروید!
3. در هر کشوری اغلب مردم زندگی عادی و معمولی دارند. کاملا عادی و تنها اقلیتی به گونه ای دیگر زندگی میکنند و نمیتوان از همه انتظار داشت «زندگی سلحشورانه» داشته باشند. در همان صدا و سیما که ایشان در آن شاغل بودند یا هستند و از مجموع 40 هزار کارمند آن چند نفر مدل زندگی سلحشورانه مورد نظر ایشان را اجرا می کنند؟ آیا بهتر نیست ایده های خود را از سازمان متبوع خودشان شروع و عملیاتی کنند؟
4. «گام های عملیاتی مدل زندگی سلحشورانه» را کدام نهاد تبیین می کند؟ صدا وسیما یا شورای عالی انقلاب فرهنگی یا خود ایشان؟
5. هنوز یک هفته از سخنان رهبری در دیدار با مردم قم نمیگذرد که در آن به «وحدت زیر تابوت پیکر سردار سلیمانی» اشاره کردند. آیا سخنان خانم مجری – کارشناس شبکه افق، نسبتی با این کلام راهبردی دارد؟
6. اصل 33 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تصریح میکند: «هیچ کس را نمیتوان از محل اقامت خود تبعید کرد یا از اقامت در محل اقامت مورد علاقهاش ممنوع یا به اقامت در محلی مجبور کرد مگر در مواردی که قانون مقرر میدارد.»
با این وصف آیا میتوان ایرانیانی را که به گونهای متفاوت از ایشان میاندیشند از اقامت در محل مورد علاقه شان منع کرد یا راند؟
7. اگر درست حدس زده باشم و ایشان همان مجری مصاحبههای جذاب و تأثیرگذار با خانواده برخی از شهیدان باشند، خود بهتر می داند که به خاطر تفاوت هایی که با زندگی های عادی داشتند، خاص شدند و گرنه اگر همه چنین بودند که این اعتبار و امتیاز را نداشتند. تمام 82 میلیون ایرانی که نمی توانند زندگی سلحشورانه داشته باشند.
8. از سخنان ایشان برمی آید تصور می کنند جامعه هم مثل ادارات و سازمانها قابل گزینش و فیلترگذاری و کنترل است و شگفتا که این سخنان را از یک رسانه مطرح میکنند و نمیدانند اتفاقا به خاطر تنوع رسانهها در عصر انقلاب هوش، نمیتوان یک مدل زندگی را ولو سلحشورانه تحمیل کرد و از جانب همۀ مردم ایران سخن گفت. هر چند که با این همه تبعیض و مشکلات اجتماعی و معیشتی غالب مردم اگر هم نه زندگی سلحشورانه که قطعا زندگی فداکارانه و تابآورانه دارند و اتفاقا اگر آن همه کانال تلویزیونی محدود به یکی دو کانال رسمی و بقیه برون سپاری شود خود کاهش بودجه سازمانی که هر سال 2000 میلیارد تومان میبلعد یک «گام بزرگ عملیاتی» است.
9. شگفتی دیگر این که این سخنان را به بهانۀ شهادت سردار سلیمانی مطرح کرده است در حالی که خود او هرگز چنین سخن نمی گفت. دکتر مصطفی چمران که زندگی سلحشورانه داشت دوست صمیمی دکتر صادق طباطبایی بود که با مدل زندگی کاملا متفاوتی زندگی می کرد. وقتی خود سلحشوران دیگران را به زندگی سلحشورانه فرا نمی خوانند ایشان از چه جایگاهی چنین فراخوان و تهدیدی را بر زبان می آورد؟
10.دست آخر این که فرض کنید فردی بخواهد «جمع کند وبرود». آیا ارز و ویزا به سادگی فراهم است؟!
میپذیرم که به خاطر تحقیق و گفت و گو دربارۀ زندگیهای سلحشورانه تحت تأثیر قرار گرفتهاند اما لحن آن شهیدان هرگز این گونه نبود و اتفاقا یکی از دلایل حضور گسترده مردم در مراسم تشییع هفته گذشته احساس تفاوت نگاه او با ادبیاتی از جنس همین موضوع مورد نقد بود.
سایت عصر ایران
یکی از مطالب جالبی که در مورد او نوشته شده، توییت بهروز شجاعی روزنامهنگار شناخته شده است که نوشته:« از خانم ابوطالبی که اینقدر دنبال زندگی سلحشورانه هستند و میفرمایند هر که در این حلقه نیست ایران را ترک کند، یک سوال دارم، قیمت لندکروز امروز چند است و داشتن خودروی لندکروز هم آیا جزو شرایط زندگی سلحشورانه است؟»
آيه الله شيخ محمد حسين آيتي

در سال 1310 قمري (1271 شمسي ) در روستاي مهموئي متولد گرديد . پس از طي تحصيلات مقدماتي در بيرجند عازم مشهد ، اصفهان و نجف اشرف شده و پس از 5 سال از دست علماي مشهور آن زمان اجازة اجتهاد گرفت . در سال 1303 به بيرجند بازگشت و تا اخر عمر يعني سال 1350 ، در بيرجند صرف نظر از تدريس و موعظه و اقامة نماز جماعت ، آثار گران بهائي از نظم و نثر از خود به يادگار گذاشت كه تعدادي از آنها عبارتند از :
1ـ مقدمات معنوي
2ـ مقامات الابرار كه شامل مجلد و 15000 بيت است .
3ـ بهارستان در تاريخ و تراجم رجال قاينات و قهستان كه تاكنون دوباره به چاپ رسيده است .
4ـ ديوان در غلطان كه شامل غزليات ، رباعيات ، قصايد و قطعات است .
5ـ درالفريد
6ـ شرح بر كفايه آيت الله خراساني
آيتي عيد سعيد نوروز را از اعياد ملي مذهبي ايران دانسته و در يك قصيدة قراء در كتاب در غلطان ، پيدايش اين عيد را تشريح كرده و بر پائي آن را همه سال به تمام ايرانيان توصيه كرده است .

برگی از تاریخ؛؛
بیستم دی ماه:::
در چنین روزی میرزا تقی خان فراهانی مشهور به امبرکبیر، صدر اعظم ناصرالدين شاه به دستور وی کشته شد،،،،
میرزا تقی در سال 1186 در روستای هزاوه فراهان به دنیا آمد،از این جهت که پدرش کربلایی قربان آشپز قائم مقام فراهانی بود راه برای با سواد شدن او باز بود،،،
وی در نخستین ماموریت سیاسی خود در بیست و دو سالگی به عنوان منشی همراه خسرو میرزا فرستاده ی دربار قاجار برای عذر خواهي بابت قتل گریبایدوف به روسیه ی تزاری رفت،،
دومین ماموریت نیز در مقام وزیر نظام آذربایجان که مقر ولیعهد بود روانه ی ایروان شد،،
در نخستين ماموریت مهم خود رییس هیئت نمايندگي ایران در کنفرانس ارزنه روم را عهده دار شد، با این عقبه بود که در زمان مرگ محمد شاه مامور رساندن ولیعهد به تهران شد،برای تامین امنیت ولیعهد از یک بازرگان سي هزار تومان قرض گرفت و بلادرنگ شش لشگر سواره و پیاده تدارک دید و به همراه توپخانه شاه جوان را تا تهران و بر تخت نشاندن همراهی نمود،پس از این خدمت شاه جوان الارقم مخالفت مادرش میرزا تقی خان را به صدارت برگزید،متن پيام ناصرالدين شاه؛؛
ما تمام امور ایران را به دست شما سپردیم و شما را مسئول هر خوب و بدی که اتفاق میفتد مي دانیم، همین امروز شما را شخص اول ایران کردیم و به عدالت و حسن رفتار شما با مردم کمال اعتماد و وثوق را داریم،به جز شما به هیچ کس دیگر چنین اعتمادی نداريم و به همین جهت این دستخط را نوشتیم
به موجب این حکم شاه جوان لقب امیرکبیر را دریافت و امور مملکت را عهده دار شد،امبرکبیر که خود از نزدیک با کاستی های فراوان اداری دربار آشنايي داشت دست به سلسله اقداماتي زد که به اصلاحات امبرکبیر مشهور است،،
1) تاسیس دارالفنون،،،
2) انتشار روزنامه ی وقایع الاتفاقیه که تمام درباریان مجبور به مطالعه ی این روزنامه شدند که اخبار خارجي را نیز پوشش ميداد و در هجدهم بهمن ماه1229 اولین شماره ی آن منتشر شد
3) سامان دهی وزارت خارجه،با این حرکت خود سفرای خارجی را مجبور نمود که حق ندارند مستقیما به صدر اعظم و یا شاه مراجعه کنند و باید از طریق وزارت امور خارجه اقدام کنند،،،
4)تاسیس سفارت خانه دايمي در لندن و سن پترزبورگ و کنسولگری در بمبئی و عثمانی و قفقاز
5)مبارزه با رشوه خواری و قطع کردن حقوق درباریان و شاهزادگان، در دوره صدارت آقاسي خزانه تهی شده و نقدينگي آن بین عده ای از درباریان خاص و نیز شماری از روحانیون مستمري بگیر دربار شد و به باقی برات های بی اعتبار دادند
6)حذف القاب و عناوین بسیاری از درباریان
7) اصلاحات اجتماعي؛ ممنوعیت سلاح گرم و قمه کشی و لوطی گری در شهرها و بین راه ها و نیز لغو بست نشيني که یک عادت مذموم بود
8) ایجاد قراول خانه
9) اصلاح وضعیت چاپارخانه ی دربار
10)سامان دهی ارتش
11) اصلاحات مذهبي؛اصلاحاتي در امور مذهبي از جمله روضه خوانی و قمه زني نمود که مخالفت شدید روحانیون از جمله میرزا ابولقاسم امام جمعه ی تهران را در پي داشت
12)اعدام سید علی محمد باب
13)مسلمان نمودن مردم شوشتر؛تا این زمان مندایی بودند؛
14)سرکوب شورش محمد حسن خان سالار که در پي تجزیه طلبي خراسان بود
15)سامان دهي امور دارایی؛ خزانه ی دربار که در زمان ابتدای صدارت امیرکبیر تهی بود و مقداری هم برات بی اعتبار دست شماری از بازرگانان داشت در زمان عزل امیرکبیر سه میلیون تومان خالص نقدينگي داشت که علاوه بر پرداخت بدهي های گذشته امور دربار را نیز اداره کرده بود،برای این امر امیرکبیر مالیات بر بازرگاني را افزایش داد به گونه ای که تنها آذربایجان 620 هزار تومان پرداختي مالیات داشت،،،
اینها تنها گوشه ای از خدمات آن مرد بزرگ بود که به درستي دریافته بود با سیستم فاسد قاجار ایران به ويراني نزدیک مي شود، برخي از همین اصلاحات سبب مخالفت های منفعت طلبان شد که با همراهي مادر ناصرالدين شاه زمینه ی عزل امیر و نیز گرفتن فرمان قتل او از شاه انجامید،،
قتل امیرکبیر در روز بیستم ديماه 1230 در حمام فين کاشان اتفاق افتاد
قتل امیرکبیر شگفتي بزرگي برای قدرت های استعماری بود به گونه ای که روزی تزار روس در ملاقات با سفیر انگلیس گفته بود ؛ ايراني ها چنین مردمي هستند که نه قانون دارند و نه ایمان
؛؛بیسواد؛؛
![]()
«میرزا محمد تقیخان فراهانی» (۱۲۳۰–۱۱۸۶) مشهور به امیرکبیر، یکی از صدراعظمهای ایران در دوره ناصرالدینشاه قاجار بود. اصلاحات امیرکبیر اندکی پس از رسیدن وی به صدارت آغاز گشت و تا پایان صدارت کوتاه او ادامه یافت. مدت صدارت امیر کبیر ۳۹ ماه (سه سال و سه ماه) بود. وی مؤسس دارُالفُنون بود که برای آموزش دانش و فناوری جدید به فرمان او در تهران تأسیس شد. همچنین انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه از جمله اقدامات وی بهشمار میآید. امیرکبیر پس از این که با توطئه اطرافیان شاه از مقام خود برکنار و به کاشان تبعید شد، در حمام فین به دستور ناصرالدینشاه به قتل رسید. پیکر وی در شهر کربلا به خاک سپرده شدهاست.
بی نینگ انگلیسی که همراه وزیر مختار انگلیس امیر را ملاقات کرده وی را فردی درشت و تنومند و هوشمند توصیف کرده است. بی نینگ مینویسد امیر در جوانی اهل کشتی بوده و اندام قوی و درشت وی هم موید همین مطلب است. از پهلوانی امیر اطلاعی در دست نیست اما ورزش زورخانه در زمان وی رایجترین ورزش بود. لباس امیر جبه بود و به منشیانش نیر دستور داده بود جبه به تن کنند. امیر کلاه بلندی بر سر میگذاشت و موهای وی بلند و از نوع به اصطلاح پاشنه نخواب بود. وزیر مختار انگلیس در یکی از گزارشهایش مینویسد پول دوستی که صفت بارز ایرانیان است به هیچ وجه در امیر راهی ندارد. همه وی را فردی مورد اطمینان و غیر قابل فساد میدانستند. دکتر پلاک اتریشی مینویسد: پولهایی که به امیر میدادند و نمیگرفت همگی خرج کشتنش شد.
زندگینامه
کودکی
میرزا تقی فراهانی در سال ۱۱۸۶ در روستای هزاوه (از توابع اراک) متولد شد. پدر وی کربلایی قربان نام داشت و آشپز قائم مقام فراهانی بود. مادر امیر نیز فاطمه نام داشت و عمری طولانی داشت و مرگ هر دو فرزندش محمد تقی و محمد حسن را دید. وی در خانه قائم مقام تربیت شد و در جوانی توانست سمت منشیگری قائم مقام را به دست آورد.
ازدواج و فرزندان
امیرکبیر دو بار ازدواج کرد. ازدواج اول وی با «جانجانخانم» دختر حاج شهبازخان بود. حاج شهباز خان عموی امیر کبیر بود. بنابر نوشته دکتر پولاک: امیر در زمان صدارت خود از این زن جدا شده است. «جان جان خانم» حدود سال ۱۲۴۸ در آذربایجان درگذشته است. دومین همسر امیر، یگانه خواهر تنی ناصرالدینشاه بود که «ملکزادهخانم» نام داشت و به «عزتالدوله» ملقب بود. او دختر محمد شاه و مهد علیا بود. او در شانزده سالگی به عقد ازدواج امیر در آمد. امیر در این هنگام حدود چهل و سه ساله بوده است. این ازدواج ظاهراً به خواست و اشاره ناصرالدین شاه صورت گرفته است. این معنا از نامهای که امیر به پادشاه نوشته است بر میآید: از اول بر خود قبله عالم معلوم است که نمیخواستم در این شهر صاحب خانه و عیان شوم. بعد، به حکم همایون و برای پیشرفت خدمت شما، این عمل را اقدام کردم.
امیر از نخستین همسر خود «جان جان خانم» که دختر عمویش هم بود، سه فرزند داشت. میرزا احمد خان زاده مشهور به «امیر زاده» و دو دختر که نام یکی از آنها «سلطان خانم» ضبط گردیده است. از عزت الدوله نیز دو دختر داشت که یکی «تاج الملوک خانم» و دیگری «همدم الملوک» خانم نام داشتند.
دولتمردی و صدارت
نخستین ماموریت سیاسی میرزا تقی خان این بود که پس از قتل گریبایدوف در ایران، از جانب دستگاه دولتی ایران ماموریت یافت تا برای عذرخواهی به عنوان منشی همراه خسرو میرزا به نزد تزار روسیه برود. وی در این سفر در سال ۱۲۴۴ هجری قمری حدود ۲۲ سال داشت. ماموریت دوم وی یک ماموریت تشریفاتی بود که در زمانی که وزیر نظام آذربایجان بود به همراه ناصر الدین میرزای ولی عهد به ایروان رفت تا با تزار روس که به این شهر آمده بود دیدار داشته باشد. نخستین ماموریت سیاسی مهم امیر ریاست هیات نمایندگی ایران در کنفرانس ارزنه الروم در سال ۱۲۵۹ برای حل اختلافات مرزی با دولت عثمانی بود. این ماموریت دو سال به طول انجامید. محمد شاه در شب شنبه چهارم سپتامبر ۱۸۴۸ میلادی فوت کرد. کاردار سفارت انگلیس با فرستادن پیکی این خبر را به ناصر الدین میرزا در تبریز رساند. میرزا فضلالله نصیرالملک پیشکار ناصر الدین شاه در مهیا نمودن مقدمات حرکت شاه به تهران درماند و میرزا تقی خان مامور به این کار شد.
میرزا تقی با استقراض سی هزار تومان از یک تاجر تبریزی و تدارک نیروی نظامی کافی همراه شاه راهی تهران شد. شاه پس از شش هفته به تهران رسید. میرزا تقی خان برای حفظ شأن شاه جوان از آمدن چند تن از دوستان نزدیک شاه به تهران جلوگیری کرد و دلیل وی این بود که این افراد با ناصر الدین میرزا از کودکی مانوس بودهاند و احترام مقام جدید وی را رعایت نخواهند کرد. در این مدت مهد علیا در تهران مشغول هماهنگی با سفارت انگلیس برای به قدرت رساندن افراد مورد نظرش بود و میرزا آقا خان نوری که به قم تبعید شده بود را به تهران فراخواند. میرزا نصرالله صدر الممالک که خود را نامزد اصلی صدارت میدانست در منزل حاجی میرزا آقاسی منزل کرده بود و مشغول دسیسه چینی علیه میرزا تقی خان بود. اما شاه که به تهران رسید بلافاصله میرزا تقی خان را به مقام صدارت برگزید و لقب امیر کبیر را به وی اعطا کرد.
شب شنبه ۲۲ ذیقعده ۱۲۶۴ ناصرالدین شاه بر تخت نشست و امیر نظام را به صدارت اعظمی تعیین کرد. عین فرمان شاه چنین است :
ما تمام امور ایران را به دست شما سپردیم و شما را مسوول هر خوب وبدی که اتفاق می افتد می دانیم. همین امروز شما را شخص اول ایران کردیم و به عدالت و حسن رفتار شما با مردم کمال اعتماد و وثوق داریم. به جز شما به هیچ کس دیگر چنین اعتقادی نداریم و به همین جهت این دستخط را نوشتیم.
نخستین آشوبی که از طرف مخالفین وی در تهران بر پا شد شورش سربازان آذربایجانی پاسدار ارک در تهران تنها چهار ماه و نیم پس از صدارت وی بود که به تحریک برخی از درباریان انجام شد. در این آشوب دو هزار و پانصد سرباز آشوبگر خانه امیر را محاصره کرده و خواستار عزل وی شدند. روز بعد بین محافظین خانه امیر و سربازان درگیری ایجاد شد که موجب کشته شدن دو تن از محافظین شد. امیر به خانه میرزا آقاخان نوری رفت و فتنه با وساطت چند کس از جمله میرزا ابوالقاسم امام جمعه و عباسقلی خان جوانشیر فرونشست. در این آشوب مردم تهران به حمایت از امیر برخاستند و دکانها را بسته و به مقابله با یاغیان پرداختند
امیر برای انتظام ارتباط با کشورهای دیگر به ویژه اروپاییان اهمیت زیادی قایل بود. وی میرزا محمد علی شیرازی را به وزارت خارجه گماشت و از سفرای خارجی خواست از این پس تمام مکاتباتشان مستقیماً با وزیر خارجه باشد و از رجوع مستقیم به شاه یا صدر اعظم خودداری کنند. امیر در لندن و سنت پترزبورگ سفارتخانه دایمی ایجاد کرد. امیر برای افزایش کیفیت ارتباطات خارجی هیاتی از مترجمین ایجاد کرد که میرزا ملکم خان یکی از معروفترین این افراد است.
امیرکبیر در ۲۶ بهمن ۱۲۲۷ (۲۲ ربیعالاول ۱۲۶۵ ق) با عزتالدوله، خواهر ناصرالدینشاه ازدواج کرد.
اقدامات و رخدادها
تأسیس مدرسه دارالفنون
مدرسه دارالفنون در زمان صدارت امیرکبیر، در هفت شعبه تأسیس شد و اولین مدرسهٔ جدید ایران بود. شاهزادههای قاجار نخستین دانشجویان دارالفنون بودند. در دارالفنون اصول علمی جدید و دانشهای مهندسی، پزشکی و فنون به جوانان آموزش داده میشد و بسیاری از معلمهای آن از اروپا و به ویژه از کشورهایی چون اتریش، اسپانیا، ایتالیا و فرانسه به کار گرفته شده بودند. پس از برکناری امیرکبیر، با وجود مخالفتهای میرزا آقاخان نوری، مدرسه کار خود را ادامه داد.
انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه
اولین شماره روزنامه وقایع اتفاقیه در سال سوم سلطنت ناصرالدینشاه قاجار در ۱۸ بهمن ۱۲۲۹ خورشیدی (برابر با ۷ فوریه ۱۸۵۱ میلادی) و به کوشش امیرکبیر منتشر شد. به دستور امیرکبیر اشتراک این روزنامه برای هر یک از افرادی که از دستگاه دولتی بیش از ۲۰۰ تومان حقوق میگرفتند اجباری بود. در این روزنامه، اخبار داخلی شامل خبرهای مربوط به دربار، عزل و نصبها، اعطای مقامها، نشانها و امتیازات چاپ میشد. در برخی شمارهها نیز اخبار رویدادهای شهرهای ایران به چاپ میرسید. در بخش اخبار خارجی، اخبار مربوط به کشورهای اروپایی به چاپ میرسید. همچنین این روزنامه دارای صفحه حوادث نیز بود. کمتر از یک سال بعد از انتشار اولین شماره، در شماره ۴۹ این روزنامه خبر تحریفشدهای درباره مرگ امیرکبیر منتشر شد.
رسیدگی به وضع مالیه
امیرکبیر در دوران صدراعظمی خود با رشوه خواری به مبارزه برخاست. او دستور داد دریافتیهای بیحساب و قطع مواجب بیجهتی که از دستگاههای دولتی میگرفتند؛ قطع شود. وی حقوق شاه را کاهش داد و ماهانه به دوهزار تومان رسانید و قرار گذاشت که هر ماه به او کارسازی کنند. وی مواجب بیحسابی که حاج میرزا آقاسی برقرار کرده بود، قطع کرد. وی سروسامانی به قوانین مالیاتی داد و صورت عواید و مخارج آن را تعدیل کرد. تیولدارانی که حق دیوان را نمیدادند، امیر تیول آنها را ضبط کرد.
در دوره صدارت حاجی میرزا آقاسی وضعیت مالی دولت به هم ریخته و خزانه خالی بود. پول های نقد خزانه نصیب عدهای خاص از درباریان و روحانیون مستمری بگیر میشد و نصیب دیگران براتهای بی اعتبار بود. زمانی که امیر به قدرت رسید حجم این براتهای معوقه بسیار زیاد بود. امیر اطلاعات مالی و مالیاتی را به روز رسانی کرد (اکثر از دفاتر مالیاتی بر اساس اطلاعات زمان کریمخان زند نوشته شده بودند). امیر برخی از مستمری ها را قطع کرد و برخی را کاهش داد. براتهای معوقه را به قیمت پایین تر نقد کرد و دستور داد دیگر چنین براتهای بی اعتباری صادر نشود. امیر حتی دریافتی ناصر الدین شاه را معین نمود.
رقم خالص در آمد کشور در آخرین سال صدارت امیر کبیر نزدیک به سه میلیون تومان بود و بیشترین عایدی مالیاتی نیز مالیات آذربایجان به مقدار ۶۲۰ هزار تومان بود. در همان سال مجموع مخارج دولت در حدود دو میلیون و ششصد هزار تومان بود. او همچنین برای ماموران دولتی حقوق ثابت تعیین کرد.
حذف القاب و عناوین
امیرکبیر، القاب و عناوین فرمایشی را موجب زیانهای اجتماعی میدانست و در نامیدن دیگران به گفتن واژه «جناب» اکتفا میکرد، حتی نسبت به مقام صدارت.
اصلاحات اجتماعی
امیرکبیر، دستور داد که رسم قمهکشی و لوطیبازی از شهرها و راهها برداشته شود. وی حمل اسلحه سرد و سلاح گرم را ممنوع کرد. وی قاعده بستنشینی را لغو کرد. این کار امیرکبیر، مخالفت بسیاری از روحانیون را برانگیخت.او حقوق زیاد درباری ها و شاهزاده ها را کم کرد.
ایجاد قراولخانه
امیرکبیر دستور داد ۴۰ قراولخانه در نقاط مختلف دارالخلافه (تهران) دایر شود. وی همچنین برای هر قراولخانه، ۱۲ نگهبان تعیین کرد.
اصلاح وضع چاپارخانه دولتی
امیرکبیر به اصلاح وضع چاپارخانه دولتی پرداخت به صورتیکه آماده حمل و نقل محصولات پستی به اقصی نقاط کشور گردد.
سر و سامان دادن به ارتش
امیرکبیر، مشق و دروس ارتشیان و تسلیحات آنها و برکشیدن صاحبمنصبان بیطرف و نهادن شغل و سمت در مقابل افراد و حذف مشاغل بیفایده در نظام سازمانی را پایهگذاری کرد. رسم بخشیدن مناصب بیشغل را برانداخت و معیار ترفیع صاحبمنصبان، شایستگی ایشان گشت.او برای تامین باروت ارتش تعدادی کارگاه تولید باروت در کشور ایجاد کرد از جمله در برغان و روستای ورده او چند بار برای سرکشی به این کارگاه ها به این نقاط سفر کرد. مهماتسازی در زمان او رشد کرد و توپریزی و باروتسازی تبریز دوباره رونق گرفت. وضع لباس ارتش مرتب و منظم شد. به دستور وی لباس سربازان از پارچه ایرانی بود.
اصلاحات مذهبی
امیرکبیر، در پی منع قمهزنی و اصلاح امور روضهخوانی برآمد. وی نسبت به علمای مذهبی با احترام خاصی برخورد میکرد، با این حال میرزا ابوالقاسم امام جمعه تهران، از جمله روحانیونی بود که به شدت به مخالفت با امیرکبیر برخاست و بسیاری از روحانیون دیگر نیز به همراهی با او برخاستند.
فرمان قتل سیدعلی محمد باب
به دستور امیرکبیر، باب که در قلعه چهریق آذربایجان زندانی بود، در تبریز تیرباران شد.
خاموش کردن شورش سالار
سالار والی خراسان که طرفدار تجزیهطلبی و جدایی خاک خراسان از ایران بود، در زمان ناصرالدینشاه شورش کرد. امیرکبیر، سپاهیانی را به خراسان فرستاد. سرانجام، امیر دستور داد که سالار و همراهانش کشته شوند.
آصف الدوله پدر سالار داماد فتحعلی شاه و دایی محمد شاه بود.آصف الدوله یکی از عوامل شکست ایران در جنگهای ایران روس بود به همین دلیل از صدارت معزول شد. درزمان قایم مقام فراهانی به حکومت خراسان منصوب شد.چند سال پس از کشته شدن قایم مقام پسرش سالار را به جای خود گماشت و به حج رفت اما در بازگشت در بغداد اقامت گزید.آصف الدوله و پسرش همواره مورد حمایت دولت بریتانیا بودند.در سال ۱۲۶۲ و در دوره حکومت محمد شاه سالار سر به طغیان علنی برداشت و با همیاری برخی از خان های خراسان توانست نیروهای حاکم جدید خراسان را شکست دهد. اوضاع خراسان بر همین روال بود که امیر کبیر به قدرت رسید. امیر حمزه میرزا را که از پیش از مرگ محمد شاه برای حکومت به خراسان رفته بود و نتوانسته بود سالار را شکست دهد از خراسان فراخواند و به جای وی سلطان مراد میرزا را با حکم حکومت خراسان و سپاهیان دولتی به خراسان فرستاد.در این زمان کنسول بریتانیا سعی فراوانی برای تثبیت حکومت خراسان برای سالار انجام می داد و سالار توسط نماینده بریتانیا دو نامه چاکرانه برای امیر و شاه فرستاد. اما کوشش وی و نماینده بریتانیا تصمیم امیر را دگرگون نکرد.امیر شرط اطاعت وی را تسلیم خراسان به حاکم منصوب دولت می دانست و دخالت های خارجی را بر نمی تابید.اصف الدوله که در بغداد بود پسرش را به ایستادگی در برابر دولت تشویق می کرد.
در این زمان امیر نور محمد خان قاجار عموی سالار و سلیمان خان افشار را برای مذاکره و تشویق سالار به اطاعت به خراسان فرستاد. در نیشابور سلیمان خان توانست جعفرقلی خان حاکم شهر را قانع کند تا دست از حمایت از سالار بردارد و این کار موقعیت سالار را بسیار تضعیف کرد.در این زمان سالار تلاش امیر در اتمام صلح آمیز ماجرا را ناشی از ناتوانی دولت می دانست و از تسلیم خود داری می کرد.امیر چراغ علی خان کلهر را برای مذاکره با وی به مشهد فرستاد و همزمان سپاهیان دولتی را روانه مشهد نمود.سالار اما شرط اطاعت از دولت مرکزی را حکم حکومت خراسان برای خودش اعلام کرد. چراغ علی خان کلهر وارد مشهد شد و با سالار و روحانیون مشهد وارد مذاکره شد. روحانیون مشهد به حمایت از سالار اصرار داشتند و حتی قصد داشتند چراغ علی خان کلهر را در مشهد به قتل برسانند.چراغ علی خان با حیله از مشهد خارج شد و خود را به اردوی دولتی به فرماندهی سلطان مراد میرزا در خبوشان رساند.سلطان مراد میرزا در این مرحله به دستور امیر سپاه را به سمت مشهد حرکت داد و شهر را محاصره کرد.در این هنگام نمایندگان بریتانیا و روسیه سعی در جلوگیری از حمله به مشهد و نجات سالار داشتند که اصرارها و تهدیدهایشان بر امیر بی اثر بود.از طرفی مردم مشهد که از حکومت سالار ناراضی بودند عباس قلی خان دره جزی و بهادر خان جامی را به نمایندگی نزد امیر فرستادند و نسبت به شاه جدید اظهار اطاعت کردند و از امیر قول گرفتند در موقع اشغال شهر توسط نیروهای دولتی جان و مالشان در امان باشد. امیر قول مساعد داد و به قولش نیز عمل کرد مردم نیز در حمایت از امیر در هنگام حمله سپاه دولت به شهر مجتهد شهر که از حامیان اصلی سالار بود را زندانی کردند.سلطان مراد میرزا مشهد را محاصره کرد و نیروهای دولتی از هرات نیز به کمک وی شتافتند و شهر در ۱۰ جمادیالاولی ۱۲۶۶ ه ق توسط نیروهای دولتی تصرف شد.سلطان مراد میرزا در ازای این پیروزی ملقب به حسام السلطنه شد و بنابر دستور اکید امیر از تجاوز سربازان به مال و جان مردم جلوگیری کرد کاری که در دوره قاجار تا آن هنگام بی نظیر بود. سالار و همدستانش دستگیر شدند و برغم اصرار و حمایت نماینده سیاسی بریتانیا به مجازات رسیدند.
آوردن سیدصالح عرب به ایران
آقاسیدصالح در کربلا با فرستادگان امپراتوری عثمانی روبهرو گردید. وی شش روز با عثمانی جنگید تا این که دستگیر شد و سلطان عثمانی به دستگیر کردن وی فرمان داد. امیرکبیر تلاش کرد تا سید را به تهران برگرداند.
سیاست خارجی امیرکبیر
امیرکبیر، دستگاه وزارت امور خارجه را توسعه داد. تأسیس سفارتخانههای دائمی در لندن و سنپترزبورگ، ایجاد کنسولگری در بمبئی، عثمانی و قفقاز؛ تربیت کادر برای وزارت امور خارجه و تنظیم دفتر اسناد سیاسی از کارهای اوست. امیرکبیر در زمینه سیاست خارجی، سیاست معروف به «سیاست موازنهٔ منفی» را در پیش گرفت؛ که بر اساس آن میگفت نه به روس امتیاز میدهیم، نه به انگلیس و نه به هیج قدرت خارجی دیگر (در مقابل، در نظریه موازنهٔ مثبت، به دادن امتیاز به هر دو طرف قائل میشوند).
سیاست موازنهٔ منفی امیرکبیر، تنها یکبار خدشهدار شد و آن زمانی بود که در جریان حملهٔ ترکمنها در آشوراده، تعدادی سربازان روسی کشته و روسها عزل فرماندار مازندران را خواستار شدند و امیرکبیر به علت فشار روسها، حاکم آنجا را عزل کرد. در این زمان انگلیسیها از این ضعف حکومت مرکزی سود جستند و امتیاز نظارت بر کشتیرانی در جنوب را با ادعای مبارزه با تجارت برده کسب کردند؛ که البته امیرکبیر در این قرارداد این قید را گنجاند که به هنگام نظارت باید ناظران ایرانی حضور داشتهباشند.
امیرکبیر برای تضعیف قدرت و نفوذ روس و انگلیس در ایران، میخواست نگاه فرانسه و در زمانی، آمریکا را به ایران جلب کند؛ لذا یک قرارداد سفارت کنسولگری و یک قرارداد در زمینه کشتیرانی با آمریکا منعقد کرد.
امیرکبیر و روحانیت
رابطهٔ او با روحانیّت خوب بود. روحانی مورد اعتماد امیرکبیر در تهران، شیخ عبدالحسین تهرانی بود که امیر، منصب قضا را در پایتخت به وی سپرد.
ماجرای عزل از صدارت و سپس قتل امیرکبیر
پیش زمینه
پس از مرگ محمدشاه در ۱۴ شهریور ۱۲۲۷ درگذشت، به تخت نشستن ناصرالدین میرزا که در آن زمان در تبریز بود با توجه به دسایس حاج میرزا آقاسی با دشواریهایی همراه بود. در آن زمان امیرکبیر، که حدود سی سال بزرگتر از شاه جوان بود، با تدارک شش لشکر پیاده و سواره و توپخانه شاه را با قدرت بر تخت نشانید. در این زمان میرزا تقی خان به مقام امیر نظام ارتقا یافت که به معنای فرماندهی کل قوای نظامی کشور بود. ناصرالدین شاه فردای ورود به پایتخت تاجگذاری کرد و در همان شب امیرنظام را به سمت شخص اول مملکت و صاحب منصب صدارت منصوب نمود. در تمام طول سلطنت قاجار سابقه نداشته است که تمامی امور دیوانی و نظامی به یک نفر سپرده شود. پس از امیرکبیر شاه خود فرماندهی کل قوای نظامی را برعهده گرفت و پس از آقاخان نوری هم با به وجود آمدن چند وزارتخانه جهت اداره امور کشور، مقام صدر اعظمی بر انداخته شد.
عزل از مقام صدارت
حضور امیرکبیر در دربار ناصرالدینشاه همواره مورد مخالفت تعدادی از نزدیکان شاه از جمله مهد علیا مادر شاه، اعتمادالدوله و میرزا آقاخان نوری قرار داشت؛ چنان که تلاشهای این عده سرانجام منجر به صدور حکم عزل امیرکبیر از مقام خود گردید. برخی از درباریان که او را مخالف منافع خود میدیدند، تهمت زدند که امیرکبیر داعیه سلطنت دارد.
در روز ۲۰ آبان ۱۲۳۰ (دو ماه قبل از روز قتل امیرکبیر) ناصرالدین شاه با ارسال این دستخط، او را از صدارت عزل کرد.
چون صدارات عظمی و وزارت کبری زحمت زیاد دارد و تحمل این مشقت برای شما دشوار است شما را از آن کار معاف کردیم، باید به کمال اطمینان مشغول امارت نظام باشید.
پس از عزل از صدارت
ناصرالدین شاه، بعد از عزل امیرکبیر در محذور عاطفی قرار گرفت. او در روز ۲۴ آبان نامهای به امیرکبیر نوشت و در آن تاکید کرد که خودش تنها قصد دارد برای مدتی عهدهدار امور کشوری شود و هرگز در امور لشگری قصد دخالت ندارد و نیز حتی یک شاهی بیش آنچه امیرکبیر مقررداشته به مواجب کسی نخواهد افزود. ابن نامه با این جملات آغاز میشود:
جناب امیرنظام به خدا قسم آنچه مینویسم عین واقعیت است. شما را قلباً دوست دارم و خداوند مرا مرگ دهد اگر بخواهم تا زندهام دست از شما بدارم....
امیرکبیر پس از دریافت این نامه از شاه درخواست ملاقات کرد تا شاید تصمیم او را تغییر دهد. او همچنین اطرافیان را به بدگویی از خودش متهم نمود. اما شاه ملاقات را به فردای آن روز (که روز انتصاب نوری بود) موکول کرد. شاه به امیرکبیر نوشت:
خدا شاهد است امروز که شما را نپذیرفتهام، شرمندهام. چه میتوانم بکنم. ای کاش هرگز شاه نبودم. حالا که این را مینویسم اشکم جاری است. اگر باور نمیکنید بیانصافاید.... کدام مادر قبحهای میتواند در حضور من از شما بد بگوید. هر کس در حصور من از شما بد بگوید، حرامزادهام اگر نگذارمش جلوی توپ.... به علامت التفاتمان یک شمشیر الماس نشان قیمتی و همچنین حمایلی که به گردن خودم میاندازم را برایتان میفرستم. انشاالله آنها را میپذیرید و فردا به حضور میآیید.
امیرکبیر دل آزرده از حکم عزلش که حالا دیگر حتمی شده بود و یا به این خاطر که احساسات ناصرالدین شاه را صادقانه نمیدانست، مرتکب خطای بزرگی شد و در مراسم سلام شاهانه شرکت نکرد. این امر موجب فوران احساسات شاه و نیز تحریک سوظن او شد. پس از آن از امیرکبیر خواسته شد التزامنامه ای را امضا کند که شامل دوازده بند بود از جمله اینکه به مقام امیرنظامی کمال شکرگزاری را داشته باشد و فرمان پادشاه را همانند وحی منزل بپذیرد.
پس از آن نوری شروع به عزل و نصبهایی نمود که غالباً از طریق رشوه و تبعیض انجام میگرفتند. او در نامهای به شاه نوشت:
...مردم بی سر و پا را با رشوه میخواهند صاحب منصب کنند. این غلام نمیتواند نظم دهد. بی نظم کارها پیش نمیرود. فرمان دیروز باید باطل شود وگرنه همه مردم به خیالات خواهند افتاد. این درد غلام را میکشد که مردم بگویند آن نظم میرزا تقی خانی گذشت.
این نامه خشم ناصرالدین شاه را برفروخت و چنین پاسخ داد:
تو مردی پست و بزرگان ایران را زیردست بودی. این قوت و قدرت از که یافتی که بدین مقامات بالا شتافتی. چرا چندین بیهوده میخروشی و این کالا که از ما یافتهای به ما میفروشی. هفت پشت پدر بر پدر میرود که سلاطین قاجار مردم ایران را پرستارند. تو یک تن مرد رعیت که باشی که دولت پادشاهان را به نظم آری...
پیشنهاد حکمرانی ولایات
پس از دریافت این پاسخ طوفانی، امیرکبیر دانست که رابطه او شاه وارد مرحله دیگری شده است. نوری و درباریان نیز اصرار داشتند که او باید از مقام امیرنظامی کنار گذاشته و به حکمرانی یکی از ولایات منصوب شود.
اول حکومت فارس، بعد اصفهان و سپس قم به امیرکبیر پیشنهاد شد ولی او این پیشنهادات را نپذیرفت. او احساس میکرد که اگر از تهران برود جانش در خطر خواهد بود و با توجه به خشم شاه امکان هر اتفاقی وجود دارد. در این زمان امیر مختار انگلستان حاضر به میانجیگری شد به گونهای که طرفین توافق کردند اگر امیرکبیر به حکمرانی کاشان برود، جان و مالش محفوظ و تحت حمایت بریتانیا خواهد بود و بدون مزاحمت حکمرانی خواهد کرد.
دخالت امیر مختار روسیه
امیر مختار روسیه وقتی فهمید که امیرکبیر در حال پذیرش میانجیگری بریتانیاست به او پیشنهاد تحتالحمایگی بدون قید و شرط امپراطور روسیه را داد. پس از این پیشنهاد بود که امیرکبیر اعلام کرد که حرف شاه را نپذیرفته و به کاشان نخواهد رفت. در اینجا سفارت بریتانیا از قضیه کنار رفت و در مقابل روسیه خانه امیرکبیر که اتفاقا مجاور سفارت بود را جز سفارت اعلام کرد و قزاقان روسی خانه امیرکبیر را که در آن زمان خواهر شاه (همسر امیرکبیر) و نیز مادر شاه در آن حضور داشتند را به محاصره گرفتند.
این وضع نه تنها از نظر سیاسی بلکه از نظر غیرت و صیانت حریم خصوصی اندرون شاهی، خون ناصرالدین شاه را به جوش آورد. نوری حتی ادعا کرد که این امر میرفت که به بلوایی عظیم با دخالت مردم تهران مبدل شود. شاه تصمیم گرفت که خود شخصاً با ملازمانش به منزل امیر برود و گردن او را بزند. در این موقعیت وزیر مختار روسیه از موضع خود عقب نشینی کرد و قزاقان منزل امیرکبیر را ترک کردند. سه ساعت بعد از غروب آفتاب امیرکبیر دستگیر و از درون خانهاش بیرون برده شد.
خلع از تمام مناصب و تبعید
روز ۳۰ آبان، فردای دستگیری، امیرکبیر از تمامی مناصب خلع شد و دو روز بعد به عنوان یک زندانی به کاشان فرستاده شد. این تبعید ۴۰ روز به طول انجامید. به نگهبانان دستور داده شده بود که با کمال احترام با او رفتار کنند. با این حال همسر وزیر مختار انگلیس که خارج از شهر با کاروان حامل امیر برخورد داشته مینویسد که سرنوشت او را به راحتی میشد حدس زد. با این وجود، مخالفان امیرکبیر در دربار احتمال میدادند که امیرکبیر بار دیگر مورد عنایت شاه قرار گیرد و به قدرت بازگردد..
تبعید امیر
سرانجامامیر به اجبار از تهران به فین کاشان، البته به دستور شاه، تبعید گردید ونامهی تبعید وی را شاه به جلیل خان جلیلوند داد و در نامهی جداگانهایخطاب به ماموران اجرای حکم تبعید دستورالعمل رفتار با امیر و خانوادهی او وطرز کنترل و مراقبت او را مشروحاً نوشت و به جلیلوند داد.
روزپنجشنبه بیست و ششم محرم، امیر و تمام اعضاء خانوادهی او را، از جمله؛عزتالدوله (همسر امیر و خواهر ناصرالدین شاه) و دو دختر امیر از او و پساز همسر سابق و مادر امیر، تحت الحفظ به طرف کاشان حرکت دادند و سرانجامروز هشتم صفر سال 1268، امیر و همراهان وی وارد تبعیدگاه خود "باغ فین" شدند.
جریان قتل امیر
پساز پشت سر نهادن دو مرحله عزل و تبعید امیر حال نوبت مرحله سوم یعنی قتلوی بود و سرانجام آن نیز عملی گردید به این نحو که علیخان فراشباشی وهمراهان وی، روز جمعه 17 یا 18 ربیعالاول به صورت ناشناس و با صورتهایبسته وارد فین شدند و بدون یک دقیقه فوت وقت به دنبال کار جنایت خود راهیشدند و شاید خالی از لطف نباشد که ما جریان این قتل ناجوانمردانه را بنا برروایتی که در حمام اتفاق افتاده است نقل کنیم:
امیر نوع قتل خود را تعیین کرد!
حمامباغ فین یک در به داخل داشت و یک در هم به طرف بیرون و به نظر میرسد کهماموران محافظ امیر از جریان آگاه بودهاند و زمینه را از پیش برای اجرایحکم قتل وی مهیا ساخته بودند، زیرا به قول بیشتر مورخان وقتی علیخان به فینمیرسد، امیر در حمام بوده است. به هرحال ماموران برای اینکه مانع ایجادرابطه میان امیر و عزتالدوله (همسر امیر) شوند، درب اندرون را بطوریکهعزتالدوله نفهمد، از بیرون بر وی بستند.
امیر کهدر گرمخانه حمام غرق در خیالات خود نشسته بود، به ناگاه شاهد ورود جلادانشاه به محوطهی حمام میگردد و پس از طی صحبتهایی بین امیر و فرستادهیشاه، سرانجام علیخان با کمال گستاخی و جسارت از امیر میخواهد که بدون یکلحظه فوت وقت آمادهی مرگ گردد و تنها تقاضایی که از امیر قبول میشود،اینست که نحوهی اجرای حکم را خودش تعیین کند.
پسامیر از جا بلند شد و غسل کرد و در وسط گرمخانه نشست و چون عادت به رگ زدنو خون گرفتن داشت، دستور داد که دو رگ بازوی وی را قطع کردند و دو دست راروی زمین گذاشت و شاهد فواره زدن خونهای گرم و پرجوش و خروش، که جزاستقلال و عظمت کشور چیزی نمیتوانست آن را تسکین دهد، بود.
پساز گذشت لحظاتی علیخان نگاهی به جلاد دیگر انداخت و دستور داد لگدی به میاندو کتف امیر بزند و سپس حوله ای به دهان امیرکبیر فرو کرد و راه نفس او راکه به شمارش افتاده بود نیز بر او بست و پس از چند لحظه جسد بیجان میرزاتقی خان امیرکبیر در میان خونهای صحن گرمخانه حمام فین افتاده بود ودژخیمان دربار ناصرالدین شاه با عجله و شتاب بسوی تهران روانه شدند تا خبرقتل امیر را برسانند.
آگاهی عزتالدوله از قتل همسرش
همسرباوفا و مهربان امیر که احساس نموده بود حمام امیر بیش از حد معمول طولانیشده است، نگران و مضطرب گردید و برای تفحص از حال همسر خود قصد بیرون رفتناز اندرون را نمود، ولی با بسته بودن در عمارت از پشت مواجه شد و هر چهفریاد کشید و نگهبان را صدا زد که در را باز کنند، کسی جوابش را نداد.
عزتالدوله(همسر امیر) که پی به مشکوک بودن ماجرا برده بود، دیوانهوار آنقدر با مشتو لگد بر در ضربه زد تا در شکسته و خود را به حمام رسانید و هنوز به حمامنرسیده بود که خبر قتل امیر را به او گفتند. عزتالدوله وقتی به داخل حمامرسید که قلب شوهرش برای همیشه از کار افتاده و جسد بیجانش در میان خونهایصحن حمام افتاده و همه چیز تمام شده بود.
بهدستور ناصرالدین شاه از جنازهی امیرکبیر تجلیل به عمل آمد و در میان اظهاراحترام و ادب اهالی کاشان، جسد وی را در «مشهد کاشان» به خاک سپردند. ولیعزتالدوله پس از چند ماه با اجازه شاه، جسد امیر را از کاشان به کربلامنتقل کرد و در مقبرهای در صحن مقدس ابی عبدالله الحسین(ع) بخاک سپرد.
برخورد عزتالدوله با ناصرالدین شاه
پساز گذشت مدتی، عزتالدوله (همسر امیر و خواهر ناصرالدین شاه) با دو دخترشبا وضعی اندوهبار به تهران برگشت و در اولین برخورد با برادرش ناصرالدینشاه، هر چه توانست به او بد و بیراه گفت و به قول گوبینو: «ناسزایی نبود کهبه برادر نگوید.»
ازدواج تحمیلی همسر امیرکبیر!
دراین بین شاه و مادرش که اوضاع را مساعد خود نمیدیدند برای رهایی از سخنانرسواگرانهی عزتالدوله وی را تحت فشار قرار دادند که با کاظم خان، پسرمیرزا آقاخان نوری (جانشین امیرکبیر)، ازدواج کند و سرانجام نیز وی را قانعکردند ولی عزتالدوله به شاه گفت: مرا به اجبار شوهر میدهی ولی به همینخوشم که چند روز دیگر این تیره روزگار را هم که مرا به او میسپاری مانندشوهر اولی خواهی کشت!
در دوران زناشویی، کاظم خانبقدری از عزتالدوله وحشت داشت که جرأت مواجه شدن با او را نداشت وعزتالدوله همیشه میگفت که خدا نکند من از این ناکس صاحب فرزندی شوم وخانم شیل در رابطه با ازدواج عزتالدوله در نوشتههایش آورده است که: مردمایران پس از ازدواج اجباری خواهر شاه با کاظم خان میگفتهاند: خواهر شاههم مثل انگشتر صدارت قابل انتقال است، هر کس که این را بدست آورد، حق بدستآوردن آن را هم دارد!
دختران امیرکبیر
عزتالدولهدو دختر خود را بنامهای «تاج الملوک» و «همدم الملوک» که از امیر داشت بابغض شاه و افراد مسبب قتل امیر، به خصوص علیخان مراغه ای (عامل قتل امیر) بارآورده بود، به نحوی که گوبینو مینویسد:
«ناصرالدینشاه سعی دارد با دادن اسباببازی به فرزندان عزتالدوله محبت آنها را بهخود جلب کند ولی بچهها همیشه به شاه میگویند: توهمان کسی هستی که به قتلپدرمان حکم دادی. چند ماه پیش پسر فراشباشی پسر علیخان که به سن همانبچههاست با بچههای امیر مواجه میشود، همین که بچهها او را شناختند بهروی او افتادند و با چنگ و ناخن سر و صورت او را زخمی کردند و به زحمت اورا از دست دختران امیر بیرون کشیدند.»
روزپنجشنبه بیست و ششم محرم، امیر و تمام اعضاء خانوادهی او را، از جمله؛عزتالدوله (همسر امیر و خواهر ناصرالدین شاه) و دو دختر امیر از او و پساز همسر سابق و مادر امیر، تحت الحفظ به طرف کاشان حرکت دادند و سرانجامروز هشتم صفر سال 1268، امیر و همراهان وی وارد تبعیدگاه خود "باغ فین" شدند.
واکنشها
روزنامه وقایع اتفاقیه سه روز پس از قتل امیرکبیر نوشت:«میرزا تقی خان احوال خوشی ندارد و صورت و پاهایش ورم کرده است». دو روز بعد در خبری کوچک نوشته شد: «میرزا تقی خان که سابقاً امیرنظام و شخص اول این دولت بود شب سهشنبه در کاشان وفات یافت.»
روسیه و انگلستان به شدت به قتل امیرکبیر اعتراض کردند. وزیر خارجه انگلستان نامه شدیداللحنی نوشت و حتی برای اطمینان از انعکاس درست آن، ترجمهاش را در لندن انجام داد. در این نامه آمده است:
دولت انگلیس تفاصیل این امر شنیع و وحشی منشانه را شنید... هرگاه پس از این قتل بی ترحمانه مرحوم امیر، گناهان دیگر از این قبیل صدور یابد بر دولت انگلیس لازم خواهد بود که به دقت بپرسند آیا شایسته فخر تاج انگلیس و لابق حقوق مملکت آدمی منش انگلستان است که وزیرمختار آن مقیم مملکتی باشد که در آنجا مشاهده کند ارتکاب اموری را که آن قدر مصادم انسانیت باشد.
وزارت خارجه روسیه نیز نامه اعتراضی را تسلیم مصلحت گزار ایران در سنپترزبورگ نمود که نوری را وادار به پاسخ نمود. تزار روسیه همچنین در دیدار سفیر بریتانیا مراتب «خشم و وحشت» خود را از «قتل وزیر فقید شاه» ابراز داشت و سخن موهنی نیز به زبان آورد:
ایرانیها چنان مردمیاند که نه قانون دارند و نه ایمان.
موضوع قتل امیرکبیر همچنین در مطبوعات این کشورها به طور گسترده مطرح شد.
منابع
ویکی پدیا
سازمان اسناد
آرشیو سایت شفاف
روزنامه قدس
روزنامه اطلاعات

مجموعه باغ و عمارت رحیم آباد در شهر بیرجند و در روستایی با همین نام واقع شده است. باغ رحیم آباد دارای دو در ورودی است که فضای دسترسی به داخل از همین دو در میسر می باشد.
مجموعه تاریخی رحیم آباد شامل حصار، برجهای نگهبانی، باغ، عمارت اصلی، حوضخانه، عمارت کلاه فرنگی، اصطبل و فضاهای خدماتی می باشد.
در سه گوشه حصار گلین باغ بقایای برج ها مشهود است و تنها برج شمال شرقی بنا با ساخت عمارت به کلی از میان رفته است. محور اصلی باغ در حدفاصل دو عمارت و در خط تقارن طولی آن می باشد.
این محور با دو حوض، یک استخر و درختانی در دو سوی مسیر از سایر نقاط متمایز شده که خود جلوه ایی است از الگوی باغ ایرانی.
همچنیـن ایـن عمـارت دارای طاق نـماهای تـزئینی و تزئـینات رسمی بندی می باشد. قدمت این بنا حداقل به دوره زندیـه بر می گردد. در مرکز باغ عمارتی ساخته شده که ویژگی های معماری آن تداعی کننده نوع معماری اواخر دوره قاجار و اوایل پهلوی است.
در بنای عمارت تزئیناتی شامل قرنیزهای گچی که البتـه به عنـوان سرستـون نیز محسوب می شود به چشم می خورد. نقشه بنا به گونه ای طراحی شده که با تعبیه درهای متعدد، دستیابی به فضاهای گوناگون به راحتی صورت می گیرد.
در مقابل عمارت، استخری در وسط خیابان اصلی باغ واقع شده است. باغ دارای دو خیابان اصلی است که عمارت مرکزی در مرکز تقاطع این دو خیابان قرار دارد. درختان باغ عمدتـاً شامل کاج و سپیـدار و درختـان مثـمری چون زردآلـو و زرشک است.
بیرجند-خیابان پاسداران-خیابان 15 خرداد
زیگورات چغازنبیل در استان خوزستان، معبدی است عیلامی با 3300 سال قدمت و نخستین اثر ایرانی است که در فهرست آثار جهانی یونسکو به ثبت رسید. از اکنون تا آخر فروردین، بهترین فصل برای دیدن زیگورات است.
زیگورات چغازنبیل را هرگز به اندازه اهمیت و اعتباری که دارد نشناخته ایم. عادت کرده ایم که سرآغاز تاریخمان را دوران ماد و هخامنشی بدانیم و چون از مادها جز محوطه های باستانی هگمتانه و چند گور دخمه و تعدادی آثار پراکنده چیز دیگری باقی نمانده، بیشتر به دوره هخامنشی متوسل می شویم و سرآغاز تاریخ و تمدنمان را در تخت جمشید و پاسارگرد و نقش رستم و... جست و جو می کنیم اما زیگورات به عنوان سترگ ترین اثر تمدن عیلام همچنان پابرجا ایستاده است تا بگوید که تمدن در این سرزمین، آن هم در پیشرفته ترین شکل خود، بسیار کهن تر از مادها و هخامنشیان است.
تاریخ عیلامیان که حالا بزرگ ترین یادگارشان در این کهن دیار، بر کنار رود در در خوزستان، باشکوه و پرصلابت سر به آسمان ساییده است، از سال 2225 پیش از میلاد آغاز می شود و تا 645 پیش از میلاد ادامه می یابد. (سلسله هخامنشی در 559 پیش از میلاد پا گرفت) آنان کشوری را در خوزستان، لرستان و کوه های بختیاری شکل دادند و به تدریج تا سواحل خلیج فارس پیش رفتند. با این حال پیوستگی شان با تمدن های بین النهرین و نیز غفلت ما ایرانیان در مطالعه تاریخ پیش از آریایی ها، موجب شده است که تاریخ عیلام بیشتر در تداوم تاریخ بین النهرین مطالعه شود.
زیگورات میزبان ارجمندترین گردشگران
زیگورات به اندازه ارج و اهمیت خود و همپایه دیگر آثار تاریخی کشور، بازدیدکننده ندارد اما در اینجا کیفیت گردشگران مهمتر از کمیت آنهاست. چغازنبیل از نزدیک ترین شهرها (شوش و شوشتر) بین 45 تا 60 دقیقه فاصله دارد. جز با خودروی شخصی و خودروهای گران قیمت کرایه ای، نمی توان به سراغش رفت. در اطرافش نه رستورانی وجود دارد، نه بازاری، نه اقامتگاهی و نه هیچ خدمات و امکانات گردشگری دیگری. با این وصف اگر کسانی از این سو و آن سوی کشور به دیدارش می شتابند، یقین بدانیم که علقه ای ناگسستنی به تاریخ و فرهنگ دارن دو چنین کسانی را باید که ارج نهاد.
ایجاد زیرساخت هیا گردشگری در محدوده چغازنبیل (البته نه به معنای هتل هفت ستاره 15 طبقه و بزرگراه 10 بنده!) از دید مدیران مجموعه به دور نمانده است و طرح آن تحت عنوان «مجتمع خدمات توریستی چغازنبیل» ارائه شده است. تا کی به نتیجه رسد و کامی به گردشرگران بدهد، خدا داند و بس!
زیگورات، معبد 3300 ساله
تختگاه عیلامیان، منطقه شوش در خوزستان بود و در همین جا بود که حدود 3300 سال پیش یگورات یا در تلفظ اصیل آن «ذیقورات» چغازنبیل ساخته شد. زیگورات در مرکز شهری به نام «دوراونتاش» در 35 کیلومتری جنوب خاوری شهر شوش فعلی قرار داشت و پیشکشی بود برای دو تن از خدایان بزرگ عیلام به نام های «اینوشوشیناک» و «نپریشا».
این معبد به صورت طبقات متداخل ساخته شده بود و هر طبقه بالاتر و البته کوچک تر از طبقه دیگر بود. در واقع زیگورات یک جور هرم بود که احتمالا پنج طبقه داشت؛ اما امروزه تنها دو طبقه از آن باقی است و بقایای طبقات بالاتر نیز به شکل تلی از خشت به چشم می آید. داخل معتبد توپر است و جز پلکان هایی که در چهار طرف بنا تعبیه کرده اند و راهی است برای رسیدن به طبقات بالا، فضای درونی دیگری دیده نمی شود.
«ذیقورت» با تشدید روی «ق» و «ر» واژه ای اکدی است. این واژه که ایرانیان آن را زیگورات تلفظ می کنند از فعل «Zagaru» به معنای «بلند و برافراشته ساختن» گرفته شده است. واژه چغازنبیل نیز متشکل از دو بخش «چغا» به معنای تپه و زنبیل به معنای سبد است. گویا پیش از آنکه زیگورات را از دل خروارها خاک بیرون بشکند، ویرانه های تپه مانندش یک زنبیل واژگونه را تداعی می کرد و بدین سبب بومیان محل نامش را «چغازنبیل» گذاشتند.
دیوارها سخن می گویند
زیگورات از خشت و آجر ساخته شده و به رغم ابهت کم نظیر خود، ظاهری ساده دارد و اصلا شاید آن ابهت، نشات گرفته از این سادگی باشد. اینجا همه چیز کاملا ملموس است و معبد 3300 ساله، بی واسطه با تماشاگران شگفت زده خود سخن می گوید.
آجرهای کتیبه دار به خط میخی عیلامی و اکدی که روی دیوارها به فاصله هر 10 رج به کار رفته اند و تنها عناصر تزئینی بنا به شمار می آیند، از نام و نسب سازنده بنا – اونتاش نپیرشا (شاه عیلام) – حکایت می کنند و اینکه او این معبد را چگونه و برای چه ساخت: «من اونتاش – گال پسر هوبانومنا، شاه انزان و شوش (همین که) محل شهر محصور شد، در آنجا شهر اونتاش – گال و مکان مقدس را ساخته ام؛ در آنجا یک Kukunnum طلایی ساختم؛ آن را در یک حصار بیرونی و درونی محصور کردم. شاهان قدیم Kukunnum (به معنای معبد به تلفظ عیلامی) نساخته بودند، من آن را ساختم.»
حتی جای پای کودکان و سگان بر آجرفرش ها فرو رفته تا حال و هوای روزگاری را که بزرگ ترین معبد عیلامی ساخته می شد، تداعی کند. شاید آن کودک، فرزند یکی از کارگران بود که کنار دست پدر خویش جست و خیز می کرد و گاه به او مددی می رساند و شاید نیز پسر چموشی بود که از روی کنجکاوی بی اجازه و رخصت به کارگاه معبد در شرف تکوین خدایان پای نهاده بود. از درهای چوبی معبد که با میله های شیشه ای تزئین می شدند، چیزی باقی نمانده اما پاشنه سنگی درها در گوشه ای از محوطه به چشم می خورند.
بی شک دروازه های ورودی زیگورات شکوه گذشته را ندارند اما هنوز هم سخت با صلابت جلوه می کنند و اگر خوب بنگریم، شاید گاوهای نری را که در کنار دروازه ها جا خوش کرده بودند و از خانه خدایان محافظت می کردند، ببینیم. قطعاتی از این گاوهای سفالین از محوطه زیگورات به دست آمده است، به علاوه مهرهای استوانه ای و اشیای تزئینی از جنس سنگ و سفال و فلز که در هر معبدی به وفور یافت می شدند.
خانه شاهان عیلام
دور تا دور زیگورات را دیواری دربر می گرفت که در کناره بخش شمال باختری آن، معابد کوچکی برای دیگر خدایان عیلامی «کریریشا»، «ایشنی کرب» و «هومبان» ساخته شده بود. امروز نیز آن دیوار باقی است و نیز بقایای معابدی که زیر سایه زیگورات، خفته در ژرفای تاریخ آرام گرفته اند. مجموعه این معابد با دیوار دیگری احاطه می شد و در پس آن، خانه های شهر قرار داشت؛ شهری که دیگر چیز زیاید زا آن باقی نیست مگر بقایای چند ساختمان و خرده سفال هایی پراکنده در این سو و آن سو، البته دور تا دور شهر نیز حصاری به طول حدود چهار کیلومتر وجود داشت که بقایایش به دست باستان شناسان کشف شده است.
در شرق شهر، کاخ های شاهی قرار گرفته اند؛ کاخ که نه، بقایای تعادی دیوار که به سختی می توان باور کرد در گذشته بارگاه دست نیافتنی شاهان عیلام بوده اند. زیر همین بقایا، پنج آرامگاه زیرزمینی کشف شده است که احتمالا از آن خانواده شاهی بوده اند.
زیگورات: نخستین اثر جهانی ایران
زیگورات که طی قرون و اعصار زیر تلی از خاک مدفون شده بود، در فاصله سال های 1330 تا 1341 توسط رومان گیرشمن، باستان شناس بزرگ فرانسوی، از زیر خاک بیرون آمده و پاره ای از رازهای سر به مهر خویش را عیان کرد. سپس در تابستان سال 1357 همراه با تخت جمشید و میدان نقش جهان اصفهان در فهرست میراث فرهنگی جهانی جای گرفت. آن زمان، کمتر کسی زیگورات را می شناخت یا تصویری از آن در ذهن داشت و امروز نیز از پس قریب به 30 سال زیگورات همچنان نسبت به سایر آثار تاریخی ایران ناشناخته تر است. درحالی که از تمام آثار جهانی ایران کهن تر است و در نوع خود اثری بی همتا به شمار می رود.
در دوران جنگ تحمیلی که بسیاری از بخش های خوزستان تحت تجاوز و اشغالگری ارتش عراق قرار گرفته بود، هرگز مجالی فراهم نیامد تا حفاظت و مرمت بناهای چغازنبیل به شکل مداوم صورت پذیرد و اقلیم منطقه خصوصا بارندگی های فصلی، آسیب هایی را به آثار موجود وارد ساخت. این وضع تا 10 سال پس از پایان جنگ کمابیش ادامه داشت و سرانجام در سال 1378 خورشیدی، توافقاتی بین سازمان میراث فرهنگی ایران، سازمان علمی – فرهنگی ملل متحد (یونسکو)، بنیاد اعتباری ژاپن و با همکاری موسسه کراتره فرانسه (موسسه بین المللی حفاظت از بناهای خشتی) صورت پذیرفت تا طرح مطالعاتی حفاظت و مرمت محوطه تاریخی جغازنبیل به اجرا درآید. درواقع، زیگورات چغازنبیل و بناهای وابسته به آن بر مبنای کنوانسیون 1972 یونسکو درباره حمایت از میراث فرهنگی و طبیعی جهان به ثبت جهانی رسیده و این کنوانسیون کمک های فنی و مالی لازم برای صیانت از آثار جهانی را پیش بینی کرده است.
کی و چگونه برویم؟
خوشبختانه زیگورات چغازنبیل، در وسط بیابان قرار گرفته است و در اطراف آن جز رود دز، جنگل های حاشیه رود و مزارع نیشکر هفت تپه چیز دیگری به چشم نمی آید؛ اگر در وسط شهر قرار گرفته بود، احتمالا تاکنون در میان انبوه برج ها و آپارتمان های نوساز گرفتار آمده بود یا بنا بود که از زیرش تونل مترو بگذرد یا بخشی از عرصه و حریمش در طرح تعریض خیابان قرار داشت!
به هر حال، این اثر بین شوش و شوشتر واقع شده و راه دسترسی به آن از سمت یکی از این شهرهاست. منتها یا باید خودروی شخصی داشته باشید یا تاکسی دربست (و تاکید می کنیم فقط تاکسی) بگیرید و در مدت 30 دقیقه از شوش یا شوشتر به زیگورات برسید. اگر هم در اهواز هستید، فاصله اهواز تا زیگورات کمابیش دو ساعت است. منتها برای داشتن وقت مناسب بازدید باید اول صبح بروید و قبل از غروب آفتاب برگردید. البته اگر با خودروی کرایه ای آمده اید، یا راننده باید منتظرتان بماند یا با او قرار بگذارید که در ساعت خاصی برای برگشت به دنبالتان بیاید. بهترین فصل سفر به منطقه چغازنبیل، زمستان است که در آنجا حکم بهار را دارد. هوا معتدل و اگر بارانی باریده باشد، زمین پوشیده از مرتع طبیعی است.
باز نشر: مجله اینترنتی Bartarinha.ir
در بیرجند آثاری از وجود زرتشتیان پیدا شده كه احتمالاً با ظهور اسلام و گریز آنها به صفحات شرقی كشور تعدادشان در این جزیره كوهستانی كه به دلیل انزوای جغرافیاییاش مأمن مناسبی هم به شمار می رفته افزایش یافته است.
«آثار و نشانههایی همچون كشف قبور زرتشتیان در روستاهایی مانند گیو و آسیابان و درخش (كه گفته شده درخش محل یكی از آتشكدههای ایران بوده)، وجود اسامی متعددی كه مؤید ...
حضور زرتشتیان است مانند آتشكدههای ایران بوده)، وجود اسامی متعددی كه مؤید حضور زرتشتیان است مانند آتشكده سفلی (در دهستان میغان) روستای آتشكده علیا (در همان دهستان)، روستای آتشكده (از روستاهای دهستان بصیران) و روستای روشناوند (از دهستان قیسآباد) و كوه آتشكده(در 96 كیلومتری جنوب شرقی بیرجند كه راه ارتباطی بیرجند- زاهدان از دامنه غربی آن میگذرد همه حاكی از وجود زرتشتیان در منطقه میباشد(جغرافیای شهرستان بیرجند، محمد علی احمدیان، ص 64) همچنین بسیاری از شواهد و آثار باستانی حكایت از حضور زرتشتیان در محدوده قهستان میكند. از جمله این شواهد كتابی است كه توسط یكی از پارسیان هند نوشته شده است. او چنین مینویسد: مهاجرین زرتشتی در ابتدای امر به قهستان آمدند و بعد از یك قرن اقامت به جزیره هرمز كوچ كردند. این مهاجرین پس از 15 سال اقامت در این جزیره، عاقبت برای همیشه به هندوستان عزیمت كردند (جنرال سرپرستی سایكس، ده هزار مایل در ایران، سال 1363، ص 313). علاوه بر این، كشف بقایای آتشكدههای سفلی و علیا، خمرههای كروی شكل با نقوش و نوشتههایی به خط اوستایی و وجود قبور فراوانی از زرتشتیها در محلهای به نام گبرآباد، اسنادی هستند كه حضور این قوم را در منطقه ثابت میكنند(گزارش مدیریت میراث فرهنگی بیرجند در خصوص پیشینه بیرجند) ]بیرجند نگین كویر، محمدرضا بهنیا، ص 131 و 132[ البته از این قبرستان كه به نام قبرستان گبرها معروف بوده و در شمال محله گبرآباد و در شیب شمالی و شمال غربی تپه قلعه واقع بوده دیگر چیزی نیست و آقای غلامرضا كاشانی (از شهرداران اسبق بیرجند) آنجا و تمام تپههای قلعه را درختكاری و به پارك تبدیل كردهاند (بیرجند نامه محمدرضا بهنیا ص 154).

اشرف افشاری (۱۳۵۱-۱۳۱۳)
شادروان اشرف افشاری متولد ۲۷ خرداد سال ۱۳۱۳ درروستای نوزاد از توابع بیرجند و متوفی ۶ دی سال ۱۳۵۱درتهران بوده و آرامگاه ایشان در بهشت زهرای تهران قطعه 7 ردیف 36 شماره 10 می باشد.
نامبرده فرزند مرحومه عزیزه بگم خسروی و شادروان میرزا علی اکبر افشاری که در آن زمان معاونت بخشداری خوسف را عهده دار بوده اند می باشند.
تحصیلات
- فارغ التحصيل دانشسراي مقدماتي بيرجند
- لیسانس از دانشگاه تهران
- دريافت درجه كارشناسي ارشد در علوم تربيتي از دانشگاه تهران
- دريافت درجه كارشناسي ارشد مشاوره و راهنمايي تحصيلي از دانشگاه تربيت معلم تهران (دانشگاه خوارزمي فعلي) در سال ١٣٤٨ ( فارغ التحصيل اولين دوره كارشناسي ارشد)
- گذراندن دوره تکمیلی مشاوره و راهنمايي در دانشگاه آمريكايي بيروت - لبنان (۱۹۶۶ میلادی)
American University of Beirut https://www.aub.edu.lb/
- گذراندن دوره تکمیلی مديريت آموزشي در دانشگاه دولتی واشنگتن در آمريكا (۱۹۶۷-۱۹۶۸)
Washington State University https://wsu.edu/
سمت ها
- دبیر آموزش و پرورش (بیرجند)
- بازرس آموزش و پرورش (بیرجند)
- رییس آموزش و پرورش (قاین)
- كارشناس مسئول دفتر راهنمايي تحصيلي وزارت آموزش و پرورش (تهران)
- مدرس دانشگاه تربيت معلم (دانشگاه خوارزمي فعلي)
خدمات مهم
بیرجند
- دبیر دبیرستان و بازرس
- تاسيس مدرسه غيرانتفاعي صایب با مشاركت آقاي دکتر سيد مهدي حسيني و سایر همکاران
- رییس آموزش و پرورش (قاین)
تهران
- طراح خدمات مشاوره و راهنمايي در وزارت آموزش و پرورش
تکمیل ۲ رساله کارشناسی ارشد در زمینه علوم تربيتي و مشاوره و راهنمايي تحصيلي
- ترجمه كتاب "راهنمايي در كلاس " با همكاري دکتر حسن پاشا شريفي (نخستين كتاب منتشر شده درباره راهنمايي تحصيلي در ایران)
- عضو همكار در برنامه ريزي و طراحي دوره راهنمايي تحصيلي در وزارت آموزش و پرورش که همراه سایر اقدامات به تغییر نظام آموزشی کشور منجر شد.
- شركت فعال و ارائه سخنراني در سمينارهاي مرتبط با دوره راهنمايي تحصيلي در تهران و بعضي از مراکز استانها
- تدريس در دانشگاه خوارزمي
شادروان اشرف افشاری در حین تدریس دچار حمله قلبی شد و نابهنگام در سن ۳۸ سالگی در فانی را وداع کرد .اگرچه عمر او کوتاه بود ولی منشاء خیر و برکت برای آموزش و پرورش کشور بوده و به همین دلیل تالیف در حال انجام ایشان به چاپ نرسید. بنا به ایمیل همکار ایشان آقای دکتر حسن پاشا شریفی از اساتید بنام روانشناسی و عضو هیات علمی دانشگاه ، درگذشت نابهنگام شادروان افشاری براي ایشان و و ديگر مدیران و همكاران فرهنگي وزارت آموزش و پرورس بسيار جانگداز بود. اگر اين فوت نابهنگام رخ نمي داد مي توانست بيش از اين منشاء مؤثري در ارتقاء آموزش و پرورش كشور باشد.نقل شده است وزیر وقت آموزش و پرورش خانم فرخ رو پارسا در پیامی به مناسبت فوت آن مرحوم اعلام کرد که آموزش و پرورش کشور دست راست خود را از دست داده است . روانش شاد و نامش پايدار.
همسر
فاطمه کبری دادرس مقدم
سمت ها
معلم در بیرجند و در تهران
مماون دانشسرای مقدماتی در بیرجند
معاون دبیرستان رسالت در بیرجند
فرزندان
دکتر رضا افشاری
استاد سم شناسی بالینی دانشگاه علوم پزشکی مشهد (ایران)
http://www.mums.ac.ir/medical/en/drafshari
داشمند ارشد مرکز مبارزه با بیماری ها برتیش کلمبیا (کانادا)
http://www.bccdc.ca/our-research/people
استاد افتخاری سم شناسی دانشگاه برتیش کلمبیا (کانادا)
http://spph.ubc.ca/person/reza-afshari/
مشاور و عضو گروه مرجع اپیدمیولوژی (سم شناسی) بیماریهای ناشی از غذا - سازمان جهانی بهداشت
(WHO)
http://www.who.int/foodsafety/areas_work/foodborne-diseases/ferg-members/afshari/en/
دکتر رامین افشاری
متخصص روان پزشکی
مدیر درمان دانشگاه علوم پزشکی شیراز
http://www.drramin.com/
مشاور رییس دانشگاه علوم پزشکی شیراز
http://www.drramin.com/about-
مدیر مسوول فصل نامه رهایی ( اعتیاد)
ترجمه بخشی از نامه های نخستین رئیس بانک شاهی در بیرجند به نامزدش " ام " ؟؟ در انگلیس یا هم گزارش ؟؟؟
.

تعطيلات آخر هفته گذشته را در علي آباد که دهکده اي است متروک در جلگه ها و در 15 مايلي شرق بيرجند قرار دارد، گذراندم.
دشت هاي اطراف بيشتر شهرهاي ايران، به صورت خطوط طولاني منشعب همراه با چاه هاي قنات مشخص شده است. آگاهي از تاريخ بهره گيري از قنات که احتمالاً هزاران سال آب در آنها جريان داشته مي تواند جالب باشد. چنين به نظر مي رسد که چند کشوري از اين شيوه بهره مي برده اند، بنابراين، ممکن است آگاهي از چنين جزئياتي پيرامون آنکه در اين منطقه کاربرد دارد، جاذبه اي داشته باشد.
کار، بسيار ساده است چرا که هيچ گونه ابزار فلزي يا دستگاه ماشيني به خاطر مشکلات در امر حمل و نقل و عدم امکانات فني مورد استفاده قرار نمي گيرد. وسايل مورد استفاده، اندک و ارزان است، مشکل اساسي، پيدا کردن آبشناس است که تنها تعدادي اندک ايراني به رمز و راز آن واقفند. به من گفته شده است که بخشي از وسايل کار آبشناس را الماس و کهربايي تشکيل مي دهد که نزد سر مقني هاي قنات نگهداري مي شود. در اين راستا، اين ابزار وجود آب و عمق آن را تا چند صد ياردي زير زمين نشان مي دهد و کميت آب را نيز تعيين مي کند. تجربه، او را ياري مي کند که چه نقاطي را در دره به جست و جو بپردازد و بقيه را آن ابزار اسرارآميز انجام مي دهد.
آنگاه که سرمقني آب را پيدا کرد و عمق آن را تخمين زد، سپس به محاسبه مي نشيند که چه مسافتي لازم است که آب را در مسير مقرر به سطح زمين برساند. براي انجام اين کار از يک تراز معمولي با مايع رنگين و چوبي مدرج که در فاصله صد ياردي به صورت عمود ايستاده است استفاده مي کند...
بيرجند، پانزدهم جولاي 1916 (بيست و چهارم تير 1295) .
به نقل از " نامه هایی از قهستان " ترجمه و تعلیق از بزرگمرد این دیار و ایران ،زنده یاد پروفسور محمد حسن گنجی
آب انبار هااز جمله آثار فرهنگي بیرجند محسوب می شوند و از سال 1372 به مرمت تعدادي از آنها اقدام شده است . تعدادي از آب انبارهاي بيرجند از نطر اسم مؤسس ويا موقعيت بنا به شرح زير مي باشند :
1 . آب انبار محسن زاده
2. آب انبار مقابل منزل آراسته
3. آب انبار مجاور مسجد خواجه ها
4 و 5 . دو باب آب انبار مقابل مسجد جامع ...
6. آب انبار عمه عمه خيابان انقلاب پشت مسجد آيتي
7. آب انبار حاجي ملك كه داراي 82 پله بوده
8 . آب انبار جمشيدي در خير آباد
9 . آب انبار مجاور كاروان سرا ي مستوفي
10 . آب انبار خاج محمد جعفر
11 . آب انبار شيخ جنب حسينيه پايين شهر
12 . آب انبار حاجي سالار واقع در نزديكي نوانخانه سابق بيرجند
13 . آب انبار كشتمان واقع در پشت اداره قند وشكر فعلي
14 . آب انبار واقع در مقابل مسجد پايين شهر
15 . آب انبار سيد حسين گلشني واقع در جنوب غربي بند باروت كوبها
16 . آب انبار غينو (غيناب )

یادت را با عطر وجودت در خاطرمان زنده نگه خواهیم داشت
مرگ بخشی از زندگی است، شتری که در هر خانهای خواهد نشست دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد پس بیائید برای خودمان دعا کنیم که به گونهای زندگی نمائیم که تا هستیم قدر یکدیگر را دانسته و پس از آغاز سفر آخرت نیز ، طلب آمرزش بندگان نیک خدا را بدرقه راهمان داشته باشیم مگر مرگ در باور ما سرآغاز زندگی و جشن تولد زندگی جاودانه نیست؟ میگویند در مالزی یکی از زیباترین و هیجان انگیزترین مکانها برای بازدید جهانگردان وادی خاموشان و سرای ابدی انسانهاست راستی چرا این قدر آرامگاههای ما معمولی و عادی است؟ چرا تا زنده هستیم دست کم یک درخت در سرای ابدیمان نمیکاریم؟ چرا؟ شاید به این خاطر که هنوز به مرگ فکر نمیکنیمبه واقعیتی که از یک چشم به هم زدن به ما نزدیک تر است و اگر انسان درستکاری باشیم از عسل شیرینتر اکنون بهترین و تنهاترین کار این است که با دیدن این برگ برای همه بزرگترها و چشم انتظارانی که دستشان از دنیا کوتاه است فاتحهای بخوانیم برای آمرزش اینان و آرامش خودمان
به نام خداوند بخشنده مهربان خداوند رحمان و رحیم بسم ا ..
اما بازماندگان بدانند تا شقایق هست زندگی باید کرد
ردیف | شادروان | توضیحات | روز | ماه | سال | محل تدفین | قطعه | ردیف | شماره |
1 | خزاعی - تاجور | مادر بزرگ آقای دکتر خزاعی | 3 | 10 | 1347 | اسفزار |
|
|
|
2 | افشاری - اشرف | پدر آقایان دکتر افشاری | 6 | 10 | 1351 | بهشت زهرا | 7 | 36 | 10 |
3 | خزاعی - آقا علی | دایی زنده یاد پرویز خان کاظمی | 6 | 10 | 1353 | بهشت زهرا | 10 | 11 | 21 |
4 | طبی - رقیه | همسر زنده یاد شیر محمد خان خزاعی نژاد | 6 | 10 | 1381 | مشهد |
|
|
|
5 | بهزادی - میرزا داود | پدرسرکار خانم فرزانه بهزادی | 7 | 10 | 1378 | بهشت زهرا | 66 | 96 | 52 |
6 | خسروي - اشرف | خانم آقای مشیت الحق افشاری | 7 | 10 | 1374 | بهشت زهرا | 66 | 94 | 61 |
7 | ملاکی-علی اکبر | پدر آقای محمد ملاکی | 13 | 10 | 1384 | نوزاد |
|
|
|
8 | امیری - محمد امیر خان | پدر بزرگ آقای دکتر خزاعی | 14 | 10 | 1361 | اسفزار |
|
|
|
9 | محمدزاده -حاج سید محمد علی | پدر بزرگ خانم بی بی نیره محمدزاده | 14 | 10 | 1309 | نوزاد |
|
|
|
10 | خسروی - فاطمه | مادر زنده یاد احمد مشار | 15 | 10 | 1345 | نوزاد |
|
|
|
11 | محمد زاده - سيد غلامحسين | پدرسرکارخانم بی بی نیره محمدزاده | 15 | 10 | 1342 | نوزاد |
|
|
|
12 | قاسمی- سید مهران | داماد آقای حسن معصومی | 18 | 10 | 1386 | بهشت زهرا | 225 | 28 | 22 |
13 | محمد زاده - سید ابراهیم | پدر آقای مهندس رضا محمد زاده | 21 | 10 | 1331 | نوزاد |
|
|
|
14 | شهیدی - دکترسید جعفر | داماد زنده یاد سید غلامرضا سعیدی | 23 | 10 | 1386 | بهشت زهرا |
|
|
|
15 | خزاعی - دکتر مژده | نوه زنده یاد شیر محمد خان خزاعی نژاد | 26 | 10 | 1383 | مشهد |
|
|
|


باغ اکبریه بیرجند در انتهای خیابان معلم، روستای اکبریه، واقع در استان خراسان جنوبی قرار گرفته است.
این باغ با وسعتی در حدود 45069 متر مربع با شماره 2326 در 20خردادماه سال 1378 هـ.ش در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
این باغ در بستری کوهستانی واقع شده و متشکل از 2 بنا است که قدیمیترین آن ساختمانی متعلق به حشمتلدوله پدر ابراهیم شوکتالملک که تاریخ احداث آن به اواخر دورة زندیه و اوایل دوره قاجاریه (1364ـ1300 هـ . ق) بر میگردد. بنای دیگری که در این مجموعه واقع است ساختمان تشریفات میباشد که توسط شوکت الملک بنیان شده است.
این باغ به عنوان محل سکونت، پذیرایی و انجام امور دیوانی مورد استفاده قرار میگرفت به طوری که در لهجه محلی به (کلاته سرکار امیر) شهرت یافت.
بعد از درگذشت ابراهیم خان شوکت الملک، پسر وی اسدالله علم وزیر دربار شاه از این باغ بعنوان محل سکونت در برخی از ایام سال استفاده میکرد.
بنای مزبور بوسیله عَلَم وقف آستان قدس رضوی شد و در سال 1371 در اختیار سازمان میراث فرهنگی قرار گرفت.
ساخت این مجموعه از اوایل دورة قاجار تا اواخر آن دوره و در چند مرحله انجام شده است. این مجموعه شامل چند عمارت است که قدیمیترین آن مربوط به عمارت حشمت الملک در منتهی الیه شرقی، که شامل دو طبقه است میباشد. طبقه همکف که دارای دو دالان و راهرو نسبتا طویل است و ارتباط میان سه بخش مهم مجموعه، یعنی باغ اصلی، باغ جنوبی و اصطبل را برقرار میکند.
عمارت مرکزی در جبهة غربی و با عملکرد تشریفات و پذیرایی از مهمانان که تقریبا به عنوان هستة مرکزی باغ به حساب میآید از تزیینات و چشمانداز بسیار عالی برخوردار است. این کوشک در دو طبقه ساخته شده است که دارای تزیینات منبت، مشبک و نیز ارسی با شیشههای رنگی، تزیینات گچی با طرحهای اسلیمی و هندسی میباشد.
وجود درختان بلند قامت کاج در دو طرف خیابان و نیز خیابانهای منتهی به خیابان اصلی عمارت مرکزی بر زیبایی و طراوات باغ و نمای آن افزوده است.
باغ جنوبی واقع در جبهة جنوبی و کوچکتر از باغ شمالی است. این باغ بوسیلة فضاهایی چون فضاهای خدماتی، عمارت مرکزی و دیواره غربی اصطبل احاطه شده است.
یکی از عناصر مهم، استخر نسبتا بزرگ با طرح مربع است که بخش عمده فضای باغ را به خود اختصاص داده است.استخر در وسط دارای سکویی مربع شکل است.
چه زیباست روئیدن گل
چه زیباست رقصیدن باد
چه زیباست ترنم باران
و چه زیبا و باشکوه است خاطره آن لحظه که خداوند، هستی عالم را با شکفتن شما غنچه زیبا ، زیبا تر نمود
و عالم هستی را به وجود شما نازنین مزین کرد. اینک در سالگرد فرخنده تولد شما دوست خوب و مهربان
مابر خود لازم می دانیم که هم صدا با فرشتگان و هم نوا با تمام عزیزانی که وجود پر مهرت را
در آغوش سبز زندگی نظاره گرند بگوییم :
تولدت مبارک
موفقیت و سربلندی شما دوست عزیز در تمامی مراحل زندگی آرزوی قلبی ماست.
همیشه سبز باشید چون بهار

نام | نام خانوادگی | روز | ماه | سال |
بهاره | بهزادی | ۱ | ۱۰ | ۱۳۵۴ |
محمد | ملاکی | ۱۰ | ۱۰ | ۱۳۴۹ |
بانو | حیدری | ۱۲ | ۱۰ | ۱۳۵۲ |
حسین | خزاعی | ۲۹ | ۱۰ | ۱۳۷۵ |
نسرین | کاظمی | ۳۰ | ۱۰ | ۱۳۴۶ |











