ششمین سالگرد خاموشی شهریار ولایت ؛ همچنان غریبانه و خاموش
زندگینامه دکتر سید عبدالله علوی در دانشنامه ویکی پدیا

سيام ارديبهشت ماه 86 غروب يك ستاره از آسمان علم و ادب و فرهنگ و يك دنيا عشق بود و اين دردي جانكاه و نابهنگام است كه هميشه پيش از آنكه فكر كنيم اتفاق ميافتد و آن ستاره تابان چه غمگنانه غروب كرد. ديار ما به سوگ عزيزي نشسته بود و خبر بسيار كوتاه بود: " استاد دكتر سيد عبدا... علوي دارفاني را وداع گفت" او پرندهاي بود از آسمان عشق بيصدا پرواز كرد و رفت و تمام طراوت فصل را با خود برد. امروز زير آسمان استان، شهرو روستايش نوزاد ، ياران و همراهان هميشه او فقط شاخههاي معطر خاطره وي را ميبويند و با سينههايي پر از درد از او ميگويند. او از اين تنگناي خاك به سراچهِ تركيب رخت به دياري ابدي كشيد و همهِ دوستان و وابستگان و آنان كه حتي فقط يك بار با او ديدار كردهبودند و نه، حتي كساني كه وي را اصلاً نديدهاند و فقط اسم دكتر سيدعبدا.... علوي را شنيدهاند در ماتم و سوگي جاودانه نشاند. دكتر سيدعبدا... علوي به دور از هرگونه گزاف و مبالغهاي يكي از چهرههاي دلسوز و تلاشگر معاصر اين ديار بود. او عشقي عارفانه به اين مرز و بوم و منطقه داشت. او با وجود بيماري قلبي، دلي قوي در سينه داشت. او مسلماني امروزي نبود بلكه ايمان با روح و جانش آميخته بود. او سخت به پيامبر و اهل بيت رسولا... (ص) عشق ميورزيد و او عاشق ايران مخصوصاً ديار خراسان و بيرجند و نوزاد بود كه اين علاقهِ وافر را در نوشتهها و سخنرانيهايش به خوبي ميتوان يافت و شايد همين عشق بود كه رشتهِ انس و الفت او را با مردم اين منطقه و سامان محكم كرده بود و به همين دليل بسياري از ناكاميها را به راحتي بر خويشتن هموار ميكرد چون او يك جهان صفا بود و محبت.
و بايد گفت: اين مردان به مرگ نميميرند فقط دريغ از رفتن نابهنگامشان.
زنده یاد حاج دکتر سید عبدا...علوی بعد از سال 1362 به ایران عزیز آمد وی بعد از بیست سال زندگی دانشگاهی از آلمان به شهر بیرجند رفت و برای توسعه پایدار و فقر زدائی همه جانبه طرح تاسیس خراسان جنوبی را به مرکزیت بیرجند با قلم زنیهای فراوان دنبال کرد که همین موجب مغضوب شدن وی از سوی برخی مسئولان عالی رتبه استان خراسان به مرکزیت مشهد شد و سبب رانده شدن او از دیار خویش شد. وی در سالن دانشگاه آزاد اسلامی که خود موسس و بنیانگذار آن میباشد شاهد اشک ریزی خود و مردم به هنگام وداع اجباری بود . وی گفته بود:
" هنگامی که شاهد اشکهای خالصانه زنان و مردان در سالن وداع بودم نذری که در سال 1362 در مکه معظمه زیرا ناودان طلا کرده بودم که : خدایا مرا به وطن بازگردان تا در صورت لیاقت و کفایت خدمتگزاری صدیق به مردم باشم . آن وقت به یادم آمد که این وداع آغاز یک نهضت عاطفی در مردم است. برای خودم در حین منقلب بودن از جدائی دعا کردم که من هم به سهم خود مثل دیگران برای تاسیس خراسان جنوبی به مرکزیت بیرجند هر چند مغضوب و تبعید شدهام جائی قائلم.
شادروان زنده یاد حاج دکتر سید عبدا.. علوی را ناجوانمردانه از دانشگاه دولتی بیرجند اخراج کردند و چنین مقدر کردند که او را از یاد مردم نیکوکار پاک خواهند کرد. اما زمان هر چه گذشت از برکت صداقت و خیرخواهی بر محبت و دوستیها با وجود دوری افزوده کرد تا جائی که با جرات با صدای بلند میتوان فریاد زد که مردم قدرشناس بیرجند زحمات بی شائبه و خالصانه او را در این 25 سال گذشته با حضور چشمگیر و چشمان گریان خود در آخرین وداع استاد پاسخی شایسته دادند و به نقل از کسانی که در مراسم تشیع جنازه وی شرکت کرده بودند میگوئیم که برگزاری این چنین یادمانی در شهر بیرجند و روستای نوزاد کم نظیر و یا بهتر بگوئیم بی نظیر بوده است.
زنده یاد دکتر سید عبدا... علوی مینویسد:
" من هرگاه برای فرزندان تنهای در غربت خود نامه مینوشتم با قلبی حزین و چشمانی اشکبار در خلوت دل آواز میدادم و برای روح بلند حکیم فردوسی زمزمه میکردم:
بگوئید در گوش باد چو ایران نباشد تن من مباد"
او ادامه میدهد: من قصه های دردمندانه فقر خراسان جنوبی را با قصه های غم انگیز خود همراه و همدل میکردم که خدایا هرگز ما را در راه آبادانی ایران عزیز خسته و ملول و دل شکسته مگردان و این دعای هم بستگی را به همراه این فرموده مرحومه مادرم اقدس خسروی در گوش دل خود و در سر زبانم مترنم شدم در دیار خود شهریار خود و من دوست داشتم در بیرجند محروم و مظلوم و در تمام ایران که سرا و دیار من است. شهریار خود باشم و هرگز درد غربت را دیگر تجربه نکنم و دیگران هم آواره و جلای وطن نکنند که بسیار سخت و شکننده است که وطن زیباترین و قشنگترین و سرزندهترین جایگاهی است که در آن رشد میکنیم و خدا و مردم و مهربانی و عزت و شرف را جستجو میکنیم و تجربه و نیاز عاطفی و عقلانی پیدا میکنیم و کمال مییابیم و صاحب کرامت و شخصیت میشویم.
او بیان میکند: آن زمان که من اندیشه خود را صادقانه و شجاعانه در خدمت تاسیس خراسان جنوبی قرار داده بودم بر مظلومیت بیرجند و روستاها آگاهی یافته و شناخت داشتم. لذا نه شعار بود و نه خود محوری و نه وطن دوستی منطقهای بلکه برعکس جهان شمولی بوده زیرا در خراسان جنوبی و نقاط مثل آن بسیار استعدادهای نهفته و بالقوه نابود میشوند. در حالیکه میتوانستند متفکران و دانشمندان جهان شمول در خدمت بشریت باشند. چه کنیم که امروز شش سال است كه ما شاهد فقدان مردی بزرگ و اسطورهای در استان خراسان جنوبی به ویژه بیرجند و روستای نوزاد شده ایم. اما رسالت ما این است که فریاد ایران ، ایران و وطن ، وطن زنده یاد دکتر علوی را به گوش کلیه ایرانیان دور از وطن برسانیم تا بلکه تلنگری باشد برای بازگشت و ویا حداقل خدمت صادقانه آنان به وطن!
ما به عنوان فرزندانی که ریشه مان از استان خراسان جنوبی است مفتخریم که دیار پدارن و مادران ما دارای این چنین مردان اسطورهای است و ما و دیگر ارادتمندان او مفتخریم که ازاین پس از او به عنوان چهره ماندگار استان خراسان جنوبی یاد کنیم و به نسل آینده معرفی نمائیم
اما اکنون که شش سال است كه زنده یاد دکتر سید عبدا... علوی از میان ما رفته است و ظیفه ما شناسائی این چهره خیر مردمی و وطن دوست آزادیخواه و عاشق ایران به کلیه نسلهای جوان و نوپای سرزمین خراسان جنوبی و ایران عزیز میباشد. امیدواریم که زندگی ساده و عاشق وطن این مرد بزرگوار سر لوحه زندگی ما باشد و اگر امروز خراسان جنوبی شاهد فقدان یک علوی بزرگ است بایستی هزاران علوی دیگر رشد کنند و جا پای او بگذارند و رسالت نا تمام او را به پایان برسانند.
کوتاه سخن اینکه: او بار سفر بست و رفت و راهی خانه معبود شد . کولهای که او با خود حمل میکند حامل ایثار، فداکاری ،گذشت، عشق به وطن، ایران و ایرانی است. اگر چه او را به جرم دوست داشتن زادگاهش و خدمت رسانی به منطقه اش تبعید کردند ولی هرگز از پا ننشست و از خدمت رسانی به منطقه دست برنداشت و قلم را زمین نگذاشت و در نهایت پیکر پاک این عاشق دل شکسته را به عشق پرندگان خسته و پرستوهای عاشق زادگاهش به سرزمین و دیار تابش خورشید که همان کویر داغ و نگین خراسان ، بيرجند ، است بازگرداندندو در خاك سرد زادگاهش روستاي نوزاد و در كنار آرامگاه پدر بزرگوارش براي هميشه آرميد .
![]()
هميشه اينگونه بوده، چه بد مردمي هستيم ما، داشتههايمان را قدر نميدانيم و آنگاه كه از كف داديمشان، زنجموره ميكنيم و موي از سر ميكنيم و پنجه بر چهره ميكشيم.
آسمان كويري اين ديار تا دلتان بخواهد پر است از چهرهها و شخصيتهاي اصيل علمي و فرهيختگان پر فروغي كه برخي از آنان مرزهاي جغرافيايي كشورمان را نيز درنورديدهاند. به جرات ميتوان ادعا كرد كه به نسبت جمعيت، اين استان رتبه اول در زمينه پرورش و حضور فرهيختگان ونخبگان و چهرههاي فاخر و ارزشمند علمي در گستره ا جتماعي كشور را دارد. از او زياد شنيده ايد ، روزنامهها قلمفرسايي ها كرده اند ، مجالس متعدد بزرگداشت برگزار شده است ، برايش مرثيه ها سروده اند و خواهند سرود و شب شعر خواهند گذاشت. سيد عبدا... علوي در سن 67 سالگي در 3 ارديبهشت سال 1386 به ديار باقي شتافت و چهره بر نقاب خاك كشيد، و اين عمر زيادي نيست. به چراييهاي گذشته كاري نداريم، شرايط حال را هم وقعي نميگذاريم. اما با آينده كارهاي فراواني داريم و حرفهاي زيادي براي گفتن و جملات سيلآسا براي نوشتن .
اگر آينده بزرگان اين ديار، شرايط حال را داشته باشد، كه زهي تأسف و هزاران آه و افسوس!! اگر قرار است بر سرنوشت نخبگان اين استان هماني رود كه بر دكتر عبدا... علوي رفت، همان بهتر كه اين آينده هرگز سر بر نياورد! اگر قرار است بزرگان و انديشمندان اين ديار را به وقت مرگشان به نسل جديد بشناسانيم، همان بهتر كه اين ديار، بزرگ و انديشمندي نداشته باشد! اگر قرار است ندانيم كه فرهيختگان ماكجايند و چه ميكنند و در غربت غريب خويش چگونه ميگذرانند همان بهتر كه آنان را به خود واگذاريم و بگذريم. دوستان عزيز و منتخبين محترم شوراي اسلامي شهر بيرجند ، و شهردار محترم و بالاخص مديرعامل و ساير همراهان ايشان در انجمن بيرجنديهاي مقيم تهران و .... ، اينك پس از شش سال از مرگ او براي جاودان ماندن نامش در شهر بیرجند چه اقدام عملی انجام داده اید ؟
براي بزرگداشت چنين مردي كه همگان تلاشهاي ماندگارو ارزشمندش را باور دارند قرار بود چه بكنيد؟ آيا بهتر نبود به فكر نامگذاري ميدان، بلوار و يا بوستاني به نام او باشيد؟ كه اين حداقل كاري بود و هست كه مي توانستيد انجام دهيد و نميدانم به كدامين دليل يا دلايل....و يا ساير محذورات سیاسی و ... تا حال اين مهم انجام نداده ايد. بزرگواران ! بياييد و به نسل چهارم انقلاب كه در راه است، چگونه زيستن و انديشيدن را بياموزانيم. به آنان تفهيم كنيم كه از زلال انديشه و تفكر اين بزرگان و انديشمندان است كه ميتوان دوباره علويها، معتمدنژادها، شكوهيها، گنجيها ، بلاليها ، راشدها و ... را آفريد و تقديم خطهاي به بزرگي ايران كرد .

تصاویری از تشییع جنازه زنده یاد شادروان دکتر سید عبدالله علوی



نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 ساعت 10:51 قبل از ظهر موضوع مطالب مناسبتی | لینک ثابت
آقای غلامرضا ربانی فرزند مرحوم آیت اله شیخ محمدعلی ربانی متولد پنجم اردیبهشت ماه 1301از پیشکسوتان عرصه ی فرهنگ .ادب و شعر بیرجندی بوده و هم اکنون ساکن شهر بیرجندمیباشند .
سروده ی زیبای ایشان تحت عنوان -الکاسب حبیب اله - در قبل از انقلاب به بهانه فشار رژیم وقت بر کسبه دراجبار به نصب اتیکت و ارایه فاکتور و .... تقدیم عزیزان میشود .ازخداوند متعال سلامتی و طول عمر با عزت این معلم عزیزم را آرزومندم ....
کاسبه گفت نصف شو به خدا
آی : سبحان ربی الا علی !
بلکه تور خو ببرده ! خالق ما
مونوم ! الکاسبو حبیب اله
کار مور زار کردین مردوم
مور گرفتار کردین مردوم
دود دادن سبیل صاف موره
سر دگوم کردین کلاف موره
اتیکت ! درد سر شده بورمو
فاکتور از اوو بتر شده بور مو
ده یک مال خو کادیلاک نمشوو !
بنز و ده چرخ و جیپ و ماک نمشوو
از کوجه ای خدا زمی بخروم ؟
مبل و یخچال و صندلی بخروم ؟!
ساختمون قشنگ مایوم مو
دوهزار دنگ و فنگ مایوم مو
مو اروپا نمام ! به حج مره وم
گاه رازید و گاه کج مره وم
جنس اعلا میاروم از مکه
کار و بار موهم شده سکه !!
یک قرور صد قرو مکردام مو
جنسکون خور گرو مکردام مو
اختیار دار مال خو . خوبدام
سروکیل منال خو . خوبدام !
مثل رگ پول میومه بور بنده !
هی مکردوم یواشکی خنده
رقم از دست مو بدر شده بو
ته چک بانک مو پکر شده بو
ربح صد بیست و پنج مستوندوم
حاصل دسترنج !! مستوندوم
گرم راز و نیاز بو کاسب !!
بنظر حقه باز بو کاسب !!
هاتف از غیب گفت : ای کاسب
توحبیب خدا نه ای : غاصب !!
توکه مخلوق ره چپو کردی
هرکجا دزد بود هو کردی !
ناله داری که آس و پاس شده ای !!
توکه انبار اسکناس شده ای !
توبهشت خدا طمع داری !؟؟!!
خودهمه حرص و مردم آزاری!
توجهنم خریده ای با پول
به امید بهشت ما شنگول!!!!!
اوقذر تور فشار خادا گور !!
که بگردد فزرت تو غمسور !!
تاتوانی به خلق کن خدمت
که ببینی زلطف ما رحمت
هی میا مسجد و مگو دادار !!!و غنا ربنا عذاب النار !!!!!!!!!!!!!!
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در دوشنبه شانزدهم بهمن 1391 ساعت 11:53 قبل از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
اول آبان ماه ۱۳۳۱ خورشیدی (1952 میلادی) در بیرجند دیده به جهان گشود. پدرش غلامحسین كیانى نژاد كه داراى صداى دلنشینى بود، او را در سن 8 سالگى به آواز خواندن و نواختن فلوت تشویق کرد. محمد على کوچک گاهى نزد پدر و زمانى با گوش دادن به رادیو و تقلید از نوازندگان، این ساز را آموخت. اردوى رامسر و فرصت آشنایی با نوازندگان سراسر كشور در پیشرفت او خیلى تأثیر گذاشت. ورود به رشته موسیقی دانشكده هنرهای زیبا دانشگاه تهران (1351 خورشیدی، 1972 میلادی) برای او دیگر هم نسلانش یک فرصت طلایی بوجود آورد. شاگردی استادان بزرگى چون نورعلى برومند، داریوش صفوت، محمد تقی مسعودیه، هرمز فرهت و علیرضا مشایخى، آموخته هایش را قوام بخشید. حضور در مركز حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی (1353 خورشیدی، 1974 میلادی) راه ترقی اش را هموارتر ساخت. كسب مقام اول نى نوازى در نخستین آزمون باربد (1356 خورشیدی، 1978 میلادی) و بعدها كسب مقام در فستیوال جهانى تكنوازى و بدیهه نوازى سازهاى بادى كشور سوئد (1373 خورشیدی، 1994 میلادی) رخ داد.

نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در یکشنبه بیست و چهارم دی 1391 ساعت 8:18 قبل از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
پروفسور علی اکبر بهرمان
متولد بیرجند 1311 -عضو هیات علمی دانشکده دندان پزشکی شهید بهشتی و دانشگاه روچسترایالات متحده آمریکا:
فارغ التحصیل دانشگاه تهران خرداد ماه 1340 با احراز رتبه اول و اخذ مدال درجه اول علمی.
چهار سال و نیم تحصیلات تخصصی و فوق تخصصی در ارتودنسی و دندان پزشکی عمومی و کودکان و اخذ درجه علمی MSc از دانشگاه روچستر نیویورک در مرکز دندان پزشکی ایستمن . دکتر بهرمان اولین دندان پزشک درایران است که موفق به گذراندن کامل این دوره شده است .
خدمات دانشگاهی دکتر بهرمان از شهریور 1346 با استاد یاری در دانشگاه ملی سابق ( دانشگاه شهید بهشتی ) آغاز شده است و خلاصه ای از کارنامه علمی ایشان :
...
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در چهارشنبه ششم دی 1391 ساعت 1:18 بعد از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
|
سید غلامرضا سعیدی | |
|
| |
|
زادروز |
|
|
درگذشت |
|
|
آرامگاه |
|
|
محل زندگی |
|
|
ملیت |
|
|
مذهب |
|
|
آثار |
بالغ بر 90 جلد آثار گوناگون |
|
فرزندان |
بی بی عالیه سعیدی همسر استاد سید جعفر شهیدی وسید هادی و سید مهدی سعیدی |
|
والدین |
سید محمد و بی بی رقیه |
سید غلامرضا سعیدی (۱۲۷۴ - ۱۳۶۷، در روستای نوزاد از توابع شهرستان درمیان در استان خراسان جنوبی زاده شد.این نویسنده و مترجم دینی معاصر ایران، پس از اتمام تحصیلات مقدماتی در زادگاه خویش، در نخستین دوره پذیرش دانش آموز مدرسه شوکتیه بیرجند شرکت جست و تحصیلاتش را در زمینه علوم قدیم و جدید و نیز زبان فرانسه به پایان رساند.
وی همچنین مدتی برای ادامه تحصیل به هندوستان سفر نمود. سعیدی پس از اتمام تحصیلات، مدت ۲ یا ۳ سال در بانک خدمت نمود. سپس به تدریس در مدرسه شوکتیه پرداخت. از جمله فعالیتهای دیگر وی، همکاری با مطبوعات و نگارش مقالات متعدد بود.
سیدغلامرضا سعیدی سرانجام در ۲۲ آذر ماه ۱۳۶۷ در بیرجند درگذشت. دکتر علامه سید جعفر شهیدی که از مورخان و ادبای مشهور و جزو مفاخر بزرگ ادبی معاصر به شمار میرود، داماد استاد سعیدی بود و در برخی موارد همکاری نزدیک این دو بر غنای بیشتر مقالات و پژوهشهای انجام شده می افزود.
زندگینامه:
سید غلامرضا سعیدی در سال ۱۲۷۴ هجری شمسی در روستای نوزاد از توابع شهرستان درمیان واقع در استان خراسان جنوبی، به دنیا آمد. وی در سنین ۱۸ تا ۱۹ سالگی به بیرجند مهاجرت نمود و در مدرسه شوکتیه که تازه تاسیس شده بود به تحصیل اشتغال می ورزد.
سید غلامرضا سعیدی حدود هفت سال در این مدرسه به تحصیل پرداخت و زبان عربی و فرانسه را به خوبی فراگرفت و زبان انگلیسی را در خارج از مدرسه آموخت مطالعات متنوع استاد و آشنائی به زبانهای خارجی افق فکر او را عمیق ساخت و به تحقیق و مطالعه در زمینههای مختلف پرداخت. سعیدی برای ادامه تحقیقات به هندوستان رهسپار میشود و در دانشگاه علبگره ضمن برخورد با افکار و اندیشههای متفکرین اسلامی و آشنائی با شخصیت هایی همچون علامه دکتر محمد اقبال لاهوری آشنا میشود.
والدین و انساب:
پدر وی سید محمد، از سادات حسینی نسب که منتسب به سادات میرآفتاب است و مادر ایشان بی بی رقیه و از سادات حسینی میباشند.
خاطرات و وقایع تحصیل:
یکی از خاطراتی که سعیدی از دوران کودکی خود بیان میکند، چنین است: "در سن ۵ یا ۶ سالگی، اینجا معمولاً اعیان زاده و فقیر و همه، کسبی را که دنبال می کنند، قالی بافی است. بنده را به قالیبافی فرستادند و ۵ ، ۶ ماهی بودم تا اینکه وارد مکتبخانه ده شدم. در آن تاریخ، مکتب این دهکده از دختر و پسر ۶۰ ، ۷۰ شاگرد خردسال میپذیرفت، و من تا سن ۸ سالگی اینجا بودم . پدرم غالباً در هرات بود، او سرمایه دار کوچکی بود و بعد، از هرات آمد و ما را به بیرجند برد"
فعالیتهای آموزشی:
سیدغلامرضا سعیدی پس از اتمام تحصیلات مقدماتی در زادگاه خویش، در نخستین دوره پذیرش دانش آموز مدرسه شوکتیه بیرجند شرکت جست و تحصیلاتش را در زمینه علوم قدیم و جدید و نیز زبان فرانسه به پایان رساند. وی همچنین مدتی برای ادامه تحصیل به هندوستان سفر نمود.
سایر فعالیتها و برنامههای روزمره:
سعیدی پس از اتمام تحصیلات، مدت ۲ یا ۳ سال در بانک خدمت نمود. سپس به تدریس در مدرسه شوکتیه پرداخت. از جمله فعالیتهای دیگر وی، همکاری با مطبوعات و نگارش مقالات متعدد بود.وی همچنین سفرهایی از جمله به هندوستان، عراق، پاکستان، سوریه، لبنان و حجاز داشته و در مجامع علمی و اسلامی شرکت نمود.
در سال ۱۳۲۳ به عراق مسافرت و با آیه الله شیخ محمد حسین کاشف الغطا آشنا و از محضر وی کسب فیض نمود. همچنین در سفر پاکستان با سید ابوالعلی مودودی آشنا و کسب دانش کرده است.
سعیدی در سال ۱۳۲۷ به انگلستان مسافرت و در کنگره اسلامی مسلمانان شرکت می نماید. وی از اولین نظریه پردازانی بود که پیشنهاد کرد شهر مکه و مدینه باید به صورت بینالمللی اداره شود. وی تعدادی از آثار اقبال لاهوری را ترجمه کرد و در بسیاری از افکار خود تحت تأثیر وی قرار گرفته است و وی را یکی از اقبال شناسان ایرانی میدانند. سعیدی همچنین با کسروی در مجله پیمان همکاری داشت که پس از ۲ سال و تغییر عقاید کسروی، همکاریش را با وی قطع نمود.وی شاگردان زیادی را تربیت نموده است که میتوان از دکتر علی شریعتی و دکتر مصطفی چمران نام برد.
آثار:
سعیدی دستی به قلم داشته و مقالاتی نیز نگاشته است که بیشتر در زمینه علوم و معارف اسلامی است:
و مقالات متعدد دیگر که در نشریات گوناگون به چاپ رسیده است که بالغ بر 90 جلد میباشد.
سالشمار زندگي استاد سيد غلامرضا سعيدي:
1274- تولد در روستاي نوزاد از توابع بيرجند.
1279- شروع به کار در کارگاه قالي بافي در سن 5 سالگي.
1280- شروع به تحصيلات اوليه در مکتبخانه روستا.
1292- مهاجرت به بيرجند.
- شروع به تحصيل در مدرسه شوکتيه در زمينه علوم قديم و جديد.
- شروع به آموزش زبان فرانسه از ابتداي تحصيل در مدرسه شوکتيه.
- شروع به آموزش زبان عربي همزمان با آموزش زبان فرانسه.
1294- شروع به آموزش زبان انگليسي در خارج از مدرسه توامان با دروس مدرسه.
1299- فارغ التحصيلي از مدرسه شوکتيه.
1300- استخدام در بانک و ادامه همکاري تا سال 1302.
1302- عزيمت به هندوستان براي ادامه تحصيل.
- ورود به دانشگاه علبگره و آشنايي با دکتر محمد اقبال لاهوري.
1312- پيشنهاد همکاري و انتشار نشريه مستقل به احمد کسروي در پي خواندن مقالات وي با مضامين ضد اروپايي گري.
1313- انتشار مجله پيمان از سوي کسروي و اعلام علاقمندي به همکاري با وي.
1315- مشاهده انحرافات در مجله پيمان و ديدگاه کسروي و قطع همکاري با وي.
1320- عزيمت و سکونت دائمي در تهران.
- انتشار مجله فروغ علم با همکاري دکتر سيد جعفر شهيدي.
1322- ترجمه کتاب ( اسلام و طب جديد يا معجزات علمي قرآن )) تاليف دکتر عبدالعزيز اسماعيل پاشا.
1323- عزيمت به عراق و کسب فيض از محضر آيت الله شيخ محمد حسين کاشف الغطا.
1324- تاسيس و راه اندازي (( اتحاديه مسلمين ايران )) با همکاري بهضي از دوستان همفکر.
- انتشارمجله مسلمين بعنوان ارگان رسمي اتحاديه مسلمين ايران.
1325- اعلام پشتيباني اتحاديه مسلمين ايران از استقلال و آزادي کشمير، الجزاير و فلسطين.
1326- سفر به کشورهاي پاکستان و هند.
- نگارش و تاليف کتاب (( پاکستان )) در دهم آبانماه.
1327- سفر به انگلستان و شرکت در کنگره اسلامي مسلمانان.
- ارائه نظريه اداره شهرهاي مکه و مدينه بصورت بين المللي.
1334- ترجمه کتاب (( عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن )) تاليف جان ديون پورت.
1335- ترجمه کتاب (( جنگ و صلح درقانون اسلام )) تاليف دکتر مجيد خدوري.
- تاليف کتاب فرهنگي، سياسي (( خطر جهود براي اسلام و ايران )).
- تحت تعقيب قرار گرفتن توسط نيروهاي امنيتي بخاطر تاليف کتاب((خطر جهود براي اسلام و ايران )).
1336- ترجمه کتاب (( رسول اکرم ( ص ) در ميدان جنگ )) تاليف پرفسور دکتر محمد حميدالله.
- ترجمه کتاب (( اولين قانون اساسي مکتوب در جهان )) تاليف محمد حميد الله.
1337- ترجمه کتاب (( پيشرفت سريع اسلام )) تاليف دکتر لورا واکسيا واگليري.
1338- انتخاب کتاب (( عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن )) بعنوان کتاب سال.
- تاليف کتاب (( اقبال شناسي )) که به هنر و انديشه علامه دکتر محمد اقبال پرداخته.
1339- ترجمه کتاب (( زندگاني حضرت محمد <ص> )) يا (( بزرگترين مرد تاريخ جهان )) تاليف دکتر محمد حميدالله.
1340- ترجمه کتاب (( برنامه انقلاب اسلامي )) تاليف علامه شهير سيد ابوالا علي مودودي.
1342- ترجمه کتاب ( مبادي اسلام و فلسفه احکام )) تاليف سيد ابوالا علي مودودي.
1344- ترحمه کتاب (( خداشناسي، طريق نجات )) تاليف ابوالعلي مودودي.
1345- ترجمه کتاب (( داستانهايي از زندگي پيغمبر ما )) تاليف ممتاز احمد پاکستاني.
- ترجمه کتاب (( عمار ياسر پيشاهمگ اسلام و پرچمدار علي <ص> )) تاليف صدرالدين شرف الدين.
- ترجمه کتاب ( فرد و اجتماع )) تاليف محمد قطب در بهمن ماه.
- ترجمه کتاب (( گفتاري چند در مسائل رشد اقتصادي )) تاليف آندره پياتيه.
1346- ترجمه کتاب (( منشور جهاني اسلام )) تاليف دکتر محمد رفيع الدين.
1347- ترجمه کتاب (( ماجراي سقيفه يا اولين توطئه در اسلام )) تاليف علامه محمد رضا مظفر.
1348- ترجمه کتاب (( نقش اسلام در برابر غرب )) تاليف مارگرت مارکوس.
1350- ترجمه کتاب (( ضجه فلسطين و حريق مسجد القصي )) تاليف محمد حسنين هيکل.
- ترجمه کتاب (( بيست و چهار ساعت آخر زندگي جمال عبدالناصر )) تاليف محمد حسنين هيکل.
- ترجمه کتاب (( اسلام سد راه جاهليت )) تاليف ابوالا علي مودودي.
1351- تاليف کتاب (( با روشنفکر مسلمان )) با هدف تبليغ فکر اسلامي، راهنمايي و ارشاد غربيها.
1352- تاليف کتاب (( کمونيسم و اخلاق )).
1353- ترجمه کتاب (( اسلام به زبان ساده )).
1354- تاليف کتاب (( مفخر شرق، سيدجمال الدين اسدآبادي )) با کوشش، مقدمه، پاورقي و توضيحات حجت السلام و المسلمين سيدهادي خسروشاهي.
- ترجمه کتاب (( تربيت از ديدگاه قرآن )) تاليف دکتر محمد فاضل جمالي.
1355- ترجمه کتاب (( داستانهايي از تاريخ اسلام )).
1377- ترجمه کتاب (( اسلام و غرب )) تاليف پرفسور دکتر احمد خورشيد.
در گذشت:
سید غلامرضا سعیدی پس از عمری تلاش در راه تبلیغ و تبیین معارف اسلامی در در ۲۲ آذر ماه ۱۳۶۷ در ۹۳ سالگی در بیرجند درگذشت و در کنار بارگاه حضرت معصومه به خاک سپرده
شد.
پس از درگذشت استاد سعيدي، حضرت آيت الله خامنهاي رئيس جمهوري وقت اسلامي ،پيامي بدين شرح منتشر فرمودند:
بسم الله الرحمن الرحيم
درگذشت نويسنده و مترجم نامدار مرحوم آقاي سيد غلام رضا سعيدي را به بازماندگان و دوستان و ارادتمندان ايشان و به جامعه علمي و فرهنگي کشور، تسليت ميگويم.
اين عنصر صديق و دلسوز و خدمتگزار اسلام، در طول سالهاي با برکت عمر خويش، با فحص و تحقيق و نگارش و ترجمه، آثاري پديد آورد که بي شک در نشر افکار نوين اسلامي، داراي تأثير بود و به خاطر همين آثار است که حقا بايد او را در زمره پيشروان نهضت اسلامي در ايران شمرد. او همچنين انساني وارسته و پاکدامن و متواضع و غيور و مبارز بود. به مسائل جهان اسلامي اهتمام ميورزيد و در راه تشکيل نظام اسلامي تلاش فرهنگي ارزندهاي ميکرد. عمر طولاني و پر برکت و پر ماجراي او با پاکي و پاکدامني سپري شد، پاک ريست و پاک به جوار الهي پر گشود، رحمت خدا بر او و ياد او گرامي باشد.
سيد علي خامنهاي
رئيسجمهورياسلامي ايران
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1391 ساعت 8:51 قبل از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
متولد 1341 شهرستان بیرجند در خراسان جنوبی می باشد. او موسیقی را با ساز سنتور در سال 1360 در شهر بیرجند آغاز کرد. به دلیل علاقه ای که به موسیقی خراسان وآهنگسازی داشت سعی می کرد با سفر و استفاده از تجربیات آهنگسازان وقت ایران علوم پایه را فرا گیرد.
استفاده از مهارت استادانی همچون مرحوم رضا درمان در مشهد وپشنگ کامکار ومجید کیانی علاقه او را به سنتور ارضا ء می کرد اما او به دنبال آهنگسازی بود و همین علاقه باعث شد که در ردیف دانشجویان موسیقی دانشگاه تهران قرار بگیرد .او سعی داشت که با استفاده از کلاسها و استادان به نام تهران هر روز بیشتر بیاموزد .نزد فرهاد فخرالدینی – علیرضا مشایخی – پروفسور کریستین داوید علوم هارمونی و کنترپوان و فرم را می آموخت وآشنائی او با دکتر محمد تقی مسعودیه باعث گردید تا به پژوهش در موسیقی محلی خراسان نیز بپردازد.
شاید حضور پر رنگ ویژه گی موسیقی محلی خراسان در آثار او بازتاب پژوهش همان سالهاست.
پس از اتمام تحصیل در دانشگاه موسیقی تهران (هنرهای زیبا) برای مدت کوتاهی به شهر مشهد رفت و پایه گذار اولین آموزشگاه موسیقی آن شهر گردید.
سپس جهت ادامه تحصیل در رشته آهنگسازی به شهرکیف مرکز کشور اکراین رفت و در کنسرواتوار چایکوفسکی نزد یوگینی استانکویچ به فراگیری تجربیات مکتب روس در موسیقی پرداخت.استانکویچ از نامداران موسیقی اکراین است که آثار او نیز عموما مبتنی بر اصالت های فرهنگ زادگاهش با نگرشی آوانگارد به معماری صوتی به جا مانده از گذشته است .برای استانکویچ که از طریق آثار حقگو با موسیقی ایرانی آشنائی بیشتری پیدا کرده بود حضور این شاگرد ایرانی بسیار مغتنم می نمود و در واقع آنچه را که از دانش مکتب روس تجربه نموده بود با اشتیاق در اختیار حقگو می گذاشت و دریافته بود که شاگردش ارزش آنرا دانسته و هر نکته جدید را در آثارش به آزمون می گذارد .همانگونه که ذکر گردید محمد حقگو به موسیقی محلی ایران گرایش بسیاری دارد.
او معتقد است ، با توجه به ساختار مدال موسیقی ایران و تحقیقاتی که در گذشته تئوری موسیقی ایران شکل گرفته است می توان نظیر رخداد گروه پنج نفره در موسیقی روسیه را در ایران تجربه کرد .با اجرای پوئم سنفونیک آواز کویر در کیف به عنوان یک پایان نامه تحصیلی توانست دلایل این اعتقاد را با اجرای ارکستر رادیوی کیف به اثبات برساند بطوریکه هیئت ژوری ممتحن این اثر او را به عنوان یک پایان نامه عالی برگزیده و بسیار مورد تشویق قرار گرفت.آواز کویر را در چند سال قبل از اجرای آن در کیف نوشته بود اما با حفظ تم اصلی ، دانش و تجربه های خود را بدان افزود و آن را به اثری ماندگار تبدیل کرد.
از آثار اولیه او می توان به پوئم سنفونیک آواز کویر و سوئیت سنفونی کنکاش اشاره کرد.
کنسرتو برای دوتار(ساز محلی خراسان) و ارکستر – ترانه های روزی که نیست و دشتها و بادگیرها (برای ویدئوکلیپ با صدای عصار) - مجموعه ترانه هائی در آلبوم سرو خرامان – موسیقی متن فیلمهای زیر گنبد کبود – سودا – گره – قهوه اسپرسو – طرقه –کودک شاعر – سیاوشون-وداع یاران و قطعات کوتاهی برای گروه کر و پیانو وهمچنین موسیقی متن نمایش موزیکال گلبانگ سربلندی که در 1389 درتالار وحت به مدت 8 شب به روی صحنه رفت از آثار اوست.
در حال حاضر او مدیر ارکستر سنفونیک رودکی در تالار وحدت است که با هدف ارائه آثار سنفونیک برگرفته از موسیقی ایرانی تشکیل شده است.

نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در جمعه هفدهم آذر 1391 ساعت 10:24 قبل از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
به یاد و نکو داشت تمامی شهردارانی که از ( بلدیه دیروز ) تا شهرداری امروز برای آبادانی شهر بیرجند تلاش کردند :
شهرداري بيرجند در سال 1310 در محل ساختمان جنب مقبره حكيم نزاري ( بانک ملی ) تحت عنوان بلديه تأسيس گرديد. اولين شهردار بيرجند آقاي افشار و تعداد پرسنل شهرداري در بدو تأسيس حدود 12 نفر بود كه امورات مختلف شهر را عهده دار بودند. از سال 1337 شهرداري بيرجند به ساختمان واقع در حاشيه خيابان شهدا (باغ ملي قديم) منتقل گرديد و در سال 1364 نيز به محل فعلي آن انتقال يافت. در اين هفتاد سال، تعداد 41 نفر به شهرداري بيرجند منصوب گرديده اند كه از اين تعداد 13 نفر قبل از پيروزي انقلاب مسئوليت اداره شهرداري را بر عهده داشته اند . ذيلآ نام و تاريخ تصدي هر يك از شهرداران تقديم ميگردد.
• افشار (۱۳۱۰ تا ۱۳۱۶)
• اعلم (۱۳۱۶ تا ۱۳۱۸)
• خزیمه (۱۳۱۸ تا ۱۳۲۲)
• لطفی (۱۳۲۲ تا ۱۳۲۵)
• انوری (۱۳۲۵ تا ۱۳۲۶)
• محمودی (۱۳۲۶ تا ۱۳۲۷)
• محقق (۱۳۲۷ تا ۱۳۲۸)
• محمدرضا رخشانی مقدم(۱۳۲۸ تا ۱۳۴۶)
• علی قاسمی (۱۳۴۶ تا ۱۳۴۷)
• غلامرضا کاشانی (۱۳۴۷ تا ۱۳۴۹)
• کاظم غنی (۱۳۵۰ تا ۱۳۵۳)
• هاشم شالچیان (۱۳۵۳ تا ۱۳۵۶)
• احمدعلی شهابی نتاج (۱۳۵۶ تا ۱۳۵۷)
• غلامرضا صمدی (۱۳۵۸ تا ۱۳۵۹)
• محمد عبدالرزاق نژاد (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۱)
• یارعلی رئیسی (۱۳۶۲ تا ۱۳۶۳)
• قربانعلی جعفری (۱۳۶۳ تا ۱۳۶۵)
• علی ربیعی (۱۳۶۵ تا ۱۳۶۶)
• احمد عیسی پور (۱۳۶۶ تا ۱۳۷۲)
• محمدحسین بشیری زاده (۱۳۷۲ تا ۱۳۷۸)
• همایون نخعی نژاد (۱۳۷۸ تا ۱۳۸۴)
• حسین رادنیا (۱۳۸۴ تا ۱۳۸۶ )
• محمود محسن زاده ( ۱۳۸۶ تا1390 )
• جواد وحدتی فرد (1390تا ...)
منبع : سایت شهرداری بیرجند .
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 ساعت 3:17 بعد از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
وی متولد15شهریور1310در روستای نوقند از توابع بخش درمیان بیرجند است.ابتدادرمکتب خانه وسپس در دبستان روستای موسویه ودبستان شوکتی بیرجند تحصیلات مقدماتی را با کارنامه ای درخشان سپری کرده وقصد اشتغال به آموزگاری را داشته اند لاکن نبوغ علامه فرزان درکشف و شناخت استعدادها وی را به ادامه تحصیل در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران هدایت نمود که نتیجه ی ارزشمندی را بدنبال داشت .ایشان در 5شنبه 17شهریور 1379 حین طبابت وخدمت به مردم جان به حضرت دوست تقدیم کرد .
منادی گفت: با افغان و زاری!! دریغا مرد دکتر افتخاری
دریغا دکتر محبوب ما رفت طبیب نامدار و خوب ما رفت
زتقوا جامه ای نیکو به برکرد به عقبی ناگهان عزم سفرکرد
زهی براو که در حین طبابت نموده دعوت حق را اجابت
چهل سال همچویک شمع شب افروز مداوا کرده بیماران شب و روز........
همه خدمت به مردم افتخارش درود پاک مردم بر مزارش .
سروده دکتر زمانی پور در رثای زنده نام دکتر ضیاعلی افتخاری که روانش غریق رحمت حق باد .

خاطره ای از شادروان دکتر افتخاری به روایت آقای محمد نوخنجی:
خدا رحمت کنه مرحوم دکتر افتخاری را که همشهری با محبت و دلسوزی بودند مطب دکتر همیشه قل قله بود بیشتر اهالی خیراباد می گفتند اصلا دست دکتر افتخاری شفاست .هیچکس دکتر را با اون لهجه شیرین بیرجندی و صفا و سادگیش فراموش نخواهند کرد واما اصل قضیه:
یه بیرجندی که راننده اتوبوس بیرجند-مشهد بود واز مشهد زن گرفته بود یه روز میره مطب دکتر افتخاری ومیگفت: با خانمم رفتم به مطب دکتر که خیلی شلوغ بود بعد از مدتی دکتر از اتاقش اومد بیرون وبین اونهمه مریض منو با اسم فامیل صدا کرد وعذر خواهی کرد وگفت همین الان شمار مبینم .من جلو خانمم خیلی باد کردم و مغرور شدم که دکتر منو شناخته و با اسم فامیل صدا کرده. بالاخره رفتیم داخل اتاق معاینه ودکتر جلوی خانمم گفت :موُ شمار مِشناَسم « پدر شما حمال گاراژ عباس نیا نبود؟ و من جلوی خانمم آب شدم. آقای دکتر مارا برد به عرش وبا کله زمین زد.خدا رحمتش کنه
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در جمعه نوزدهم آبان 1391 ساعت 8:20 قبل از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
دکتر سيد مرتضی نوربخش در سال 1313 در شهرستان بيرجند متولد شد . تحصيلات ابتدايی و متوسطه را در دبستان و دبيرستان شوكتيه بيرجند گذراند . وی از سال 1334 تا 1341 شمسي در دانشگاه علوم پزشكي مشهد مشغول به تحصيل بوده است. در سال تحصيلي 55 - 56 با استفاده از بورس سازمان جهانی بهداشت دوره NPH را در انستيتو طب گرمسيري انورس (Institute Medicine Tropical Anvers ) در كشور بلژيك گذراند . از سال 1342 تا سال 1359 در شهرستان بيرجند به عنوان مسئول بيمارستان امام شهرستان بيرجند انجام وظيفه نمود . در سال 1359 به مشهد منتقل شد و در بيمارستان امداد مشغول بكار گرديد .
مسئوليت بيمارستان دكتر شيخ در سال 1362 به ايشان واگذار شد . اين بيمارستان قبلا بصورت پلي تكنيك اداره مي شد و به علت نياز بدون توسعه و تأمين تجهيزات لازم تبديل به بيمارستان اطفال شده و تنها بيمارستاني بود كه در استان خراسان نه تنها بيماران زير 5 سال مبتلا به گاستروآنتريت و بيماريهاي روده اي را مي پذيرفت ، بلكه كليه اطفال بيمار زايرين حضرت ثامن الائمه كه از نقاط مختلف ايران مراجعه مي كردند بستري مي نمود و گاهي به علت نبودن تخت 3 يا 4 بيمار روي يك تخت خواب بيمارستاني بستري مي شدند و متأسفانه به شهادت آمار بيمارستاني مرگ و مير بالا بود .
در بحبوحه جنگ تحميلي و در شرايطي كه كشور در مضيقه قرار داشت سعي شد ، با كمك مسئولين محترم وزارت بهداشت و درمان حداكثر استفاده از امكانات تخصصي يافته بشود . با ساختمان و تأسيس بخش ORS و آگاهي و تبليغات لازم در درمان بيماريهاي روده اي تحولي ايجاد شد و مردم كه اعتقادي به سرم درماني خوراكي نداشتند ، به اثرات و فوايد آن آگاه شده و بطور محسوس از فشار به سيستم درماني بيمارستان كاسته شد . برزن جنب بيمارستان با مساعدت شهردار محترم وقت به بيمارستان واگذار گرديد . ترانسفورماتور اختصاصي به منظور تأمين برق بيمارستان مستقر شد . خيرين موسسه سرور در بازديدهاي مكرر نسبت به احداث ساختمان و توسعه بيمارستان موافقت كردند . كادر درماني و خدماتي تقويت شد و آمار مرگ و مير بطور محسوس كم گرديد تا سال 66 كه ايشان افتخار خدمت به كودكان عزيز بيمار را داشتند با همكاري پرسنل محترم بيمارستان مخلصانه در خدمت اطفالي بودند كه تشكر آنها فقط يك لبخند معصومانه و اعتراض آنها بجز چند قطره اشك بيشتر نبود . امروز بيمارستان دكتر شيخ با توسعه و تجهيزات لازم مشغول بكار مي باشد و با واگذاري به دانشگاه علوم پزشكي ، يكي از مراكز علمي و درماني مهم كشور عزيز گشته استر سال 1359 به مشهد منتقل شد و در بيمارستان امداد مشغول بكار گرديد .
مسئوليت بيمارستان دكتر شيخ در سال 1362 به ايشان واگذار شد . اين بيمارستان قبلا بصورت پلي کلینيك اداره مي شد و به علت نياز بدون توسعه و تأمين تجهيزات لازم تبديل به بيمارستان اطفال شده و تنها بيمارستاني بود كه در استان خراسان نه تنها بيماران زير 5 سال مبتلا به گاستروآنتريت و بيماريهاي روده اي را مي پذيرفت ، بلكه كليه اطفال بيمار زايرين حضرت ثامن الائمه كه از نقاط مختلف ايران مراجعه مي كردند بستري مي نمود و گاهي به علت نبودن تخت 3 يا 4 بيمار روي يك تخت خواب بيمارستاني بستري مي شدند و متأسفانه به شهادت آمار بيمارستاني مرگ و مير بالا بود .
در بحبوحه جنگ تحميلي و در شرايطي كه كشور در مضيقه قرار داشت سعي شد ، با كمك مسئولين محترم وزارت بهداشت و درمان حداكثر استفاده از امكانات تخصصي يافته بشود . با ساختمان و تأسيس بخش ORS و آگاهي و تبليغات لازم در درمان بيماريهاي روده اي تحولي ايجاد شد و مردم كه اعتقادي به سرم درماني خوراكي نداشتند ، به اثرات و فوايد آن آگاه شده و بطور محسوس از فشار به سيستم درماني بيمارستان كاسته شد . برزن جنب بيمارستان با مساعدت شهردار محترم وقت به بيمارستان واگذار گرديد . ترانسفورماتور اختصاصي به منظور تأمين برق بيمارستان مستقر شد . خيرين موسسه سرور در بازديدهاي مكرر نسبت به احداث ساختمان و توسعه بيمارستان موافقت كردند . كادر درماني و خدماتي تقويت شد و آمار مرگ و مير بطور محسوس كم گرديد تا سال 66 كه ايشان افتخار خدمت به كودكان عزيز بيمار را داشتند با همكاري پرسنل محترم بيمارستان مخلصانه در خدمت اطفالي بودند كه تشكر آنها فقط يك لبخند معصومانه و اعتراض آنها بجز چند قطره اشك بيشتر نبود . امروز بيمارستان دكتر شيخ با توسعه و تجهيزات لازم مشغول بكار مي باشد و با واگذاري به دانشگاه علوم پزشكي ، يكي از مراكز علمي و درماني مهم كشور عزيز گشته است.
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در چهارشنبه پنجم مهر 1391 ساعت 12:42 بعد از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
داغ امیر
امسال بیرجند ندارد بهار امیر
مرغان بغیر گریه ندارند کار امیر
در راه ماند چشم غزالان خدایرا
سر بر نمیکند بهوای شکار امیر
هر سال عید بود و در این بارگاه بار
امسال نه بهار و نه عید و نه بار امیر
در گوش کودکان و یتیمان بیرجند
بس آشناست نام تو ای نامدار امیر
لوله کشی و مدرسه و چشمه و قنات
مانده است یادگار تو بس شاهکار امی
ر
دنیا در آتش و بصفای تو بیرجند
گوئی خبر نداشت از این گیر و دار امیر
آفات جنگ از مرض و قحط و اغتشاش
هرگز نکرده بود بدانسو گذار امیر
ایران باحترام برد در مدار دهر
نام امیر شوکت ایران مدار امیر
تنها نه بیرجند و خراسان که راستی
یک مملکت بداغ تو شد سوگوار امیر
شایسته تر منم به رثای تو کز تو کیست
شایسته تر بمرثیت شهریار امیر

محمد ابراهیم خان علم مشهور به شوکت الملک دوم، زمین دار بزرگ و حاکم منطقه بیرجند، جنوب خراسان و سیستان، در سال ۱۲۵۹ خورشیدی در بیرجند زاده شد. پدرش امیرعلمخان حشمتالملك مالك و والى قائنات بود. وی از چهره های موثر در تاریخ ایران در اواخر دوران قاجار و اوائل دوران پهلوی بود. محمدابراهیم تحصیلات مقدماتى را در نزد معلمین خصوصى فراگرفت، سپس مدتى آموزش نظامى دید و در تیراندازى و اسبسوارى و جنگ هاى پارتیزانى مهارت كامل یافت. در ۱۲۸۳ پس از فوت برادرش محمداسماعیلخان، حكومت قائنات و سیستان از طرف مظفرالدینشاه به او واگذار شد و لقب امیر شوكتالملك گرفت. وی که از طرفداران مشروطه بود پس از انتصاب به این شغل، نظم و ترتیب خاصى براى اداره امور در پیش گرفت. براى ایجاد و توسعهى امنیت، واحدهاى نظامى از سوار و توپخانه و پیاده تشكیل داد، و مدرسهى افسرى نظام شوكتیه را بنیاد نهاد و تا حدودى منطقه را آرامش بخشید چنان که در جنگ بینالملل اول، انگلیسها براى حفظ هندوستان متوسل به امیر شوكتالملك شدند. او نیروئى از چریك تشكیل داد كه سربازان آن ایرانى بودند و توسط افسران انگلیسى اداره مىشدند و بودجهى آن را كنسولگرى انگلیس تامین مىكرد و در زابل و قائنات مستقر بودند.
وی از خاندان عرب خزیمه علم بود، که تبارشان به خازم بن خزیمه سردار عرب و فاتح خراسان میرسید. این خاندان بیش از هزار سال در منطقه خراسان سکونت داشته و از اواخر دوران صفوی تا پیروزی انقلاب، حکومت را در جنوب خراسان و سیستان در دست داشتند. خاندان خزیمه پس از وصلت با طایفه عرب علم به «علم» یا «خزیمه علم» شهرت یافتند. محمد ابراهیم خان علم، در جوانی به قدرت رسید و به فرمان مظفرالدین شاه به حاکم بیرجند و جنوب خراسان گردید و لقب شوکت الملک دوم به وی اهدا گردید. او و خاندانش، مشهور به همکاری با سیاستهای بریتانیا در ایران بودند. پس از امضای معاهده سال ۱۸۵۷ پاریس، بین ایران و انگلستان که به موجب آن ایران از کلیه حقوق خود بر هرات و افغانستان چشم پوشید، انگلیسیها در راستای استراتژی منطقهای توجه خود را به نواحی شرقی ایران به ویژه خراسان و سیستان معطوف داشتند. در نتیجه در سال ۱۸۷۲ میلادی، دولت بریتانیا، پیوند پنهانی را با امیرعلم خان حشمتالملک برقرار کرد و مقرر شد با پول انگلیس یک ارتش محلی در آن منطقه تأسیس شود و مرزهای شرقی ایران را حفاظت کند و در عین حال سدی در برابر توسعه طلبی روسیه تزاری در جهت مستعمره هند باشد. در پی این سیاست خاندان علم سلطه بیرقیب خود را بر سراسر خطه شرقی ایران برقرار ساخت و به یک دولت خود مختار محلی تبدیل شد. ناصرالدین شاه این نقش خاندان علم در ۱۸۷۴ میلادی به رسمیت شناخت و وی را به سمت امیر تومانی قشون ایران منصوب کرد.
در اواخر دوران قاجار، به حمایت از رضاخان سردار سپه برخاست و در جریان قیام کلنل محمد تقی خان پسیان همراه دولت مرکزی، با او مقابله کرد. شوکت الملک، از پشتیبانان رضاشاه بود که پس از به قدرت رسیدن وی، و با توجه به ترس شاه از نفوذ وی در منطقه شرق کشور، به تهران فراخوانده شد. او در دوران رضاشاه پهلوی، در سال ۱۳۱۶ استاندار فارس شد. وی در زمان استانداری فارس با دختر قوام شیرازی ازدواج کرد. در ۱۳۱۷ در كابینه محمود جم به وزارت پست و تلگراف معرفى گردید و در كابینههاى دكتر متین دفترى و على منصور و محمدعلى فروغى سمت مزبور را دارا بود. پس از استعفاى رضاشاه، او نیز از كار دولتى كنارهگیرى كرد و در بیرجند سكونت نموده، به املاك وسیع خود رسیدگى مىكرد.
پایهگذاری مدرسه شوکتیه، سومین مدرسه پس از دارلفنون و رشدیه، اولین سازمان آبرسانی کشور و لولهکشی آب بیرجند، پیش از سایر نقاط ایران و فرودگاه بیرجند، سومین فرودگاه کشور، احداث و وقف بیمارستان امام رضا و... از مهمترین اقدامات وی در بیرجند بود. مدرسه شوکتیه یا مدرسه شوکتی یکی از بناهای تاریخی شهر بیرجند در استان خراسان جنوبی است که سومین مدرسه ایرانی به شیوه جدید و پس از مکتبخانههای سنتی است. ساختمان مدرسه شوکتیه از محل موقوفات امیر اسماعیل خان معروف به شوکت الملک اول توسط محمد ابراهیم خان علم (شوکت الملک دوم)، پدر اسدالله علم، در سال ۱۳۰۸ه.ق بهدست استادان و معماران یزدی شروع و در سال ۱۳۱۲ه.ق بنای آن بهپایان رسید. این بنا طی چهار سال از ۱۳۰۸ه.ق تا ۱۳۱۲ ه.ق (۱۲۶۹ ه.ش) تحت عنوان حسینیه شوکتیه توسط محمد ابراهیم خان علم (شوکت الملک دوم) ساخته شد و در ماه ذی الحجه سال ۱۳۲۶ هجری قمری برابر با ۱۲۸۲ هجری شمسی به مدرسه تبدیل شده است. پس از مدرسه عالی دارلفنون و کمی پس از مدرسه ابتدائی رشدیه تبریز، مدرسه شوکتیه بیرجند سومین مدرسه از نوع مدارس جدید در ایران محسوب میشود که به دنبال آن دبیرستان شوکتیه و مدارس دشت بیاض نهبندان، سربیشه، خوسف و دبستان دخترانه شوکتی افتتاح گردید. مراسم جداشدن دبیرستان شوکتیه از دبستان شوکتیه با حضور محمد ابراهیم خان علم و کنسول انگلستان در سال ۱۳۰۳همزمان با انقلاب مشروطیت امیر اسماعیل خان شوکت الملک که فرزندی نداشت یک سوم اموال خود را وقف امور خیریه کرد و تولیت آن را به برادر کوچکش محمد ابراهیم خان واگذار نمود. محمد ابراهیم خان علم معروف به شوکتالملک دوم بعد از سفر به تهران و دریافت مقام حکمرانی و امارت قاینات در صدد برآمد موقوفه مذکور را در جهت ایجاد فضای آموزشی مصرف کند. شوکتالملک تحت تاثیر اقدام امیر کبیر در تاسیس مدرس دارالفنون در صدد بر آمد مدرسه مشابهی را در بیرجند تاسیس کند. او در سال ۱۳۲۵ ه.ق مطابق با۱۲۸۵ ش در محل حسینیه شوکتیه که توسط برادرش در سال (۱۳۱۲ه ق) ساخته شده بود اقدام به تاسیس مدرسه شوکتیه نمود. محمد امیر خان برای تشویق افراد به تحصیل در این مدرسه برای محصلین بیبضاعت و خانواده آنها کمکهای نقدی و جنسی موثری درنظر میگرفت. همچنین آیتالله شیخ هادی هادوی که از علمای طراز اول آن زمان بود با اعزام تنها پسر خود به این مدرسه در ذهن و فکر مردم اثری عمیق بر جای گذاشت و کار مدرسه رونق گرفت. این در حالی بود که پیش از تاسیس مدارس به سبک جدید، تعلیم و تربیت به عهده مکتبخانهها بود که افراد روحانی نقش موثری در آنها داشتند. مدرسه شوکتیه ابتدا به صورت مدرسه ابتدائی بود که پس از مدتی دبیرستان شوکتیه نیز به آن افزوده شد. حقوق معلمین این مدارس نیز از بودجه حکومتی سالانه به صورت نقدی و جنسی پرداخت میشد. در سال ۱۳۰۱ش مدرسه نسوان امارت قلعه افتتاح شد و سپس در سال ۱۳۰۳ش در دوره دوم دبیرستان دانشآموز پذیرفت. شوکت الملک دوم و همچنین روحانی خوشنام محلی شیخ محمد موحد برای تشویق مردم و جذب بیشتر دانشآموزان، دختران خود را به این مدارس فرستادند. در سال ۱۳۰۱ به منظور تصریح در دخترانه و پسرانه بودن، مدارس پسرانه به شوکتی و دخترانه به شوکتیه نامگذاری گردید. همچنین دبیرستان پسرانه شوکتی در سال ۱۳۰۳ش از دبستان جدا شد. شوکت الملک دوم، ۴ فرزند داشت که همگی در بیرجند متولد شده و در مدرسه شوکتیه تحصیل نمودند. تنها پسر وی، اسدالله علم، نخست وزیر و از دوستان نزدیک محمدرضاشاه پهلوی گردید، به طوری که نقش مهمی در تصمیم گیریهای محمدرضا شاه داشت. وی سرانجام در سال ۱۳۲۲ درگذشت.
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در یکشنبه دوازدهم شهریور 1391 ساعت 10:53 قبل از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
بنگاه مستقل خيريه آب و لوله بيرجند در سال ۱۳۰۲ شمسي، به عنوان اولين سازمان آبرساني ايران و دومین شهر برخوردار از آبِ لوله کشی (قبل از شهر تهران ) توسط سی نفر از افراد خير و نيكوكار شهر بيرجند و همكاري محمدابراهيم خان علم تاسيس شد. اين بنگاه به منظور تامين آب قابل شرب براي اهالي بيرجند، اقدام به خريد لوله هاي چدني انتقال آب از هندوستان و نيز انتقال لوله هاي باقي مانده از جنگ جهاني اول ، در كمپ نيروهاي انگليسي در سفيدآبه،وحمل آن با شتر به بیرجند نمود . سپس مالكيت آب و اراضي قنات دشت علي آباد بيرجند نموده و در سال های بعد به دلیل عدم تکافوی این مقدار آب اقدام به خریداری آب قنات اسپهرود ( اسپیرود ) کرد . کار آبرسانی شهر بیرجند به مدت هفتاد سال یعنی تا سال 1372 به وسیله این بنگاه انجام می شد و پس از آن به سازمان آب و فاضلاب کشور واگذارشد . بیساری از مشترکین اولیه این بنگاه اشتراک رایگان و به صورت خیریه داشتند . وتعداد زیادی نیز در مکان های عمومی جهت استفاده مردم شهر قرار گرفته بود . هم اکنون تمامی قنات علی آباد ( رو سینه ) و دشت های پایین دست وابسته به آن که درحال حاضر در محدوده شهری بیرجند قرار گرفته اند و نیز 1420 سهم از 1440 سهم قنات اسفهرود ( اسپیرود ) وزمین های وابسته به آن به صورت وقفی در اختیار این بنگاه قرار دارد
دوتن از بانیان و خیرین : شادروان محمد عرب زاده و شادروان حسن شریف


نقل از :آقای ابراهیم اشراقی
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در شنبه چهارم شهریور 1391 ساعت 10:1 قبل از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت

دكتر محمدحسن گنجي در سال 1291 خورشيدي در بيرجند به دنيا آمد. او در سال 1317 در دانشگاه ويكتورياي منچستر دورهي كارشناسي ارشد را به پايان رساند و در سال 1331 به آمريكا رفت و توانست دكتراي جغرافيا را از دانشگاه كلارك در ماساچوست دريافت كند. او پس از بازگشت به تهران سازمان هواشناسي را بنيان نهاد. خدمت او در دانشگاه تهران در سال 1355 با دريافت درجهي استاد ممتاز به پايان رسيد، اما او بيكار ننشست و در همين سال كار بنيانگذاري دانشگاه بيرجند را به سرانجام رساند . در سال 2001 ميلادي، سازمان هواشناسي جهاني او را به عنوان دانشمند برگزيده سال معرفي كرد.

كودكي و نوجواني :
محمدحسن گنجي در 21 خرداد 1291 خورشيدي برابر با 11 ژوئن 1912 ميلادي در شهر كوچك و دورافتاده بيرجند در مركز قائنات (قهستان) به دنيا آمد. سرزمين قهستان مانند جزيرهاي در درياي شن بود و ورود به آن از هر سو نيازمند گذشتن از فرسنگها كوير بي آب و علف بود. ساكنان آن و به ويژه اهالي بيرجند از اكثريتي از ريشهي ايرانيان قديمي با رگههايي از ديگر اقوام تشكيل ميشد كه بيشتر از راه كشاورزي همراه با دامداري روزگار ميگذراندند. خانوادهي گنجي نيز از همين مردمان بودند.
شش ساله بود كه وارد مدرسهي شوكتيه در بيرجند شد. بيشتر دوران تحصيل مقدماتي او در دههي نخست 1300 خورشيدي با تحولات سياسي، اجتماعي گسترده كشور و پايان سلطنت دويست سالهي قاجار و آغاز دوران پهلوي همراه شد. بيرجند كه تا آن زمان روستاي دورافتادهاي به شمار ميرفت، كم كم به عنوان يك منطقهي استراتژيك مطرح شد و مركز فرماندهي تيپ نظامي قائنات و سيستان و بلوچستان لقب گرفت. در مدرسهي شوكتيه رسم بر اين بود كه به شاگرد نخست، شاگرد دوم و شاگرد سوم به ترتيب مدال طلا، مدال نقره و يك كتاب نفيس هديه ميدادند و گنجي در طول شش سال تحصيل چهار مدال طلا و دو نقره، به دست آورد و در جشن پايان دوره كه آن مدالها را به سينه زده بودم چنان احساس سربلندي ميكرد كه به بيان خودش"گويي قلعه ي خيبر را فتح كرده بود."
دو رويداد مهم در آن سالها رخ داد كه اثر عميقي بر گنجي گذاشت: يكي خشكسالي شديدي كه تاثيرات انساني دردناكي برجاي گذاشت. پس از سه چهار سال همهي قناتهاي بيرجند خشكيد، محصولات كشاورزي از ميان رفت و خيلي از روستاييان به شهرهاي ديگر كوچ كردند. خانوادهي گنجي در آن سالها بسيار سختي كشيدند و حتي آب آشاميدني را از جاهاي ديگر فراهم ميكردند. دومين رويداد هنگامي رخ داد كه او كلاس چهارم يا پنجم دبستان بود. زمستان 1343 هجري قمري بود كه پس از چند روز بارش پيوستهي باران، سيلي بزرگ رخ داد و همهي قناتها را نابود كرد و آسيب زيادي به بار آورد. خاطرهي تلخ آن دو رويداد هواشناختي همچنان در ذهن گنجي ماند و حتي در گزينش روش زندگي و روي آوردن او به دانش جغرافيا و هواشناسي اثر زيادي داشت.
فراگيري دانش :
گنجي پس از به پايان رساندن تحصيلات متوسطه در زادگاه خود يعني بيرجند در مهرماه 1309 خورشيدي به تهران آمد تا حقوق بخواند. ولي در تهران متوجه شدكه بيشتر استادان مدرسهي عالي حقوق آن زمان، فرانسوي هستند و چون زبان فرانسوي نميدانست به دارالمعلمين عالي رفت كه نخستين بنياد آموزش عالي آن زمان بود. دارالمعلمين عالي، كه در 1307 بنيانگذاري شده بود، دو گروه "فلسفه و ادبيات" و "تاريخ و جغرافيا" داشت. گنجي در رشتهي تاريخ و جغرافيا نامنويسي كرد و پس از سه سال در 1312 ليسانس آن رشته را دريافت كرد.
از آن جا كه گنجي در كنكور اعزام به خارج در بخش معلمي تاريخ و جغرافيا مقام اول را به دست آورده بود، در 25 شهريور 1312 همراه با حدود 90 نفر ديگر كه 20 نفر از آنان از دانشآموختگان دانشسراي عالي بودند، به فرانسه فرستاده شد. چون در دبيرستان شوكتي بيرجند تا اندازهاي با زبان انگليسي آشنا شده بود، او را با 12 نفر ديگر از دانشجويان كه به زبان انگليسي آشنايي داشتند، پس از چند روز ماندن در پاريس به لندن فرستادند. در آن روزها معمول بود كه دانشجويان فرستاده شده به انگلستان را براي يكسال به زندگي در يك خانوادهي انگليسي وا ميداشتند تا زبان و آداب انگليسي را فراگيرند. اما چون گنجي زبان انگليسي را به اندازهي نياز ميدانست، او را بيدرنگ پس از ورود به انگلستان به دانشگاه ويكتوريا درمنچستر معرفي كردند كه در آن زمان يكي از پنج دانشگاه معتبر پس از آكسفورد و كمبريج به شمار ميآمد.
در سال دوم ماندن درانگلستان بود كه پس از يك سال مطالعه و بررسي رشتههاي گوناگون، تصميم خود را گرفت كه در زمينهي جغرافيا كار كند و از آن زمان تاريخ براي او در درجهي دوم اهميت قرارگرفت. او در آن سال در گروه تخصصي جغرافيا در دانشگاه منچستر نامنويسي كرد و پس از چهارسال توانست ليسانس تخصصي و ممتاز درجغرافيا (B.A.Honurs) را به دست آورد كه برابر كارشناسيارشد به شمار ميآيد. او دليل گرايش خود را به جغرافيا و به ويژه هواشناسي، دو رويداد خشكسالي و سيلي ميداند كه در روزگار كودكي و نوجواني در زادگاهش رخ داد و باعث آسيب زيادي به روستاييان شده بود. همچنين، در روزگاري كه در خارج تحصيل ميكرد، بحثهاي داغي پيرامون نظريهي تكامل در جريان بود و از آن جا كه بارها شنيده بود كه پاسخ جانداران به دگرگوني آب و هوا، نقش مهمي در تكامل جاندران دارد، به موضوعهاي مربوط به آب و هوا و محيط بسيار گرايش پيدا كرده بود.
گنجي در مهرماه 1317 به ايران بازگشت و با عنوان دبير(امروزه در رتبهبندي علمي دانشگاهي به آن مربي ميگويند) در دانشكدهي ادبيات و دانشسراي عالي به تدريس جغرافيا پرداخت. دورهي خدمت دبيري او 14 سال به طول انجاميد و چون با مقررات آن روز هرگز نميتوانست بدون درجهي دكترا، استاد دانشگاه شود، با استفاده از فرصت مطالعاتي در شهريور 1331 به آمريكا رفت. او پس از دوسال تحصيل در دانشگاه كلارك(در شهر ورستر ايالت ماساچوست) كه از مراكز بسيار معتبر آموزش و پژوهش جغرافيا بود، درجهي دكترا در جغرافيا را به دست آورد. گنجي پس از بازگشت به تهران، پس از چندماهي به درجهي دانشياري در جغرافيا ارتقا پيداكرد و بموقع استاد شناخته شد. او پيش از تابستان 1354 كه بازنشسته شد، به استادي ممتاز دانشگاه مفتخر گرديد.
خدمات علمي و آموزشي :
گنجي روي هم 37 سال سابقه تدريس داشته است كه پس از دانشسراي عالي در دانشگاه تهران و ديگر مراكز دانشگاهي انجام شده است. او از سال 1317 در دانشسراي عالي تدريس كرد. دانشسراي عالي كه در سال 1307 بنيان گذاري شده بود، تا آن زمان 8 دوره و نزديك 150 نفر كارشناس تاريخ و جغرافيا بيرون داده بود. او با فارغ التحصيلان دورههاي اول و دوم كه از او جلوتر بودند و همچنين با فارغ التحصيلان دورههاي چهارم و پنجم كه پس از او وارد دانشسراي عالي شده بودند، در دوران تحصيل در آن بنياد آموزشي آشنا شده بودم. او به فارغ التحصيلان دورههاي ششم و هفتم و هشتم در سال آغاز تدريس د ر آنجا در كلاس مشتركي درس داده بودم. همچنين، از سال 1317 تا 1354 با همهي كساني كه در اين رشته و يا در سالهاي ديگر در گروه آموزش جغرافيا به تحصيل پرداختند، تماس درسي مستقيم داشت. در نتيجه ميتوان گفت كه او تاريخ جغرافياي ايران است.
به نظر گنجي يك آموزشگر جغرافيا، چه در دبيرستان و چه در دانشگاه براي داشتن آموزشي درست و كارآمد بايد همواره در پي فراگيري دانش مرتبط به جغرافيا باشد. از اين رو، هر كتاب و رساله و حتي مجله و روزنامهاي را كه دربارهي جغرافيا و علوم وابسته بدان تهيه و منتشر ميشد، به دست ميآورد و مطالعه ميكرد و در صورت امكان جمع آوري ميكرد. او كوشش ميكرد كه همواره مطالب و نظر يهها و دستاوردهاي تازه را در كلاسهاي مختلف دانشگاهي عنوان كند و دانشجويان را به كندوكاو و ژرفنگري بيشتر وادارد.
كار بررسي برگههاي امتحاني و مطالعهي جزو ههاي پژوهشي و پايان نامههاي تحصيلي دانشجويان كه نياز به تصحيح و اظهارنظر داشت، اين عادت را در او تقويت كرد كه هر كتاب يا نوشتهاي را كه مطالعه ميكند، نگاه نقادانهاي به آن داشته باشد و نظر خود را در حاشيهي كتاب يا مقاله يادداشت كند و مطالب قابل بحث يا تأمل را با خط كشيهاي مختلف مشخص ساز د. از اين رو، كمتر كتاب يا مجلهاي در كتابخانهي شخصي او ديده ميشود كه اين عادت خوب يا بد در آن منعكس نباشد.
خاطره نويسي از مشخصات زندگي اوست دست كم بين 40 تا 50 جلد كتابچههايي از نوع سررسيد را در كتابخانهي او ميتوان ديد كه رويدادهاي روزانهي زندگي خود را در آنها نوشته است. شرح مسافرتهاي زياد داخلي و خارجي و مشاركتهاي او در كنگرهها و همايشهاي علمي بينالمللي و برخورد با شخصيتهاي علمي و به ويژه جغرافيدانها و بازديد از گروههاي آموزشي جغرافيا در كشورهاي گوناگون و مشاهدات جغرافيايي، از جمله ياداشتهاي ارزشمند گنجي است كه بسيار آموزنده هستند.
دستاوردهاي مهم :
گنجي در 30 سال خدمت دانشگاهياش به مقامات و سمتهاي گوناگوني دست يافت. او خدمت در مراكز غيردانشگاهي را به علت ارتباط كاري با جغرافيا از خدمت در دانشگاه جدا نميدانست و همواره از فرصتهاي مطالعاتي گوناگون مانند مسافرتها و شركت در كنگرهها و همايشهاي بين المللي به سود جغرافيا بهره برداري ميكرد و كلاس درس خود را زنده و در حال تكامل و تحول نگاه ميداشت. همكاري 12 ساله او با وزارت راه آن زمان را ميتوان اوج همكاري او به مراكز بيرون از دانشگاه دانست كه 5 سال آن با معاونت پارلماني آن وزارت همراه بود. او از آن 5 سال براي بنيانگذاري و پيشرفت اداره كل هواشناسي وزارت راه بهره برداري كرد.
سخن از هواشناسي در ايران در دههي 1330 آغاز شده بود و در سال 1335 ادارهاي به نام اداره ي كل هواشناسي درون تشكيلات وزارت راه به وجود آمده بود. از آن جا كه پاياننامهي دكتراي گنجي درباره آب و هواي ايران بود، او را به مديريت آن اداره برگزيدند. پيش از آن، واحد كوچكي در تشكيلات سازمان هواپيمايي كشوري وجود داشت كه خود زير مجموعهي وزارت راه بود و دو سرلشگر وزير راه و ر ييس هواپيمايي كشوري بودند. رييس هواپيمايي حاضر نبود كه فعاليت هواشناسي از آن جا جدا شود و گنجي پنج شش سال كوشش كرد تا قانون استقلال هواشناسي در اسفند 1337 به تصويب مجلس سنا رسيد. او قانون عضويت ايران در سازمان هواشناسي جهاني را نيز به تصويب آن مجلس رساند.
در آغاز كار گنجي در ادارهي هواشناسي، آن اداره فقط بيست تا بيست و پنج كارمند داشت كه حقوقشان از دستگاههاي ديگر پرداخت ميشد. چون هواشناسي بودجهي مستقل نداشت و آن كارمندان از جاهاي ديگر حقوق ميگرفتند، چندان به برنامههاي گنجي توجه نداشتند. از اين رو، او تصميم گرفت خودش كارمند تربيت كند. بنابراين، هر سال صد نفر ديپلمه ميگرفت و آنها را به سطح فوق ديپلم (كارمند فني) ميرساند. كوششهاي او در آن سالها باعث شد كه كم كم ارزش هواشناسي و سودمندي آن بر همگان آشكار شود تا جايي كه امروزه سازمان هواشناسي ايران يكي از بزرگ ترين دستگاههاي علمي در سطح ملي و بين المللي به شمار ميآيد.
از ديگر دستاوردها و مسسوليتهاي مهم دكتر گنجي ميتوان اينها را نام برد:
سرنوشت بزرگان:
فرود داستان زندگي علمي محمدحسن گنجي با نخستين روزهاي سال 1358 آغاز شد. آن رويداد را از زبان خود او بخوانيم:"در فروردين 1358 كه از خدمت آموزش عالي بيرجند بركنار شدم، دوران بازنشستگيام كه سالها دربارهي آن فكر كرده بودم، آغاز شد و ناچار به خلوت كتابخانهي به هم ريختهام پناه بردم. حالا وقت آن رسيده بود كه نقشههاي دوران بازنشستگي را به مرحله عمل درآورم و براي آغاز كار مدتي به تنظيم كتابها و اوراق پرداختم و منابع و مآخذ موجود در كتابخانهام را براي تهيهي كتابي دربارهي آب و هواي ايران آماده ميكردم."
پدر بزرگ جغرافيا و پدر هواشناسي ايران وقتي از روزهايي ميگويد كه مجبور بود به خاطر گذران زندگي به ناچار در دارالترجمهاي شناسنامهها را ترجمه كند، ما را به ياد سرنوشتي مياندازد كه بيشتر بزرگان دانش و فرهنگ ايران در درازاي تاريخ به آن دچار شدند. سرنوشت پرفراز و فرود دكتر محمد حسن گنجي، سرنوشت علم و انديشه و همان داستان همواره آشناي "علم بهتر است يا ثروت" در اين سرزمين فرهنگ و ادب است. جالب اين كه او را به خاطر همكاري با اسدالله علم براي بنيانگذاري دانشگاه بيرجند خانهنشين كردند: "در سال 1358 مديريت دانشگاه از من گرفته شد. در واقع يكي از دلايل پاكسازي من رياست دانشگاه بيرجند بود و مرا با عنوان ارتباط با خاندان علم كنار گذاشتند."
نگارشهاي گنجي :
دكتر گنجي داراي آثار علمي زيادي است كه بيشتر به صورت مقالههاي علمي در مجلههاي داخلي و خارجي به چاپ رسيده است. پاياننامهي دكتراي او درباره آب و هواي ايران بود كه نخستين پژوهش دربارهي جغرافياي ايران بود. پايان نامه او در سال 1956 به زبان انگليسي منتشر شد و تا چند سال تنها منبع دربارهي آب و هواي ايران بود و هنوز هم به آن ارجاع داده ميشود. اثر مهم ديگر او، اطلس اقليمي ايران است كه بارها به چاپ رسيده و كتاب مرجع است. او در نگارش كتاب بزرگي به نام ايرانشهر، كه يونسكو براي معرفي ايران منتشر كرد، سهم بزرگي داشته است.
گنجي براي چند دانشنامه مقالههاي مهمي نوشته است. او سرپرست بخش جغرافياي نخستين دانشنامهي نوين ايران يعني دايرالمعارف فارسي به سرپرستي دكتر غلامحسين مصاحب بود و مقالههايي براي آن اثر نوشته است. نگارش مقالههاي مربوط به جغرافياي ايران در دانشنامهي بريتانيكا تا چند چاپ با دكتر محمد حسن گنجي بوده است. او مقالههايي به زبان انگليسي براي "دانشنامه ايرانيكا" نوشته است كه در آمريكا منتشر ميشود. همچنين، در سالهاي پس از انقلاب اسلامي مقالههاي بسياري براي دايره المعارف بزرگ اسلامي و دانشنامهي جهان اسلام نگاشته است. از جمله مقالهاي مفصل دربارهي آب است كه به عنوان نخستين مدخل جلد يك دايره المعارف بزرگ اسلامي منتشر شد و در آن آب را از نظر فيزيكي، جغرافيايي و مباحث مربوط به حجم آب در ايران و جهان اسلام و حتي نظر فقيهان و قديسها دربارهي آب بررسي كرده است. يكي از دهها مقاله او در اين دايره المعارف، مقالهاي با نام "اقليم و اقاليم سبعه" است كه به عنوان يكي از چهارده مقالهي برگزيده همهي جلدهاي اين دايره المعارف جايزه گرفت.
گنجي از نويسندگان پركار كتابهاي درسي نيز بوده است و 14 كتاب درسي را براي دانشآموزان آماده كرده است. او دربارهي چگونگي آغاز اين كار چنين گفته است:
"در خرداد 1335 بود كه روزي همايون صنعتيزاده از من وقت ملاقاتي خواست و همين كه به دفتر محقر آن روز او در طبقه دوم ساختمان كوچكي در خيابان شاه رفتم كتابي كوچك، در قطع بزرگ با جلد رنگي زيبايي به نام جغرافياي طلايي به دستم داد و گفت اين يك كتاب درسي دربارهي جغرافياي عمومي برا ي مدارس ابتدايي است و اگر ترجمه آن را جايگزين كتاب فعلي سال پنجم ابتدايي كنيم، خدمت بزرگي به توسعهي دانش نوآموزان، خود كردهايم.
او درست ميگفت، چوندر آن زمان كتاب جغرافياي ابتدايي روي كاغذ بسيار ارزان با نقشههاي سياه و سفيد درهم چاپ ميشد. صنعتيزاده اضافه كرد كه تا مطالب كتاب آماده شود، او فيلم و زينگ آن را فراهم خواهدكرد و كتاب ابتدايي را برابر و مانند جغرافياي طلايي اما به زبان فارسي براي اول سال تحصيلي آماده خواهد ساخت. قراردادي به مبلغ مختصر 7500 تومان به نام من و دو نفر از شاگردان خوب و جغرافيدان من يعني شادروانان دكتر لطفالله مفخم پايان و حسين خليليفر منعقد شد و آغاز به كار كرديم و طولي نكشيد كه كتاب جغرافياي سال پنجم ابتدايي با قطع بزرگ و كاغذ مرغوب و عكسها و نقشههاي رنگي دلچسب دانشآموزان به موقع، به بهاي 35 ريالمنتشر شد و هجوم دانشآموزان در بعضي شهرها براي دريافت آن به قدري بود كه شنيديم بازار سياه پيدا كرده و تا جلد ي 150 ريال به فروش رسيده است.
موفقيتي كه كتاب جغرافياي پنجم ابتدايي كسب كرده بود، ما را به فكر انداخت كه كتابي نظير آن با همان شرايط و نفيسي دربارهي جغرافياي ايران براي سال ششم ابتدايي آماده سازيم ولي دشواري كار در اين بود كه در مورد اين كتاب فيلم و زينگ و نقشه و تصويري در دست نبود و بايد همه چيز را از آغاز آماده سازيم. صنعتيزاده هنرمند بزرگ و گرانقدر امروز، استاد پرويز كلانتري را كه در آن روزها جواني پرشور و شوق بود پيدا كرد و او سراسر كتاب را با نقاشيهاي مناسبحال درباره معيشتهاي ايراني و محيط زيست آنها مزين ساخت."
فهرست آثار دکتر گنجي:
1. جنگ و جغرافيا يا روابط دول بزرگ در اقيانوسيه. تهران، بنگاه پروين،1321
2. بشر چيست. ترجمه از آثار مارك توابن. تهران چاپ سوم، بنگاه افشاري،1351
3. جغرافيا سال پنجم ابتدايي(با همكاري جسين خليليفر). تهران، بنياد فرانكلين،1337
4. جغرافيا ششم ابتدايي با همكاري حسين خليليفر. تهران، بنياد فرانكلين،1337
5. آمار بارندگي ايران. تهران، مركز تحقيقات علمي مناطق خشك دانشگاه تهران، 1338
6. كتابهاي جغرافياي دبيرستان از سال اول تا سال ششم(با همكاري گروه مؤلفان). دههي 1340
7. فهرست مقالههاي جغرافيايي(با همكاري جواد صفينژاد). تهران، دانشكدهي ادبيات دانشگاه تهران،1341
8. جغرافياي ايران(چهار فصل در جلد اول ايرانشهر). تهران، نشريه شمارهي 22 كميسيون ملي يونسكو،1342
9. اطلس اقليمي ايران. تهران، مؤسسة جغرافياي دانشگاه تهران، 1346
10. مجموعهي 33 مقالهي جغرافيايي. تهران،بنياد جغرافيايي و كارتوگرافي سحاب،1353
11. جغرافيا در ايران از دارالفنون تا انقلاب اسلامي. مشهد، آستان قدس رضوي، 1367
12. تاريخچهي جغرافيا در تمدن اسلامي. تهران، بنياد دائره المعارف اسلامي، 1368
13. نامههايي از قهستان(ترجمه و تعليق). مشهد، مركز خراسانشناسي، 1379
گنجي در نگاه انديشمندان
دكتر پيروز مجتهدزاده كه در دورهي كارشناسي شاگرد دكتر گنجي بوده است، دربارهي استاد خود چنين گفته است:" با همهي استادانم رابطهاي نزديك و منطقي داشتم، به ويژه با دكتر گنجي كه رابطهمان به شكل رابطه پدر و فرزندي در روابط اجتماعي و نيز در محيط دانشگاه بود. صرف نظر از پدر و مادر كه نقش انكارناپذيري در شخصيت من داشتهاند، سه نفر ديگر هم تاثير ژرفي بر زندگي من ايجاد كردهاند. نخستين آنها دكتر گنجي است كه نگاه اساسيام را به علم و زندگي مديون او هستم. در دوران دانشجوييام به همه استادانم احترام ميگذاشتم ولي دكتر گنجي به راستي با بقيه تفاوت داشت. او كسي بود كه ميتوانست همه گونه پرسش را در مباحث جغرافيايي و به ويژه هواشناسي پاسخ دهد. با وجود اين، هيچ ادعايي نداشت و احترام عميق من به او به سبب همين بيادعايي است. هميشه سعي ميكرد در حال آموختن باشد. من همواره در برابر پرسشهاي علمي و فرهنگي و اجتماعي مختلفي كه برايم پيش ميآمد نزد او ميرفتم. گنجي شخصيتي استثنايي و ارزشمند است و من شخصيتي در شأن و پايه او نديدهام. در واقع آموختن من از دكتر گنجي فقط به دورههاي خاص دانشگاهي مانند ليسانس و فوق ليسانس و حتي دكترا محدود نبود. من هنوز هم از او ميآموزم."



نشانی سایت پروفسور محمد حسن گنجی: http://www.drganji.ir/
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در سه شنبه نهم خرداد 1391 ساعت 12:0 بعد از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
پنجمین سالگرد خاموشی شهریار ولایت ؛ همچنان غریبانه و خاموش
زندگینامه دکتر سید عبدالله علوی در دانشنامه ویکی پدیا

سيام ارديبهشت ماه 86 غروب يك ستاره از آسمان علم و ادب و فرهنگ و يك دنيا عشق بود و اين دردي جانكاه و نابهنگام است كه هميشه پيش از آنكه فكر كنيم اتفاق ميافتد و آن ستاره تابان چه غمگنانه غروب كرد. ديار ما به سوگ عزيزي نشسته بود و خبر بسيار كوتاه بود: " استاد دكتر سيد عبدا... علوي دارفاني را وداع گفت" او پرندهاي بود از آسمان عشق بيصدا پرواز كرد و رفت و تمام طراوت فصل را با خود برد. امروز زير آسمان استان، شهرو روستايش نوزاد ، ياران و همراهان هميشه او فقط شاخههاي معطر خاطره وي را ميبويند و با سينههايي پر از درد از او ميگويند. او از اين تنگناي خاك به سراچهِ تركيب رخت به دياري ابدي كشيد و همهِ دوستان و وابستگان و آنان كه حتي فقط يك بار با او ديدار كردهبودند و نه، حتي كساني كه وي را اصلاً نديدهاند و فقط اسم دكتر سيدعبدا.... علوي را شنيدهاند در ماتم و سوگي جاودانه نشاند. دكتر سيدعبدا... علوي به دور از هرگونه گزاف و مبالغهاي يكي از چهرههاي دلسوز و تلاشگر معاصر اين ديار بود. او عشقي عارفانه به اين مرز و بوم و منطقه داشت. او با وجود بيماري قلبي، دلي قوي در سينه داشت. او مسلماني امروزي نبود بلكه ايمان با روح و جانش آميخته بود. او سخت به پيامبر و اهل بيت رسولا... (ص) عشق ميورزيد و او عاشق ايران مخصوصاً ديار خراسان و بيرجند و نوزاد بود كه اين علاقهِ وافر را در نوشتهها و سخنرانيهايش به خوبي ميتوان يافت و شايد همين عشق بود كه رشتهِ انس و الفت او را با مردم اين منطقه و سامان محكم كرده بود و به همين دليل بسياري از ناكاميها را به راحتي بر خويشتن هموار ميكرد چون او يك جهان صفا بود و محبت.
و بايد گفت: اين مردان به مرگ نميميرند فقط دريغ از رفتن نابهنگامشان.
زنده یاد حاج دکتر سید عبدا...علوی بعد از سال 1362 به ایران عزیز آمد وی بعد از بیست سال زندگی دانشگاهی از آلمان به شهر بیرجند رفت و برای توسعه پایدار و فقر زدائی همه جانبه طرح تاسیس خراسان جنوبی را به مرکزیت بیرجند با قلم زنیهای فراوان دنبال کرد که همین موجب مغضوب شدن وی از سوی برخی مسئولان عالی رتبه استان خراسان به مرکزیت مشهد شد و سبب رانده شدن او از دیار خویش شد. وی در سالن دانشگاه آزاد اسلامی که خود موسس و بنیانگذار آن میباشد شاهد اشک ریزی خود و مردم به هنگام وداع اجباری بود . وی گفته بود:
" هنگامی که شاهد اشکهای خالصانه زنان و مردان در سالن وداع بودم نذری که در سال 1362 در مکه معظمه زیرا ناودان طلا کرده بودم که : خدایا مرا به وطن بازگردان تا در صورت لیاقت و کفایت خدمتگزاری صدیق به مردم باشم . آن وقت به یادم آمد که این وداع آغاز یک نهضت عاطفی در مردم است. برای خودم در حین منقلب بودن از جدائی دعا کردم که من هم به سهم خود مثل دیگران برای تاسیس خراسان جنوبی به مرکزیت بیرجند هر چند مغضوب و تبعید شدهام جائی قائلم.
شادروان زنده یاد حاج دکتر سید عبدا.. علوی را نا جوانمردانه از دانشگاه دولتی بیرجند اخراج کردند و چنین مقدر کردند که او را از یاد مردم نیکوکار پاک خواهند کرد. اما زمان هر چه گذشت از برکت صداقت و خیرخواهی بر محبت و دوستیها با وجود دوری افزوده کرد تا جائی که با جرات با صدای بلند میتوان فریاد زد که مردم قدرشناس بیرجند زحمات بی شائبه و خالصانه او را در این 25 سال گذشته با حضور چشمگیر و چشمان گریان خود در آخرین وداع استاد پاسخی شایسته دادند و به نقل از کسانی که در مراسم تشیع جنازه وی شرکت کرده بودند میگوئیم که برگزاری این چنین یادمانی در شهر بیرجند و روستای نوزاد کم نظیر و یا بهتر بگوئیم بی نظیر بوده است.
زنده یاد دکتر سید عبدا... علوی مینویسد " من هرگاه برای فرزندان تنهای در غربت خود نامه مینوشتم با قلبی حزین و چشمانی اشکبار در خلوت دل آواز میدادم و برای روح بلند حکیم فردوسی زمزمه میکردم:
بگوئید در گوش باد چو ایران نباشد تن من مباد"
او ادامه میدهد: من قصه های دردمندانه فقر خراسان جنوبی را با قصههای غم انگیز خود همراه و همدل میکردم که خدایا هرگز ما را در راه آبادانی ایران عزیز خسته و ملول و دل شکسته مگردان و این دعای هم بستگی را به همراه این فرموده مرحومه مادرم اقدس خسروی در گوش دل خود و در سر زبانم مترنم شدم در دیار خود شهریار خود و من دوست داشتم در بیرجند محروم و مظلوم و در تمام ایران که سرا و دیار من است. شهریار خود باشم و هرگز درد غربت را دیگر تجربه نکنم و دیگران هم آواره و جلای وطن نکنند که بسیار سخت و شکننده است که وطن زیباترین و قشنگترین و سرزندهترین جایگاهی است که در آن رشد میکنیم و خدا و مردم و مهربانی و عزت و شرف را جستجو میکنیم و تجربه و نیاز عاطفی و عقلانی پیدا میکنیم و کمال مییابیم و صاحب کرامت و شخصیت میشویم.
او بیان میکند: آن زمان که من اندیشه خود را صادقانه و شجاعانه در خدمت تاسیس خراسان جنوبی قرار داده بودم بر مظلومیت بیرجند و روستاها آگاهی یافته و شناخت داشتم. لذا نه شعار بود و نه خود محوری و نه وطن دوستی منطقه ای بلکه برعکس جهان شمولی بوده زیرا در خراسان جنوبی و نقاط مثل آن بسیار استعدادهای نهفته و بالقوه نابود میشوند. در حالیکه میتوانستند متفکران و دانشمندان جهان شمول در خدمت بشریت باشند. چه کنیم که امروز پنج سال است كه ما شاهد فقدان مردی بزرگ و اسطورهای در استان خراسان جنوبی به ویژه بیرجند و روستای نوزاد شده ایم. اما رسالت ما این است که فریاد ایران ، ایران و وطن ، وطن زنده یاد دکتر علوی را به گوش کلیه ایرانیان دور از وطن برسانیم تا بلکه تلنگری باشد برای بازگشت و خدمت صادقانه آنان به وطن!
ما به عنوان فرزندانی که ریشه مان از استان خراسان جنوبی است.
مفتخریم که دیار پدارن و مادران ما دارای این چنین مردان اسطورهای است و ما و دیگر ارادتمندان او مفتخریم که ازاین پس از او به عنوان چهره ماندگار استان خراسان جنوبی یاد کنیم و به نسل آینده معرفی نمائیم
اما اکنون که پنج سال است كه زنده یاد دکتر سید عبدا... علوی از میان ما رفته است و ظیفه ما شناسائی این چهره خیر مردمی و وطن دوست آزادیخواه و عاشق ایران به کلیه نسلهای جوان و نوپای سرزمین خراسان جنوبی و ایران عزیز میباشد. امیدواریم که زندگی ساده و عاشق وطن این مرد بزرگوار سر لوحه زندگی ما باشد و اگر امروز خراسان جنوبی شاهد فقدان یک علوی بزرگ است بایستی هزاران علوی دیگر رشد کنند و جا پای او بگذارند و رسالت نا تمام او را به پایان برسانند.
کوتاه سخن اینکه: او بار سفر بست و رفت و راهی خانه معبود شد . کولهای که او با خود حمل میکند حامل ایثار، فداکاری ،گذشت، عشق به وطن، ایران و ایرانی است. اگر چه او را به جرم دوست داشتن زادگاهش و خدمت رسانی به منطقه اش تبعید کردند ولی هرگز از پا ننشست و از خدمت رسانی به منطقه دست برنداشت و قلم را زمین نگذاشت و در نهایت پیکر پاک این عاشق دل شکسته را به عشق پرندگان خسته و پرستوهای عاشق زادگاهش به سرزمین و دیار تابش خورشید که همان کویر داغ و نگین خراسان ، بيرجند ، است بازگرداندندو در خاك سرد زادگاهش روستاي نوزاد و در كنار آرامگاه پدر بزرگوارش براي هميشه آرميد .
![]()
هميشه اينگونه بوده، چه بد مردمي هستيم ما، داشتههايمان را قدر نميدانيم و آنگاه كه از كف داديمشان، زنجموره ميكنيم و موي از سر ميكنيم و پنجه بر چهره ميكشيم.
آسمان كويري اين ديار تا دلتان بخواهد پر است از چهرهها و شخصيتهاي اصيل علمي و فرهيختگان پر فروغي كه برخي از آنان مرزهاي جغرافيايي كشورمان را نيز درنورديدهاند. به جرات ميتوان ادعا كرد كه به نسبت جمعيت، اين استان رتبه اول در زمينه پرورش و حضور فرهيختگان ونخبگان و چهرههاي فاخر و ارزشمند علمي در گستره ا جتماعي كشور را دارد. از او زياد شنيده ايد ، روزنامهها قلمفرسايي ها كرده اند ، مجالس متعدد بزرگداشت برگزار شده است ، برايش مرثيه ها سروده اند و خواهند سرود و شب شعر خواهند گذاشت. سيد عبدا... علوي در سن 67 سالگي در 3 ارديبهشت سال 1386 به ديار باقي شتافت و چهره بر نقاب خاك كشيد، و اين عمر زيادي نيست. به چراييهاي گذشته كاري نداريم، شرايط حال را هم وقعي نميگذاريم. اما با آينده كارهاي فراواني داريم و حرفهاي زيادي براي گفتن و جملات سيلآسا براي نوشتن . اگر آينده بزرگان اين ديار، شرايط حال را داشته باشد، كه زهي تأسف و هزاران آه و افسوس!! اگر قرار است بر سرنوشت نخبگان اين استان هماني رود كه بر دكتر عبدا... علوي رفت، همان بهتر كه اين آينده هرگز سر بر نياورد! اگر قرار است بزرگان و انديشمندان اين ديار را به وقت مرگشان به نسل جديد بشناسانيم، همان بهتر كه اين ديار، بزرگ و انديشمندي نداشته باشد! اگر قرار است ندانيم كه فرهيختگان ماكجايند و چه ميكنند و در غربت غريب خويش چگونه ميگذرانند همان بهتر كه آنان را به خود واگذاريم و بگذريم. دوستان عزيز و منتخبين محترم شوراي اسلامي شهر بيرجند ، و شهردار محترم و بالاخص مديرعامل و ساير همراهان ايشان در انجمن بيرجنديهاي مقيم تهران آقایان دکتر حسینی و ....، اينك پس از پنج سال از مرگ او براي جاودان ماندن نامش در شهر بیرجند چه اقدام عملی انجام داده اید ؟ آيا همچون سالهای قبل آرام و بيسروصدا از اين مهم خواهيد گذشت؟ آيا باز با هم تعامل خواهيد كرد!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟
براي بزرگداشت چنين مردي كه همگان تلاشهاي ماندگارو ارزشمندش را باور دارند قرار بود چه بكنيد؟ آيا بهتر نبود به فكر نامگذاري ميدان، بلوار و يا بوستاني به نام او باشيد؟ كه اين حداقل كاري بود و هست كه مي توانستيد انجام دهيد و نميدانم به كدامين دليل يا دلايل....و يا ساير محذورات تا حال اين مهم انجام نداده ايد. بزرگواران ! بياييد و به نسل چهارم انقلاب كه در راه است، چگونه زيستن و انديشيدن را بياموزانيم. به آنان تفهيم كنيم كه از زلال انديشه و تفكر اين بزرگان و انديشمندان است كه ميتوان دوباره علويها، معتمدنژادها، شكوهيها، گنجيها ، بلاليها ، راشدها و ... را آفريد و تقديم خطهاي به بزرگي ايران كرد .

تصاویری از تشییع جنازه زنده یاد شادروان دکتر سید عبدالله علوی



نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ساعت 1:11 بعد از ظهر موضوع مطالب مناسبتی | لینک ثابت
داریوش ارجمند

داریوش ارجمند برادر کوچک تر انوشیروان ارجمند، هنرپیشه نام آشنای تئاتر، سینما و تلویزیون ایران در سال ۱۳۲۳ در خانواده ای اصیل و مرفه در شهر بیرجند مرکز استان خراسان جنوبی به دنیا آمد. اصلیت خانوادگی او به روستای گل فریز برمی گشت. روستایی که به اعتراف همه اهل فن مرغوب ترین زعفران دنیا در آن به عمل می آید. پدرش تیمسار ارجمند مدتی رییس بیمارستان امام رضا (ع) بیرجند بود، اما در دوران کودکی داریوش، به همراه خانواده اش عازم مشهد شدند. تیمسار در آن جا نیز ریاست یک بیمارستان بسیار بزرگ و مهم (بیمارستان رضا شاه) را بر عهده داشت. مادرش خانم یغمایی فرزند یکی از ثروتمندان مشهدی و صاحب کارخانه های نوشابه سازی و.. و خواهر کوروش یغمایی خواننده معروف ایرانی بود. داریوش ارجمند تحصیلات مقدماتی خود را در سال ۱۳۴۷ در مشهد به پایان رساند و دیپلم ادبی گرفت. وی تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشگاه فردوسی مشهد در رشته کارشناسی تاریخ و جامعه شناسی سپری نمود. دکتر علی شریعتی یکی از استادان او در آن برهه بود. سپس برای ادامه تحصیل عازم پاریس شد. او در پاریس مدرک کارشناسی ارشد تئاتر و سینما را از دانشگاه سوربن دریافت کرد. داریوش که فرزند دوم خانواده بود و ۱۲ سال از انوشیروان برادر بزرگش کوچکتر بود در دوران دانشگاه با دختر دایی اش خانم فرشته یغمایی ازدواج کرد. ورود داریوش ارجمند به عرصه هنر از همان سنين نوجواني رقم خورد. او بازيگري را از صحنه تئاتر آغاز کرد و پس از ورود به دانشگاه در سال ۱۳۴۹ آن را به صورت جدي پي گرفت. از جمله نمايش هاي او مي توان به اميرارسلان، آي با کلاه آي بي کلاه، سگي در خرمن جا و.... اشاره نمود که به خاطر نمايش سگي در خرمن جا برنده مدال بازيگري دانشگاه ها شد. او در همان سال ۱۳۴۹در وزارت فرهنگ و هنر استخدام شد. وی به همراه مهرداد تدین از موسسین سینمای آزاد مشهد در اواخر دهه ۱۳۴۰ بود. علاوه بر بازیگری و کارگردانی در تئاتر مشهد به ساخت فیلم های کوتاه ۸ میلی متری می پرداخت که مهمترین آنها فیلم هیس میباشد. کارگردانی فیلم «گفت به زیر سلطه من آیید» نوشته دکتر علی پزشکی ، اولین تجربهٔ سینمایی او در قطع ۱۶م.م. بود. در سال 1352 جايزه بهترين کارگردان سينماي آزاد را به خاطر فیلم هيس گرفت. ارجمند بازيگري سينما را به صورت حرفه اي براي اولين بار در سال 1365 در فيلم ناخدا خورشيد به کارگرداني ناصر تقوايي تجربه کرد. در سال 1366 پائيزان را براي صدرعاملي بازي کرد. در کشتي آنجليکا با عزت ا... انتظامي و مجيد مظفري هم بازي شد. سفر عشق و جست و جوگر دو فيلم ديگر او که در سال 1368 بازي کرد. سال بعد پرده آخر و تيغ آفتاب را کار کرد. قرباني دومين فيلم او با صدرعاملي بود.
داریوش ارجمند سه فرزند دارد. اولين فرزندش به نام اميريل که ليسانس مکانيک از دانشگاه کرمان دارد بازیگر، خواننده و نوازنده است و در سال 1353 به دنيا آمد. فرزند دومش به نام اميرسام متولد ۱۳۵۶ فوق ديپلم مکانيک از دانشگاه آزاد مشهد است و در لندن در مدرسه فيلم اسکول در حال تحصيل در رشته تئاتر و سينما در مقطع فوق ليسانس مي باشد. تنها دخترش يلدا که در زمينه نقاشي فعاليت دارد در سال 1363 به دنيا آمد.
فیلم شناسي داريوش ارجمند:
افتخارات:
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در سه شنبه دوم اسفند 1390 ساعت 12:7 بعد از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
نام عبدالعلي بيرجندي در فهرست مشاهير جهان در سازمان ملل متحد (يونسکو) به ثبت رسيد. سفير و نماينده دائم جمهوري اسلامي ايران در سازمان علمي و فرهنگي ملل متحد (يونسکو) روز گذشته در جمع خبرنگاران با اشاره به ثبت نام علامه عبدالعلي بيرجندي در فهرست مشاهير جهان گفت: تابستان امسال 9 باغ ايراني در فهرست آثار جهاني به ثبت رسيد که در بين آن ها باغ اکبريه بيرجند هم وجود داشت و طي يک ماه گذشته هم نام علامه عبدالعلي بيرجندي به عنوان يکي از مشاهير خراسان جنوبي در فهرست مشاهير جهاني ثبت شد.
دکتر «محمدرضا مجيدي» افزود: با توجه به ثبت نام علامه عبدالعلي بيرجندي در فهرست مشاهير جهاني بايد ستاد نکوداشت پانصدمين سال حيات فعال و دستاوردهاي علمي وي با حضور مقامات عالي رتبه استاني و نهادهاي فرهنگي تشکيل تا نشست هايي براي بزرگ داشت اين عالم شهير در بيرجند و يونسکو طي سال هاي 91 و 92 برگزار شود. به گفته وي، در پرونده ثبت مشاهير ايراني در فهرست جهاني 20 نفر کانديدا بودند که علامه عبدالعلي بيرجندي يکي از آن ها بود. وي با اشاره به اين که سازمان بين المللي يونسکو در زمينه فهرست چهارگانه ميراث مادي، معنوي مشاهير و مکتوب با 17 دستگاه اجرايي در ارتباط است، اضافه کرد: قرار بود در دولت هاي نهم و دهم ستاد معرفي توانمندي هاي فرهنگي خراسان جنوبي تشکيل شود که تاکنون مورد غفلت واقع شده است و اميدواريم با ثبت جهاني نام عبدالعلي بيرجندي، تلنگري به مسئولان استان وارد شود تا اين ستاد را فعال کنند.
نماينده دائم ايران در يونسکو با بيان اين که از گذشته هاي دور شهر فرهنگي بيرجند مشهور به صادرات نيروي انساني است، ادامه داد: بايد از قابليت ها و استعدادهاي اين نيروهاي فرهيخته براي توسعه فرهنگي و اقتصادي منطقه استفاده شود. نماينده دائم ايران در يونسکو به تاثيرگذاري علم علامه عبدالعلي بيرجندي بر افکار و علم جهاني اشاره و به مسئولان استان پيشنهاد کرد: با توجه به قابليت هاي فراوان خراسان جنوبي در حوزه هاي ميراث معنوي و مکتوب آثاري را براي ثبت در فهرست جهاني معرفي کنند تا در اين زمينه ها نيز استان صاحب اثر باشد. وي خاطرنشان کرد: در زمينه ثبت جهاني آثار مادي در فهرست مساجد صدر اسلام ثبت جهاني مسجد جامع اصفهان و گنبد قابوس استان گلستان کانديداست و در کنار اين پرونده قلاع تاريخي و قنات هاي ايران اسلامي هم در دستور کار قرار دارد. وي با اشاره به اين که ثبت جهاني بقاع متبرکه کشور نيز در دستور کار سازمان ملل متحد قرار دارد، گفت: تاکنون بيش از 40 اثر ايران اسلامي در حوزه هاي ميراث مادي، معنوي، مشاهير و مکتوب در فهرست آثار جهاني به ثبت رسيده است. وي تصريح کرد: اکنون با توجه به معرفي ايران در عرصه هاي فرهنگي و جهاني بايد تلاش شود تا صنعت گردشگري از ديگر صنايع گوي سبقت را بربايد. وي با بيان اين که ملاک ها و معيارهاي زيادي براي ثبت جهاني يک اثر در فهرست جهاني وجود دارد، افزود: از سال 84 هر سال يک تا 2 اثر ايران اسلامي در فهرست آثار جهاني به ثبت رسيده است.


نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ساعت 11:41 قبل از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
سید محمد تدین بیرجندی در سال ۱۲۶۰ در روستای بهلگرد بیرجند زاده شد. وی رئیس و استاد برجسته ادبیات عرب دانشگاه تهران و از جمله شخصیت های برجسته و مهم سیاسی، علمی دوران قاجار و پهلوی است که نقش اصلی را در انقراض سلسله قاجار و آغاز دوران پهلوی داشت، به طوریکه از وی به عنوان بنیانگذار سلطنت پهلوی نام برده میشود. تدین جامع المقدمات، قرآن و شرعيات را در موطن خود قرار گرفت و براي تكميل تحصيل به مشهد رفت، در سلك طلاب علوم ديني قرار گرفت و به تحصيل در فقه و اصول پرداخت. از حوزه علميه مشهد كاملاً استفاده كرد. مخصوصاً در منطق و علم كلام و بيان در ميان طلاب جوان آن روز شهرتي بسزا يافت. در 23 سالگي براي درك محضر علماي ديگر به تهران آمد تا پس از توقفي كوتاه، به نجف مشرف شود، ولي وجود چند تن از مدرسين برجسته را در تهران مغتنم دانست و به درك فيض محضر آنان پرداخت. در مدرسه سيد نصرالدين به تحصيل علوم عقلي و همچنين رياضيات پرداخت و مدتها نزد سرتيپ عبدالرزاق بغايري رياضي تحصيل مينمود. ضمناً به تأسيس مدرسهاي به نام مدرسه تدين در بازار همت گماشت. استعداد و پشتكارش باعث شد كه به زودي در فقه و اصول و ادبيات عرب و رياضي و منطق پيشرفت قابل ملاحظهاي نمايد. خود نيز در چند حوزه درسي به تدريس مي پرداخت.
در اوايل مشروطيت، به اقتضاي جواني، رشته تحصيل و تدريس را موقتاً كنار گذاشته، در صف مجاهدين قرار گرفت و در ماجراي به توپ بستن مجلس با جمعي از شاگردان خود، از مجلس و مشروطيت دفاع كرد. پس از استبداد صغير وارد حزب دموكرات شد و در زمره مبلغين و خطباي آن حزب درآمد و براي پيشرفت حزب در مجلس به موعظه و تبليغ پرداخت. در 1295 به انتشار روزنامه صداي تهران همت گماشت و يكي از موافقين جدّي حكومت وثوقالدوله و انعقاد قرارداد 1919 بود و در محاسن و منافع قرارداد مقالات متعددي مينوشت. در انتخابات دوره چهارم كانديداي مردم تهران شد و از طرف حزب دموكرات نماينده مجلس گرديد. اطلاعات وسيع و تسلط او بر نطق و بيان موجب شد كه به زودي جاي خود را در مجلس باز كند و مورد توجه دولت و ملت قرار بگيرد. در وزارت معارف آن روز به عضويت شوراي عالي برگزيده شد. در انتخابات دوره پنجم از طرف مردم بيرجند به وكالت رسيد و در انتخابات هيئت رئيسه، مؤتمن الملك به رياست و او به نيابت انتخاب شدند. در انتخابات دوره ششم از بيرجند به وكالت رسيد و رئيس مجلس شد. در آبان 1304 مؤتمن الملك از رياست مجلس كنارهگيري كرد. به مستوفي الممالك مراجعه شد و او كتباً و شفاهاً رد كرد و اداره مجلس به عهده تدين قرار گرفت. هنگام خلع حكومت قاجاريه و تصويب ماده واحده و تفويض حكومت موقتي به رضاخان، جلسات را با سمت نايب رئيس اداره ميكرد. پس از خاتمه كار قاجاريه، به رياست مجلس انتخاب گرديد. در بهمن ماه 1305 كه مستوفي الممالك در كابينه خود تغييراتي داد، او را به سمت وزير معارف معرفي كرد. حاج مخبرالسلطنه هدايت نخستوزير بعدي نيز وزارت معارف را به عهده او گذاشت. قريب يك سال وزير معارف بود. با قدرتي كه در انجام امور داشت، جنب و جوش زيادي در آنجا پديد آورد. دست به يك سلسله اقدامات اصلاحي زد؛ از جمله امتياز حفريات مملكت را كه به فرانسويها داده شده بود، لغو كرد. قانون ورزش اجباري را در مدارس به تصويب رسانيد. مدرسه حقوق و علوم سياسي را ضميمه وزارت فراهنگ كرد. مدارس خارجي در ايران ملزم شدند دروس فارسي و تاريخ ايران را جزء برنامة خود منظور دارند. قريب دويست باب مدرسه در دهات تأسيس كرد و بالاخره دارالمعلمين شبانه را تشكيل داد.
پس از وزارت معارف، دو سال بیکار بود تا اينكه در 1309 به سمت والي كرمان تعيين گرديد و قريب يك سال در اين سمت باقي بود. آنگاه به تهران احضار شد و تا شهريور 1320 دور از كارهاي سياسي به خدمات فرهنگي اشتغال داشت. در 1313 كه دانشگاه تهران بنياد گرفت، عدهاي از جمله سيد محمد تدين براي تدريس دعوت شدند. او براي تدريس ادبيات عرب انتخاب گرديد و با نوشتن رسالهاي دكتر شناخته شد و مقام استادي گرفت و سپس به عضويت فرهنگستان ايران برگزيده شد.
پس از شهريور 1320 بار ديگر وارد صحنه سياسي گرديد و با مساعدت داماد محمدعلي فروغی، در كابينه دوم ذكاءالملك، وزير فرهنگ شد و تا اسفند 1320 در اين سمت باقي بود. در بهمن 1321 در كابينه دوم سهيلي، وزير مشاور گرديد و در اسفند همان سال وزارت خاروبار به عهده او قرار گرفت و در تيرماه سال 1322 وزير كشور شد. در دوران وزارت كشور او دو اتفاق مهم به وقوع پيوست: يكي آنكه عده زيادي از ايرانيان به دست نيروهاي متفقين بازداشت و به اراك تبعيد شدند و وزير كشور طي اعلاميهاي انتساب آنها را به آلمان رسماً تاييد نمود؛ دوم اينكه انتخابات دوره چهاردهم مجلس شوراي ملي در زماني كه او تصدي وزارت كشور را داشت، صورت گرفت. مجلس چهاردهم در اسفند 1322 افتتاح و شروع به كار نمود، ولي علي سهيلي خالق مجلس، رأي اعتماد نياورد و كابينهاش سقوط كرد. تدين نيز به دنبال رئيس دولت از كار بيكار شد. محصول انتخابات دوره چهاردهم براي سهيلي و تدين، اعلام جرمي بود كه سيد مهدي فرخ نماينده دوره چهاردهم مجلس از زابل و عضو كابينه سهيلي، تسليم داشت. از اتهامات آنها در اعلام جرم، دخالت در انتخابات بندرعباس و بلوچستان بود. البته در تاريخ مشروطيت ايران، انتخابات دوره چهاردهم از لحاظ آزادي نسبي و عدم دخالت دولت قابل توجه بوده است. سهيلي و تدين تحت تعقيب قرار گرفتند، ولي پرونده هر كدام جداگانه تنظيم گرديد. تدين در اوايل 1326 با حضور كليه مستشاران تميز به رياست ميرزا شفيع جهانشاهي و دادستاني علي هيئت در ديوان عالي كشور تحت محاكمه قرار گرفت و در مدت محاكمه بازداشت بود. پس از بيان ادعانامه دادستان، تدين به دفاع پرداخت و ضمن حمله به دادستان، درباره خدمت خود در ادوار مختلف مشروطيت شرح مبسوطي بيان نمود و جريان روي كار آمدن رضاشاه را تشريح كرد. سرانجام ديوان عالي تميز با اكثريت آراء وي را از اتهامات منتسبه تبرئه نمود. تدين پس از برائت فقط به كار تدريس اشتغال داشت و كمتر گردكارهاي سياسي ميگرديد.
پس از تشكيل مجلس سنا در 1328، از طرف مردم خراسان سناتور انتخابي مشهد گرديد و در انتخابات هيئت رئيسه كانديداي رياست مجلس سنا بود ولي از سيد حسن تقي زاده شكست خورد و طرفدارانش آراء خود را به تقي زاده دادند. تدين هنگام نخستوزيري رزم آرا، با برنامه دولت به مخالفت پرداخت و رسماً اعلام نمود كه نقش اقليت را در مجلس سنا بازي خواهد كرد.
در 1330 به سرطان دچار گرديد. او را به آمريكا بردند، ولي معالجات موثر واقع نشد، در 70 سالگي درگذشت و در مقبره خانوادگي واقع در امامزاده صالح تجريش مدفون شد. تا اوايل سلطنت رضاشاه در كسوت روحانيت بود. عضويت وي در كابينه منوط به تغيير لباس گرديد. روزي كه در مسند وزارت قرار گرفت، لباس خود را تغيير داد تا شايد بتواند وضع خود را براي هميشه تثبيت كند. ولي پس از چند سال، رضاشاه او را از گردونه سياست خارج ساخت. عدهاي شفاعت او را كردند. مخصوصاً ذكاءالملك فروغي چند بار از رضاشاه درخواست كرد كاري به سيد سپرده شود. رضاشاه گفته بود پولي از ما گرفت و كاري انجام داد، من به او بدهكار نيستم. گويا در موقع تغيير سلطنت، تدين براي اينكه طرح خلع قاجاريه را به تصويب برساند، مبلغ قابل ملاحظهاي از رضاشاه پول گرفته بود. البته جز اين مطلب منقول ظاهراً سند مكتوبي در دست نيست كه صحت يا كذب مدعاي رضاشاه را ثابت كند. روي هم رفته مردي هوچي، زرنگ، باهوش، خوش قريحه، مالدوست، جاه طلب، پرمدعا و قلدر بود. تدريس وي در دانشگاه صرفاً براي تأمين معيشت بود، زيرا پس از سالها سياستبازيها طبعاً نميتوانست مرد تحقيق و تتبع يا استادي علاقهمند و مسلط به درس باشد.
تدين، نامي بود كه او روي مدرسهاي كه در اوايل مشروطيت تأسيس كرده بود، گذاشته بود. اما پس از تصويب قانون شناسنامه آن نام را به عنوان نام خانوادگي خود انتخاب كرد. در ميانسالي زبان فرانسه و انگليسي قرار گرفت و به هر دو زبان به خوبي تكلم ميكرد. وفات او در سال 1330 اتفاق افتاد.
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در یکشنبه چهارم دی 1390 ساعت 4:4 بعد از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
|
سید غلامرضا سعیدی | |
|
| |
|
زادروز |
|
|
درگذشت |
|
|
آرامگاه |
|
|
محل زندگی |
|
|
ملیت |
|
|
مذهب |
|
|
آثار |
بالغ بر 90 جلد آثار گوناگون |
|
فرزندان |
بی بی عالیه سعیدی همسر استاد سید جعفر شهیدی وسید هادی و سید مهدی سعیدی |
|
والدین |
سید محمد و بی بی رقیه |
سید غلامرضا سعیدی (۱۲۷۴ - ۱۳۶۷، در روستای نوزاد از توابع شهرستان درمیان در استان خراسان جنوبی زاده شد.این نویسنده و مترجم دینی معاصر ایران، پس از اتمام تحصیلات مقدماتی در زادگاه خویش، در نخستین دوره پذیرش دانش آموز مدرسه شوکتیه بیرجند شرکت جست و تحصیلاتش را در زمینه علوم قدیم و جدید و نیز زبان فرانسه به پایان رساند.
وی همچنین مدتی برای ادامه تحصیل به هندوستان سفر نمود. سعیدی پس از اتمام تحصیلات، مدت ۲ یا ۳ سال در بانک خدمت نمود. سپس به تدریس در مدرسه شوکتیه پرداخت. از جمله فعالیتهای دیگر وی، همکاری با مطبوعات و نگارش مقالات متعدد بود.
سیدغلامرضا سعیدی سرانجام در ۲۲ آذر ماه ۱۳۶۷ در بیرجند درگذشت. دکتر علامه سید جعفر شهیدی که از مورخان و ادبای مشهور و جزو مفاخر بزرگ ادبی معاصر به شمار میرود، داماد استاد سعیدی بود و در برخی موارد همکاری نزدیک این دو بر غنای بیشتر مقالات و پژوهشهای انجام شده می افزود.
زندگینامه:
سید غلامرضا سعیدی در سال ۱۲۷۴ هجری شمسی در روستای نوزاد از توابع شهرستان درمیان واقع در استان خراسان جنوبی، به دنیا آمد. وی در سنین ۱۸ تا ۱۹ سالگی به بیرجند مهاجرت نمود و در مدرسه شوکتیه که تازه تاسیس شده بود به تحصیل اشتغال می ورزد.
سید غلامرضا سعیدی حدود هفت سال در این مدرسه به تحصیل پرداخت و زبان عربی و فرانسه را به خوبی فراگرفت و زبان انگلیسی را در خارج از مدرسه آموخت مطالعات متنوع استاد و آشنائی به زبانهای خارجی افق فکر او را عمیق ساخت و به تحقیق و مطالعه در زمینههای مختلف پرداخت. سعیدی برای ادامه تحقیقات به هندوستان رهسپار میشود و در دانشگاه علبگره ضمن برخورد با افکار و اندیشههای متفکرین اسلامی و آشنائی با شخصیت هایی همچون علامه دکتر محمد اقبال لاهوری آشنا میشود.
والدین و انساب:
پدر وی سید محمد، از سادات حسینی نسب که منتسب به سادات میرآفتاب است و مادر ایشان بی بی رقیه و از سادات حسینی میباشند.
خاطرات و وقایع تحصیل:
یکی از خاطراتی که سعیدی از دوران کودکی خود بیان میکند، چنین است: "در سن ۵ یا ۶ سالگی، اینجا معمولاً اعیان زاده و فقیر و همه، کسبی را که دنبال می کنند، قالی بافی است. بنده را به قالیبافی فرستادند و ۵ ، ۶ ماهی بودم تا اینکه وارد مکتبخانه ده شدم. در آن تاریخ، مکتب این دهکده از دختر و پسر ۶۰ ، ۷۰ شاگرد خردسال میپذیرفت، و من تا سن ۸ سالگی اینجا بودم . پدرم غالباً در هرات بود، او سرمایه دار کوچکی بود و بعد، از هرات آمد و ما را به بیرجند برد"
فعالیتهای آموزشی:
سیدغلامرضا سعیدی پس از اتمام تحصیلات مقدماتی در زادگاه خویش، در نخستین دوره پذیرش دانش آموز مدرسه شوکتیه بیرجند شرکت جست و تحصیلاتش را در زمینه علوم قدیم و جدید و نیز زبان فرانسه به پایان رساند. وی همچنین مدتی برای ادامه تحصیل به هندوستان سفر نمود.
سایر فعالیتها و برنامههای روزمره:
سعیدی پس از اتمام تحصیلات، مدت ۲ یا ۳ سال در بانک خدمت نمود. سپس به تدریس در مدرسه شوکتیه پرداخت. از جمله فعالیتهای دیگر وی، همکاری با مطبوعات و نگارش مقالات متعدد بود.وی همچنین سفرهایی از جمله به هندوستان، عراق، پاکستان، سوریه، لبنان و حجاز داشته و در مجامع علمی و اسلامی شرکت نمود.
در سال ۱۳۲۳ به عراق مسافرت و با آیه الله شیخ محمد حسین کاشف الغطا آشنا و از محضر وی کسب فیض نمود. همچنین در سفر پاکستان با سید ابوالعلی مودودی آشنا و کسب دانش کرده است.
سعیدی در سال ۱۳۲۷ به انگلستان مسافرت و در کنگره اسلامی مسلمانان شرکت می نماید. وی از اولین نظریه پردازانی بود که پیشنهاد کرد شهر مکه و مدینه باید به صورت بینالمللی اداره شود. وی تعدادی از آثار اقبال لاهوری را ترجمه کرد و در بسیاری از افکار خود تحت تأثیر وی قرار گرفته است و وی را یکی از اقبال شناسان ایرانی میدانند. سعیدی همچنین با کسروی در مجله پیمان همکاری داشت که پس از ۲ سال و تغییر عقاید کسروی، همکاریش را با وی قطع نمود.وی شاگردان زیادی را تربیت نموده است که میتوان از دکتر علی شریعتی و دکتر مصطفی چمران نام برد.
آثار:
سعیدی دستی به قلم داشته و مقالاتی نیز نگاشته است که بیشتر در زمینه علوم و معارف اسلامی است:
و مقالات متعدد دیگر که در نشریات گوناگون به چاپ رسیده است که بالغ بر 90 جلد میباشد.
سالشمار زندگي استاد سيد غلامرضا سعيدي:
1274- تولد در روستاي نوزاد از توابع بيرجند.
1279- شروع به کار در کارگاه قالي بافي در سن 5 سالگي.
1280- شروع به تحصيلات اوليه در مکتبخانه روستا.
1292- مهاجرت به بيرجند.
- شروع به تحصيل در مدرسه شوکتيه در زمينه علوم قديم و جديد.
- شروع به آموزش زبان فرانسه از ابتداي تحصيل در مدرسه شوکتيه.
- شروع به آموزش زبان عربي همزمان با آموزش زبان فرانسه.
1294- شروع به آموزش زبان انگليسي در خارج از مدرسه توامان با دروس مدرسه.
1299- فارغ التحصيلي از مدرسه شوکتيه.
1300- استخدام در بانک و ادامه همکاري تا سال 1302.
1302- عزيمت به هندوستان براي ادامه تحصيل.
- ورود به دانشگاه علبگره و آشنايي با دکتر محمد اقبال لاهوري.
1312- پيشنهاد همکاري و انتشار نشريه مستقل به احمد کسروي در پي خواندن مقالات وي با مضامين ضد اروپايي گري.
1313- انتشار مجله پيمان از سوي کسروي و اعلام علاقمندي به همکاري با وي.
1315- مشاهده انحرافات در مجله پيمان و ديدگاه کسروي و قطع همکاري با وي.
1320- عزيمت و سکونت دائمي در تهران.
- انتشار مجله فروغ علم با همکاري دکتر سيد جعفر شهيدي.
1322- ترجمه کتاب ( اسلام و طب جديد يا معجزات علمي قرآن )) تاليف دکتر عبدالعزيز اسماعيل پاشا.
1323- عزيمت به عراق و کسب فيض از محضر آيت الله شيخ محمد حسين کاشف الغطا.
1324- تاسيس و راه اندازي (( اتحاديه مسلمين ايران )) با همکاري بهضي از دوستان همفکر.
- انتشارمجله مسلمين بعنوان ارگان رسمي اتحاديه مسلمين ايران.
1325- اعلام پشتيباني اتحاديه مسلمين ايران از استقلال و آزادي کشمير، الجزاير و فلسطين.
1326- سفر به کشورهاي پاکستان و هند.
- نگارش و تاليف کتاب (( پاکستان )) در دهم آبانماه.
1327- سفر به انگلستان و شرکت در کنگره اسلامي مسلمانان.
- ارائه نظريه اداره شهرهاي مکه و مدينه بصورت بين المللي.
1334- ترجمه کتاب (( عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن )) تاليف جان ديون پورت.
1335- ترجمه کتاب (( جنگ و صلح درقانون اسلام )) تاليف دکتر مجيد خدوري.
- تاليف کتاب فرهنگي، سياسي (( خطر جهود براي اسلام و ايران )).
- تحت تعقيب قرار گرفتن توسط نيروهاي امنيتي بخاطر تاليف کتاب((خطر جهود براي اسلام و ايران )).
1336- ترجمه کتاب (( رسول اکرم ( ص ) در ميدان جنگ )) تاليف پرفسور دکتر محمد حميدالله.
- ترجمه کتاب (( اولين قانون اساسي مکتوب در جهان )) تاليف محمد حميد الله.
1337- ترجمه کتاب (( پيشرفت سريع اسلام )) تاليف دکتر لورا واکسيا واگليري.
1338- انتخاب کتاب (( عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن )) بعنوان کتاب سال.
- تاليف کتاب (( اقبال شناسي )) که به هنر و انديشه علامه دکتر محمد اقبال پرداخته.
1339- ترجمه کتاب (( زندگاني حضرت محمد <ص> )) يا (( بزرگترين مرد تاريخ جهان )) تاليف دکتر محمد حميدالله.
1340- ترجمه کتاب (( برنامه انقلاب اسلامي )) تاليف علامه شهير سيد ابوالا علي مودودي.
1342- ترجمه کتاب ( مبادي اسلام و فلسفه احکام )) تاليف سيد ابوالا علي مودودي.
1344- ترحمه کتاب (( خداشناسي، طريق نجات )) تاليف ابوالعلي مودودي.
1345- ترجمه کتاب (( داستانهايي از زندگي پيغمبر ما )) تاليف ممتاز احمد پاکستاني.
- ترجمه کتاب (( عمار ياسر پيشاهمگ اسلام و پرچمدار علي <ص> )) تاليف صدرالدين شرف الدين.
- ترجمه کتاب ( فرد و اجتماع )) تاليف محمد قطب در بهمن ماه.
- ترجمه کتاب (( گفتاري چند در مسائل رشد اقتصادي )) تاليف آندره پياتيه.
1346- ترجمه کتاب (( منشور جهاني اسلام )) تاليف دکتر محمد رفيع الدين.
1347- ترجمه کتاب (( ماجراي سقيفه يا اولين توطئه در اسلام )) تاليف علامه محمد رضا مظفر.
1348- ترجمه کتاب (( نقش اسلام در برابر غرب )) تاليف مارگرت مارکوس.
1350- ترجمه کتاب (( ضجه فلسطين و حريق مسجد القصي )) تاليف محمد حسنين هيکل.
- ترجمه کتاب (( بيست و چهار ساعت آخر زندگي جمال عبدالناصر )) تاليف محمد حسنين هيکل.
- ترجمه کتاب (( اسلام سد راه جاهليت )) تاليف ابوالا علي مودودي.
1351- تاليف کتاب (( با روشنفکر مسلمان )) با هدف تبليغ فکر اسلامي، راهنمايي و ارشاد غربيها.
1352- تاليف کتاب (( کمونيسم و اخلاق )).
1353- ترجمه کتاب (( اسلام به زبان ساده )).
1354- تاليف کتاب (( مفخر شرق، سيدجمال الدين اسدآبادي )) با کوشش، مقدمه، پاورقي و توضيحات حجت السلام و المسلمين سيدهادي خسروشاهي.
- ترجمه کتاب (( تربيت از ديدگاه قرآن )) تاليف دکتر محمد فاضل جمالي.
1355- ترجمه کتاب (( داستانهايي از تاريخ اسلام )).
1377- ترجمه کتاب (( اسلام و غرب )) تاليف پرفسور دکتر احمد خورشيد.
در گذشت:
سید غلامرضا سعیدی پس از عمری تلاش در راه تبلیغ و تبیین معارف اسلامی در در ۲۲ آذر ماه ۱۳۶۷ در ۹۳ سالگی در بیرجند درگذشت و در کنار بارگاه حضرت معصومه به خاک سپرده
شد.
پس از درگذشت استاد سعيدي، حضرت آيت الله خامنهاي رئيس جمهوري وقت اسلامي ،پيامي بدين شرح منتشر فرمودند:
بسم الله الرحمن الرحيم
درگذشت نويسنده و مترجم نامدار مرحوم آقاي سيد غلام رضا سعيدي را به بازماندگان و دوستان و ارادتمندان ايشان و به جامعه علمي و فرهنگي کشور، تسليت ميگويم.
اين عنصر صديق و دلسوز و خدمتگزار اسلام، در طول سالهاي با برکت عمر خويش، با فحص و تحقيق و نگارش و ترجمه، آثاري پديد آورد که بي شک در نشر افکار نوين اسلامي، داراي تأثير بود و به خاطر همين آثار است که حقا بايد او را در زمره پيشروان نهضت اسلامي در ايران شمرد. او همچنين انساني وارسته و پاکدامن و متواضع و غيور و مبارز بود. به مسائل جهان اسلامي اهتمام ميورزيد و در راه تشکيل نظام اسلامي تلاش فرهنگي ارزندهاي ميکرد. عمر طولاني و پر برکت و پر ماجراي او با پاکي و پاکدامني سپري شد، پاک ريست و پاک به جوار الهي پر گشود، رحمت خدا بر او و ياد او گرامي باشد.
سيد علي خامنهاي
رئيسجمهورياسلامي ايران
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ساعت 3:2 بعد از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت

نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ساعت 10:48 قبل از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
پروفسور احمد کامیابی مسک؛ استاد رشته تئاتر، هفته گذشته از سوی دولت فرانسه مفتخر به دریافت نشان عالی «شوالیه پالمهای آکادمیک» شد.

به گزارش هنر هفته، کامیابی مسک دارای مدرک دکترای دولتی (دِتا) از دانشگاههای سوربن «پاریس ده» و «پل والری مُنپلیه» در فرانسه است که تا کنون از وی چندین اثر به زبان پارسی، فرانسه، آلمانی، انگلیسی و هلندی منتشر شده است. مجموعۀ سهجلدی رساله دِتایش با عنوان «مسئله انتظار در نمایشنامههای یونسکو و بکت و چگونگی اجرای آن در سراسر جهان و ارتباط فرهنگی بین شرق و غرب» در زمان حیات بکت و یونسکو مورد توجه ایشان قرار گرفت و اوژن یونسکو بر آن مقدمهای طولانی نوشت. از جمله کتابهایی که تا کنون از پروفسور کامیابی به پارسی منتشر شده است میتوان به: «یونسکو و تئاترش»، « گفتگوهایی با ساموئل بکت، اوژن یونسکو و ژان لویی بارو» و دهها مقاله و ترجمه اشاره کرد. وی، پیش از این نیز، در سال 1991 به دریافت جایزۀ بهترین نقد دانشگاهی در فرانسه مفتخر شده بود. شوالیۀ دانشگاهی، متولد 1322 در بیرجند، اکنون در دانشگاه تهران مشغول به تدریس است. نویسندۀ کتاب «در جستجوی دوست» این نشان را شامگاه شنبه، 12 آذرماه با حضور نمایندگان دانشگاهی و فرهنگی دولت فرانسه دریافت کرد. گفتنی است نشان شوالیۀ دانشگاهی بالاترین نشان فرهنگی و دانشگاهی دولت فرانسه محسوب میشود و به استادان پژوهشگری که در زمینۀ هنر، ادبیات و فرهنگ خدمت کردهاند، بدون هیچگونه ملاحظات سیاسی، اعطا میگردد.
پروفسور دکتر احمد کامیابی مسک
من در سال 1322 در خوسف، بیست كیلومتری بیرجند متولد شدهام. كودكی خود را در ده درخش در 60 كیلومتری بیرجند سپری كردم. تحصیلات ابتدایی را در دبستان داریوش درخش و دبستان حكیم نِزاری بیرجند به اتمام رساندم. سپس در دبیرستانهای پرویز و شوكتی بیرجند به تحصیل پرداختم و وارد دانشسرای مقدماتی بیرجند شدم. سال دوم را در دانشسرای مشهد گذراندم. در 17 سالگی به عنوان آموزگار در ایستگاه راهآهن بكران بین شاهرود و سبزوار به خدمت آموزش و پرورش در آمدم. به علت كمبود سن، با خدمت 7 سال در شهرستان از خدمت سربازی، برخلاف میل خودم، محروم شدم.
از 18 سالگی در دبیرستانهای شاهرود در سیكل دوم تدریس میكردم. همه شاگردانم از من بزرگتر بودند. در كنار تدریس، نمایشنامه مینوشتم و برای دانشآموزان دبیرستان اجرا میكردم. برنامههای پیشآهنگی و كوهنوردی برای بچهها ترتیب و در همان زمان به تحصیلاتم ادامه میدادم. ظرف مدت دو سال دو دیپلم طبیعی و ریاضی گرفتم. در سال 1346 وارد دانشگاه ادبیات مشهد شدم و این هم برخلاف میل من بود چون میخواستم ریاضیدان و فیزیكدان بشوم اما چون از دوران كودكی در ده به بازی و كارگردانی شبیه و تعزیه میپرداختم به تئاتر هم علاقهمند بودم و در مشهد در كنار دانشكده در كلاسی كه از طرف وزارت فرهنگ و هنر تشكیل شده بود شركت كردم. در آنجا استادی داشتیم به نام آقای محمدعلی لطفی كه هنوز هم در مشهد هستند و با بسیاری از بازیگران آن دوره در مشهد آشنا شدم و در دانشكده من روی تئاتر كار میكردم و اولین رساله لیسانس خود را روی تئاتر سارتر گذراندم. بعد در رشتة فوق لیسانس ادبیات فرانسه دانشگاه تهران پذیرفته شدم و در اینجا هم روی نمایشنامههای سارتر و كامو و داستانهای آنتوان دو سنت اگزوپری كار كردم. نمایشنامة در جستوجوی دوست را بر اساس شازده كوچولو در سال دوم دانشگاه برای اجرا تنظیم و ترجمه كردم كه بعدها در پاریس در دانشگاه سوربون و در سالن شماره یك سازمان فرهنگی یونسكو روی صحنه آوردم.
علت علاقه من به سنت اگزوپری این بود كه من نقاشی، جغرافیا و خلبانی را دوست میداشتم. و این هر سه آرزو را برآورده كردیم. در 18 سالگی دو نمایشگاه از نقاشیهایم ترتیب دادم و در 1348 موفق به گرفتن گواهینامه خلبانی گلایدر شدم و همچنین استاد مدلسازی هواپیما. كلاسهایی برای پیشآهنگها تشكیل میدادیم كه مدل هواپیما میساختند و خلبانی یاد میگرفتند.خلبانی را در ایران یاد گرفتم و رئیس پیشآهنگی هوایی استان خراسان بودم. از كودكی به راهپیمایی و كوهنوردی علاقهمند بودم و دو گواهینامه كوهنوردی گرفتم. قلّه توچال را در آن زمانی كه این راهها به این صورت نبود فتح كردیم. یك بار هم از مشهد تا توچال پیاده رفتم در حالی كه سرپرستی 25 نفر پیشآهنگ را داشتم و سرانجام در سال 1351 برای ادامه تحصیل به فرانسه عزیمت كردم.در سال اولی كه در فرانسه بودم دو دیپلم گرفتم. و یك فوق لیسانس دیگر در ادبیات مدرن، عنوان رسالهام «تحول پرسوناژهای سارتر در سه نمایش دستهای آلوده، گوشهنشینان آلتونا و خدا و شیطان» بود. در این رساله، روشی جدید در تجزیه و تحلیل به كار بردم كه مورد تحسین استادان فرانسوی و بعدها مورد استفاده دانشجویان و محققان قرار گرفت.
در سالهای تحصیل در دانشگاه مون پلیه با دپارتمانهای زبان و ادبیات اسپانیایی و فرانسه همكاری میكردم و چند نمایشنامة اسپانیایی در دانشگاه به صحنه بردم.
بلافاصله بعد از اتمام رسالة فوقلیسانس برای دكترا ثبت نام كردم و موضوع رسالهام هیچ ربطی به كارهای قبلی من نداشت و این داستانی دارد كه در كتابی كه بهزودی منتشر خواهد شد خواهم گفت. این رساله در مورد كرگدنهای اوژن یونسكو بود كه بیش از سه سال روی آن كار كردم. در سال 1356 قبل از اینكه به ایران برگردم بلافاصله برای دكترای دولتی كه بالاترین مدرك دانشگاهی جهان است نامنویسی كردم. و موضوع این رساله «مسئله انتظار و چگونگی اجرای آن در نمایشنامههای یونسكو و بكت در سراسر جهان و ارتباط فرهنگی بین شرق و غرب» بود. این رساله را متأسفانه دیرتر از موعد تعیینشده به دلیل گرفتاریهایی كه برای من پیش آمد به اتمام رساندم. ولی رسالهای است كه مورد تأیید بكت و یونسكو در موقع حیاتشان و بیشتر دانشگاهیان و منتقدین تئاتر در سراسر جهان قرار گرفت. در زمانی كه در دانشگاه مشهد بودم استادم دكتر علی شریعتی شعری از بودا برای ما خوانده بود كه عنوان آن «كرگدن» بود. این شعر باعث شد كه به طرف یونسكو رفتم. هدف من این بود كه ثابت كنم یونسكو در انتخاب عنوان كرگدنها و كرگدن به عنوان نماد و سمبل نازیها اشتباه كرده است. او در مقدمهای كه بر رساله من نوشت و در دفتر رونوبارو چاپ كرد به درستی این مسئله اعتراف كرد. من برای فهمیدن و درك نمایشنامههای یونسكو به كشورهای مختلف از جمله وطن اولیة او رومانی و همه كشورهای اروپایی و آمریكا سفركردم. اولاً من میخواستم فرهنگ جامعهای كه یونسكو در آنجا تربیت شده و تحصیل كرده بود بشناسم و بعد ببینم در كشورهای مختلف جهان با رژیمهای مختلف سیاسی و فرهنگهای مختلف چگونه از آثار یونسكو و بهخصوص كرگدنها استقبال كردهاند. وقتی این رساله را به پایان رساندم به عنوان تشكر از تمام كسانی كه به من كمك كرده بودند یك نسخه از رساله را فرستادم. یونسكو 10 روز بعد از دریافت رساله من طولانیترین مقدمهای كه تا آخر عمرش نوشته بود بر آن نوشت و برای من فرستاد و ژان لویی بارو كارگردان مشهور فرانسوی (قرن 20) بعد از دریافت رساله، دوباره كرگدنها را روی صحنه آورد با برداشتی كه من از این نمایشنامه كرده بودم و یك شماره از دفترش را به آن اختصاص داد. (دفتر رونوبارو، شمارة 97، چاپ انتشارات گالیمار كه مشهورترین انتشارات جهان است.)
آثار پروفسور احمد کامیابی مسک،:
ـ آخرین دیدار با ساموئل بكت (گفتوگو) چاپ پاریس 1374. این كتاب در مجلة دنیای سخن، ویژه فرهنگ ادب و هنر، شهریور 1370 و همچنین در مجلة نمایش به چاپ رسیده است.
ـ در جستوجوی دوست نمایشنامه بر اساس داستان شازده كوچولو اثر آنتوان دو سنت اگزوپری، انتشارات كامیابی مسك، پاریس، 1375.
ـ گفتوگوهایی با ساموئل بكت، اوژن یونسكو، ژان لویی بارو، انتشارات نمایش، تهران، 1381.
ـ مردی با چمدانهایش، (نمایشنامه) اثر اوژن یونسكو ترجمه، انتشارات نمایش، تهران، 1382.
با تفسیر و گفتوگو با ژاك موكلر.
ـ مقدمهای بر تئوریهای بزرگ تئاتر، اثر ژان ژاك روبین ترجمه، پژوهش، نشر قطره (زیر چاپ).
ـ یونسكو و تئاترش اثر كامیابی مسك، پژوهش و تألیف به زبان فرانسه، (ترجمه) انتشارات نمایش، تهران، 1382.
به زبان فرانسه:
ـ خدا، انتشارات كاراكتر، پاریس، 1984.
ـ یونسكو و تئاترش با مقدمة اوژن یونسكو (عضو آكادمی فرانسه)، انتشارات كاراكتر، پاریس 1987، چاپ دوم، انتشارات كامیابی مسك، پاریس، 1992.
ـ آخرین دیدار با ساموئل بكت، چاپ اول، انتشارات كاراكتر، پاریس، 1990، چاپ دوم، انتشارات كامیابی مسك، پاریس، 1995 (ترجمه به زبانهای انگلیسی، آلمانی، اسپانیایی، هلندی، انتشارات كامیابی مسك، 1993) نقاشی از گونتر و تاها.
ـ كرگدنهای آقای اوژن یونسكو كی هستند؟ با مقدمة برنار لودی و گفتوگو با ژان لویی بارو، نقاشی از گونتر و تاها، انتشارات كامیابی مسك، پاریس 1990. برندة جایزه اول انجمن نویسندگان زبان فرانسه، پاریس، سال 1991.
ـ اوژن یونسكو و ساموئل بكت چشم به راه چه كسی هستند؟ و نظر ژان لویی بارو، ژاك موكلر، مارسل مارشال، پل ورنوآ، توم برون، اوگوست گرودوسكی، روژه بنسكی، آلن اپستن، روزت لامون و ریشارد شخنر دربارة آنها چیست؟ (مجموعة گفتوگو) نقاشی از گونتر، انتشارات كامیابی مسك، پاریس، 1991.
ـ با «كرگدن» اوژن یونسكو در جهان: آلمان، فرانسه، رومانی، ایران، ژاپن، آمریكا چه كردهاند؟ با مقدمة اوژن یونسكو و گفتوگوهایی با حمید سمندریان، ایون لوچیان، كارل هانز اشتروكس، ویلیام ساباتیه، نقاشی از گونتر و تاها، چاپ انتشارات كامیابی مسك، پاریس، 1995.
ـ در جستوجوی دوست، نمایشنامه به زبان فرانسه، بر اساس داستان شازده كوچولو اثر آنتوان دو سنت اگزوپری، انتشارات كامیابی مسك، پاریس، 1995.
ـ شازده نیك و فرشته گلپری، نمایشنامه برای كودكان بر اساس قصههای ایرانی، انتشارات كامیابی مسك، پاریس، 1997.
ـ زمانهای انتظار، رساله فلسفی و تحقیقی، انتشارات كامیابی مسك، پاریس، 1999.
ـ «رساله دكترای دولتی درباره مسئله انتظار و نمایش آن در آثار بكت و یونسكو»، (سه جلد) انتشارات دانشگاه لیل، فرانسه، 1999.
مقاله به زبان فرانسه:
ـ«دربارة كرگدن اوژن یونسكو»، دفتر رنو ـ بارو، شمارة 97 انتشارات گالیمار، پاریس، 1978.
ـ «گل سرخ شنها»، نمایشنامههای فرانسوی ترجمه و بازی شده در ایران از 1869 تا 1979. در لا گازت درومادر، چاپ پاریس، 1986.
ـ «تئاتر در ایران»، لقمان، نشریة نشر دانشگاهی به زبان فرانسه، شمارة 15، تهران، سال 92 ـ 1991. این مقاله به زبان آلمانی ترجمه و در مجلة «اسپیكر» در آلمان به چاپ رسیده است.
ـ «چگونه با كرگدن اوژن یونسكو آشنا شدم»، همراه گفتوگویی با لوچیان جوركسكو، مجلة دیالگ، نشریة مطالعات رومانیایی دانشگاه پل والری مون پلیه، فرانسه، شماره 21 ،1991.
ـ گفتوگو با مجلة «میگرافن»، شمارة 1، پاریس، 2001.
مقاله به زبان پارسی:
ـ «تئاتر یونسكو چیست»، همراه با ترجمة مقدمه یونسكو بر رساله دكترای این جانب تحت عنوان «آنچه در ورای دیوارهاست»، مجله ادبی تلاش، تهران، 1356.
ـ مصاحبه درباره تئاتر سنتی و مذهبی، شبیه و تعزیه، مجله ادبی تلاش، تهران، 1356.
ـ «هیچ كلیدی برای همة قفلها نیست»، گفتوگو با بهمن فرسی، (نمایشنامه و رماننویس ایرانی) درباره تئاتر مدرن در ایران و نیز آثار وی، مجله ادبی تلاش، تهران، 1356.
ـ «عصیان در تئاتر سارتر»،مجلة سینما، تهران، 1358.
ـ «الوار و آزادی»، همراه با ترجمة شعر «آزادی»، روزنامه بامداد تهران، 1358.
ـ «تئاتر یونسكو دیگر تئاتر پوچی نیست ـ خندة یونسكو خندة معاصر است، خندة عصبی»، مقاله دربارة یونسكو (گزارش كنفرانس ده روزة «دهة یونسكو» در سوریزی لاسال در شمال فرانسه)، مجلة تماشا، تهران، 1358.
ـ «تئاتر مدرن»، مجلة شعر و ادب فارسی «قلمك» پاریس، 1369.
ـ گفتوگو دربارة یونسكو و تئاترش با خبرنگار هفتهنامة آینه، شمارة 36، تهران، 1370.
ـ «از پاریس تا تهران در جستوجوی دوست» گفتوگو، روزنامه اخبار.
ـ «تئاتر موقعیت» مجلة نمایش، شمارة 1، دورة جدید، تهران، 1370.
ـ «یونسكو نمایشنامهنویس عصر خود»، مجلة نمایش، شمارة 56 ـ 57، خرداد ـ تیر 1371.
ـ «ژان لویی بارو و كرگدن»، مجلة نمایش، شمارة 38ـ39، فروردین ـ اردیبهشت 1380، تهران.
ـ «من برچسب را دوست ندارم»، ترجمة گفتوگوی كامیابی مسك با اوژن یونسكو دربارة كرگدنها و سایر آثار یونسكو، مجلة نمایش، شمارة 43، دورة جدید، شهریور 1380، (ص 38 ـ 48).
ـ «آیا تئاتر پوچی وجود دارد؟» مجلة هنرهای نمایشی شمارة 3 و 4، اسفند و فروردین 81 ـ 1380 (ص 29 ـ 32). «كارگردانان بزرگ جهان» مجلة سینما ـ تئاتر، شمارههای 48، 52، 55، 56، 57 تحت عنوانهای: ژان ـ لویی بارو، آدلف آپیا، وسولد میر هولد، یوگنی واختانگر، ویلیام پوئل، الكساندر یاكفلویچ تایرف، پیتر بروك، پیتر هال، باری جكسن، جوآن لیتلوود...
ـ «گفتوگو با فرناندو آرابال» مجلة نمایش، شمارة 56، دورة جدید، مهرماه 1381، (ص 36 ـ42).
ـ «آنتونن آرتو»، مجلة نمایش، شمارة 57 ـ 58، دورة جدید، آبان ماه 1381.
ـ «آیا كرگدن بیمعناست؟»، فصلنامة هنر، زمستان 1381، ویژة هنر و معنا، شمارة 54، تهران.
ـ «گفتوگو با ریچارد شخنر»، ماهنامة تخصصی تئاتر «صحنه»، دورةجدید، شمارة دوم، دی ماه 1381،
ـ «تحول و انقلاب در هنر» «هنر»، كتاب ماه، شمارة 46 ـ 45 ، خرداد و تیر 1381، تهران.
ـ «ژان ژنه، شاعر همسانیها»، مجلة نمایش، شمارة 63 ـ62، فروردین، اردیبهشت 1382.
ـ «تئاتر باید تصویر زنده باشد»، گفتوگو با اوژن یونسكو، مجلة نمایش، شماره 65 ـ 64 ،خرداد و تیر 1382.
ـ «تأثیر هنر در بهبود كیفیت اوقات فراغت» در هنر و زندگی، مجموعة مقالات، چاپ مركز مطالعات و تحقیقات هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تابستان 1383 (گردهمایی پژوهشی هنر 30 ـ 29 مهرماه 1382).
«هزار و یك شب در فرانسه»، فصلنامة هنر، شماره 61، پاییز 1383، صفحه 17ـ 27.
ـ «تئاتر و ادبیات نهضت مقاومت ملی فرانسه» در دومین همایش پژوهشی تئاتر مقاومت در ایلام، آذر ماه 1383، در مجله فرهنگ و پژوهش ویژه هنر تئاتر، سینما... اسفند 1383.
ـ «ترجمه كوششی است برای پذیرش دیگری»، مقاله ایراد شده در كنفرانس ترجمه و گفتوگوی فرهنگها در دانشگاه استراسبورگ مجله آیینه پژوهش، سال شانزدهم، شماره اول، فروردین ـ اردیبهشت 1384 (ص 2ـ7).
ـ مصاحبه درباره «بكت و تئاتر پوچی»، مجله آفرینه، شماره 2 ، سال 1384.
ـ «برابری در برابر مرگ» مصاحبه در مجلة صحنه، شمارههای 21، 22 و 23 تیر ـ مرداد ـ شهریور 1384.
ـ «گفتوگو با ژان ژنه آفرینش یك تئاتر با مراسم آیینی» ترجمة گفتوگو، مجله صحنه، شمارههای 21 و 22 ، تیر ـ مرداد 1384.
ترجمه از پارسی به زبان فرانسه:
ـ كاشفان فروتن شوكران، اثر شاملو، چاپ انجمن فرهنگی ایران و فرانسه، 1358، تهران.
ـ كرگدن اثرِ پرنس سیدارتا (بودا) نقاشی از گونتر و تاها، چاپ اول: انتشارات كاراكتر، پاریس، 1985، چاپ دوم: انتشارات كامیابی مسك، پاریس، 1995.
ـ در آن سوی فنا، انتشارات كاراكتر، پاریس، 1985.
ـ «هفت شعر» از احمد شاملو و معرفی شاعر، مجلة كاراكتر، شماره 33 ـ 31، پاریس، 1985.
ـ هشتمین سفر سندباد، بهرام بیضایی، نقاشی از گونتر، انتشارات كامیابی مسك، پاریس، 1990.
ـ منتخب اشعار شاملو، انتشارات كامیابی، پاریس، سال 2000.
كنفرا نس:
1ـ شركت در كنفرانس «دهة یونسكو» در مركز علمی و فرهنگی بینالمللی «سوریزی لاسال» در شمال فرانسه به دعوت اوژن یونسكو عضو آكادمی فرانسه و شركت در میزگردها دربارة تئاتر نو و تئاتر یونسكو، در سال 1358.
2ـ شركت در كنفرانس جهانی كودك، برگزارشده از طرف سازمان فرهنگی یونسكو در مسكو به عنوان نمایندة دولت موقّت جمهوری اسلامی ایران، شهریور 1356.
3ـ شركت در كنفرانس «دهة پل كلودل» در مركز علمی و فرهنگی بینالمللی سریزی لاسال.
4ـ شركت در كنفرانس «تئاتر نو در جهان» در پاریس، به دعوت مركز ملی تئاتر فرانسه.
5ـ كنفرانس در دانشكدة علوم من پلیه (فرانسه) درباره «انسان جامعة صنعتی و از خودبیگانگی».
6ـ سخنرانی درباره تاریخ نفت ایران برای فارغالتحصیلان دبیرستانهای پاریس و حومه به دعوت ادارة امور دانشجویان فرانسه، خرداد 1363.
7ـ شركت در سمینار «بزرگداشت بكت» و گفتوگو و مناظره در میزگرد، بررسی آثار او در شهر لاهه (هلند) 1372.
8ـ كنفرانس دربارة «یونسكو و مسئلة پوچی» در گالری مایه در پاریس.
9ـ كنفرانس درباره «بكت و نمایشنامههایش» در خانة هنرمندان ایران، مهرماه 1380.
10ـ كنفرانس و بحث دربارة «تئاتر بهاصطلاح پوچی» در خانة هنرمندان تهران، 1380.
11ـ كنفرانس و گفتوگو دربارة تئاتر به مناسبت هفتة پژوهش در مجتمع فرهنگی امام رضا، مشهد، آذرماه 1381.
12ـ كنفرانس در تالار رودكی تهران تحت عنوان «تأثیر هنر (نمایش) در بهبود اوقات فراغت»، مهر 1382.
13ـ كنفرانس در دانشكدة زبانهای خارجی دانشگاه تهران تحت عنوان «نمایش و نمایشنامهنویسی»، آبان 1382.
14ـ كنفرانس در خانة هنرمندان تحت عنوان «ناتورالیسم و ایبسن»، بهمن 1382.
15ـ كنفرانس دربارة «یونسكو و تئاترش» در تالار آوینی دانشكدة هنرهای زیبا.
16ـ كنفرانس تحت عنوان «ترجمه در گفتوگوی فرهنگها» در دانشگاه استراسبورگ فرانسه، 3 تا 6 فروردین 1383.
17ـ كنفرانس دربارة «نمایشنامة چشم به راه گودو از ساموئل بكت» در تالار آوینی دانشكدة هنرهای زیبا، 1383.
18ـ كنفرانس دربارة «نمایشنامة كرگدنهای اوژن یونسكو» در تالار آوینی دانشكدة هنرهای زیبا، 1383.
19ـ كنفرانس دربارة تئاتر نهضت مقاومت ملی فرانسه در همایش تئاتر دفاع مقدس در شهر ایلام.
20ـ برگزاری همایش تئاترشناسی بكت «بكت و تئاتر» در باشگاه دانشگاه تهران. سخنرانی دربارة «گودو كیست»، 16 و 17 خرداد 1384.
21ـ شركت در كنفرانس جهانی «حضور بكت» و ایراد سخنرانی تحت عنوان «بكت در ایران» 10 تا 20 مرداد 1384. در مركز بینالمللی سریزی لاسال در شمال فرانسه

نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در یکشنبه بیستم آذر 1390 ساعت 12:42 بعد از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت

درباره محمد ولی خان اسدی و سرانجام پر جفایش مطلب زیاد خوانده و شنیده ام. جدای از ارتباط خویشاوندی اسدی با محمد علی فروغی و رابطه مستقیم با شخص رضا شاه اینکه نقش اسدی در واقعه مسجد گوهر شاد مشهد چگونه برداشت شود نسبت مستقیمی با شناخت کلی ما از او خواهد داشت. متاسفانه عده معدودی مغرضانه و گاه سهوا بدون مطالعه و بررسی به راحتی نسبت به متهم کردن و تخطئه رجال تاریخ سیاسی ایران در دو دوره قاجار و پهلوی اقدام می کنند که کاری ناشایست است. به همین خاطر در اینجا شرح حال مختصری از اسدی می آورم که از منابع گوناگون و مورد وثوق برداشت شده است که با شرح حال منقول او اتفاقا مغایرتی ندارد.
محمد ولی خان اسدی فرزند میرزا علی اکبر بیرجندی (اسدی) متولد ۱۲۵۷ ه.ش در بیرجند است. وی از تحصیل کرده های مدرسه معصومیه بیرجند می باشد. در سال ۱۳۲۲ ه.ق همزمان با فوت محمد اسماعیل خان و اعطای لقب وی به برادرش محمد ابراهیم خان اسدی به سمت مدیر دیوان حکومتی مستوفی ولایت قاینات منصوب و به "مصباح دیوان" ملقب گشت. محمد ابراهیم خان شوکت الملک اسدی را به پیشکاری و اداره املاک خود منصوب نمود و در دوره چهارم مجلس شورای ملی وی را به تهران فرستاد. اسدی در تهران به "مصباح السلطنه" ملقب گشت و به همراه تیمورتاش به فعالیت در برابر سلسله قاجاریه پرداخت. در سال ۱۳۰۵ ه.ش از طرف رضا شاه به سمت نیابت تولیت آستان قدس رضوی منصوب گردید و قریب ۹ سال و بیشتر در این سمت باقی ماند. مدتی قبل از حوادث گوهرشاد در سال ۱۳۱۴ ه.ش فتح الله پاکروان به سمت استانداری خراسان منصوب شد. با این انتصاب اوضاع حالت شدیدتری به خود گرفت. زیرا عادت پاک روان بر خشونت و اعمال فشار بود و زمانی که از تهران دستور تغییر و تبدیل کلاه جلو لبه دار پهلوی به کلاه تمام لبه دار شاپو به او (پاک روان) ابلاغ می شود وی بدون درنگ و تامل دستور مرکز را به شهربانی و سایر مقامات اعلام می کند. اجرای این حکم در مشهد با مخالفت مردم مواجه شد و عملا متدینین و مقدسین به جنب و جوش افتاده و علنا به این مساله معترض شدند. در آن روزگار مرحوم حاج آقا حسین قمی مجتهد که مرجع تقلید وقت مشهد بود برای حفظ امنیت و جلوگیری از بروز حادثه و آشوب با یان نصایح معترضین را دعوت به آرامش می نمود و به همین مناسبت محمد ولی خان اسدی نائب التولیه آستان قدس رضوی و فتح الله پاکروان استاندار را در دارالضیافه حرم رضوی ملاقات می نماید. بنا بر شواهدی که بعد ها به دست آمده پاک روان برای حفظ تقرب و عزت خود به دربار همان شب تلگراف رمز و مستقیم به رضا شاه مخابره می کند که: "... در اجرای امر مبارک ملوکانه به تغیر کلاه کوتاهی نشده مستدعیست امر مبارک شرف صدور یابد که کارکنان آستانه هم لااقل همراهی و مساعدت نمایند و به عذر نرسیدن دستور و امر از مرکز اجرای امر مبارک را به تاخیر نیاندازد..." تا آن زمان پست استانداری خراسان و نیابت تولیت در اختیار دو نفر بود که برای هر یک فردی را از تهران معرفی و اعزام می نمودند. انتصاب نائب التولیه از سوی شاه و تعیین استاندار از سوی وزارت کشور صورت می گرفت که به واسطه حضور قدرت در هر دو دستگاه معمولا میان استاندار و نائب التولیه در نهان شکرآب بوده و تداخل قدرت پیش می آمد که منجر به اقدامات خصمانه پنهانی می شد که متهم کردن مرحوم اسدی در جریان واقعه مسجد گوهرشاد از نمونه های بارز آن است که با دخالت و توطئه مستقیم استاندار عملی شد.
همانطور که گفته شد اعتراض علنی مردم و مقاومت عمومی در برابر دستور تغییر کلاه کم کم بالا گرفت تا جایی که به همین منظور تجمعی در صحن مسجد گوهر شاد صورت می گیرد.در این تجمع شیخ محمد تقی گنابادی معروف به بهلول نطق آتشینی ایراد می کند که با اقبال مردم مواجه می شود.در همین اثنا بعد از بستن درب رواق دارالسیاده و سایر درب های حرم نظامیان حاضر در حرم اقدام به تیراندازی و رگبار مسلسل حاضرین میکنند که باعث تلفات و جراحت های زیادی می شود...
اسدی قربانی توطئه کثیف
بعد از این حادثه سرانجام با دسیسه چینی های پس پرده محمد ولی خان اسدی متهم و مسبب شورش عمومی قلمداد می شود و در شب چهارم اذرماه ۱۳۱۴ ه.ش اسدی را از دارالتولیه بازداشت و به زندان شهربانی منتقل می نمایند. وی پس از محاکمه و پرونده سازی به اعدام محکوم می شود. اسدی در سحرگاه روز سه شنبه ۲۹ آذر ۱۳۱۴ تیرباران می شود. جسد اسدی ابتدا به عنوان یک خائن در قبرستان پایین خیابان دفن شد ولی پس از حکم برائت وی بقایای جسد وی در صحن عتیق حرم رضوی به خاک سپرده شد.
اقدامات و فعالیت های اسدی
وی در مدت ده سال نیابت استان قدس رضوی اقدامات ارزنده ای را در مشهد ارائه نمود.احداث کوهسنگی مشهد و آوردن آب گناباد به آن- احداث خیابان کوهسنگی که به خیابان اسدی معروف است - احداث بیمارستان امام رضا(ع)-احداث نخستن دبیرستان ها ( فردوسی و شاه رضا) در مشهد -احداث فلکه ای بر گرد آستان قدس و خیابان تهران و طبرسی و دیگر خیابان های شهر مشهد و همچنین دیگر اقدامات و اصلاحات اداری و عمرانی در آستان قدس که شرح خدمات وی را مستلزم کتابی دیگر است گوشه ای از فعالیت های محوم اسدی در مشهد می باشد.
بیشتر بدانید:
*در بیرجند خیابانی به نام مرحوم اسدی نامگذاری شده بود که بعد از انقلاب به خیابان مطهری تغییر نام پیدا کرد.
* علت حذف محمد علی فروغی ( ذکاء الملک ) از پست نخست وزیری در زمان رضا خان تلاش های او برای تبرئه و آزادی محمد ولی خان اسدی از ماجرای مسجد گوهر شاد بود که با خشم شدید رضا شاه و عزل فروغی همراه شد.
* فرزندان مرحوم اسدی "علی اکبر" و "سلمان" هر دو پس از بازداشت پدر دستگیر و زندانی شدند.علی اکبر اسدی داماد فروغی بود.
* فرزندان اسدی بعد از اثبات بی گناهی پدر در دادگاه توانستند جنازه او را به آرامگاهی در جوار حرم رضوی منتقل کنند و خود بعد ها مورد التفات محمدرضا شاه قرار گیرند و به مقامات عالیه برسند.
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در یکشنبه دهم مهر 1390 ساعت 4:9 بعد از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت

مهدي بلالي مود در 15 شهريور 1321 شمسي در مود بيرجند پا به عرصه وجود نهاد. تحصيلات ابتدائي را در مود و زاهدان و متوسطه را در دبيرستان شوكتي بيرجند (خرداد ماه 1340) به پايان رسانيد. تحصيلات دانشگاهي را ابتدا در رشته شيمي و سپس در دانشكده پزشكي دانشگاه تهران آغاز نمود و در خرداد 1343 به اخذ ليسانس شيمي و در خرداد 1349 به دريافت دكتري پزشكي نائل آمد. درد تاريخ 15/12/1351 به سمت مربي پزشكي قانوني و مسمومين دانشكده پزشكي مشهد استخدام و مشغول به كار گرديد . پروفسور بلالي در 15/12/1354 به سمت استادياري و سرپرستي بخش مسمومين بيمارستان امام رضا (ع) منصوب شد و طي سالهاي 1355 تا 1357 مديريت امور آموزشي دانشكده پزشكي مشهد را نيز عهده دار بود . وي در تيرماه 1357 جهت گذرانيدن دوره تخصصي سم شناسي باليني در دانشكده پزشكي دانشگاه ادينبورگ عازم بريتانيا شد. نامبرده دركوتاه ترين زمان ممكن ، به اخذ دكتري تخصصي (Ph.D) با درجه ممتاز در رشته فارماكولوژي و سم شناسي باليني نائل آمد (تيرماه 1360) .
پس از دريافت تخصص درمان شناسي و فوق تخصص مسموميت ها، در مرداد ماه همان سال با عنوان استاديار دانشكده پزشكي دانشگاه ادينبورك استخدام و در مرکز درمان شناسي و درمان مسمومين بيمارستان سلطنتي ادينبورگ مشغول به كار گرديد.
پروفسور بلالي در دي ماه 1360 با عشق خدمت به وطن و در شرايط جنگي به مشهد بازگشت و با سمت استاديار و سرپرست بخش مسمومين بيمارستان امام رضا (ع)، وابسته به دانشكده پزشكي دانشگاه مشهد مشغول به كار شد . در ارديبهشت 1364 به سمت دانشياري و در مهر ماه 1370 به مقام استادي گروه آموزشي بيماريهاي داخلي دانشكده پزشكي دانشگاه علوم پزشكي مشهد ارتقاء يافت. پروفسور مهدي بلالي در تاسيس دانشكده علوم پزشكي بيرجند مشاركت داشته و از سال 1367 به عنوان عضو هيات امناي اين دانشكده در مشهد همكاري نموده است. نامبرده از سال 1382 سردبيري مجله علمي دانشگاه علوم پزشكي بيرجند را عهده دار ميباشد.
نامبرده عضو هيات موسس انجمن سم شناسي و مسموميت هاي كشور ( از خرداد 1371 تا مهرماه 1377 ) و از مرداد 1380 تا مهر ماه 1382 رياست هيات مديره اين انجمن را عهده دار بوده است.
پروفسور بلالي از تيرماه 1370 به مدت سه سال بعنوان عضو كميسيون پزشكي شوراي پژوهش هاي علمي كشور فعاليت داشته است. وي دبير هفتمين كنگره فيزيولوژي و فارماكولوژي ايران (مهرماه 1364) و سومين كنگره سراسري مسموميتها (مهرماه 1372) و همچنين مدير امور بين المللي اولين كنگره بين المللي پزشكي گازهاي شيميائي جنگي (خرداد 1368) بوده است.
پروفسور بلالي در خرداد 1363 به عنوان عضو جامعه سم شناسان باليني اروپا و در مرداد 1365 به عضويت فدراسيون جهاني سم شناسي باليني و مراكز كنترل سموم و در آبان 1373 به عضويت هيات مديره و دبير منطقه اي مديترانه شرقي فدراسيون مذكور انتخاب گرديد. وي از مرداد 1365 به عنوان كارشناس افتخاري و مشاور سم شناسي باليني سازمان بهداشت جهاني فعاليت داشته و از اسفند 1369 تا كنون سرپرستي چندين گروه كار پروژه سم شناسي بين المللي (INTOX)اين سازمان را عهده دار مي باشد. پروفسور بلالي از سال 1379 تا كنون عضو كميته برنامه ريزي ايمني شيميائي و سم شناسي (IPCS) سازمان بهداشت جهاني ميباشد. نامبرده در آبان 1369 به سمت نائب رئيس جامعه سم شناسي پزشكي آسيا و اقيانوسيه و در آبان 1373 در تايپه پايتخت تايوان به رياست اين جامعه انتخاب گرديد و تا آذر ماه 1381 اين سمت را به عهده داشت.
پروفسور بلالي رياست اولين كنگره بين المللي سم شناسي پزشكي آسيا واقيانوسيه و همچنين پنجمين كنگره سراسري سم شناسي ومسموميت ها كه در مهر ماه 1376 در دانشگاه علوم پزشكي تهران برگزار شد عهده دار بوده است.نامبرده در بسياري از همايشها و كنفرانسهاي ملي، بين المللي و جهاني درمان شناسي، فارماكولوژي و سم شناسي باليني به عنوان سخنران مدعو شركت نموده و رياست جلسات و گروه هاي كاري و كارگاهي را دارا بوده است.
پروفسور بلالي عضو فرهنگستان علوم پزشكي جمهوري اسلامي ايران و هيات هاي ممتحنه و ارزشيابي رشته هاي تخصصي سم شناسي و مسموميت ها در وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي مي باشد. نامبرده در خرداد 1376 به عضويت دائمي آكادمي علوم جهان در حال پيشرفت (TWAS) كه مركز آن در كشور ايتاليا ميباشد ، انتخاب گرديد. پروفسور بلالي در مرداد 1383 به عضويت شوراي علمي مشورتي سازمان منع سلاح هاي شيميائي (لاهه، هلند) انتخاب و در پنجمين نشست اين شورا در اسفند 1383 به اتفاق آرا به نائب رئيسي اين شورا انتخاب گرديد. وي صاحب تاليفات و انتشارات متعدد در زمينه هاي شيمي، سم شناسي پزشكي ،درمان شناسي و مسموميت ها شامل 21 كتاب و منوگراف (تك نگار) به زبان هاي فارسي و انگليسي ، 90 مقاله علمي در نشريات پزشكي و مجلات علمي داخلي و خارجي و 212 خلاصه مقاله در كنگره هاي علمي و كنفرانس هاي پزشكي كشور و بين المللي به زبان هاي فارسي ، انگليسي و فرانسه مي باشد . نامبرده جوائز و تقدير نامه هاي متعددي در زمينه هاي مختلف آموزشي، پژوهشي، بهداشتي و درماني مرتبط با سم شناسي و مسموميت ها در سطح كشور و در مجامع علمي بين المللي كسب نموده است. پزشك نمونه سال 1379 كشور و سال 1381 استان خراسان، پژوهشگر نمونه سال 1364 دانشگاه مشهد و پژوهشگر نمونه كشور و دانشگاه علوم پزشكي مشهد در سال 1384، جوائز بهترين سخنراني و پوستر از همايش هاي بين المللي سم شناسي در سالهاي متعدد و جامعه جهاني فوريتها و حوادث پزشكي در سال 2006 ميلادي از جمله افتخارات علمي ايشان ميباشد.
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در پنجشنبه دهم شهریور 1390 ساعت 4:7 بعد از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
نام آوران بيرجند
سیما بینا
هنرمند آواز و هنرهای تجسمی

در سال 1323 در بیرجند در خانوادهای متدین و هنرمند زاده شد. از کودکی صدای خوش داشت و پدرش خیلی زود به استعداد و ذوق موسیقی او پی برد و در پرورش این استعداد یاری و تشویق نمود. پدر سیما از صدای دلنشینی برخوردار بود و به موسیقی و سرودن شعر عشق میورزید. سیما در 9 سالگی همکاری رسمی خود را با رادیو ایران ( برنامه کودک) آغاز نمود. از همان دوران به شاگردی استادان موسیقی چون جواد معروفی و زرین پنجه در آمد و نکتهها و ظرایف این هنر را آموخت. دیری نگذشت که دارای برنامه موسیقی ویژهای به نام "گلهای صحرائی" در رادیو ایران شد . این برنامه مجموعهای بود از نغمهها و آوازهای محلی ایران که صدای او را تا سال 1358 به دورترین نقاط ایران میفرستاد . سیما پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه تهران در رشته هنرهای تجسمی به ویژه نقاشی ، دانش موسیقی خود را در خدمت استاد آواز سنتی ایران ، عبدا... خان دوامی کامل نمود. از آن پس علاوه بر اجرای مستمر موسیقی و آواز سنتی به جمع آوری و تحقیق درباره ترانهها و آوازهای محلی ایران اقدام نمود. او در دورههای برنامه ریزی شده " موسیقی ملی آوازی ایران" را به هنر آموزان انتخاب شده آموزش میدهد.
سیما موسیقی محلی را زمینه و بستر موسیقی ایران میداند، زیرا این موسیقی سینه به سینه در میان تودههای مردم شهر وروستا حفظ شده و در افت و خیزهای تاریخی و اجتماعی و سیاسی کمتر صدمه دیده است.
سیما یک هنرمند مردمی است او میگوید " همیشه باید با ایمان به خدا و با تکیه بر مهر و محبت توده مردم حرکت کرد"
تعداد زیادی از تابلوهای نقاشی سیما نیز به صورت پوستر در آمده است.

نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 ساعت 2:22 بعد از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
چهارمین سالگرد خاموشی شهریار ولایت ؛ همچنان غریبانه و خاموش
زندگینامه دکتر سید عبدالله علوی در دانشنامه ویکی پدیا

سيام ارديبهشت ماه 86 غروب يك ستاره از آسمان علم و ادب و فرهنگ و يك دنيا عشق بود و اين دردي جانكاه و نابهنگام است كه هميشه پيش از آنكه فكر كنيم اتفاق ميافتد و آن ستاره تابان چه غمگنانه غروب كرد. ديار ما به سوگ عزيزي نشسته بود و خبر بسيار كوتاه بود: " استاد دكتر سيد عبدا... علوي دارفاني را وداع گفت" او پرندهاي بود از آسمان عشق بيصدا پرواز كرد و رفت و تمام طراوت فصل را با خود برد. امروز زير آسمان استان، شهرو روستايش نوزاد ، ياران و همراهان هميشه او فقط شاخههاي معطر خاطره وي را ميبويند و با سينههايي پر از درد از او ميگويند. او از اين تنگناي خاك به سراچهِ تركيب رخت به دياري ابدي كشيد و همهِ دوستان و وابستگان و آنان كه حتي فقط يك بار با او ديدار كردهبودند و نه، حتي كساني كه وي را اصلاً نديدهاند و فقط اسم دكتر سيدعبدا.... علوي را شنيدهاند در ماتم و سوگي جاودانه نشاند. دكتر سيدعبدا... علوي به دور از هرگونه گزاف و مبالغهاي يكي از چهرههاي دلسوز و تلاشگر معاصر اين ديار بود. او عشقي عارفانه به اين مرز و بوم و منطقه داشت. او با وجود بيماري قلبي، دلي قوي در سينه داشت. او مسلماني امروزي نبود بلكه ايمان با روح و جانش آميخته بود. او سخت به پيامبر و اهل بيت رسولا... (ص) عشق ميورزيد و او عاشق ايران مخصوصاً ديار خراسان و بيرجند و نوزاد بود كه اين علاقهِ وافر را در نوشتهها و سخنرانيهايش به خوبي ميتوان يافت و شايد همين عشق بود كه رشتهِ انس و الفت او را با مردم اين منطقه و سامان محكم كرده بود و به همين دليل بسياري از ناكاميها را به راحتي بر خويشتن هموار ميكرد چون او يك جهان صفا بود و محبت.
و بايد گفت: اين مردان به مرگ نميميرند فقط دريغ از رفتن نابهنگامشان.
زنده یاد حاج دکتر سید عبدا...علوی بعد از سال 1362 به ایران عزیز آمد وی بعد از بیست سال زندگی دانشگاهی از آلمان به شهر بیرجند رفت و برای توسعه پایدار و فقر زدائی همه جانبه طرح تاسیس خراسان جنوبی را به مرکزیت بیرجند با قلم زنیهای فراوان دنبال کرد که همین موجب مغضوب شدن وی از سوی برخی مسئولان عالی رتبه استان خراسان به مرکزیت مشهد شد و سبب رانده شدن او از دیار خویش شد. وی در سالن دانشگاه آزاد اسلامی که خود موسس و بنیانگذار آن میباشد شاهد اشک ریزی خود و مردم به هنگام وداع اجباری بود . وی گفته بود:
" هنگامی که شاهد اشکهای خالصانه زنان و مردان در سالن وداع بودم نذری که در سال 1362 در مکه معظمه زیرا ناودان طلا کرده بودم که : خدایا مرا به وطن بازگردان تا در صورت لیاقت و کفایت خدمتگزاری صدیق به مردم باشم . آن وقت به یادم آمد که این وداع آغاز یک نهضت عاطفی در مردم است. برای خودم در حین منقلب بودن از جدائی دعا کردم که من هم به سهم خود مثل دیگران برای تاسیس خراسان جنوبی به مرکزیت بیرجند هر چند مغضوب و تبعید شدهام جائی قائلم.
شادروان زنده یاد حاج دکتر سید عبدا.. علوی را نا جوانمردانه از دانشگاه دولتی بیرجند اخراج کردند و چنین مقدر کردند که او را از یاد مردم نیکوکار پاک خواهند کرد. اما زمان هر چه گذشت از برکت صداقت و خیرخواهی بر محبت و دوستیها با وجود دوری افزوده کرد تا جائی که با جرات با صدای بلند میتوان فریاد زد که مردم قدرشناس بیرجند زحمات بی شائبه و خالصانه او را در این 25 سال گذشته با حضور چشمگیر و چشمان گریان خود در آخرین وداع استاد پاسخی شایسته دادند و به نقل از کسانی که در مراسم تشیع جنازه وی شرکت کرده بودند میگوئیم که برگزاری این چنین یادمانی در شهر بیرجند و روستای نوزاد کم نظیر و یا بهتر بگوئیم بی نظیر بوده است.
زنده یاد دکتر سید عبدا... علوی مینویسد " من هرگاه برای فرزندان تنهای در غربت خود نامه مینوشتم با قلبی حزین و چشمانی اشکبار در خلوت دل آواز میدادم و برای روح بلند حکیم فردوسی زمزمه میکردم:
بگوئید در گوش باد چو ایران نباشد تن من مباد"
او ادامه میدهد: من قصه های دردمندانه فقر خراسان جنوبی را با قصههای غم انگیز خود همراه و همدل میکردم که خدایا هرگز ما را در راه آبادانی ایران عزیز خسته و ملول و دل شکسته مگردان و این دعای هم بستگی را به همراه این فرموده مرحومه مادرم اقدس خسروی در گوش دل خود و در سر زبانم مترنم شدم در دیار خود شهریار خود و من دوست داشتم در بیرجند محروم و مظلوم و در تمام ایران که سرا و دیار من است. شهریار خود باشم و هرگز درد غربت را دیگر تجربه نکنم و دیگران هم آواره و جلای وطن نکنند که بسیار سخت و شکننده است که وطن زیباترین و قشنگترین و سرزندهترین جایگاهی است که در آن رشد میکنیم و خدا و مردم و مهربانی و عزت و شرف را جستجو میکنیم و تجربه و نیاز عاطفی و عقلانی پیدا میکنیم و کمال مییابیم و صاحب کرامت و شخصیت میشویم.
او بیان میکند: آن زمان که من اندیشه خود را صادقانه و شجاعانه در خدمت تاسیس خراسان جنوبی قرار داده بودم بر مظلومیت بیرجند و روستاها آگاهی یافته و شناخت داشتم. لذا نه شعار بود و نه خود محوری و نه وطن دوستی منطقه ای بلکه برعکس جهان شمولی بوده زیرا در خراسان جنوبی و نقاط مثل آن بسیار استعدادهای نهفته و بالقوه نابود میشوند. در حالیکه میتوانستند متفکران و دانشمندان جهان شمول در خدمت بشریت باشند. چه کنیم که امروز چهار سال است كه ما شاهد فقدان مردی بزرگ و اسطورهای در استان خراسان جنوبی به ویژه بیرجند و روستای نوزاد شده ایم. اما رسالت ما این است که فریاد ایران ، ایران و وطن ، وطن زنده یاد دکتر علوی را به گوش کلیه ایرانیان دور از وطن برسانیم تا بلکه تلنگری باشد برای بازگشت و خدمت صادقانه آنان به وطن!
ما به عنوان فرزندانی که ریشه مان از استان خراسان جنوبی است.
مفتخریم که دیار پدارن و مادران ما دارای این چنین مردان اسطورهای است و ما و دیگر ارادتمندان او مفتخریم که ازاین پس از او به عنوان چهره ماندگار استان خراسان جنوبی یاد کنیم و به نسل آینده معرفی نمائیم
اما اکنون که چهار سال است كه زنده یاد دکتر سید عبدا... علوی از میان ما رفته است و ظیفه ما شناسائی این چهره خیر مردمی و وطن دوست آزادیخواه و عاشق ایران به کلیه نسلهای جوان و نوپای سرزمین خراسان جنوبی و ایران عزیز میباشد. امیدواریم که زندگی ساده و عاشق وطن این مرد بزرگوار سر لوحه زندگی ما باشد و اگر امروز خراسان جنوبی شاهد فقدان یک علوی بزرگ است بایستی هزاران علوی دیگر رشد کنند و جا پای او بگذارند و رسالت نا تمام او را به پایان برسانند.
کوتاه سخن اینکه: او بار سفر بست و رفت و راهی خانه معبود شد . کولهای که او با خود حمل میکند حامل ایثار، فداکاری ،گذشت، عشق به وطن، ایران و ایرانی است. اگر چه او را به جرم دوست داشتن زادگاهش و خدمت رسانی به منطقه اش تبعید کردند ولی هرگز از پا ننشست و از خدمت رسانی به منطقه دست برنداشت و قلم را زمین نگذاشت و در نهایت پیکر پاک این عاشق دل شکسته را به عشق پرندگان خسته و پرستوهای عاشق زادگاهش به سرزمین و دیار تابش خورشید که همان کویر داغ و نگین خراسان ، بيرجند ، است بازگرداندندو در خاك سرد زادگاهش روستاي نوزاد و در كنار آرامگاه پدر بزرگوارش براي هميشه آرميد .
![]()
هميشه اينگونه بوده، چه بد مردمي هستيم ما، داشتههايمان را قدر نميدانيم و آنگاه كه از كف داديمشان، زنجموره ميكنيم و موي از سر ميكنيم و پنجه بر چهره ميكشيم.
آسمان كويري اين ديار تا دلتان بخواهد پر است از چهرهها و شخصيتهاي اصيل علمي و فرهيختگان پر فروغي كه برخي از آنان مرزهاي جغرافيايي كشورمان را نيز درنورديدهاند. به جرات ميتوان ادعا كرد كه به نسبت جمعيت، اين استان رتبه اول در زمينه پرورش و حضور فرهيختگان ونخبگان و چهرههاي فاخر و ارزشمند علمي در گستره ا جتماعي كشور را دارد. از او زياد شنيده ايد ، روزنامهها قلمفرسايي ها كرده اند ، مجالس متعدد بزرگداشت برگزار شده است ، برايش مرثيه ها سروده اند و خواهند سرود و شب شعر خواهند گذاشت. سيد عبدا... علوي در سن 67 سالگي در 3 ارديبهشت سال 1386 به ديار باقي شتافت و چهره بر نقاب خاك كشيد، و اين عمر زيادي نيست. به چراييهاي گذشته كاري نداريم، شرايط حال را هم وقعي نميگذاريم. اما با آينده كارهاي فراواني داريم و حرفهاي زيادي براي گفتن و جملات سيلآسا براي نوشتن . اگر آينده بزرگان اين ديار، شرايط حال را داشته باشد، كه زهي تأسف و هزاران آه و افسوس!! اگر قرار است بر سرنوشت نخبگان اين استان هماني رود كه بر دكتر عبدا... علوي رفت، همان بهتر كه اين آينده هرگز سر بر نياورد! اگر قرار است بزرگان و انديشمندان اين ديار را به وقت مرگشان به نسل جديد بشناسانيم، همان بهتر كه اين ديار، بزرگ و انديشمندي نداشته باشد! اگر قرار است ندانيم كه فرهيختگان ماكجايند و چه ميكنند و در غربت غريب خويش چگونه ميگذرانند همان بهتر كه آنان را به خود واگذاريم و بگذريم. دوستان عزيز و منتخبين محترم شوراي اسلامي شهر بيرجند ، و شهردار محترم و بالاخص مديرعامل و ساير همراهان ايشان در انجمن بيرجنديهاي مقيم تهران آقایان دکتر حسینی و ....، اينك پس از پنج سال از مرگ او براي جاودان ماندن نامش در شهر بیرجند چه اقدام عملی انجام داده اید ؟ آيا همچون سالهای قبل آرام و بيسروصدا از اين مهم خواهيد گذشت؟ آيا باز با هم تعامل خواهيد كرد!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟
براي بزرگداشت چنين مردي كه همگان تلاشهاي ماندگارو ارزشمندش را باور دارند قرار بود چه بكنيد؟ آيا بهتر نبود به فكر نامگذاري ميدان، بلوار و يا بوستاني به نام او باشيد؟ كه اين حداقل كاري بود و هست كه مي توانستيد انجام دهيد و نميدانم به كدامين دليل يا دلايل....و يا ساير محذورات تا حال اين مهم انجام نداده ايد. بزرگواران ! بياييد و به نسل چهارم انقلاب كه در راه است، چگونه زيستن و انديشيدن را بياموزانيم. به آنان تفهيم كنيم كه از زلال انديشه و تفكر اين بزرگان و انديشمندان است كه ميتوان دوباره علويها، معتمدنژادها، شكوهيها، گنجيها ، بلاليها ، راشدها و ... را آفريد و تقديم خطهاي به بزرگي ايران كرد .

تصاویری از تشییع جنازه زنده یاد شادروان دکتر سید عبدالله علوی



نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در جمعه سی ام اردیبهشت 1390 ساعت 8:56 قبل از ظهر موضوع مطالب مناسبتی | لینک ثابت
نام آوران بيرجند
در این شماره و تقارن آن با روز جهانی هواشناسی بر آن شدیم که یادی از یکی از نام آوران معاصر و مشهور در این رشته بکنیم. آری او کسی نیست جز دکتر محمد حسن گنجی.

ددر سال 1291 هجری شمسی در بیرجند متولد شد. تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در بیرجند و تحصیلات لیسانس را در زمینه تاریخ و جغرافیا در سال 1312 در دار المعلمین عالی گذرانید. وی در شهریور ماه 1312 جزو آخرین گروه 100 نفری دانشجویان اعزامی ایران به اروپا، عازم انگلستان شد و در سال 1317 به اخذ درجه فوق لیسانس نائل آمد. ایشان مدت 14 سال در سمت دبیر جغرافیا در دانشگاه تهران خدمت نمود. در سال1331 به آمریکا مسافرت کرد و در سال 1333موفق به اخذ درجه دکترا در زمینه جغرافیا از دانشگاه کلارک آمریکا گردید. مشاغل دانشگاهی و غیر دانشگاهی دکتر گنجی به قرار زیر بوده است:1-دبیر دانشگاه تهران، 2-دانشیار و سپس استاد دانشگاه تهران، 3-مدیر کل هواشناسی و نماینده ثابت ایران در سازمان هواشناسی جهانی و رئیس هواشناسی منطقه آسیا،4- معاون وزارت راه، 5-معاون دانشگاه تهران، 6-مدیر گروه آموزش جغرافیا، 7-رئیس دانشکده ادبیات و در یافت منشور استادی ممتاز، 8-رئیس موسسه آموزش عالی بیرجندوی بعد از انقلاب به عنوان مشاوردر سازمان جغرافیائی نیروهای مسلح، در دانشکده علوم زمین دانشگاه بهشتی و نیز به عنوان هیات علمی مرکز دائره المعارف بریتانیا و دائره المعارف بزرگ اسلامی خدمات ارزندهای انجام میدهد. در سال 1380 از طرف سازمان هواشناسی جهانی به دانشمند سال 2001 هواشناسی برگزیده شد و در تاریخ 4/9/1380 لوح و جایزه مربوطه طی مراسمی از طریق دبیر کل سازمان مذکور به ایشان اهدا شد. دکتر گنجی در دوران خدمت خود در 45 مجمع بین المللی خارج از کشور شرکت نموده و در 23 مجمع علمی بین المللی عضویت دارد تعداد مقالات وی در مجامع داخلی و خارجی بیش از77 مورد میباشد و در حدود 18 عنوان کتاب به زبان فارسی دارد.
استاد ارجمند سلامت و موفق باشید.
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 ساعت 4:48 بعد از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
سومین سالگرد خاموشی شهریار ولایت ؛ همچنان غریبانه و خاموش
زندگینامه دکتر سید عبدالله علوی در دانشنامه ویکی پدیا

سيام ارديبهشت ماه 86 غروب يك ستاره از آسمان علم و ادب و فرهنگ و يك دنيا عشق بود و اين دردي جانكاه و نابهنگام است كه هميشه پيش از آنكه فكر كنيم اتفاق ميافتد و آن ستاره تابان چه غمگنانه غروب كرد. ديار ما به سوگ عزيزي نشسته بود و خبر بسيار كوتاه بود: " استاد دكتر سيد عبدا... علوي دارفاني را وداع گفت" او پرندهاي بود از آسمان عشق بيصدا پرواز كرد و رفت و تمام طراوت فصل را با خود برد. امروز زير آسمان استان، شهرو روستايش نوزاد ، ياران و همراهان هميشه او فقط شاخههاي معطر خاطره وي را ميبويند و با سينههايي پر از درد از او ميگويند. او از اين تنگناي خاك به سراچهِ تركيب رخت به دياري ابدي كشيد و همهِ دوستان و وابستگان و آنان كه حتي فقط يك بار با او ديدار كردهبودند و نه، حتي كساني كه وي را اصلاً نديدهاند و فقط اسم دكتر سيدعبدا.... علوي را شنيدهاند در ماتم و سوگي جاودانه نشاند. دكتر سيدعبدا... علوي به دور از هرگونه گزاف و مبالغهاي يكي از چهرههاي دلسوز و تلاشگر معاصر اين ديار بود. او عشقي عارفانه به اين مرز و بوم و منطقه داشت. او با وجود بيماري قلبي، دلي قوي در سينه داشت. او مسلماني امروزي نبود بلكه ايمان با روح و جانش آميخته بود. او سخت به پيامبر و اهل بيت رسولا... (ص) عشق ميورزيد و او عاشق ايران مخصوصاً ديار خراسان و بيرجند و نوزاد بود كه اين علاقهِ وافر را در نوشتهها و سخنرانيهايش به خوبي ميتوان يافت و شايد همين عشق بود كه رشتهِ انس و الفت او را با مردم اين منطقه و سامان محكم كرده بود و به همين دليل بسياري از ناكاميها را به راحتي بر خويشتن هموار ميكرد چون او يك جهان صفا بود و محبت.
و بايد گفت: اين مردان به مرگ نميميرند فقط دريغ از رفتن نابهنگامشان.
زنده یاد حاج دکتر سید عبدا...علوی بعد از سال 1362 به ایران عزیز آمد وی بعد از بیست سال زندگی دانشگاهی از آلمان به شهر بیرجند رفت و برای توسعه پایدار و فقر زدائی همه جانبه طرح تاسیس خراسان جنوبی را به مرکزیت بیرجند با قلم زنیهای فراوان دنبال کرد که همین موجب مغضوب شدن وی از سوی برخی مسئولان عالی رتبه استان خراسان به مرکزیت مشهد شد و سبب رانده شدن او از دیار خویش شد. وی در سالن دانشگاه آزاد اسلامی که خود موسس و بنیانگذار آن میباشد شاهد اشک ریزی خود و مردم به هنگام وداع اجباری بود . وی گفته بود:
" هنگامی که شاهد اشکهای خالصانه زنان و مردان در سالن وداع بودم نذری که در سال 1362 در مکه معظمه زیرا ناودان طلا کرده بودم که : خدایا مرا به وطن بازگردان تا در صورت لیاقت و کفایت خدمتگزاری صدیق به مردم باشم . آن وقت به یادم آمد که این وداع آغاز یک نهضت عاطفی در مردم است. برای خودم در حین منقلب بودن از جدائی دعا کردم که من هم به سهم خود مثل دیگران برای تاسیس خراسان جنوبی به مرکزیت بیرجند هر چند مغضوب و تبعید شدهام جائی قائلم. شادروان زندهیاد حاج دکتر سید عبدا.. علوی را نا جوانمردانه از دانشگاه دولتی بیرجند اخراج کردند و چنین مقدر کردند که او را از یاد مردم نیکوکار پاک خواهند کرد. اما زمان هر چه گذشت از برکت صداقت و خیرخواهی بر محبت و دوستیها با وجود دوری افزوده کرد تا جائی که امروز با جرات با صدای بلند میتوان فریاد زد که مردم قدرشناس بیرجند زحمات بی شائبه و خالصانه او را در این 25 سال گذشته با حضور چشمگیر و چشمان گریان خود در آخرین وداع استاد پاسخی شایسته دادند و به نقل از کسانی که در مراسم تشیع جنازه وی شرکت کرده بودند میگوئیم که برگزاری این چنین یادمانی در شهر بیرجند و روستای نوزاد کم نظیر و یا بهتر بگوئیم بی نظیر بوده است.
زنده یاد دکتر سید عبدا... علوی مینویسد " من هرگاه برای فرزندان تنهای در غربت خود نامه مینوشتم با قلبی حزین و چشمانی اشکبار در خلوت دل آواز میدادم و برای روح بلند حکیم فردوسی زمزمه میکردم:
بگوئید در گوش باد چو ایران نباشد تن من مباد"
او ادامه میدهد: من قصههای دردمندانه فقر خراسان جنوبی را با قصههای غم انگیز خود همراه و همدل میکردم که خدایا هرگز ما را در راه آبادانی ایران عزیز خسته و ملول و دل شکسته مگردان و این دعای هم بستگی را به همراه این فرموده مرحومه مادرم اقدس خسروی در گوش دل خود و در سر زبانم مترنم شدم در دیار خود شهریار خود و من دوست داشتم در بیرجند محروم و مظلوم و در تمام ایران که سرا و دیار من است. شهریار خود باشم و هرگز درد غربت را دیگر تجربه نکنم و دیگران هم آواره و جلای وطن نکنند که بسیار سخت و شکننده است که وطن زیباترین و قشنگترین و سرزندهترین جایگاهی است که در آن رشد میکنیم و خدا و مردم و مهربانی و عزت و شرف را جستجو میکنیم و تجربه و نیاز عاطفی و عقلانی پیدا میکنیم و کمال مییابیم و صاحب کرامت و شخصیت میشویم.
او بیان میکند: آن زمان که من اندیشه خود را صادقانه و شجاعانه در خدمت تاسیس خراسان جنوبی قرار داده بودم بر مظلومیت بیرجند و روستاها آگاهی یافته و شناخت داشتم. لذا نه شعار بود و نه خود محوری و نه وطن دوستی منطقهای بلکه برعکس جهان شمولی بوده زیرا در خراسان جنوبی و نقاط مثل آن بسیار استعدادهای نهفته و بالقوه نابود میشوند. در حالیکه میتوانستند متفکران و دانشمندان جهان شمول در خدمت بشریت باشند. چه کنیم که امروز يكسال است كه ما شاهد فقدان مردی بزرگ و اسطورهای در استان خراسان جنوبی به ویژه بیرجند و روستای نوزاد شده ایم. اما رسالت ما این است که فریاد ایران ، ایران و وطن ، وطن زنده یاد دکتر علوی را به گوش کلیه ایرانیان دور از وطن برسانیم تا بلکه تلنگری باشد برای بازگشت و خدمت صادقانه آنان به وطن!
ما به عنوان فرزندانی که ریشه مان از استان خراسان جنوبی است.
مفتخریم که دیار پدارن و مادران ما دارای این چنین مردان اسطورهای است و ما و دیگر ارادتمندان او مفتخریم که ازاین پس از او به عنوان چهره ماندگار استان خراسان جنوبی یاد کنیم و به نسل آینده معرفی نمائیم
اما اکنون که سه سال است كه زنده یاد دکتر سید عبدا... علوی از میان ما رفته است و ظیفه ما شناسائی این چهره خیر مردمی و وطن دوست آزادیخواه و عاشق ایران به کلیه نسلهای جوان و نوپای سرزمین خراسان جنوبی و ایران عزیز میباشد. امیدواریم که زندگی ساده و عاشق وطن این مرد بزرگوار سر لوحه زندگی ما باشد و اگر امروز خراسان جنوبی شاهد فقدان یک علوی بزرگ است بایستی هزاران علوی دیگر رشد کنند و جا پای او بگذارند و رسالت نا تمام او را به پایان برسانند.
کوتاه سخن اینکه: او بار سفر بست و رفت و راهی خانه معبود شد . کولهای که او با خود حمل میکند حامل ایثار، فداکاری ،گذشت، عشق به وطن، ایران و ایرانی است. اگر چه او را به جرم دوست داشتن زادگاهش و خدمت رسانی به منطقه اش تبعید کردند ولی هرگز از پا ننشست و از خدمت رسانی به منطقه دست برنداشت و قلم را زمین نگذاشت و در نهایت پیکر پاک این عاشق دل شکسته را به عشق پرندگان خسته و پرستوهای عاشق زادگاهش به سرزمین و دیار تابش خورشید که همان کویر داغ و نگین خراسان ، بيرجند ، است بازگرداندندو در خاك سرد زادگاهش روستاي نوزاد و در كنار آرامگاه پدر بزرگوارش براي هميشه آرميد .
![]()
هميشه اينگونه بوده، چه بد مردمي هستيم ما، داشتههايمان را قدر نميدانيم و آنگاه كه از كف داديمشان، زنجموره ميكنيم و موي از سر ميكنيم و پنجه بر چهره ميكشيم. آسمان كويري اين ديار تا دلتان بخواهد پر است از چهرهها و شخصيتهاي اصيل علمي و فرهيختگان پر فروغي كه برخي از آنان مرزهاي جغرافيايي كشورمان را نيز درنورديدهاند. به جرات ميتوان ادعا كرد كه به نسبت جمعيت، اين استان رتبه اول در زمينه پرورش و حضور فرهيختگان ونخبگان و چهرههاي فاخر و ارزشمند علمي در گستره ا جتماعي كشور را دارد. از او زياد شنيده ايد ، روزنامهها قلمفرسايي ها كرده اند ، مجالس متعدد بزرگداشت برگزار شده است ، برايش مرثيه ها سروده اند و خواهند سرود و شب شعر خواهند گذاشت. سيد عبدا... علوي در سن 67 سالگي در ۳۰ ارديبهشت سال 1386 به ديار باقي شتافت و چهره بر نقاب خاك كشيد، و اين عمر زيادي نيست. به چراييهاي گذشته كاري نداريم، شرايط حال را هم وقعي نميگذاريم. اما با آينده كارهاي فراواني داريم و حرفهاي زيادي براي گفتن و جملات سيلآسا براي نوشتن . اگر آينده بزرگان اين ديار، شرايط حال را داشته باشد، كه زهي تأسف و هزاران آه و افسوس!! اگر قرار است بر سرنوشت نخبگان اين استان هماني رود كه بر دكتر عبدا... علوي رفت، همان بهتر كه اين آينده هرگز سر بر نياورد! اگر قرار است بزرگان و انديشمندان اين ديار را به وقت مرگشان به نسل جديد بشناسانيم، همان بهتر كه اين ديار، بزرگ و انديشمندي نداشته باشد! اگر قرار است ندانيم كه فرهيختگان ماكجايند و چه ميكنند و در غربت غريب خويش چگونه ميگذرانند همان بهتر كه آنان را به خود واگذاريم و بگذريم. دوستان عزيز و منتخبين محترم شوراي اسلامي شهر بيرجند ، مدير كل معزز فرهنگ و ارشاد اسلامي و شهردار محترم و بالاخص مديرعامل و ساير همراهان ايشان در انجمن بيرجنديهاي مقيم تهران آقایان دکتر حسینی و حسن لطفی و....، اينك پس از سه سال از مرگ او براي جاودان ماندن نامش در شهر بیرجند چه اقدام عملی انجام داده اید ؟ آيا همچون سه سال قبل آرام و بيسروصدا از اين مهم خواهيد گذشت؟ آيا باز با هم تعامل خواهيد كرد!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟
براي بزرگداشت چنين مردي كه همگان تلاشهاي ماندگارو ارزشمندش را باور دارند قرار بود چه بكنيد؟ آيا بهتر نبود به فكر نامگذاري ميدان، بلوار و يا بوستاني به نام او باشيد؟ كه اين حداقل كاري بود و هست كه مي توانستيد انجام دهيد و نميدانم به كدامين دليل يا دلايل....و يا ساير محذورات تا حال اين مهم انجام نداده ايد. بزرگواران ! بياييد و به نسل چهارم انقلاب كه در راه است، چگونه زيستن و انديشيدن را بياموزانيم. به آنان تفهيم كنيم كه از زلال انديشه و تفكر اين بزرگان و انديشمندان است كه ميتوان دوباره علويها، معتمدنژادها، شكوهيها، گنجيها ، بلاليها ، راشدها و ... را آفريد و تقديم خطهاي به بزرگي ايران كرد .
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389 ساعت 2:16 بعد از ظهر موضوع مطالب مناسبتی | لینک ثابت
نام آوران بيرجند
علامه سید غلام رضا سعیدی
در سال 1274 در روستای نوزاد بیرجند متولد شد پس از یکی دو سال که درس مکتب خانه را تمام کرد به بیرجند مراجعت نمود. او جزو اولین شاگردانی بود که در مدرسه شوکتی بیرجند به تحصیل اشتغال ورزیدند. سعیدی طی مسافرتهای متعدد از جمله به هندوستان با دانشگاه علیگرا و اقبال لاهوری آشنا شد و در مسافرتهای خود به انگلستان به روند استعماری سیاست انگلیس در شبه قاره هند پی برد.
او در زمینه استقلال پاکستان و مبارزات مسلمانان با صهیونیستها و معضل فلسطین قلم فرسایی میکرد. او((فریاد فلسطین)) و خطر جهود را طی مقالاتی مطرح کرد و به دنبال این مقالات دو کتاب الجزایر خونین و الجزایر پیروز را منتشر نمود. سعیدی به زبانهای انگلیسی و عربی تسلط کافی داشت. مجموعهی انتشارات سعیدی به بیش از 60 مورد میرسد. کتابهای اقبال شناسی زندگانی محمد(ص) عمار یاسر، فرد و اجتماع، و عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، منشور جهانی اسلام از تالیفات و ترجمههای ارزشمند ایشان میباشد. استاد پس از 94 سال زندگی پر بار و پر تلاش در راه گسترش حرکتهای اسلامی در سال 1367 شمسی بدرود حیات گفت.
روحش شاد و قرین رحمت باد.
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389 ساعت 4:24 بعد از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت

نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در دوشنبه سوم اسفند 1388 ساعت 9:53 قبل از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
احمد احمدي بيرجندي
در سال 1301 در بيرجند متولد شد ، تحصيلات ابتدائي و متوسطه را در بيرجند گذرانيد . پس از دو سال دبيري ، براي ادامة تحصيل عازم تهران شد ، و در سال 1318 به اخذ ليسانس زبان فرانسه و انگليسي نائل گرديد .
از سال 1328 تا 1340 در بيرجند به تدريس و تصدي دانشسراي مقدماتي اشتغال داشت و پس از آن به مشهد عزيمت نمود و در دانشسراهاي مقدماتي و راهنمائي و تربيت معلم به تدريس پرداخت . در سال 1358 بازنشسته شد و در سال 1362 به رياست كتابخانة جامع گوهر شاه منصوب و در سال 1370 در بنياد پژوهش هاي اسلامي آستان قدس رضوي و مركز خراسان شناسي به كار پژهشگري اشتغال ورزيد .
استاد احمدي بيش از 36 جلد كتاب در مسائل ادبي و مذهبي تأليف كرده و تعداد 71 مقاله در مجلات مختلف : دانشكده هاي ادبيات و الهيات دانشگاه فردوسي ، مجلة مشكوه ، مجلة يغما ، سخن ، راهنماي كتاب و ديار آفتاب به صورت ترجمه تاليف ارائه كرده است . ايشان با وجود اينكه 36 سال در مقاطهع مختلف تحصيلي تدريش نموده بود ، ليكن اظهار مي داشت كه من آنچه خوانده ام همه از ياد برده ام الا كلام عشق كه تكرار مي كنم .
احمدي در صبح روز 24/ 9/77 پس از 79 سال عمر پر بركت به ديار معبود شتافت .
تاليفات استاد احمد احمدي بيرجندي
1ـ افكار و انديشه ها ولتر ، مشهد : توس ، 1331.
2ـ انشاء نويسندگي ، مشهد : باستان ، 1344.
3ـ خدا پرستي در شعر فارسي ، مشهد : آستان قدس ر ضوي ، 1344.
4ـ سير سخن : شامل شرح احوال معروفترين نويسندگان ايران از قديم ترين ازمنه تا عصر حاضر و برگزيدة آثار آنان ، مشهد : باستان ، 1345.
5ـ انشاء و نويسندگان ، تهران : معراجي، 1344.
6ـ داناي راز ، مشهد : زوار ، 1346
7ـ دستور زبان فارسي يا صرف و نحو ، مشهد : باستان 1348 .
8ـ نفشي از هستي ـ شامل مباحث ادبي و تربيتي ، مشهد : باستان ، 1348.
9ـ بحثي در ادبيات فارسي ، مشهد : دانشسراي راهنمايي تحصيلي ، 1353.
10 خدا را بشناسيم ، مشهد : باستان ، 1355.
11ـ با قرآن آشنا شويم ، مشهد : باستان ، 1355.
12ـ فروغي كه روشنگر دلهاست ، مشهد : ( بي نا) ، 1355.
13ـ اسلام راه روشن ، مشهد : نداي اسلام ، 1357.
14ـ چهل حديث از پيامبر مكرم (ص) ، ائمه معصومين (ع) ، مشهد : نداي اسلام ، 1358
15ـ آموزش و پرورش در شاهنامه ، مشهد : دانشسراي راهنمايي ، 1358 .
16 ـ پرتوي از سيماي تابناك علي ( ع) ، مشهد : خراسان ، 1358.
17ـ امامت رهبري ، مشهد : باستان ،1360 .
18ـ پند و عبرت ـ شامل مسائل تاريخي ، ديني و اخلاقي ، مشهد : استان قدس رضوي ، 1364 .
19ـ چهارده اختر تابناك زندگاني چهارده معصوم عليهم السلام ، مشهد : استان قدس رضوي ،1364.
20ـ مدايح رضوي در شعر فارسي ، مشهد : اداره كل اوقات خراسان ، 1366 .
21 ـ ديوان محمد بن حسام خوسفي ، مشهد : اداره كل اوقاف خراسان ، 1366.
22ـ مناقب علوي در شعر فارسي ، مشهد : استان قدس رضوي ، 1369 .
23ـ مناقب فاطمي در شعر فارسي ، شامل مدايح دخت گرامي پيامبر ( ص) . مشهد : بنياد پژوهشهاي اسلامي ، 1369 .
24ـ نو بهار عالم جهان : مناقب مهدوي در شعر فارسي ، تهران : سازمان تبليغات اسلامي ، 1369 .
25ـ اشك و خون ـ مناقب و مراثي حضرت سيد الشهداء عليه السلام ، تهران : اسوه ، 1369 .
26ـ علي اسوة تقوي و عدالت ، تهران : اسوه ، 1370 .
27 ـ مناجات و دعا در شعر فارسي ، مشهد : بنياد پژوهش هاي اسلامي ، 1372 .
28ـ مدايح محمدي ( ص) در شعر فارسي ، مشهد : بنياد پژوهش هاي اسلامي ، 1372 .
29 ـ مناقب حضرت موسي بن جعفر عليه السلام در شعر فارسي ، مشهد : بنياد پژوهش هاي اسلامي ، 1372.
30 ـ شيوة آموزش املاي فارسي و نگارش براي معلمان ، مشهد : سازمان پژوهش و برنامه ، 1373 .
31ـ شيوة نويسندگي و نگارش يا سلسله مقالات مجله ، حوزة قم : دفتر تبليغات اسلامي ، 1373.
32ـ شعر در زندگي ، مشهد : بنياد پژوهش اسلامي ، 1374 .
33ـ مناقب و مرائي اهل بيت (ع) ، مشهد : بنياد پژوهش هاي اسلامي ، 1374 .
34ـ دانه و پيمانه ـ شامل داستانهايي از عارفان بزرگ ، سنايي ، عطار ، مولوي ، سعدي ، مشهد: گلنشر ، 1357 .
35ـ نامه هاي ادبي ، مشهد : بنياد پژوهش هاي اسلامي ، 1375 .
36ـ مدايح و مراثي حضرت ابوالفضل در شعر فارسي . مشهد : بنياد پژوهش هاي اسلامي ، 1376.
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در شنبه دوازدهم دی 1388 ساعت 5:10 بعد از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
حكيم نزاري قهستاني
سعد الدين نزاري قهستاني ( ه . ق 721ـ 645 مطابق با 699ـ 626 شمسي ) از سرايندگان بزرگ نيمة دوم سده هفتم و آغاز هشتم است . اغلب تذكره نويسان از او به نام نزاري فوداجي بيرجندي ياد كرده اند .

نزاري سه پسر به اسامي محمد ، شهنشاه و نصرت داشته است . فرزند اول او محمد مي باشد كه شعر نيز مي سروده و در عنفوان جواني در گذشت است .
برخي از اشعار حكيم حكايت از اعتقاد او به مشرب باطنيان دارد . او معتقد است كه اعتقاد به امامت و پيروزي از اهل بيت (ع) را از پدر خويش آموخته است .
حق ازين پيش كه در پيروزي اهل البيت معتقد كرد به اثبات امامت پدرم
چه قيامت كه نمي ديدم اگر بيش از مرگ ظاهر العين نمي كرد كرامت پدرم
نزاري پيوسته مورد حسادت حسودان و معاندان و متعصيان زمان خود بوده و اغلب او را به ملحدين نسبت مي دادند.
بسياري از شعرا و نويسندگان از آن جمله جا شاعر و عارف نامدار سدة نهم برخي از اشعار حافظ را متأثر از اشعار حكيم نزاري مي دانند و يا به عبارت ديگر معتقدند كه حافظ از شيوه نزاري پيروي كرده است .
نزاري هم عصر سعدي بوده است .
در كتاب تاريخ آل ياسر مشهور به حسامي واعظ ، ضمن بيان هم عصري حكيم نزاري با سعدي ، آمده است كه اين دو با هم در شيراز و بيرجند صحبت داشته اند . و شيخ يكي از دو نوبت به عشق صحبت با اواز شيراز به بيرجند آمده و ذكر او را در منظومات خود آورده است .
ازتأليفات مهم حكيم به ديوانهاي زير مي توان اشاره كرد.
1ـ سفرنامه كه شرح سفر دو سالة نزاري به سال 687 ه .ق به اصفهان است و شامل 1200 بيت مي باشد و بروزن مثنوي معنوي است .
2ـ ادب نامه كه داراي دوازده باب است و براساس شاهنامة فردوسي ، كليله و دمنه و … د ر50 سالگي به سال 695 ه. ق تنظيم كرده است .
3ـ ما جراي شب و روز كه در سال 699 ه . ق سروده و شامل 550 بيت است
4ـ مثنوي از هر و مرهر كه بر وزن خسرونامة عطار و خسرو و شيرين نظامي مي باشد . و شامل 10000 بيت و در سال 700 ه . ق سروده است .
5ـ دستور نامه كه مشهورترين مثنوي نزاري مي باشد و بروزن اسكندرنامة نظامي در اوايل سال 710 ( 689 شمسي ) سروده است .
غالب تذكره نويسان از نزاري بالقب ياد كرده اند ليكن او در اين باره چنين گويد :
زناداني نزاري را گروهي چنان دانند كو مردي حكيم است
حكيم نزاري در سا ل 720 و يا 721 ( 699 شميس ) چشم از جهان بسته است . مزار او در خيابان كه به نام وافتخار او در بيرجند نامگذاري شده و محل زيارت اهل بصيرت مي باشد واقع است.
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 ساعت 8:42 قبل از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
محمد هادي هادوي
شيخ محمد هادي از مجتهد ين به نام بيرجند مي باشد كه در محضر شيخ مرتضي انصاري تلمذ كرده است . وي براي بار دوم ، عازم كربلاي معلي شد و در اين سفر در سامرا در كلاس هاي درس سيد محمد اصفهاني و ميرزا محمد تفي شيرازي كسب فيض نمود . در سال 1316 قمري (1277 شمسي ) بر حسب دعوت امير محمد اسماعيل خان به بيرجند بازگشت و توليت اوقات عامه را تقبل نمود . شيخ محمد هادي علاوه بر تصدي وظيفة مذكور و نيز مقام فقاهت 15 اثر تأليفي دارد :
1ـ كتاب ما ئدة محمديه به شرح حال انبياء
2ـ كتاب بستان الناظر شرح بر كشكول شيخ بها ئي
3ـ ترجمة ادب الكبير ابن مقفح به فارسي
4ـ ترجمة عهد نامة حضرت امير المؤمنين
5ـ ديوان قصايد و غزليات ( شامل سه هزار بيت
گفته شده كه شيخ محمد هادي به مناسبت نزديكي با ميرزاي شيرازي و بنا به دستور ايشان اعلامية تحريم تنباكو را انشاء كرده است . ضمنا براي اينكه قوانين مصوبة مجلس شوراي ملي سابق با شرع اسلام مغاير نباشد ، با تصويب نجف اشرف چهار نفر براي اين منظور در نظر گرفته شده بود كه يكي از آنها
شيخ محمد هادي بوده است شيخ محمد هادي در سال 1277 قمري ( 1239 شمسي ) در بيرجند ديده به جها ن گشود و در سال 1326 شمسي پس از عمري نيك نامي به جهان باقي شتافت .
از هادوي همان طور كه گذشت ديوان قصائد و غزلياتي باقي مانده كه احتمالا اين ديوان در كتابخانة مجلس شوراي اسلامي وجود دارد
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در سه شنبه چهارم فروردین 1388 ساعت 10:3 قبل از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
عبد الحسين فرزين
در سال 1303 در شهرك خوسف متولد و در سه چهار سالگي به دنبال تغيير ماموريت پدر كه مسئوليت ادارة دارائي آن بخش را به عهده داشت به بيرجند آمده اند . پس از طي تحصيلات ابتدائي و متوسطه و دريافت ديپلم ادبي در سال 1325 به استخدام آموزش و پرورش بيرجند در آمده است و پس از 33 سال خدمت بازنشسته شده است . وي در سال 1349 به عنوان بهترين دبير انتخاب و از وزير آموزش و پرورش نشان فرهنگ دريافت داشته است .
فرزين شاعري با ذوق و در قالب هاي گوناگون شعري طبع آزمائي كرده اما در غزل و قصيده گامي فراتر نهاده است . قسمتي از اشعار آقاي فرزين در مجموعة برگ سبز در سال 1358 چاپ و منتشر گرديده و قسمت عمده ديگر آن آماده چاپ است ، به منظور آشنائي سرودة ايشان دربارة بيرجند بيان مي شود:
بيرجند
بوي خاك بيرجند آيد همي ياد ياران ، دل پسند آيد همي
سنگلاخ راه و سختي هاي آن زير پايم ، چون پرند آيد همي
جان در اين وادي ايمن دل در اينجا بي نژند آيد همي
با صفاي دل ، عزل آرزو ساده درخم كمند آيد همي
با همه قهر طبيعت ، بيرجند سرفراز و سر بلند آيد همي
رشته كوه باغرانش استوار چون دماوند و سهند آيد همي
خوش هواي دلكش و پاكيزه اش كز رحيم آباد و بند آيد همي
از صفاي هر چه گويم ، كم بود لازمش شرح چو زند آيد همي
بيرجند اشادزي كامروز دوست سوي تو بانو شخند آيد همي
دوست درمان ، بيرجندش دردمند چاره ، سوي دردمند آيد همي
دوست جان و بيرجندش كالبد جان به تن ، بي چون و چند آيد همي
تلخي هجران به اميد وصال برمذاق جان ، چو قند آيد همي
اي خوش آن روزي كه آرند اين پيام دوست خواهد ، بيرجند آيد همي
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در شنبه سوم اسفند 1387 ساعت 2:39 بعد از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
دكتر جمال رضائي
در سال 1305 در بيرجند متولد شده ، دورة ابتدائي و سه سال دبيرستان و دورة دو سالة دانشسراي مقدماتي را در بيرجند و ششم ادبي را در مشهد گذرانيد . متعاقب آن دورة ليسانس زبان و ادبيات فارسي را در سال 1326 با احراز رتبة اول و دورة فوق ليسانس و دكتري زبان و ادبيات فارسي را با درجات ممتاز در سال 1334 در دانشگاه تهران به پايان برده است . خدمات آموزشي خود را تا سال 1335 در وزارت آموزش و پرورش وم از آن پس در دانشكدة ادبيات و علوم انساني دانشگاه فردوسي مشهد و دانشگاه تهران در گروه آموزش زبان شناسي و فرهنگ و زبانهاي باستاني ايران در كسوت دانشياري و استادي انجام داده است . مشاغل اداري وي به ترتيب عبارت بوده است از رياست دبيرستان محمد قزويني ( تهران ) معاونت دانشكدة ادبيات دانشگاه مشهد ، معاونت دانشكدة ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران ، معاونت دانشگاه تهران و سرانجام معاونت وزارت علوم و آموزش عالي .
دكتر رضائي صرف نظر از عضويت در انجمن ها ، شوراهاي فرهنگي ، علمي و پژوهشي مسافرت هاي عديده اي به منظور شركت در كنگره هاي ملي و بين المللي و ايراد سخنراني ، پيش از 20 اثر تحقيقي و نأ ليفي دارد كه تنها به ذكر تاليغات ايشان اكتفا مي شود .
1ـ تحقيق در اصول و آثار و اشعار حكيم نزاري قهستاني ( پايان نامة دوره ليسانس )1326
2ـ واژه نامه گويش بيرجند به اهتمام دكتر محمود رفيعي تهران : انتشارات روزبهان 1373 .
3ـ بررسي گويش بيرجند ( روانشناسي ـ دستور ) به اهتمام دكتر محمود رفيعي : انتشارات هيرمند 1377.
4 ـ بيرجند نامه ، به اهتمام دكتر محمود رفيعي ، انتشارات هيرمند ، 1381
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در چهارشنبه دوم بهمن 1387 ساعت 1:33 بعد از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
دكتر محمد ابراهيم آيتي
خلاصه : محمد ابراهيم آيتي در سال 1333هجری قمری در قریه گازار از توابع بیرجند در خانوادهای روحانی و شیعه متولد شد و اهل خانه را از قدوم خویش شاد کرد این فرزند محمدابراهیم نام گرفت. وي از هفت سالگي براي فراگيري از قرآن مجيد و خواندن كتابهاي فارسي مذهبي و اخلاقي و از قبيل اينها وارد جلسات استادان آن زمان در شهر خود گرديد. در سيزده سالگي به شهر بيرجند رفت و ادامه تحصيل خود را در كنار اساتيد بيرجند گذراند. در هيجده سالگي در مدرسه باقريه شهر مشهد به قمستي از فصول و منطق تحت نظر استادان مجرب بودند. وي به درجه دكترا نايل گرديد و در تمام طول تحصيل به تحصيلات حوزوي بسنده نشد. وي در سن 51 سالگي در اثر سانحه تصادف در سال 1384 قمري جان خويش را از دست دادند.
گروه : علوم انسانی
رشته : الهيات و معارف اسلامي
والدين و انساب : پدر محمد ابراهيم آيتي شیخ محمد قائنی پیشنماز روستای گازار بود که به امور شرعی مردم رسیدگی میکرد. او در سلک روحانیت و در امور دینی خود و مردم کوشا بود. وي که توفیق تربیت در دامن مادر متدین پیدا نموده بود رشد کرد و به سن تحصیل رسید.
خاطرات کودکي : محمد ابراهيم آيتي مقدمات عربي از پدرش شيخ محمد قائني ياد گرفت تا اينكه به نه سالگي كه رسيدند پدر در سوم ماه رمضان 1342 مرحوم شد.
تحصيلات رسمي و حرفه اي : هفت ساله بودم که پدرم مرحوم شیخ محمد قائنی مرا برای فراگیری قرآن مجید و خواندن کتابهای فارسی مذهبی و اخلاقی از قبیل عین الحیات و جلاء العیون و حلیة المتقین مرحوم مجلسی نزد « آخوند ملا عبداللّه گازاری» برد و به وی سپرد. مقدمات عربی را از مرحوم پدرم فرا گرفتم، نه ساله بودم که پدرم در سوم ماه رمضان سال 1342قمری مرحوم شد. پس از آن شرح « قطرالندی» و « القیه» ابن مالک « سیوطی» و « شرح جامی» را نزد همان ملا عبداللّه و « محمد ابراهیم بویکی» خواندم. سیزده ساله بودم که با اجازه مادرم برای ادامه تحصیل به شهر بیرجند رفتم و مدت پنج سال در مدرسه معصومیه کتابهای « حاشیه» ملاعبداللّه یزدی و « شرح شمسیه» در منطق، « شرح نظام» « مغنی البیب» در صرف و نحو و قسمتی از « مطوّل» در معانی و بیان و بدیع و « معالم» و قسمتی از « قوانین الاصول» میرزای قمی در اصول، « تبصرة» علامه حلّی و « شرح لمعه» شهید ثانی در فقه و مختصری حساب و هیأت و مقداری از شرح « سبعة معلّقه» را خواندم. در این مدت پنج سال در شهر بیرجند از محضر مرحوم حاج شیخ محمد باقر آیتی بیرجندی و آیةاللّه حاج شیخ محمد حسین آیتی و مرحوم شیخ غلامرضا فاضل و آقای حاج شیخ محمد علی ربّانی و مرحوم حاج ملا محمد دهکی استفاده بردم و شاگردی آنها را نمودم.هیجده ساله بودم که برای ادامه تحصیل به مشهد مقدس مشرّف و در مدرسه باقریه ساکن شدم و بقیه شرح لمعه و مطول و قسمتی از فصول و قسمت منطق شرح منظومه حاج ملا هادی سبزواری و آنگاه تمام سطح مکاسب، رسائل شیخ انصاری و کفایه آخوند خراسانی را در محضر استادان فرا گرفتم. ضمنا هیئت قدیم را نزد مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینی و آقا شیخ مجتبی قزوینی و آیةاللّه میرزا حسین فقیه سبزواری و آیةاللّه ادیب نیشابوری و مرحوم حاج شیخ حسن پایین خیابانی و برخی اساتید دیگر خواندم. در همان حال با درس خارج فقه و معارف مرحوم آقا میرزا مهدی اصفهانی آشنا شدم و با شوق فراوان در حدود دو سال به درس پر بهره ایشان میرفتم و در همین اوقات به درس شرح منظومه آقا میرزا مهدی فرزند مرحوم آقا بزرگ حکیم میرفتم و از این راه با فلسفه قدیم آشنا شدم. آشنایی من با متون عالی فلسفه قدیم از قبیل شرح اشارات، شفای بوعلی و اسفار مرحوم آخوند ملاصدرا در خارج از محیط طلبگی بود.» آیتی پس از فراگیری دروس حوزههای علوم دینی به دانشگاه راه یافت و او در همان دانشکده معقول و منقول تهران تحصیل کرده بود و موفق به اخذ درجه دکتری شده بود. ایشان علاوه بر علوم اسلامی و ادبیات عرب به زبان انگلیسی نیز احاطه کامل داشت و از این راه با اندیشههای غربی و متون و روش تحقیق آنان آشنا گردید.
خاطرات و وقايع تحصيل : حوزههای درس هرگاه محدود به چند نفر و کم جمعیت بود غالبا در اطاقهای مسکونی مدارس و درسهای سطوح عالی و خارج که جمعیت بیشتری در آن شرکت میداشت بیشتر در مدرسهای نسبتا وسیع مدارس که فرش آن در تابستان و زمستان منحصر به حصیر بود و یا در شبستانهای مساجد که نیز در تابستان و زمستان حصیر فرش و بسیار سرد بود و هرگز بخاری نمیدید، تشکیل میگردید.کسانی که اهل کار و تحصیل بودند تقریبا تمام وقتشان به درس خواندن و مطالعه کردن و مباحثه کردن همان درسها و ( اگر خود از فضلای حوزه بودند) به درس گفتن برگزار میشد و فقط در هفتهای دو روز پنجشنبه و جمعه تعطیل بود، که آن هم احیانا با درسهای تعطیلی از قبیل ریاضیات و هیئت و تفسیر و حدیث و جز اینها میگذشت.زندگی طلبگی بسیار ساده و در عین حال پرنشاط برگزار میشد. در آن تاریخ کمتر افکار اجتماعی به محیط طلبگی راه داشت و گیر و داری هم اگر پیش میآمد از حدود حجرههای مدارس تجاوز نمیکرد. تا در بیرجند بودم با اینکه مدرسه معصومیه اوقاف زیادی داشت، به طلبه مدرسه چیزی نمیرسید و متصدّیان اوقاف تمام درآمد موقوفه را میخوردند و زندگانی ساده طلاب منحصرا از کمکهای پدران و مادرانشان میگذشت.اما در مشهد مقدس چون از طرفی موقوفات مدارس سرشارتر بود و از طرف دیگر متصدیان اوقاف آنجا مانند متصدیان اوقاف بیرجند نبودند مختصر حق السکوت و قوت لا یموتی به طلاب داده میشد و روزی که وارد مشهد شدم متصدی اوقاف مدرسه باقریه آقا شیخ جواد شیخ الاسلامی اصفهانی به دیدن من آمد و از همان روز مبلغ سی ریال ( که شهریه کامل آن مدرسه بود) حقوق ماهیانه برای من قرار ساخت و این مبلغ در آن تاریخ برای زندگی طلبگی متوسط یک نفر به خوبی کفایت میکرد.
فعاليتهاي ضمن تحصيل : از امتیازات بسیار ارزنده حیات علمی محمد ابراهيم آيتي این است که او هرگز خود را در علوم متداول حوزهها و مجامع علمی محدود نساخت. گو اینکه راز موفقیت هر اندیشهورِ دلسوز و تلاشگر و کاوشگر پر توفیق این است که خودجوش و زیرکانه بیابد چه چیزی را باید بخواند و کدام راه را برود. بدینسان او در تاریخ دوره اسلامی و تاریخ پیامبر و اهل بیت نیز تلاش فراوان کرد و یکی از متخصصان این رشته در آمد و از تألیفات ایشان نیز این نکته آشکار خواهد شد.
استادان و مربيان : از استادان محمد ابراهيم آيتي در زمينه هاي مختلف درسي مي توان به موارد زير اشاره كرد: آخوند ملا عبدالله گازاري ابن مالك محمد ابراهيم بويكي ميرزاي قمي علامه حلي شهيد ثاني باقر آيتي بيرجندي شيخ محمد حسين آيتي غلامرضا فاضل شيخ محمد علي رباني حاج ملا محمد دهكي ملا هادي سبزواري شيخ انصاري آخوند خراساني شيخ هاشم قزويني مجتبي قزويني حسين فقيه سبزواري اديب نيشابوري حسن پايين خياباني ميرزا مهدي اصفهاني ميرزا مهدي فرزند مرحوم آقا بزرگ حكيم آخوند ملاصدرا
هم دوره اي ها و همکاران : از دوستان محمد ابراهيم آيتي ، شهید مطهری، آیةاللّه بهشتی و آیةاللّه طالقانی بود و با هم مراوده علمی و مباحثه داشتند.
زمان و علت فوت : محمد ابراهيم آيتي در سوم جمادي الثانيه 1384 قمري مطابق با هفدهم 1343 شمسي بر اثر سانحه تصادف جان خويش را از دست دادند. پيكر ايشان در قبرستان ابوحسن قم دفن گرديد.
فعاليتهاي آموزشي : محمد ابراهيم آيتي پس از فراگیری دروس حوزههای علوم دینی به دانشگاه راه یافت و در کنار تدریس به تحصیل نیز پرداخت. در سال 1334شمسی در دانشکده علوم معقول و منقول مشغول به تدریس شد و درسهای تاریخ اسلام، تاریخ تمدن اسلام، فقه( دوره لیسانس) و فقه الحدیث( دوره دکتری) را درس میداد.
ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : از دوستان محمد ابراهيم آيتي، شهید مطهری، آیةاللّه بهشتی و آیةاللّه طالقانی بود و با هم مراوده علمی و مباحثه داشتند. در آن زمان نوای بیداری در بعضی از مجامع علمی و فرهنگی برخاسته بود و حرکتهای خودجوش ارزشمندی برای شناخت درست اسلام ایجاد شده بود. کار مهم اندیشه وران آن روز تغذیه فکری این مجامع بود و استاد آیتی یکی از کسانی بود که در انجام این مهم کوشا بود. در انجمن اسلامی مهندسان، جلسات ماهانه دینی که شهید مطهری نیز سخنرانی داشت شرکت داشت و به سخنرانیهای ارزشمندی میپرداخت و این سخنرانیها بلافاصله تایپ و تکثیر میشد و با استقبال فراوانی نیز روبرو گشت.یکی از تلاشهای تحسین برانگیز ایشان تلاش در راه انتشار کتابهای مذهبی بود که از آن جمله تلاش گروهی ایشان و همراهانش منشأ ایجاد « شرکت انتشار» گردید. باری او در راه اصلاح ساختار فرهنگی و اجتماعی جامعه خویش از هیچ خدمتی فروگذار نکرد و با قلم و زبان و دست خویش هر آنچه کرد برای احیای فکر دینی و اندیشه الهی بود.او همچنین در پرداختن به برخی موضوعات اسلامی و پیراستن نقصها و خرافهها متون اصیل و استواری را عرضه کرد .
آرا و گرايشهاي خاص : از خصوصیات محمد ابراهيم آيتي تحقیقهای نو و بدیع است. او در تاریخ به بررسی و کنکاشی ارزنده پرداخت و نکات ابهام و نقاط کور را شناسایی کرد و به بحث و بررسی در آن پرداخت. . معظم له دارای ملکات نفسانیه و جامع علوم عقلیّه نقلیّه، مروج طریقه جعفریه بود.
آثار :
1 12افکار جاوید محمد
ويژگي اثر : این کتاب ترجمهای از متن انگلیسی
2 آندلس یا تاریخ حکومت مسلمین در اروپا
ويژگي اثر : به طوری که ایشان در مقدمه کتاب ذکر میکنند این اثر حاصل تحقیق و تدریس سالهای 1337و 1338دوره لیسانس دانشکده معقول و منقول تهران است و ایشان در این کتاب تاریخ حوادث مهم هشت قرن حکومت مسلمین در اروپا را به تفصیل بیان کردهاند که شامل تاریخ حکومتها، دست نشاندگان حکام عباسی و غیر آن میباشد. این کتاب در سال 1340در 357صفحه چاپ شده است.
3 آیینه اسلام
ويژگي اثر : ترجمهای است از متن عربی آن اثر نویسنده توانای مصری دکتر طه حسین که در تهران وسیله شرکت انتشار به چاپ رسیده است.
4 بررسی تاریخ عاشورا
ويژگي اثر : این خصلت او در کتاب بررسی تاریخ عاشورا به خوبی ظهور کرده است یعنی او در این قضیه مطیع و دنبالهرو هیچ کس نیست و آزادانه و زیبا بر اساس مبانی اصیل و اساسی قرآن و عترت و با عقل سلیم و ذهل جوال خویش به میدان آمده و به راستی به نقد احیاگری در جریان عاشورا دست زده است.خمیر مایه این کتاب را مجموعه هفده سخنرانی دکتر آیتی در رادیو ایران در سالهای 1343 - 1342تشکیل میدهد. این اثر به همت استاد علی اکبر غفاری تنظیم و چاپ شده و تاکنون در حدود 10نوبت تجدید چاپ شده است.
5 تاریخ پیامبر اسلام
ويژگي اثر : این کتاب تحقیقی است مستند، گسترده و دقیق بر اساس متون کهن در پیرامون حیات اشرف مخلوقات هستی حضرت رسول اکرم (ص)که مؤلف در تنظیم آن زحمات فراوانی را متحمل شدهاند. این کتاب با تعلیقات و اضافاتی از دکتر ابوالقاسم گرجی از طرف دانشگاه تهران چاپ شده و چندین بار تجدید چاپ گردیده است.
6 ترجمه البلدان یعقوبی
ويژگي اثر : این کتاب نیز به وسیله بنگاه ترجمه و نشر کتاب در سال 1356در 211صفحه چاپ شده است.
7 ترجمه تاریخ یعقوبی
ويژگي اثر : این کتاب در دو جلد ضخیم چاپ شده است و از ترجمههای ارزشمند متون تاریخی به حساب میآید به طوری که در سال 1342این ترجمه به عنوان کتاب سال شناخته شد. متخصصان ترجمه نسبت به ترجمههای دقیق و اصولی مرحوم آیتی اعتماد خاصی دارند. این اثر نیز چندین بار تجدید چاپ شده است.
8 تصحیح تفسیر شریف لاهیجی
ويژگي اثر : مرحوم استاد آیتی جلد 3و 4این تفسیر را به صورت زیبا و اصولی تصحیح نمودهاند و در سال 1340از طرف اداره اوقاف تهران به چاپ رسیده است.
9 خطبههای رسول اکرم(ص
ويژگي اثر : به زبان عربی نگارش یافته و تاکنون چاپ نشده است.
10 راه و رسم تبلیغ
ويژگي اثر : مقالهای است که در کتاب گفتار ماه جلد دوم، ص 174 - 149به چاپ رسیده است.
11 سرمایه سخن
ويژگي اثر : این کتاب به انگیزه تقویت و غنی سازی سخنرانیهای اسلامی تهیه شده است و مجموعه 80مقاله درباره مناسبتهای مذهبی است که سی مجلس آن درباره ماه مبارک رمضان، بیست و پنج مجلس درباره ماه محرم و صفر و بیست و پنج مجلس دیگر در مناسبتهای دیگر سال میباشد. این اثر به همت مرحوم آیتی و یکی از دوستانش به نام سید محمد باقر سبزواری تهیه و تنظیم شده و در سال 1339به چاپ رسیده است.
12 سیمای امیرالمؤمنین از مسجدالحرام تا مسجد کوفه
ويژگي اثر : این کتاب سخنرانی استاد در جلسه ماهانه دینی است که ابتدا در کتاب گفتار ماه، ج 3ص 164 - 1296چاپ شده و سپس به صورت جداگانه به زیور طبع آراسته گردیده است.
13 شهدای اسلام
ويژگي اثر : به عربی است و تاکنون چاپ نشده است.
14 فهرست ابواب و فصول اسفار
ويژگي اثر : این مقاله در یادنامه ملاصدرا به چاپ رسیده است.
15 گفتار عاشورا
ويژگي اثر : با همکاری عدهای از اندیشه وران.
16 مجموعه سخنرانیها در مورد شخصیتهای برجسته عالم اسلام
ويژگي اثر : و مقالات و سخنرانیهای علمی و تحقیقی ارزشمندی که براستی شایسته است در یک مجموعه ارزشمند گرد آید.فرازهایی از اندیشه استاد آیتی
17 مرجعیت و روحانیت
ويژگي اثر : این کتاب را نیز با همکاری عدهای از نویسندگان تألیف کرده است.
18 مقولات عشر
ويژگي اثر : این کتاب رساله تز دکترای آن مرحوم میباشد و در روزنامه 1371 / 6 /5مورد بررسی و تبیین قرار گرفته است.
19 همه مسؤول یکدیگریم
ويژگي اثر : مقالهای است در کتاب همه مسؤول یکدیگریم که بحث زیبایی درباره امر به معروف و نهی از منکر نموده است. کتاب توسط انتشارات تشیّع در سال 1356به چاپ رسیده و مقاله در کتاب گفتار ماه، ج 1ص 76 - 45نیز چاپ شده است.
20 کتاب و سنت
ويژگي اثر : در کتاب گفتار ماه جلد اول، ص 225تا 252به چاپ رسیده است.
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در یکشنبه سوم آذر 1387 ساعت 1:40 بعد از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
دكتر محمد اسماعيل رضواني
دكتر رضواني در سال 1300 شمسي در قرية خراشاد كه در 24 كيلومتري جنوب شرقي بيرجند واقع است ديده به جهان گشود . او چند سالي در خراشاد به مكتب خانه رفت و سپس جهت تحصيلات مقدماتي و متوسطه عازم بيرجند شد . پس از اتمام دبستان و دبيرستان به كسوت معلمي در آمد . در سال 1328 به تهران منتقل گرديد و در تهران دوره هاي تحصيلات عالي را پشت سرگذاشت . رسالة دكتري خود را پيرامون انقلاب مشروطه ارائه داد.
رضواني در دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران به تدريس در رشتة تاريخ اشتغال ورزيد و به درجة استادي نائل آمد . رضواني ستوني محكم براي رشته تاريخ ايران محسوب ميشد تنوع تأليفات و مقالات استاد رضواني زياد است كه تنها به ذكر اهم تأليفات بسنده مي شود .
1ـ( زميني كه روي آنا زندگي مي كنيم )، تهران : سازمان چاپ كيهان ( به كمك مؤسسة يونسكو ) ، 1341.
2ـ (انقلاب مشروطيت ايران ) ، تهران : مؤسسة انتشارات فرانكلين ، چاپ اول 1345 ، چاپ سوم ، 1356.
3ـ ( اعلان ها و اعلاميه هاي دورة قاجار ) تهران : ضمين÷ مجلة بررسي هاي تاريخي ، 1349.
4ـ ( تبليغات نامة تنسر با همكاري مجتبي مينوي ) ، تهران : خوارزمي ، چاپ اول 1351 ، چاپ دوم 1354.
5ـ ( تصحيح تاريخ منتظم ناصري ) در سه جلد ، تهران : دنياي كتاب ، 1347.
6ـ سفرنامة ظهير الدوله ( همراه مظفرالدين شاه به فرنگستان ) تهران : كتابخانة مستوفي 1371
7ـ روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر سوم فرنگستان ( با همكاري فاطمه قاصيها ) ، در سه جلد ، تهران : سازمان اسناد ملي ايران ، 3ـ 1371.
8ـ عالم آراي عباسي ، در سه جلد ، تهران : دنياي كتاب ، 1377 .
9ـ يادداشت هاي امين الدوله ( زير چاپ )
10ـ مجموعة مقالات علمي ايشان كه به بيش از 61 مقاله مي رسد ، در دست چاپ است .
استاد رضواني افزون بر كتابهاي ياد شده ، چند جلد كتاب درسي تآليف كرده اند . از جمله : يك دوره تاريخ و جغرافيا و تعليمات اجتماعي دبيرستان و يك دورة كامل تاريخ و جغرافيا براي دانشسراي مقدماتي و كلاسهاي تربيتي ، آمورش و پرورش و نيز كتاب درسي تاريخ سياسي ايران براي دانشجويان دانشكدة افسري .
دكتر رضوان علاقة مفرطي به خريد و جمع آوري كتب خطي و نشريات دورة قاجاريه داشت كه آنها را بسختي در طول زمان جمع آوري كرده بود . كتابخانة اختصاصي تاريخ و جغرافياي او مرجع بسيار ذيقيمت و ارزشمندي براي تمام پژوهشگران اعم از استاد و دانشجو بود
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در سه شنبه هفتم آبان 1387 ساعت 7:44 قبل از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
دكتر غلامحسين شكوهي:

نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در جمعه پنجم مهر 1387 ساعت 8:42 قبل از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
سيد محمد مشكوه
در سال 1279 در بيرجند متولد شد و پس از طي مقدمات صرف و نحو و معاني و بيان در مدرسه معصومية بيرجند به مشهد منتقل گرديد . پس از كسب فيض از محضر اساتيد بزرگ زمان به تهران رفت و با گذرانيدن دروس فقه و اصول به اخذ درجة دكترا در فلسفه و نيز ادبيات از مدرسة عالي سپهسالار نائل گرديد . مشكوه سالها در دانشكده هاي حقوق ، الهيات و ادبيات دانشگاه تهران به تدريس پرداخت .
مشكوه از مراجع تقليد برجسته عصر خويش همچون آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني و آيت الله بروجردي اجازة اجتهاد دريافت كرده بود . وي تمامي قرآن را با تسلط كامل از حفظ بود. مشكوه در سال 1329 شمسي به استادي دانشگاه تهران مفتخر گرديد . آثار وي بسيار است . كه تعدادي از آنها چاپ شده است .
1ـ كلمه التوحيد
2ـ شرح بيع
3ـ تصحيح و تعلق و مقدمه بر كتاب كليد بهشت ، تأليف قاضي سعيد قمي
4ـ الصحيفه الكامله السجاديه با مقدمه اي به قلم ايشان
5ـ رسالةرگشناسي ابن سينا با مقدمه و تصحيح و تعليق ايشان
6ـ حواشي اسفار ملاصدرا
7ـ مقدمه اي بر مهجه البيضاء تأليف محقق كاشاني در 4 جلد
8ـ مقالةما بعدالطبيعة ارسطا طاليس حكيم
9ـ مجموعة اشعار ايشان كه به خط زيباي طاهر خوشنويس چند بار به چاپ رسيده است .
يكي از كارهاي مهم و برجستة مشكوه اهداء 1320 جلد كتاب خطي نفيس و تعدادي نسخة چاپي به دانشگاه تهران در زمان رياست دكتر سياسي بود . ايشان متذكر شدند كه اين اهداء به شرطي انجام مي گيرد كه دانشگاه گنجينه مركزي براي نسخ خطي فراهم سازد و اين نسخ ضمن اينكه در آنها نگهداري شود، مورد استفاده
علاقه مندان قرار گيرد . اين امر موجب شد كه هيات رئيسه دانشگاه دستور تأسيس كتابخانة مركزي و مركز اسناد دانشگاه را صادر كند . زيرا تا آن زمان كتابخانة مركزي وجود نداشت و هر دانشكده كتابخانة اختصاصي كوچكي براي خود داشت .
به منظور آنكه اجزاي نخستين مجموعة نسخ خطي كه به دانشگاه تعلق گرفته بود به طور علمي معرفي شود، به معرفي آقاي مسكوه شادروانان محمد تقي پژوه و علينقي وزيري بدين كار گمارده شدند و بتدريج مجموعة 7 جلدي در با ب كتب اهدائي ايشان فراهم گرديد . اتمام فهارس مذكور و عدم امكان چاپ مجدد آنها ، سبب شد كه آقاي محمد شيرواني كه سالها در كتابخانه خدمت كرده بود ، از روي اخلاص و ارادث به استاد مشكوه ، فهرستي را از روي آنها در يك جلد استخراج و تهيه نمايد .
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 9:24 قبل از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
در سال 1310 قمري (1271 شمسي ) در روستاي مهموئي متولد گرديد . پس از طي تحصيلات مقدماتي در بيرجند عازم مشهد ، اصفهان و نجف اشرف شده و پس از 5 سال از دست علماي مشهور آن زمان اجازة اجتهاد گرفت . در سال 1303 به بيرجند بازگشت و تا اخر عمر يعني سال 1350 ، در بيرجند صرف نظر از تدريس و موعظه و اقامة نماز جماعت ، آثار گران بهائي از نظم و نثر از خود به يادگار گذاشت كه تعدادي از آنها عبارتند از :
1ـ مقدمات معنوي
2ـ مقامات الابرار كه شامل مجلد و 15000 بيت است .
3ـ بهارستان در تاريخ و تراجم رجال قاينات و قهستان كه تاكنون دوباره به چاپ رسيده است .
4ـ ديوان در غلطان كه شامل غزليات ، رباعيات ، قصايد و قطعات است .
5ـ درالفريد
6ـ شرح بر كفايه آيت الله خراساني
آيتي عيد سعيد نوروز را از اعياد ملي مذهبي ايران دانسته و در يك قصيدة قراء در كتاب در غلطان ، پيدايش اين عيد را تشريح كرده و بر پائي آن را همه سال به تمام ايرانيان توصيه كرده است .
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 11:38 قبل از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
فهرست مشاهیر بیرجند بیرجند زادگاه بسیاری از بزرگان و فرهیختگان ایرانی است. برخی از آنان که در سطح ملی شناخته شده هستند و منشا خدمات بیشمار و برجسته ای در رشته علمی و کاری خویش بوده اند، عبارتند از: · مولانا عبدالعلی بیرجندی، ریاضیدان و ستاره شناس سده ۹ هجری قمری · ابن حسام خوسفی، شاعر سده ۹ هجری قمری · حکیم نزاری قهستانی، شاعر سده ۷ هجری قمری · امیر شوکتالملک، امیر قائنات و شخصیت مهم سیاسی در دوران قاجار و پهلوی · سیدمحمد تدین، استاد ادبیات عرب، رئیس مجلس شورای ملی، وزیر، طراح انقراض سلسله قاجار و یکی از بنیانگذاران حکومت پهلوی · اسدالله علم، نخست وزیر و وزیر دربار در دوران پهلوی · سيد غلامرضا سعيدی، نويسنده برجسته معاصر · سیما بینا، موسیقیدان و خواننده مشهور ترانه های محلی · مرتضی حسن پور، اولین پرستار مرد ایران و استاد پیشکسوت پرستاری · دکتر محمدحسن گنجی، استاد برجسته و پیشکسوت جغرافیای نوین · دکتر محمد اسماعیل رضوانی، استاد برجسته و پیشکسوت تاریخ معاصر · دکتر محمدرضا حافظ نیا، استاد برجسته و پیشکسوت جغرافیای سیاسی · دکتر غلامحسین شکوهی، استاد برجسته و پیشکسوت تعلیم و تربیت · دکتر کاظم معتمدنژاد، استاد برجسته و پیشکسوت علوم ارتباطات · دکتر سیدعبدالله علوی،استاد علوم سیاسی و یکی از بنیانگذاران موسسات آموزش عالی شهر بيرجند از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 ساعت 2:52 بعد از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
علامه سيد محمد فروزان
فرزان در سال 1273 در قرية سيدان بيرجند ، در خانداني علوي ، ديده به جهان گشود، فرزان چند زماني در مكتب خانه و سپس در مدرسة معصومية بيرجند مقدمات را فرا گرفت و چون در سال 1285 دبستان شوكتي بيرجند تأسيس شده بود به كلاس سوم راه يافت . فرزان قبل از اينكه سال ششم را به پايان برد ، همراهي مادر را در سفر به مكه معظمه پذيرفت . در بازگشت مجددا در مدرسة معصوميه به تحصيل پرداخت و بر اثر درك و درايت خاص كه داشت بر اكثر طلبه ها پيشي جست . در همين زمان با معلقات سبع و ديوانها عربي و آثاري كه از مصر و لبنان به بيرجند مي رسيد آشنا شد و تبحري در خور تحسين از ادبيات عرب در دورة جاهليت پيدا نمود. فرزان بعدها به مشهد مي رفت و از محضر درس اديب نيشابوري و آيت الله زادة خراساني
توشه ها جاهليت پيدا نمود . فرزان برگرفت بايد دانست كه تحصيل در مدارس شروع آشنايي با دنيايي با دنياي علوم مي باشد و كسي مانند فرزان كه تمام اوقات خود را به مطالعه مي گذارنيد ، با وجودي كه برتر نداشت ، هرگز فارغ التحصيل نشد.
پس از اين دوران به خدمت معارف ( آموزش و پرورش امروز ) در آمد و راهي سيستان شد ، تا چراغ دانش را در آن سرزمين بيفروزد . فرزان با عشق و افر و شوق زايد الوصفي 10 سال تمام در سيستان ماند. مردم قدرشناس سيستان او را به وكالت خود در مجلس شوراي ملي انتخاب كردند . ليكن حكومت آن روز اين انتخاب را نپذيرفت و به جاي او سلمان احمدي را انتخاب نمود .
فرزان پس از سيستان به رياست ادارة معارف بندر بوشهر منصوب شد اما باطن امر دور نگاه داشتن او از كانونهاي سياسي و نيز آزار او بوده است . فرزان چهار سال در بندر بوشهر ماند و بيماري مالاريا را با خود به يادگار به محل خدمت جديدش ، شاهرود ، برد . فرزان پس از چند سال رياست ادارة معارف شاهرود ، در سال 1320 به بيرجند رفت . وي پس از تبعيد هاي مكرر و فراز و نشيب ها فراوان سرانجام در سال 1330 به تهران منتقل شد و در سمت نظارت علمي بر انتشارات آن وزارت تا سال 1338 كه باز نشسته شد، باقي ماند.
منزل او در دوران بازنشستگي محضر ادبا و شعراي پايتخت بود واساتيد دانشگاه نزد او تلمذ مي نمودند . كلاسهاي درس او در دانشكده هاي الهيات مشتاقان فراواني داشت . فرزان صرف نظر از زبان عربي ، به زبانهاي انگليسي و بويژه فرانسه تسلط كامل داشت و اغلب متوني را از فرانسه به فارسي ترجمه مي كرد . با اين وجود از فرزان آثار عمده اي باقي نمانده است . تنها مجموعة مقالات فرزان در سال 1356 توسط آقاي احمد اداره چي چاپ و منتشر گرديده است . عمدة مقالات ايشان جنبة انتقادي داشته و پيرامون كتابهايي است كه جامعة علم و ادب به آنها علاقه وافر داشتند از قبيل : نظري به تصحيح ديوان حافظ ، نظري بر حواشي كليله و دامنه ، درباب بوستان سعدي ، مثنوي مولوي ، مرزبان نامه و درصدر همه نقدي بر ترجمة قرآن توسط پايندة بوده است . مقالات محققانه و انتقادي وي در مجله هاي يغما ، راهنماي كتاب ، ارمغان و … درج شده است .
شهرت بي جون و چراي فرزان در مدت قليلي كه در تهران بود آنقدر در بين ادبا انتشار يافت كه نه تنها در زمان حيات براي درك فيض به منحضر او راه مي يافتند بلكه در جلسه ياد بود نيز هر يك از ادبا سعي داشتند لقب مناسب تري براي او عنوان كنند .
دكتر محمد علي اسلامي ندوشن دربارة فرزان در مجلة يغما چنين نوشته است . فرزان يكي از افراد معدودي است كه چون بروند ، ديگر جانشيني نخواهند داشت از فرزان ساير ادبا به مرد بي همتا و علامه ياد كرده اند
با همه اين احوال ، شخصيت ديني و تقوي ذاتي او همه چيز را تحت الشعاع خود قرار مي داد . فرزان آن چنان نماز مي خواند كه گوئي با خداي خود صحبت مي كند و خود را تسليم رضاي او مي نمايد .
فرزان در سا ل 1349 به رحمت ايزدي پيوست و در مجاورت مرقد پاك حضرت عبدالعظيم و در كنار ابوالفتوح رازي در شهر ري به خاك شپرده شد . صهبا صفات خجستة اين اديب بي جانشين را به نظم كشيده و يك كتاب شعر تحت عنوان فرزان نامه چاپ و منتشر كرده است .
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 9:5 قبل از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
عبدالعلی بیرجندی ، ریاضیدان و منجم سده های نهم و دهم . نام کامل او نظام الدین عبدالعلی بن محمدبن حسین است و وی را با القاب فاضل بیرجندی (ابوریحان بیرونی ، مقدمة همائی ، ص قکز) و محقق بیرجندی (آیتی ، ص 206) نیز نامیده اند. از تاریخ تولدش اطلاع دقیقی در دست نیست و دربارة مذهب او نیز بحثهایی وجود دارد. در بعضی از نسخه های خطی آثارش (از جمله در نخستین سطر از رسالة شرح زیج جدید سلطانی ، نسخة شمارة 1/321 کتابخانة وزیری یزد) او را حنفی دانسته اند و قربانی (ص 173) نیز، برهمین اساس ، او را بر این مذهب دانسته است . اما بعضی نیز او را شیعه گفته اند (آیتی ، همانجا). ناجی نصرآبادی (ص 43) با استناد به بخشی از دیباچة کتاب ابعاد و اجرام بیرجندی ، او را شیعه دانسته ، و عبدالحسین حائری (ج 19، ص 364) نیز، با استناد به بعضی نوشته های بیرجندی دربارة استخراج وقت ظهر و عصر، قرائنی برای شیعه بودن او برشمرده است . در هر صورت ، به نظر می رسد که اشتهار بیرجندی به تشیع ، بیش از شهرت وی به حنفی مذهبی بوده است ، به طوری که آقابزرگ طهرانی در الذریعه و طبقات اعلام الشیعه ، به معرفی و بررسی بسیاری از کتابهای بیرجندی پرداخته است . نوشتة آقابزرگ در طبقات (ص 125) تنها جایی است که بیرجندی را عبدالعلی بن نظام الدین معرفی کرده در حالی که در سایر منابع نظام الدین جزئی از نام خود بیرجندی دانسته شده است نه نام پدر وی .
وجود چند بیرجندی در زمانهای مختلف ، باعث شده است که بعضی از آثار آنان به عبدالعلی بیرجندی که از همه مشهورتر است نسبت داده شود. یکی از این افراد عبدالعلی بیرجندی بُجدی ، از پیروان مذهب حنفی ، است که آیتی (ص 207) از او نام برده است . میرزا محمدعلی بن محمد اسماعیل قاینی بیرجندی (متوفی 1305) نیز با عبدالعلی بیرجندی یکی دانسته شده و کتابی از او به عبدالعلی نسبت داده شده است ( رجوع کنید به ادامة مقاله ).
عبدالعلی بیرجندی از محضر استادان بزرگی بهره برد؛ به روایت خواندمیر (ج 4، ص 615) علم حدیث را نزد خواجه غیاث الدین کاشانی (متولد 832) و فنون حکمی را نزد منصوربن معین الدین کاشی ، همکار غیاث الدین جمشید کاشانی ، و سایر علوم را نزد کمال الدین قنوی آموخت . ملامسعود شروانی و سیف الدین تفتازانی نیز از استادان او به شمار می روند (ناجی نصرآبادی ، ص 42). او را استاد شیخ بهایی دانسته اند (آیتی ، ص 206) که با توجه به زمان تولد شیخ بهایی (953) نادرست است (احمدی بیرجندی ، ص 24). امین احمد رازی (ج 2، ص 326) از بیرجندی با عنوان «جامع علوم معقول و منقول » یاد می کند و می نویسد: «جهت معیشت اولاد خود هشتاد ساله تقویم استخراج نموده .» برای مرگ بیرجندی تاریخهای مختلفی ذکر شده است (احمدی بیرجندی ، ص 33) اما تاریخ پایان یافتن تعدادی از کتابهایش ، مرگ وی را در934 تأیید می کند (قربانی ، همانجا؛ منزوی ، 1374 ش ، ج 1، ص 165).
وی دارای تالیفات بسیاری در زمینه ریاضیات و ستاره شناسی به زبانهای فارسی و عربی بوده که برخی از آنان در کتابخانه های انگلستان و هند نگهداری می شوند. آثار وی عبارتند از :
.اسطرلاب ، به فارسی ، که آن را به نامهای بیست باب در معرفت اسطرلاب و تحفه حاتمیه نیز معرفی کرده اند. این اثر در جمادی الاولی 900 نوشته شده است . نسخه ای از این رساله در موزه بریتانیا نگهداری می شود.
شرح مختصر الهیئه ، به عربی ، شرحی است بر ترجمه عربی خواجه نصیرالدین طوسی از سی فصل در معرفت تقویم خود, با نام مختصر الهیئه . نسخه ای از آن به شماره add3589 در دانشگاه کیمبریج وجود دارد.
المختصر فی بیان آلات الرصد، به عربی. تنها نسخه شناخته شده این کتاب در کتابخانه آصفیه در هندوستان نگهداری می شود.
شرح التذکرة النصیریة فی الهیئة ، به عربی ، تألیف در سال ۹۱۳ هجری قمری، شرحی است بر التذکرة النصیریة فی الهیئة خواجه نصیرالدین طوسی است . در سال ۱۱۴۲ هجری قمری (۱۷۲۹ میلادی) نایاناسو کهوپادیایه ، این کتاب را به زبان سانسکریت ترجمه کرده است.
ابعاد و اجرام ، به فارسی ، در بیان ابعاد و مسافتهای زمین و بعضی مسائل فلکی . این کتاب اجرام سفلی و اوضاع اجرام علوی ، مسالک و ممالک و مساحت سطوح اجسام نیز نامیده شده است
شرح بیست باب در معرفت اسطرلاب ، به فارسی ، تألیف در سال ۸۹۹ هجری قمری، شرحی است بر رسالة خواجه نصیرالدین طوسی در اسطرلاب
الحاشیه علی شرح الملخص ، تألیف بعداز سال ۹۲۱ هجری قمری، حاشیه ای است عربی بر شرحی که قاضی زاده رومی بر رسالة الملخص فی الهیئة چغمینی نوشته است.
کشاورزی نامه ، به فارسی ، که به نامهای فن کشت و زراعت ، رساله در فلاحت و ارشاد الزراعه نیز نامیده شده است.
بیست باب در معرفت تقویم
ترجمة تقویم البلدان ِ ابوالفداء
رساله در هیئت, به فارسی
رسالة فی آلات الرصد ، به عربی
شرح آداب المناظره ، به عربی, که در باب منطق است.
شرح الشمسیة ، به عربی که در باب ریاضیات است.
شرح الفوائد البهائیة ، به عربی , که در باب ریاضیات است.
شرح المجسطی یا شرح تحریر المجسطی ، به عربی
شرح زیج جدید سلطانی ، به فارسی
شرح الدرّالنّظیم فی خواص القرآن الکریم ، به عربی
آرامگاه علامه بیرجندی در تپه مشرف به روستای بجد:(عکس ها از آقای امین فولادی)


نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در پنجشنبه دوم خرداد 1387 ساعت 2:49 بعد از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
اولین سالگرد خاموشی شهریار ولایت ؛ چه غریبانه و خاموش
![]()
سيام ارديبهشت ماه 86 غروب يك ستاره از آسمان علم و ادب و فرهنگ و يك دنيا عشق بود و اين دردي جانكاه و نابهنگام است كه هميشه پيش از آنكه فكر كنيم اتفاق ميافتد و آن ستاره تابان چه غمگنانه غروب كرد. ديار ما به سوگ عزيزي نشسته بود و خبر بسيار كوتاه بود: " استاد دكتر سيد عبدا... علوي دارفاني را وداع گفت" او پرندهاي بود از آسمان عشق بيصدا پرواز كرد و رفت و تمام طراوت فصل را با خود برد. امروز زير آسمان استان، شهرو روستايش نوزاد ، ياران و همراهان هميشه او فقط شاخههاي معطر خاطره وي را ميبويند و با سينههايي پر از درد از او ميگويند. او از اين تنگناي خاك به سراچهِ تركيب رخت به دياري ابدي كشيد و همهِ دوستان و وابستگان و آنان كه حتي فقط يك بار با او ديدار كردهبودند و نه، حتي كساني كه وي را اصلاً نديدهاند و فقط اسم دكتر سيدعبدا.... علوي را شنيدهاند در ماتم و سوگي جاودانه نشاند. دكتر سيدعبدا... علوي به دور از هرگونه گزاف و مبالغهاي يكي از چهرههاي دلسوز و تلاشگر معاصر اين ديار بود. او عشقي عارفانه به اين مرز و بوم و منطقه داشت. او با وجود بيماري قلبي، دلي قوي در سينه داشت. او مسلماني امروزي نبود بلكه ايمان با روح و جانش آميخته بود. او سخت به پيامبر و اهل بيت رسولا... (ص) عشق ميورزيد و او عاشق ايران مخصوصاً ديار خراسان و بيرجند و نوزاد بود كه اين علاقهِ وافر را در نوشتهها و سخنرانيهايش به خوبي ميتوان يافت و شايد همين عشق بود كه رشتهِ انس و الفت او را با مردم اين منطقه و سامان محكم كرده بود و به همين دليل بسياري از ناكاميها را به راحتي بر خويشتن هموار ميكرد چون او يك جهان صفا بود و محبت.
و بايد گفت: اين مردان به مرگ نميميرند فقط دريغ از رفتن نابهنگامشان.
زنده یاد حاج دکتر سید عبدا...علوی بعد از سال 1362 به ایران عزیز آمد وی بعد از بیست سال زندگی دانشگاهی از آلمان به شهر بیرجند رفت و برای توسعه پایدار و فقر زدائی همه جانبه طرح تاسیس خراسان جنوبی را به مرکزیت بیرجند با قلم زنیهای فراوان دنبال کرد که همین موجب مغضوب شدن وی از سوی برخی مسئولان عالی رتبه استان خراسان به مرکزیت مشهد شد و سبب رانده شدن او از دیار خویش شد. وی در سالن دانشگاه آزاد اسلامی که خود موسس و بنیانگذار آن میباشد شاهد اشک ریزی خود و مردم به هنگام وداع اجباری بود . وی گفته بود:
" هنگامی که شاهد اشکهای خالصانه زنان و مردان در سالن وداع بودم نذری که در سال 1362 در مکه معظمه زیرا ناودان طلا کرده بودم که : خدایا مرا به وطن بازگردان تا در صورت لیاقت و کفایت خدمتگزاری صدیق به مردم باشم . آن وقت به یادم آمد که این وداع آغاز یک نهضت عاطفی در مردم است. برای خودم در حین منقلب بودن از جدائی دعا کردم که من هم به سهم خود مثل دیگران برای تاسیس خراسان جنوبی به مرکزیت بیرجند هر چند مغضوب و تبعید شدهام جائی قائلم. شادروان زندهیاد حاج دکتر سید عبدا.. علوی را نا جوانمردانه از دانشگاه دولتی بیرجند اخراج کردند و چنین مقدر کردند که او را از یاد مردم نیکوکار پاک خواهند کرد. اما زمان هر چه گذشت از برکت صداقت و خیرخواهی بر محبت و دوستیها با وجود دوری افزوده کرد تا جائی که امروز با جرات با صدای بلند میتوان فریاد زد که مردم قدرشناس بیرجند زحمات بی شائبه و خالصانه او را در این 25 سال گذشته با حضور چشمگیر و چشمان گریان خود در آخرین وداع استاد پاسخی شایسته دادند و به نقل از کسانی که در مراسم تشیع جنازه وی شرکت کرده بودند میگوئیم که برگزاری این چنین یادمانی در شهر بیرجند و روستای نوزاد کم نظیر و یا بهتر بگوئیم بی نظیر بوده است.
زنده یاد دکتر سید عبدا... علوی مینویسد " من هرگاه برای فرزندان تنهای در غربت خود نامه مینوشتم با قلبی حزین و چشمانی اشکبار در خلوت دل آواز میدادم و برای روح بلند حکیم فردوسی زمزمه میکردم:
بگوئید در گوش باد چو ایران نباشد تن من مباد"
او ادامه میدهد: من قصههای دردمندانه فقر خراسان جنوبی را با قصههای غم انگیز خود همراه و همدل میکردم که خدایا هرگز ما را در راه آبادانی ایران عزیز خسته و ملول و دل شکسته مگردان و این دعای هم بستگی را به همراه این فرموده مرحومه مادرم اقدس خسروی در گوش دل خود و در سر زبانم مترنم شدم در دیار خود شهریار خود و من دوست داشتم در بیرجند محروم و مظلوم و در تمام ایران که سرا و دیار من است. شهریار خود باشم و هرگز درد غربت را دیگر تجربه نکنم و دیگران هم آواره و جلای وطن نکنند که بسیار سخت و شکننده است که وطن زیباترین و قشنگترین و سرزندهترین جایگاهی است که در آن رشد میکنیم و خدا و مردم و مهربانی و عزت و شرف را جستجو میکنیم و تجربه و نیاز عاطفی و عقلانی پیدا میکنیم و کمال مییابیم و صاحب کرامت و شخصیت میشویم.
او بیان میکند: آن زمان که من اندیشه خود را صادقانه و شجاعانه در خدمت تاسیس خراسان جنوبی قرار داده بودم بر مظلومیت بیرجند و روستاها آگاهی یافته و شناخت داشتم. لذا نه شعار بود و نه خود محوری و نه وطن دوستی منطقهای بلکه برعکس جهان شمولی بوده زیرا در خراسان جنوبی و نقاط مثل آن بسیار استعدادهای نهفته و بالقوه نابود میشوند. در حالیکه میتوانستند متفکران و دانشمندان جهان شمول در خدمت بشریت باشند. چه کنیم که امروز يكسال است كه ما شاهد فقدان مردی بزرگ و اسطورهای در استان خراسان جنوبی به ویژه بیرجند و روستای نوزاد شده ایم. اما رسالت ما این است که فریاد ایران ، ایران و وطن ، وطن زنده یاد دکتر علوی را به گوش کلیه ایرانیان دور از وطن برسانیم تا بلکه تلنگری باشد برای بازگشت و خدمت صادقانه آنان به وطن!
ما به عنوان فرزندانی که ریشه مان از استان خراسان جنوبی است.
مفتخریم که دیار پدارن و مادران ما دارای این چنین مردان اسطورهای است و ما و دیگر ارادتمندان او مفتخریم که ازاین پس از او به عنوان چهره ماندگار استان خراسان جنوبی یاد کنیم و به نسل آینده معرفی نمائیم
اما اکنون که يك سال است كه زنده یاد دکتر سید عبدا... علوی از میان ما رفته است و ظیفه ما شناسائی این چهره خیر مردمی و وطن دوست آزادیخواه و عاشق ایران به کلیه نسلهای جوان و نوپای سرزمین خراسان جنوبی و ایران عزیز میباشد. امیدواریم که زندگی ساده و عاشق وطن این مرد بزرگوار سر لوحه زندگی ما باشد و اگر امروز خراسان جنوبی شاهد فقدان یک علوی بزرگ است بایستی هزاران علوی دیگر رشد کنند و جا پای او بگذارند و رسالت نا تمام او را به پایان برسانند.
کوتاه سخن اینکه: او بار سفر بست و رفت و راهی خانه معبود شد . کولهای که او با خود حمل میکند حامل ایثار، فداکاری ،گذشت، عشق به وطن، ایران و ایرانی است. اگر چه او را به جرم دوست داشتن زادگاهش و خدمت رسانی به منطقه اش تبعید کردند ولی هرگز از پا ننشست و از خدمت رسانی به منطقه دست برنداشت و قلم را زمین نگذاشت و در نهایت پیکر پاک این عاشق دل شکسته را به عشق پرندگان خسته و پرستوهای عاشق زادگاهش به سرزمین و دیار تابش خورشید که همان کویر داغ و نگین خراسان ، بيرجند ، است بازگرداندندو در خاك سرد زادگاهش روستاي نوزاد و در كنار آرامگاه پدر بزرگوارش براي هميشه آرميد .
![]()
هميشه اينگونه بوده، چه بد مردمي هستيم ما، داشتههايمان را قدر نميدانيم و آنگاه كه از كف داديمشان، زنجموره ميكنيم و موي از سر ميكنيم و پنجه بر چهره ميكشيم. آسمان كويري اين ديار تا دلتان بخواهد پر است از چهرهها و شخصيتهاي اصيل علمي و فرهيختگان پر فروغي كه برخي از آنان مرزهاي جغرافيايي كشورمان را نيز درنورديدهاند. به جرات ميتوان ادعا كرد كه به نسبت جمعيت، اين استان رتبه اول در زمينه پرورش و حضور فرهيختگان ونخبگان و چهرههاي فاخر و ارزشمند علمي در گستره ا جتماعي كشور را دارد. از او زياد شنيده ايد ، روزنامهها قلمفرسايي ها كرده اند ، مجالس متعدد بزرگداشت برگزار شده است ، برايش مرثيه ها سروده اند و خواهند سرود و شب شعر خواهند گذاشت. سيد عبدا... علوي در سن 67 سالگي در 3 ارديبهشت سال 1386 به ديار باقي شتافت و چهره بر نقاب خاك كشيد، و اين عمر زيادي نيست. به چراييهاي گذشته كاري نداريم، شرايط حال را هم وقعي نميگذاريم. اما با آينده كارهاي فراواني داريم و حرفهاي زيادي براي گفتن و جملات سيلآسا براي نوشتن . اگر آينده بزرگان اين ديار، شرايط حال را داشته باشد، كه زهي تأسف و هزاران آه و افسوس!! اگر قرار است بر سرنوشت نخبگان اين استان هماني رود كه بر دكتر عبدا... علوي رفت، همان بهتر كه اين آينده هرگز سر بر نياورد! اگر قرار است بزرگان و انديشمندان اين ديار را به وقت مرگشان به نسل جديد بشناسانيم، همان بهتر كه اين ديار، بزرگ و انديشمندي نداشته باشد! اگر قرار است ندانيم كه فرهيختگان ماكجايند و چه ميكنند و در غربت غريب خويش چگونه ميگذرانند همان بهتر كه آنان را به خود واگذاريم و بگذريم. دوستان عزيز و منتخبين محترم شوراي اسلامي شهر بيرجند دوستان عزیزم آقایان دکتر فروزانفر ،دکتر رضا زنگویی و مهندس حسن فخار و... ، مدير كل معزز فرهنگ و ارشاد اسلامي و شهردار محترم جناب مهندس محمود محسن زاده و بالاخص مديرعامل و ساير همراهان ايشان در انجمن بيرجنديهاي مقيم تهران آقایان دکتر حسینی و حسن لطفی و....، اينك پس از يكسال از مرگ او براي جاودان ماندن نامش در شهر بیرجند چه اقدام عملی انجام داده اید ؟ آيا همچون يك سال قبل آرام و بيسروصدا از اين مهم خواهيد گذشت؟ آيا باز با هم تعامل خواهيد كرد!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟
براي بزرگداشت چنين مردي كه همگان تلاشهاي ماندگارو ارزشمندش را باور دارند قرار بود چه بكنيد؟ آيا بهتر نبود به فكر نامگذاري ميدان، بلوار و يا بوستاني به نام او باشيد؟ كه اين حداقل كاري بود و هست كه مي توانستيد انجام دهيد و نميدانم به كدامين دليل يا دلايل....و يا ساير محذورات تا حال اين مهم انجام نداده ايد. بزرگواران ! بياييد و به نسل چهارم انقلاب كه در راه است، چگونه زيستن و انديشيدن را بياموزانيم. به آنان تفهيم كنيم كه از زلال انديشه و تفكر اين بزرگان و انديشمندان است كه ميتوان دوباره علويها، معتمدنژادها، شكوهيها، گنجيها ، بلاليها ، راشدها و ... را آفريد و تقديم خطهاي به بزرگي ايران كرد .
در انتها بايد از زحمات و قدرشناسي آقاي دكتر تقي زاده ریاست محترم دانشگاه آزاد اسلامس بیرجند كه كتابخانه بزرگ دانشگاه آزاد اسلامي بيرجند را به نام اين عزيز از دست رفته نامگذاري كرده اند تشكر و قدرداني نمود.
روحش شاد و یادش گرامی و نامش زنده باد
فيلم سخنراني زنده ياد دكتر سيد عبدالله علوي در جمع مسؤلين شهر بيرجند و رياست دانشگاه آزاد اسلامي
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 3:15 بعد از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
در سال 1309 در بيرجند متولد شده، تحصيلات ابتدائى، به متوسطه و دانشسراى مقدماتى را در بيرجند گذرانده است . از مهر ماه 1330 به سمت معلم در آموزش و پرورش بيرجند استخدام شده. در سال 1340 براى ادامه تحصيل در رشته كارشناسى آموزش و پرورش ابتدائى به تهران عزيمت نمود. معاضدى در سال 1335 به آموزش و پرورش مشهد منتقل و درسال 1362 به افتخار بازنشستگى نائل آمد. وى با عشق و علاقه هاى كه به زادگاه خود دارد پيوسته تلاش مىكند تا لغات و اصطلاحات بيرجندى راكه بازمانده زبان درى است با سرودن اشعارى به لهجه محلى در قالب غزل ، قصيده ، مثنوى و دو بيتى زنده نگه دارد . معاضدى صرف نظر از انجام وظائف آموزشى در بخش خصوصى ، به تدوين فرهنگ يا لغتنامهاى از لغات محلى بيرجند به زبان شعر پيرامون آداب و رسوم و سنت هاى كهن كه مورد علاقه عموم مردم بيرجند است، همت گمارده كه اميد است بزودى به زيور چاپ آراسته شود.
اشعار معاضدى همه زيبا و زنده است اما شعر كوه دهنه از زيبائى خاصى برخوردار است كه به عنوان نمونه اى از طبع روان ايشان آورده مى شود
كوه دهنه
پَرِنَه دل مُوكَشى تا بهرَوُم ور دهنه
خود رفيقون خو كنم رابطه خور حسنه
دل مو بر مردم سخلوكش كوه تنگ شده بود
بر گلن لاله و بر بلبل شيرين سخنه
بر در ختن بنه بر شر شر اُبِر لاخو
بر پُدينان بَرجُو بر گل نازك بدنه
بِر رَمه برّه و بزغاله و بر بوى بهار
بر حسينا كه ميون كوه و كمرنى مزنه
دم ده بُرِّ زن بچه ى هنشسته بدن
سيل مكردندكه چو جور خاله بگم تُو مِتَنه
فاطمه خود رقيه زِركُل اُ جُومه مِشُست
گله داشت از پِسَرُن شهرى ولات چَپْنه
مَرِضا بِرخُو مِخُوند گوشه پاتو چَوُشى
وَ مِدوخت گيوه وَكَنده به سوزن تمنه
از برلاخ حسينا بدر آمد مُر،ديد
گفت كه اِمرو چه عجب روز بزده از دهنه
چه سلام، چه عليك، توكُجَه اِينجه كُجه
اِشپِشُن مابِنيِهَ تور بِكَنه مثل كنه
وَى مِگُم بر تو پيو سى شده بُد دل مو بُر آر
از تو مَيُم كه حكايت كنى اُوسُنَه سَنَه
گفت وَر چَش خُو ور صوفه بيا گفتم چش
هُنْشستم بَرِ هَم گوشه اَيوُ دو تنه
گفت از عشق جگر سوز وگل افروز قُلى
از برات قَيچَكى و زينب پا چين چَكَنه
از رجب يك لاقبا، از صفرو بچّه گدا
از غُلُم شل كه مِرَه شلغم و زَردك مِكَنه
مادرى مجمه پرخاشك برمابدر آرد
گفت، بنگر كه چه نَاده پيش ماه مَمَه فَنه
جوز وبَادُم و كنو، خسته وعناب و سُفوف
مغزدك و نخود وتخم كدو، پسته بنه
واى كه اسباب خجالت شده نَادَارِىما
بِرهَمو هِشكه وَرى دُو مَن كوه پا نِمَنِه
گفتم اى لطف وصفا قابل صد چَندُ و نه
گِدَه از خوب و خراب خود مو بُرار مِزّه چنه
روز دكوه شد وَ خَزُم بِر خو بِرُم گفت نَخَى
جون ما وَسْتَه كه شُم بِر تو نَسق دَاده ننه
گفتم اِمرو گِدَه زحمت نِمِدُم بيشتر ازى
گفت سهله به خدا مشكنه دل پيرزنه
اير ببوسيدم ورراه زدم تنگ غروب
نِمِدُنى كه هَنو دل مو بِرى پر مزنه
غم آوارگىما خو معاضد سهله
از خدا مام كه نشو كودهنه بى سكنه
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 10:52 قبل از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
شيخ عبدالحسين فنودي
شيخ عبدالحسين ، فاضلي سخنور و شاعر شيرين سخن و از وعاظه معرف زمان خود بوده است . ديوان قصايد و غزليات او در حدود 2000 بيت مي باشد كه نمونه اي از اشعار وي ذكر مي شود:
دلبرا ناز تو بر ما عار نيست نيم جو بر خاطر ما بار نيست
گر تو ما را مي خواهي گو مخواه جان به قربان تو قحط يار نيست
راست گويم گل رخان ديوانه اند يك پري رخ در جهان هشيار نيست
ورنه عيسي كس گذارد خر خرد با كه گويم يار برخوردار نيست
با كه گويم با تو گويد يك سخن وه كه يك تن محرم اسرار نيست
نوابه دختر ميرزا محمد خان نهي است كه به خفي تخلص داشته است . نوابه همسر امير علمخان حشمت الملك و مادر امير محمد اسماعيل خان شوكت الملك اول مي باشد.
نوابه عارفه اي است كه قدم در وادي عرفان گذشته و شاعره اي مي باشد كه در فنون شعر و ادب مهارت داشته است . نوابه در سال 1308 هجري قمري ( 1269 شمسي ) در بيرجند وفات يافت و بعد از يك سال جنازة او از طريق كراچي به بندر بصره و سپس به كربلايي معلي منتقل گرديد و در آرامگاه امام مزاده ابراهيم نزديك ضريح حسيني مدفون شد. نوابه اشعار بسياري دارد كه نمونه اي از آن ذكر مي شود .
اي صبا از من بگو فرهاد بي بنياد را
در ميان عاشقان بد تخم ننگي كاشتي
بي ستون را بهر شيرين گر تو مي كندي به جان
تيشة آهن ، چه مي كردي ، تو مژگان داشتي
گفته مي شود كه ديوان اين شاعره توسط مرحوم محمد شهاب جمع آوري و در كراچي او بمبئي چاپ سنگي شده است .
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 2:33 بعد از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
صبوحي در نيمه دوم سدة دوازدهم و اوايل سدة سيزدهم هجري قمري مي زيسته است . وي در بيرجند متولد شد و در اوان جواني سفري به اصفهان داشت كه پس از چند روز اقامت به موطن خود بازگشت نمود و در روستاي زيروچ كه در 6 كيلومتري بيرجند واقع است رحل اقامت گزيد و در همين روستا چشم از جهان فرو بست . صبوحي شاعري بذ له گو و شوخ طبع بوده و هزل و هجو بسيار گفته است . از صبوحي يك نصاب 200 بيتي تحت عنوان فرهنگ صبوحي باقي مانده كه اين نصاب داراي 500 واژة گويشي شامل اسم ، فعل صفت ، ضمير و …. مي باشد و معني آنها داده شده است . دكتر جمال رضائي استاد دانشگاه تهران در سال 1344 به ضميمة مجله دانشكده ادبيات اين نصاب را تحت عنوان گويش بيرجند مورد بررسي قرار داده و چاپ كرده است . صبوحي با شيخ عبدالكريم اشراق ، كه از دانشمندان و شاعران بنام زمان خود بود خويشاوند و معاصر بوده و در سال 1229 ه . ق ( 1192 شمسي ) در گذشته است . زمان سروده شدن فرهنگ صبوحي ، بدرستي معلوم نيست ولي از قوائن چنين بر مي آيد كه در سالهاي 1210 و 1211 ه . ق سروده است . شايد شعر زير با توجه به اينكه خراسان در سال 1210 به دست آقا محمد خان قاجار افتاده ، تأ ييدي بر اين امر باشد: شاعر سحر صبوحي از تزاري يادگار در قهستان در زمان شاه بن شاه قجر از صبوحي جز نصاب اشعار ديگري باقي مانده است كه در نسخ خطي يافت مي شود . نمونة آن يك مثنوي 95 بيتي است ، كه با موضوع عشق مجازي شروع شده و سرانجام به عشق حقيقي منتهي مي گردد و در كتاب بهارستان اين مثنوي آمده است . اين دو شعر معروف كه در آرامگاهها بسيار ديده مي شود ، از صبوحي مي باشد : اين خط جاده ها كه به صحرا نوشته اند ياران رفته با قلم پا نوشته اند لوح مزارها همه سربستة نامه هاست كز آخرت به مردم دنيا نوشته اند
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 1:50 بعد از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
محمد فرزند حسام الدين حسن ، معروف به ابن حسام ، شاعر ، عارف ، فقيه و انديشمند قرن هشتم و نهم هجري است . تولد ابن حسام را سالهاي 782 و يا 783 هجري ( 760 شمسي ) دانسته اند . زاد گاه ابن حسام ، شخرك خوسف است كه از بخش هاي فعلي بيرجند و از قديمي ترين آباديهاي قهستان مي باشد . ابن حسام تحصيلات مقدماتي و تربيت خود را مديون پدر دانا و با فضيلتش مي داند . او در خصوص سال تولدش در پايان قصيده اي چنين مي گويد:
چو از هجرت در اين تاريخ معدود چل و نه سال بر هشتصد بيفزود
زعمر من گذشته شصت و شش سال جواني برگذر ، پيري به دنبال
بيشتر تذكره نويسان ابن حسام را شاعري صاحب فضل و او را مردي وارسته و قانع كه روزها از صبح تا شام به كار كشاورزي اشتغال داشته و ضمنأ اشعار خود را در همين مواقع يادداشت مي كرده ، دانسته اند . ابن حسام از علو طبع و اتكال به خداوند غافل نبوده و كمبود هاي زندگي مادي را بر سرافرازي معنوي ترجيح داده است . اشعار زير مؤيد اين موضوع مي باشد :
همه سال و مه روي در گوشه اي
قناعت نموم به كم توشه اي
به يك قرص جو تا شب از بامگاه
قناعت كنم همچو خورشيد و ماه
شكم چون به يك نان توان كرد سير
مكش منت سفرة اردشير
بساز اي جوانمرد با آب جوي
ز جلاب طائي برو دست شوي
ترا چون متاع سخن داده اند
مجوي آنچه بهر تو ننهاده اند
اين شاعر گرانقدر اگر چه تقريبأ در سراسر عمر به تنگدستي گذرانده ، ليكن پيوسته از روحيه استغناء برخوردار بوده ، اشعار زير مؤيد كف نفس او مي باشد :
آفرين باد بر كف د ستم كه از او مي رسد مرا ادرار
دست من آبله زكد يمين گر تن آسان شوم ، شود د شوار
با چنين تنگد ستي ابن حسام سرهمت بر اوج چرخ برآور
گرز كالاي خانه پرسندم ليس في الدار غيره ديار
ابن حسام بر اثر اعتقاد راسخي كه به ولايت اهل بيت (ع) و دوستي پيامبر (ص) داشته ، پيوسته به مدح و منقبت آنان پرداخته و به راستي قدرت شاعري خود را در اين موارد بخوبي نشان داده است .
ابن حسام در انواع شعر هنرنمائي و طبع آزمائي كرده است . وي با خلق مضامين و كلمات خوش آهنگ و نشاندن آنها در جاي مناسب به توصيف آسمان و صور كواكب و صحنه هاي طلوع و غروب آفتاب و مناظر طبيعت به وجه اعجاب انگيزي پرداخته است
از ابن حسام سه اثر ارزشمند به نام ، ديوان شعر ، خاوران نامه ، نثراللا لي ، باقي مانده است . ديوان شعر ابن حسام در سال 1366 به كوشش در خور تقد ير آقايان احمد احمدي بيرجندي و محمد تقي سالك و با هزينة اداره كل حج اوقاف و امور خيريه استا ن خراسان چاپ و منتشر گرديد است . اين ديوان شا مل 10844 بيت شعر و در مدح خاندان حضرت محمد (ص) مي باشد .
خاوران نامه كه به سبك شاهنامه سروده شده شامل 22500 بيت شعر است كه در وصف دلاوريها ي حضرت علي و ياران آن حضرت به رشتة نظم در آمده است . اين منظومه متأسفانه تاكنون چاپ نشده است . چند نسخة خطي از اين كتاب در موزه هاي بريتانيا و كتابخانه آستان قدس رضوي يافت مي شود . خاوران نامه بر اساس گفته شاعر در سال 830 ( 805 شمسي ) به زيور نظم در آمده است :
بدين نامه آراستم خامه را
به پايان رساندم اين نامه را
به پاي آمد اين نامة نامدار
بر نامداران زمين يادگار
چو بر سال هشتصد بيفزود سي
شد اين نامه تازيان پارسي
مرا اين نامه را خاوران نامه نام
نهادم بدانگه كه كردم تمام
نثر اللا لي منظومه اي است در قالب مثنوي در ترجمان كلمات قصار مولي علي (ع) كه به گفته آقايان احمد احمدي بيرجندي و محمد تقي سالك به مجموعة اين ابيات تاكنون دسترسي حاصل نگرديده است .
برخي از نويسندگان عمر ابن عمران حسام را 92 سال ذكر كرده اند در اين صورت سال وفات او را بايد 875 هجري قمري دانست . در كتاب بهارستان وفات ابن حسام 873 (847 شمسي ) ذكر شده است .
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 10:43 قبل از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
شيخ محمد باقر آيتي معروف به گازاري از توابغ روزگار بود . در سال 1276 قمري
( 1238شمسي) در بيرجند ( گازار ) متولد شد و پس از پايان تحصيلات مقدماتي در بيرجند ، قاين و مشهد ، رهسپار نجف اشرف شد و در سال 1305 به بيرجند مراجعت نمود . حداقل 22 اثر ارزشمند از وي به يادگار مانده كه معروفترين آنها كتاب ، كبريت احمر مي باشد . ديوان اشعار ايشان حاوي بيست هزار بيت است . شايان ذكر مي باشد كه طبع روان وي به اولادش نيز به ارث رسيده است . در سال 1352 قمري ( 1312 شمسي ) در شهر بيرجند به رحمت ايزدي پيوسته است .
از علماي همزمان با ايشان مي توان از شيخ محمد عرب ( موحد ) ، سيد ابوطالب مجتهد ، حاج شيخ محمد هادي هادوي ، و فرزند دوم ايشان محمد حسين آيتي ، سيد حسن تهامي و حجج اسلامي شهيدي ، فارابي ، مهتدي و سيد عبدالحسين حاثري و در قضبات بيرجند از شيخ جغفر رضواني ، عبادي ، جاج موهبتي ، سيد ابوالقاسم محقق و حاج بهداني نام برد .
تعدادي از تأ ليفات حاج شيخ محمد باقر آيتي به قرار زير است :
1ـ كبريت احمر في شرايط المنبر
2ـ معصومين و كلمات محققين از حكماء ومتكلمين
3ـ صمصام مهدوي در رد رسالة شمس الدين در اثبات عقايد شيعه
4ـ اكفاء المكائد در رد عقيايد باطلة برخي از مشايخ صوفيه
5ـ زهرا الرياض ، حواشي بر رياض فقه
6ـ فضل الخطاب در اثبات نبوت خاصه از كتب سماويه
7ـ ذخيره المعاد جامعه ، طرق و اجازات
8ـ بقية الطالب در اثبات وجود امام غايب
9ـ و ثيقه الفقها در علم فقه استدلالي
10ـ ايضاع الطريق در محاكمه بين اصوليين و اخباريين
11ـ ازاحة الريبه در وجوب نماز جمعه در زمان غيبت
12ـ فوائد الكاظميه در علم رجال
13ـ رساله رجبيه شرح زيارت رجبيه مشاهد مقدسه
14ـ وقايع الايام
منابع مورد مطالعه دربارة آيه الله شيخ محمد باقر آيتي .
1ـ كاظمي ، محمد ابوب ( سيماي بيرجند ) مشهد : انتشارات جهان آراء 1375 . صفحه 64.
2ـ آيتي، شيخ محمد حسين ، بهارستان صفحات 318ـ 305.
3ـ آيتي ، ابوالحسن . خاطراتي از بيرجند و رويدادهاي سياسي ، تهران : انتشارات موفق 1376، صفحه 82.
( فهرست تأليفات شيخ محمد باقر آيتي با توجه به مندرجات كتاب آقاي ابوالحسن آيتي تهيه شده است .
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 1:6 بعد از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
طايفه علم از اواخر سلطنت (( شاه سلطان حسين )) در ناحيه جنوب خراسان قدرت يافتند . از آن پس در طي ساليان متمادي حكومت ناحيه را بطور موروثي – پسر بعد از پدر – در اختيار گرفته و در تاريخ نام و نشاني از خود باقي گذاشتند . اولين فرد از اين خاندان كه نامش در تاريخ ناحيه آمده است (( اسماعيل خان )) خزيمه است . كه در واقع مي توان او را سر سلسله خاندان علم بشمار آورد . زيرا از زمان او بود كه قدرت يابي و اهميت اين خاندان آغاز شده و آنان در امور سياسي و وقايع اجتماعي ايران – بويژه جنوب خراسان – ايفاگر نقشهاي مهم و حساس شدند . قدرت و حاكميتي كه تا زمان پيروزي انقلاب اسلامي تداوم يافت . در ميان با نفوذترين افراد اين طايفه مي توان از اسماعيل خان خزيمه ، (( امير علم خان اول )) ، (( امير علم خان سوم )) ، (( امير اسماعيل خان شوكت الملك )) ، (( امير محمد ابراهيم خان علم )) و امير اسدالله علم نام برد . 
به دليل اهميت فراوان اين خاندان در تاريخ ايران و بخاطر آشنايي با نقش آنها در امور كشور ، شرح مختصري از زندگي و فعاليتهاي سياسي آنان ذكر مي شود .
* اسماعيل خان خزيمه
امير اسماعيل خان خزيمه در زمان سلطنت (( شاه طهماسب دوم )) و اوايل تشكيل حكومت نادر شاه افشار حاكم قاين و (( فراه )) بود . در سال 1146 هجري قمري ، والي خوزستان ، (( محمد خان بلوچ )) عليه طهماسب قلي خان نايب السلطنه نادرشاه قيام نمود و در نواحي جنوب ايران غوغايي برپا كرد . نايب السلطنه براي سركوب وي سپاهي را به سرداري حاكم اصفهان به فارس فرستاد و همزمان با آن تمام حكام دست نشانده محمد خان را تغيير داد و سركردگان امراي خراسان را كه مورد اعتمادش بود به حكومت ولايات فارس برگزيد از آن جمله اسماعيل خان خزيمه را به سمت حاكم (( بهبهان )) و (( كهگيلويه )) تعيين كرد . حمايت و وفاداري اسماعيل خان نسبت به خاندان افشار زمينه قدرت يابي و نفوذ بيشتر او و فرزندش را فراهم كرد . در اين جا به دليل اطاله كلام از معرفي ديگر خوانين صرف نظر مي شود مدارك موجود و اسناد محفوظ است و درصورت نياز در اختيار علاقه مندان قرار گرفته مي شود .
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت 9:43 قبل از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
استاد سید غلامرضا سعیدی
استاد سید غلامرضا سعیدی در اوایل 1314 هجری قمری برابر با 1274 هجری شمسی در روستای نوزاد از بلوک مومن آباد شهرستان بیرجند چشم به جهان گشود پدر استاد مرحوم آقا سید محمد از سادات بزرگوار حسینی نسب که منتسب به سادات میرآفتاب است مادر ایشان بی بی رقیه و از سادات حسینی میباشند
وجه تسمیه نام گذاری استاد به این طریق بوده است که قبل از تولد فرزند مادر ایشان شبی در خواب حضرت امام رضا(ع) را میبیند که کبوتری را به ایشان میدهد پس از چندی استاد متولد میشود و مادر او را غلامرضا نام میگذارد استاد تنها فرزند ذکور خانواده بوده است و دو خواهر یکی بزرگتر و دیگری کوچکتر از خود داشته است به اقتضای آن زمان تحصیلات استاد از مکتب خانه نوزاد شروع شده و در سنین 18 الی 19 سالگی به بیرجند مهاجرت فرمود و در مدرسه شوکتیه ( حسینیه امام رضا(ع) ) که تازه تاسیس شده بود به تحصیل اشتغال میورزد و به قول خود استاد دروس آن تلفیقی بود از علوم قدیم و جدید و دورس مدرسه دارالفنون تهران مدرسین مدرسه از شخصیتهای علمی و ادبی معروف آن روزگار بودند استاد میگوید : کلاس اول مختص بچههائی بود که هیچ سواد نداشتند و کلاس دوم که بیست نفر بودیم کسانی بودند که درس مکتب خانه را تمام کرده بودند و ادبیات عرب ما در سال آخر مدرسه در حدی بود که مجلات عربی نظیر الاهلال و المقتبس را که از قاهره می آمد به راحتی میخواندیم استاد حدود هفت سال در این مدرسه به تحصیل پرداخت و زبان عربی و فرانسه را به خوبی فراگرفت و زبان انگلیسی را در خارج از مدرسه آموخت مطالعات متنوع استاد و آشنائی به زبانهای خارجی افق فکر او را عمیق ساخت و به تحقیق و مطالعه در زمینههای مختلف پرداخت استاد سعیدی برای ادامه تحقیقات به هندوستان رهسپار میشود و در دانشگاه علبگره ضمن برخورد با افکار و اندیشههای متفکرین اسلامی و آشنائی با شخصیتهائی همچون مرحوم علامه دکتر محمد اقبال لاهوری آشنا میشود استاد سید غلامرضا سعیدی مسافرتهائی از جمله به هندوستان، عراق، پاکستان، سوریه، لبنان و حجاز داشتهاند و در مجامع علمی و اسلامی شرکت نمودهاند استاد در سال 323 هجری شمسی به عراق مسافرت و با حضرت آیه ا شیخ محمد حسین کاشف الغطا آشنا و از محضر وی کسب فیض نموده است همچنین در سفر پاکستان با چهره علمی ، فرهنگی سید ابوالعلی مودودی آشنا و کسب فیض کرده است و درسال 1327 هجری شمسی به انگلستان مسافرت و در کنگره اسلامی مسلمانان شرکت مینماید مشار الیه دو مرتبه به مکه مشرف میشود که مرتبه دوم از طرف کانون فرهنگی حسینیه ارشاد با جمعی از فضلا چون استاد شهید مرتضی مطهری استاد محمد تقی جعفری و آقای سید هادی خسروشاهی بوده استاد سعیدی از اولین تئوریسینهائی بود که پیشنهاد کرد شهر مکه و مدینه باید به صورت بین المللی اداره شود استاد شاگردان زیادی را تربیت نموده است که نمونه بارز آنها مرحوم دکتر علی شریعتی و مرحوم دکتر مصطفی چمران را میتوان نام برد وی در سفر لبنان با امام موسی صدر نیز ملاقاتی داشته است در مورد استاد سعیدی میتوان صدها صفحه نگاشت و لی به همین اندازه بسنده می شود

آثار استاد سعیدی:
1-اسلام وطب جدید، 2- کمونیزم و اخلاق، 3- خطر جهود برای ایران و اسلام، 4- برنامه انقلاب اسلامی، 5- اسلام و جاهلیت، 6- جنگ و صلح در اسلام، 7- رسول اکرم در میدان جنگ، 8-پاکستان، 9- مسئله کشمیر، 10- متجاوز کیست؟ 11- قائد اعظم محمد علی جناح، 12- عذر و تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن، 13- مبادی اسلام وفلسفه احکام، 14- زندگی حضرت محمد(ص)، 15- اقبال شناسی، 16- فلسفه و تربیت، 17- عایشه همسر پیغمبر (ص) ، 18- منشور جهانی اسلام، 19-ماجرای سقیفه، 20-داستانهائی از زندگی پیامبر (ص)، 21- فرد و اجتماع، 22- جلوه حق در اندونزی، 23- عمار یاسر، 24- اول اخلاق ما، بعد تمدن آنها، 25-پیمان جوانمردان، 26- وظیفه روشنفکران و دگرگونی ایدئولوژیها، 27- فریاد فلسطین، 28- منشور نهضت اسلامی، 29- جمال عبدالناصر، 30- فلسفه اقبال، 31- الجزایر پیروز، 32- غذای فکر برای مسیحیان، 33- بزرگترین مرد تاریخ، 34- پیشرفت سریع اسلام، 35- انگیزیسیون یا محکمه تفتیش عقاید، 36- ناسیونالیسم و انترناسیونالیسم، 37- مبانی اخلاقی برای جنبش اسلامی، 38- اسلام و غرب، 39- توطئه خاور شناسان ، 40- اسلام به زبان ساده، 41- مصاحبه، 42- شالوده علوم جدید در اسلام، 43- جاذبه اسلام، 44- سید جمال الدین مفخر شرق، 45- بحران فعلی جهان، 46- سکولاریزم، 47- اندیشه اقبال لاهوری، 48- روح فرهنگ اسلام و مقالات متعدد دیگر که در نشریات گوناگون به چاپ رسیده است که بالغ بر 90 جلد میباشد
متاسفانه استاد سيد غلامرضا سعيدى پس از عمرى تلاش در راه تبليغ و تبيين معارف اسلامى و با بر جاى نهادن آثار ارزشمند و ماندگار، شمع وجودش در ساعت 10 روز 23 آذر 1367 چراغ پرفروغ عمر استاد در 93 سالگی در تهران به خاموشى گراييد و در کنار بارگاه حضرت معصومه به خاک سپرده شد و جامعه فرهنگى ما، يكى از خدمتگزاران صديق خويش را از دست داد. البته نور افشانى آثار استاد سعيدى كه نتيجه يك عمر تلاش و تكاپو در عرصه انديشه دينى است و ايشان را در زمره نويسندگان دردمند و متعهد اسلام قرار داده، براى هميشه جويندگان حقيقت را راهما خواهد بود. پس از درگذشت استاد سعيدى، حضرت آيت الله العظمى خامنهاى مقام معظم رهبرى كه در آن زمان رئيس جمهورى اسلامى ايران بود، پيامى بدين شرح منتشر كرد.
بسم الله الرحمن الرحيم درگذشت نويسنده و مترجم نامدار مرحوم آقاى سيد غلام رضا سعيدى را به بازماندگان و دوستان و ارادتمندان ايشان و به جامعه علمى و فرهنگى كشور، تسليت مىگويم. اين عنصر صديق و دلسوز و خدمتگزار اسلام، در طول سالهاى با بركت عمر خويش، با فحص و تحقيق و نگارش و ترجمه، آثارى پديد آورد كه بى شك در نشر افكار نوين اسلامى، داراى تأثير بود و به خاطر همين آثار است كه حقا بايد او را در زمره پيشروان نهضت اسلامى در ايران شمرد. او همچنين انسانى وارسته و پاكدامن و متواضع و غيور و مبارز بود. به مسائل جهان اسلامى اهتمام مىورزيد و در راه تشكيل نظام اسلامى تلاش فرهنگى ارزندهاى مىكرد. عمر طولانى و پر بركت و پر ماجراى او با پاكى و پاكدامنى سپرى شد، پاك ريست و پاك به جوار الهى پر گشود، رحمت خدا بر او و ياد او گرامى باشد.
سيد على خامنهاى، رئيسجمهورىاسلامى ايران،24 آذرماه 1376تهران
بر سنگ مزار اين نويسنده بزرگ قطعه شعرى از آقاى دكتر سید جعفر شهیدی داماد استاد سعيدى نگاشته شده است كه چنين است.
· اوستاد ماسعيدى، عالمى فرزانه بود
· ساليانى درس دين در مكتب اسلام خواند
· خامهاش جز در ره ارشاد بر كاغد نرفت
· توسن فكرت مگر در راه حق هرگز نراند
· تا به قرب صد، به پاكى برد عمرى را بر
· نور دانش بر هزاران طالب معنى فشاند
· چون ز كج بازى دوران بد بسى افسرده دل
· قامتش را چون گرانى محنت گيتى خماند
· ز آسمانش دعوتى آمد كه مشتاق توييم
· پيك حق، دعوت به آذر مه مه به گوش او رساند
· از خراب آباد دنيا لاجرم يك باره دل
· بر گرفت و رخت را تا «جنةالمأوى» كشاند
· جاى او خالى چو ديدم مىنبودى باورم
· كاو ناگه اين چنين خود را ز جمع ما رهاند
· جستجو مىكردمش ناگه سروش غيب گفت
· چند مىجويى زمن او را «دريغا او نماند»
(از سرکار خانم ستاره سعیدی نوه ایشان به جهت ارسال این مطالب صمیمانه قدر دانیم.)
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت 3:50 بعد از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
نام آوران بیرجند
اعراب حکمران ومقتدر جنوب خراسان( خاندان علم )
مهمترين اعرابي كه در جنوب خراسان اقتدار يافته و طي چند قرن اخير نقش بسيار مهم و حساسي را در جريانات سياسي ناحيه و كشور ايفا كردند ، خاندان علم مي باشد. اكثر مورخان و نويسندگان متفق القولند كه اعراب خزيمه در قرن دوم هجري به این ناحيه آمده اند . اما درباره چگونگي ورود آنان نظرات متفاوتي وجود دارد . سايكس مي نويسد:
(( اين خانواده اگر چه نسب نامه اي در دست ندارند ولي خود را از اعقاب عربهاي خزاعي يا خزيمه مي دانند كه رئيس آنها طاهر ذواليمين و سايل جلوس مأموران را بر مسند خلافت فراهم نموده است . پدران امير از بحرين به اين حدود مهاجرت نموده و به تدريج زمام امور قاين و نهبندان را به دست گرفته و نفوذ خود را تا جنوب ايران بسط داده اند . ))
در فرهنگ جغرافيايي ايران ، جلد خراسان ، اين موضوع به شكل ديگري عنوان شده است :
(( خانواده حكمران قاين داراي اصالت عربي است ..... به هنگام حكمراني خليفه هارون الرشيد در اوايل قرن نهم ميلادي تمام افراد ايل خزيمه از عربستان به خراسان كوچانده شدند و در منطقه قاينات اسكان داده شدند كه سدي در مقابل تهاجم تركمنها ، قبايل ياغي افغانستان و بلوچستان باشند . ))
اما طبق نظريه اي كه در بيشتر منابع تاريخي ذكر شده ، ورود اين خاندان به ناحيه جنوب خراسان به سال 150 هجري قمري در زمان خلافت (( منصور عباسي )) باز مي گردد . در آن سالها مردم خراسان به رهبري (( استادسيس )) و (( حريش سيستاني )) عليه حكومت عباسيان قيام كردند . منصور براي سركوب خراسانيان سپاهي را به سرداري (( حازم بن خزيمه )) روانه خراسان مي كند .
حازم پس از ورود به خراسان به روشهاي گوناگون ، گاهي با جنگ و گريز و زماني با حيله و تدبير به مقابله با مردم مي پردازد ، تا سرانجام پس از يكسال بر آنان پيروز شده و خراسان را تسخير مي كند .
در پي اين فتح افراد سپاه در ناحيه (( كوهستان )) كه معرب آن كلمه قهستان است ، ساكن مي شوند . طايفه خزيمه نيز در زمره اين افراد بودند .
از طايفه خزيمه پس از ورود به خراسان ، تا دوره صفويان نام و نشاني در منابع و كتب تاريخي مشاهده نمي شود . محمد حسين آيتي در اين باره مي نويسد :
(( در زمان مامون البته سياست و رقابت طاهر ذواليمين – با اين كه خودش از موالي و دست پرورده هاي ا عراب بود – اقتضا مي كرد كه اين گونه طوايف را سركوب و مقهور دارد . مخصوصاً اگر تشيع و دوستدار علويين باشند . لذا ديگر از اين طايفه نام و نشاني در تاريخ آن اعصار ديده نمي شد . ))
از اواخر دوره صفويه ، تاريخ سيستان و قاينات ، با نام خاندان خزيمه همراه است و سران و رؤساي اين طايفه در طي ساليان دراز وقايع و حوادث گوناگوني را رقم زده و در مقاطعي حتي در رخدادهاي سياسي كشور بازيگر نقش اول بوده اند .
* وجه تسميه علم
درباره علت اشتهار نام علم براي خانداني از طايفه خزيمه (( مهدي بامداد )) معتقد است :
(( اين كه خاندان مزبور نام علم را براي نام خانوادگي خود برگزيد بيشتر براي اين است كه علم خان پسر اسماعيل خان از جهت عرضه و كفايت از پدر بيشتر اهميت پيدا كرد و ضمناً خود داعيه سلطنت داشت مي خواست شاه بشود . ))
در كتاب (( گفتگوهاي من با شاه )) كه شرح خاطرات (( امير اسدالله علم )) است در اين باره مي خوانيم :
(( در اواخر قرن هيجدهم سه تن از رؤساي اين طايفه پي در پي نام امير علم خان را بر خود نهادند و بدين سان به پيدايش شاخه اي از اين طايفه كمك كردند كه نام علم را بر خود نهاد ، در حالي كه شاخه اصلي ، نام خزيمه را حفظ كرد . ))
* قلمرو حكومت خاندان علم
محدوده تحت تسلط خانواده علم قاينات و سيستان بود . معمولاً سران طايفه در قاينات مستقر بودند و حكمراني براي سيستان بر مي گزيدند . در برخي سالها كه نايساماني و هرج و مرج كشور را فرا مي گرفت و قدرت مركزي از اداره كشور عاجز بود . امراي اين خاندان قلمرو حكومت خود را به ساير نقاط استان نيز گسترش مي دادند . همچنين در دوره حكمراني برخي از اميران خاندان علم به دليل ابراز لياقت و انجام خدماتي مهم در جهت حفظ حكومت مركزي ، از سوي پادشاهان وقت به عنوان قدرداني از وفاداري آنها اداره برخي نقاط از كشور به آنان واگذار مي گرديد . اما قاينات ناحيه اي بود كه از ابتداي قدرت يابي خاندان علم تا زمان زوال آنان همواره تحت حاكميت آنها بود .
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 ساعت 10:56 قبل از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
نام آوران بیرجند محمدولی اسدی محمد ولى اسدى ملقب به مصباح الديوان فرزند ميرزا على اكبر اسدى در سال 1257 شمسى در بيرجند متولد شد. مصباح الديوان مدتها پيشكار محمد ابراهيم خان شوكت الملك(پدر اسدالله علم) بود و در سه دوره به نمايندگى مردم بيرجند درمجلس شوراى ملى انتخاب گرديد. اسدى در سال 1305 از طرف رضا شاه به سمت نيابت توليت آستان قدس رضوى تعيين گرديد و مدت 10 سال و 8 ماه دراين سمت باقى بود. اسدى در طى اين مدت خدمات ارزشمندى از قبيل توسعه شهر مشهد و ايجاد خيابان كوهسنگى ارائه نمود. درسال 1314 عليه فرمان شاه مبنى بر تبديل كلاه بدون لبه به كلاه لبهدار به سركردگى شيخ بهلول در مسجد گوهر شاد غوغائى برخاست كه منجر به گلوله باران مسجد گوهرشاد و كشته شدن تعداد زيادىاز پامنبريهاى بهلول گرديد. بهلول از اين غوغا فرار كرد و به افغانستان گريخت. دراين ماجرا شاه به اسدى ظنين شد و او را سردسته غائله دانست و درنتيجه دستور توقيف و محاكمه او رادر تاريخ 4/9/1314 صادركرد. اسدى در رور 29/9/1314 محكوم به اعدام و به فوريت حكم اجرا شد. گفته مىشود شاه در روز قبل از تير باران اسدى از دستور به اعدام اسدى منصرف مىشود و دراين مورد پيكى به مشهد مى فرستد كه معاندين خيلى فورى حكم را اجرا میكنند. اموال اسدى نيز ضبط گرديد، ليكن پس از شهريور ماه 1320 و روى كار آمدن محمد رضا شاه فرزندان اسدى مورد التفات محمد رضا شاه قرار گرفتند و به مقامات عالى ارتقاء پيدا كردند. در مشهد و بيرجند و تهران خيابانهائى به نام اسدى نامگذارى گرديده است
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 ساعت 10:51 بعد از ظهر موضوع نام آوران بیرجند | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
شش سال از هجرت بی بازگشت استاد دکتر سید عبدالله علوی گذشت وچقدر ناباورانه زود گذشت!
پیوند اردیبهشتیان
کاریکاتور گرانی
بیرجند از دریچه ی دوربین
ای کاش ...
کمک
روز معلم مبارک
روز مادر بر همه مادران سرزمینم به خصوص مادر و همسر عزیزم مبارک
وطن يعني همه آب و همه خاك وطن يعني همه عشق و همه پاك
طنزی به گویش محلی بیرجند به اسقبال هفته ی بزرگداشت مقام معلم
درباره وبلاگ

الا ای بیرجند ؛ ای شهر خوبم *
تو را با آب شورت ؛ دوست دارم
تو را با مردم عامی وفاضل *
به تا ریکی و نورت ؛ دوست دارم
تو را با خشکی آب و هوایت *
کویر سوت و کورت ؛ دوست دارم
اگر چه نیستی نزدیکم ای شهر *
ولی با راه دورت ؛ دوست دارم
منم موسی و تو وادی سینا *
تو را چون کوه تورت ؛ دوست دارم
تو را با کوچه های تنگ و تاریک *
ولی با شر و شورت ؛ دوست دارم
تو را با سردی سخت زمستان *
به دشت لخت و عورت؛دوست دارم
تو را با نان جو؛با کشک و گاورس *
بنه با سیچ شورت ؛ دوست دارم
تو را با خشت خام و طاق ضربی *
چو یک جام بلورت ؛ دوست دارم
برای من تو مانند بهشتی *
که با غلمان و حورت ؛ دوست دارم
(((دکتر محمد رضا بهنیا )))
(بيرجند نگين هميشه درخشان و سبز كوير و خاستگاه كهن علم و ادب وهنر مي باشد.تعداد زياد محققان، دانشمندان،علماء، اطبا و دانشجويان بيرجندي در سراسر كشور و اقصي نقاط دنيا خود گواه اين مدعا است)
مطالب دو سال اول اين وبلاگ به واقع مطالب ماهنامه اي به نام تهرانامه بود كه پس از چاپ در بين تعدادي از مشترکینی که از همشهريان بيرجندي ساكن تهران ،مشهد ،بيرجند و روستاي نوزاد هستند توزيع مي گردید ولي بدلايلي تصمیم گرفته شد گاها از مطالب تهرانامه با ذکر منبع استفاده شود ولی در غالب موارد بصورت وبلاگ شخصی نظرات خود را در خصوص مسایل مختلف بیاوریم و هم اكنون بعنوان يك وبلاگ شخصي با نام شقايقهاي كوير مطالب و تصاوير خود را در معرض نظر شما بازديد كنندگان محترم قرار مي دهيم .
اميدواريم ما را از نظراتتان محروم نفرماييد.
با تشكر :
نرگس كاظمي و احمد رضا خزاعي
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
مناجات نامه
سر مقاله
دیدگاه
مطالب مناسبتی
نام آوران بیرجند
بیرجند کهن تر از تاریخ
تازه های خبر پایتخت
کوتاه ولی خواندنی
انس با قرآن
خوان هفت رنگ
رد پای سلامتی
دوستی با گیاهان
حافظان سلامتی
پستو
زندگی برتر
چراغ سبز و قرمز
جملات الهام بخش
شعر ماه
بخوانیم تا بدانیم
بخش کودک و نوجوان
پایان بخش سخن
زاد روز های هر ماه
پیوند های هر ماه
یادبود درگذشتگان هر ماه
عکس از لحظات بیادماندنی
آگهي ها
ویژه نامه
دل نوشته ها
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین



طراح قالب
POWERED BY