در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی رو میشه در سجیه دید، این شمالیترین شهر دانمارکیهاست ..... جایی که دریای بالتیک و دریای شمالی بهم میپیوندند. دو دریای مختلف با هم یکی نمیشوند و بنابرین این راستا بوجود میاد

نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در یکشنبه نهم بهمن 1390 ساعت 11:56 قبل از ظهر موضوع انس با قرآن | لینک ثابت

1)همه چی بی حساب یخ بسته چشمهی آفتاب یخ بسته
2)خُشْ (ک) شده پَاْزِلیکْ تویِ هوا پر و بال عقاب یخ بسته
3)دال رَ اِی هوا مِدَرُّاْنَه اَاْتِش از اضطراب یخ بسته
4)تویِ سرما مِیُاْنِ اِی برفوْ پا خو سَاْلِ جِراب یخ بسته
5)سیلْ دَاْرَه دَ طاقِ بیخِ اُجاق دینه شیشَی گلاب یخ بسته
6)وَاْمِلَرزه گُلُاْنِ رو قَاْلی عکسِ بَاْبا دَ قاب یخ بسته
7)اَو دِماغِ تِرِخ زده شُوشَل اشکِ چَاْشِ رِباب یخ بسته
8)تُو خَزینه مِیُاْنِ اَوْیُنْ داغ دینه سِدْ بوتراب یخ بسته
9)نُو مِیُاْنِ تَنورِ تَاْبیده هَوْلَکی، پر شتاب یخ بسته
10)تویِ دِاْکُوْ پَلو شده یخ مک رویِ مَلْقَرْ کباب یخ بسته
11)یخ زده تویِ کلّه مغز و سواد عِلْم تویِ کتاب یخ بسته
12)سَر کُو تو زمهریرِ دل، بنگر عشقِ عالی جناب یخ بسته
13)خَوْ مِدیدُم که جبرئیل مِگُفت دَ جَهنَم عذاب یخ بسته
14)چَوْ بُوْ دینه که باش خَاْطِرْ جَاْم دَ بهشت هم ثواب یخ بسته
15)بوی یخ وَاْزَنه زِ شِاْرِ «سعید» دگه شِاْرُاْنِ ناب یخ بسته
آوانگاری شعر محلی "شوشل"
šušal
1 ) Hame či bi hesâb yax baste
Češmeye âftâb yax baste
2 ) xoš šode pāzelik tuye havâ
Paro bale oqâb yax baste
3 ) dâl re i havâ medarrōne
Āteš az ezterâb yax baste
4 ) tuye sarmâ meyōne I barfo
Pâ xo sāle jerâb yax baste
5 ) sayl dāre datâqe bixe ojâq
Dine šišay golâb yax baste
6 ) vā melarze golōne ru qāli
Akse bābâ da qâb yax baste
7 ) ow demâqe terex zade šušal
Aške čāše rebâb yax baste
8 ) tu xazine meyōne owyon dâq
Dine sed buterâb yax baste
9 ) no meyōne tenure tābide
Howlaki poršeta yax baste
10 ) tuye dēko palow šode yaxmak
Ruye malqar kabâb yax baste
11 ) yax zade tuye kalle maqzo savâd
Elm tuye ketâb yax baste
12 ) sar ko tu zamharire del bengar
Ešqe âlijenâb yax baste
13 ) xow medidom ke jebrail mogoft
Da jehannam azâb yax baste
14 ) čow bo dine ke bâš xāterjām
Da beheštam savâb yax baste
15) buye yax vāzane ze šēre” saeid”
Dege šērōne nāb yax baste
برگردان شعر "شوشل" به زبان فارسی معیار : (( قندیل یخی))
1-همه چیز بی حساب یخ زده / چشمه ی آفتاب یخ زده .
2-پرستو در هوا خشک شده /پر وبال عقاب یخ زده .
3-درخت را {سردی} این هوا می ترکاند/آتش از اضطراب یخ زده .
4-توی سرما، میان این برف ها/پا که سهل است جوراب یخ زده .
5-تماشایی ست که در طاقچه ی کنار بخاری/دیروز شیشه ی گلاب یخ زده .
6- گل های روی قالی به خود می لرزند/عکس بابا در قاب یخ زده .
7-آب بینی تِرِخ(اسم خاص)قندیل بسته / اشک چشم رباب یخ زده .
8-توی خزینه میان آب های داغ/ دیروز سیدابوتراب یخ زده .
9-نان میان تنور تافته/هول هولکی وشتابزده یخ زده .
10-توی دیگ ها پلو یخ مک شده /روی منقل کباب یخ زده .
11-توی سر مغز و سواد یخ زده/وعلم توی کتاب یخ زده .
12-به زمهریر ِ دل سر بزن وببین که عشق عالی جناب یخ زده .
13-خواب می دیدم که جبرئیل می گفت :/" در جهنم عذاب یخ زده ."
14-دیروز شایع بود که خاطر جمع باشید/ در بهشت هم ثواب یخ زده .
15-بوی یخ از شعر "سعید" می زند/ دیگر شعرهای ناب یخ زده .
پازلیک pāzelik : پرستو
دال dâl :دار ، درخت
مدررانه medrrōne : می ترکاند
سیل sayl : سیر ، تماشا
بیخ bix : کنار
دینه dine :دیروز
واملرزه vāmelarze : به خود می لرزد
ترخ terex :اسم خاص ( نام دختر )
شوشل šušal : قندیل یخی
ملقر malqar : منقل چو :čow : چو ، شایعه
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ساعت 10:14 قبل از ظهر موضوع شعر ماه | لینک ثابت


نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در دوشنبه سوم بهمن 1390 ساعت 8:8 قبل از ظهر موضوع مقالات مناسبتی | لینک ثابت
ضمن عرض سلام به محضر مبارك فاضل و دانشمند و فقيه و مجتهد زمان، حضرت آيتاللّه العظمى مكارم شيرازى، از جهت كسب آگاهى و اعلام نظر، سروده زير تقديم مىگردد.
غلامحسين توانا از كرمانشاه
آيتاللّه مكارم، اى فقيه نيك نام اى همه عزّ و كمال و رفعت و جاه و مقام
اى سراپا علم و عرفان، زاهد عصر و زمان وى همه نورت كلام و وى همه نغزت پيام!
مكتب اسلام دارد چون تو مردى سرفراز فاضل و عادل به گيتى، حاذق فقه و كلام
متن «تفسير نمونه» منحصر شد در جهان آفرين بر ذوق و طبع و مرحبا بر آن مرام
هر پيامش بى نظير و هر بيانش دلپذير متنِ شيرين و روانش دل برد از خاص و عام!
من تقديم ارادت زان سپس، عرض سلام محضر آن پاك مرد گوهر فرخنده نام
آنچه اكنون گشته سنگين، حلّ اين معضل بود اين گِره بگشاى و واكن باب رحمت روى عام
نيك دانى آنچه دارد بهر انسان ها ضرر طبق فتواى فقيهان مصرفش باشد حرام
مصرف «سيگار» دارد بس ضررها را ز پى گر ندارد آن زيانى، پس ضرر باشد كدام؟
اين سموم بس كشنده روز و شب بيع و شرا مى شود اينجا و آنجا با كمال اهتمام
فرض آنكه عايداتش باشد از انجم فزون مى نيارزد آنچه دارد مرگ و بيمارى مدام!
مى نيارزد تا كه انسان جان خود سازد فدا عقل سالم كى پسندد اين غُل و زنجير و دام؟
اين چنين چيزى كه دارد پاى تا سر شور و شر از چه حاضر گشته دولت بهر توزيعش مدام؟
ساليانه صدهزاران مرده اند از اين طريق اين ستم، گر نيست نقمت، پس چه بايد داد نام
چيست فتواى شما در محو اين «امّ الفساد»؟ يا چه دستورى نمايد منع آن را تا قيام؟
اى فقيه بافضيلت! رأى خود كن آشكار هر كه گردد روسياه و يا كه گردد شادكام!
طول عمرت خواهم از درگاه حَىِّ لايزال در سلامت پايدار و در سعادت مستدام!

پاسخ استفتاء
جناب آقاى توانا
مى كنم با نام حق آغاز، اكنون اين كلام مى فرستم بر جنابت صد درود و صد سلام!
نامه ات خواندم كه بد از هر نظر «فصل الكلام» دلنشين و جامع و زيبا و جالب خوب و تام
از محبتها و ابراز ارادتهاى ناب گشته ام ممنون و دارم از برايت يك پيام:
راست گفتى، مصرف «سيگار» دارد صد ضرر بهر شيطان شد سلاح و بهر ديوان، هست دام!
شعله اى از نار دوزخ، آتشى از قهر ربّ در فسادش شك نكن از مذهب خيرالانام!
آن كه دل بندد به اين «امّ الخبائث» در جهان از حقيقت دور باشد، در طريقت هست خام!
گر بخواهى همچو «مِىْ» نامش بنه «امّ الفساد» اين به شكل «دود» باشد وان يكى «زهرى» به جام
گر بزرگى از بزرگان جايزش بشمرده است بر بنى آدم خطا ممكن بُوَد از خاصّ و عام!
آنچه گفتم يك اشارت بود در اين مسأله عاقلان را يك اشارت هست كافى، والسّلام!

نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در شنبه یکم بهمن 1390 ساعت 3:39 بعد از ظهر موضوع رد پای سلامتی | لینک ثابت
سپاس و مهر بیکران بر خداوند مهربانی که موهبت زندگی سعادتمندانه در کنار یکدیگر را در صحیفه هستی بر ما ارزانی داشت و جانهای بیتاب شیفتگان حضرتش را با حکمت والایش به سر منزل مقصود رهنمون گردید.
تحریریه تهرانامه بدین وسیله صمیمانهترین تهنیت ها و بهترین آرزوها را از درگاه خداوند مهرگستر به مناسبت سالگرد ازدواج شما عزیزان و حضور سبزتان در حریم پرشوکت جاودانگی و بهره مندی از مواهب واسعه الهی برایتان آرزومندیم . امید است زندگانی سراسر عشق و محبتی را در کنار یکدیگر داشته باشید.
حضورتان سبز و عشقتان پایدار باد

|
طیبه جان(حاجی زاده) |
ولی الله عزیز(مجیدی) |
۲۴ |
۱۱ |
۱۳۵۸ |
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در شنبه یکم بهمن 1390 ساعت 9:59 قبل از ظهر موضوع پیوند های هر ماه | لینک ثابت
چه زیباست روئیدن گل
چه زیباست رقصیدن باد
چه زیباست ترنم باران
و چه زیبا و باشکوه است خاطره آن لحظه که خداوند، هستی عالم را با شکفتن شما غنچه زیبا ، زیبا تر نمود و عالم هستی را به وجود شما نازنین مزین کرد. اینک در سالگرد فرخنده تولد شما دوست خوب و مهربا تحریریه تهرانامه بر خود لازم میبیند که هم صدا با فرشتگان و هم نوا با تمام عزیزانی که وجود پر مهرت را در آغوش سبز زندگی نظاره گرند بگوید :
تولدتان مبارک
موفقیت و سربلندی شما در تمامی مراحل زندگی آرزوی قلبی ماست.
|
نام |
نام خانوادگی |
روز |
ماه |
|
داور |
بهزادی |
۲ |
۱۱ |
|
امیر علی |
نوزادی |
۱۱ |
۱۱ |
|
محمد |
مجیدی |
۱۴ |
۱۱ |
|
مسعود |
مجیدی |
۱۴ |
۱۱ |
|
مجتبی |
مجیدی |
23 |
11 |

نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در شنبه یکم بهمن 1390 ساعت 9:57 قبل از ظهر موضوع زاد روز های هر ماه | لینک ثابت
او باقی است

مرگ بخشی از زندگی است، شتری که در هر خانهای خواهد نشست دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد پس بیائید برای خودمان دعا کنیم که به گونهای زندگی نمائیم که تا هستیم قدر یکدیگر را دانسته و پس از آغاز سفر آخرت نیز ، طلب آمرزش بندگان نیک خدا را بدرقه راهمان داشته باشیم مگر مرگ در باور ما سرآغاز زندگی و جشن تولد زندگی جاودانه نیست؟ میگویند در مالزی یکی از زیباترین و هیجان انگیزترین مکانها برای بازدید جهانگردان وادی خاموشان و سرای ابدی انسانهاست راستی چرا این قدر آرامگاههای ما معمولی و عادی است؟ چرا تا زنده هستیم دست کم یک درخت در سرای ابدیمان نمیکاریم؟ چرا؟ شاید به این خاطر که هنوز به مرگ فکر نمیکنیمبه واقعیتی که از یک چشم به هم زدن به ما نزدیک تر است و اگر انسان درستکاری باشیم از عسل شیرینتر اکنون بهترین و تنهاترین کار این است که با دیدن این برگ برای همه بزرگترها و چشم انتظارانی که دستشان از دنیا کوتاه است فاتحهای بخوانیم برای آمرزش اینان و آرامش خودمان
به نام خداوند بخشنده مهربان خداوند رحمان و رحیم بسم ا
|
شادروان |
توضیحات |
روز |
ماه |
سال |
محل تدفین |
قطعه |
ردیف |
شماره |
|
حمیدی - ملا احمد |
پدر خانم زنده یاد مرتضی هرمزی |
1 |
11 |
1351 |
نوزاد |
|
|
|
|
میرزا آقا خان - توران |
|
1 |
11 |
1358 |
بهشت زهرا |
23 |
63 |
42 |
|
اسد زاده - فاطمه |
مادرآقای احمد خسروی |
5 |
11 |
1376 |
بهشت زهرا |
203 |
67 |
34 |
|
لشکری -صنم |
مادر بزرگ آقای سید ابوالفتح لشکری |
8 |
11 |
1342 |
نوزاد |
|
|
|
|
لشكري - سيد جلال |
پدرآقای سید ابوالفتح لشکری |
10 |
11 |
1384 |
نوزاد |
|
|
|
|
خزاعی نژاد - مجید |
پسر دایی مرحوم پریز خان کاظمی |
14 |
11 |
1388 |
بهشت زهرا |
66 |
95 |
62 |
|
مشار - سرهنگ امان الله |
پدر آقای دکتر سینا مشار |
19 |
11 |
1380 |
بهشت زهرا |
210 |
2 |
13 |
|
بهزادی - فاطمه |
مادر بزرگ آقای ولی اله مجیدی |
20 |
11 |
1326 |
نوزاد |
|
|
|
|
مجیدی - ملاعبداله |
پدر آقای منصور مجیدی |
21 |
11 |
1328 |
نوزاد |
|
|
|
|
براتي - فاطمه |
همسر پدر بزرگ آقای دکتر خزاعی |
27 |
11 |
1386 |
اسفزار |
|
|
|
|
عظيمي - ناصر خان |
همسرخانم قدسیه نوزادی |
29 |
11 |
1359 |
بیرجند |
|
|
|
|
افشاري - عافيه مطرح |
مادر آقای امیر نوزادی |
29 |
11 |
1363 |
بهشت زهرا |
12 |
63 |
25 |
|
امیری -علی |
برادرزاده زنده یاد پرویز خان کاظمی |
29 |
11 |
1369 |
اسفزار |
|
|
|


نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در شنبه یکم بهمن 1390 ساعت 9:48 قبل از ظهر موضوع یادبود درگذشتگان هر ماه | لینک ثابت
بيزارم از آن طاعت که مرا به عجب آرد.
بندهً آن معصيتم که مرا به عذر آرد.
از او خواه که دارد و ميخواهد که از او بخواهي.
از او مخواه که ندارد و ميکاهد اگر بخواهي.
پنج چيز نشانه سختي است، بي شکري در وقت نعمت، بي صبري در وقت محنت، بي رضائي در وقت قسمت، کاهلي در وقت خدمت، و بي حرمتي در وقت صحبت.
حيات ماهي در آب است و حيات بچه از شير.
شريعت را استاد بايد و طريقت را پير، زاهد مزدور به بهشت مينازد و عارف به دوست.

نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در جمعه سی ام دی 1390 ساعت 8:0 قبل از ظهر موضوع مناجات نامه | لینک ثابت






نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ساعت 8:0 قبل از ظهر موضوع زاد روز های هر ماه | لینک ثابت

باغ و مقبره حسام الدوله مربوط به دوره قاجار است و در بیرجند، خیابان منظری ـ کوچه شهید کوشهای واقع شده و این اثر در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۷۷ با شمارهٔ ثبت ۲۰۴۱ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است
اين آرامگاه در خيابان شهيد منتظري شهرستان بيرجند قرار دارد و مدفن‹‹ حسام الدوله ›› از رجال و امراي بيرجند در دوره قاجار است . اين آرامگاه با مساحت 412 متر مربع داراي يك پيش ايوان سرتاسري يا طارمي است و از كف صحن آرامگاه مرتفع تر است. فضاي ورودي بنا از طريق ايوانچه اي است كه در ابتداي ورودي قرار دارد . اولين اتاق آرامگاه داراي دو دهانه خروجي به اتاق هاي مجاور خويش است . يكي از اين درها به اتاقي منتهي مي شود كه مدفن حسام الدوله است و درمجاورت اتاق آينه كاري قرار دارد . در دو طرف ايوانچه اصلي ، در دو ايوانچه كوچك تر و كم عرض تر اتاق هاي منفرد ديگري قرار دارند . از ويژگي هاي اين بنا تزئينات استادانه آينه كاري با طرح هاي هندسي مي باشد كه تمام سطح داخلي اتاق مقبره را فرا گرفته است . از ديگر تزئينات بنا مي توان به آينه كاري اتاق جلويي بنا با اشكال مختلف هندسي ، گياهي و تركيبات مختلف نقش ها ، گچبري زير سقف گنبد در اتاق مجاور اتاق اول به صورت گل هاي اسليمي و ختايي به صورت مدور ، قوس هاي ورودي اصلي بنا و آينه كاري هاي طاق نماهاي اصلي در فضاي داخلي اتاق آينه اشاره كرد .
معماري اين بنا به دوره قاجاريه تعلق دارد و مصالح آن عبارت از: آجر ،گچ ، خشت خام و آهك . در حال حاضر از اين آرامگاه به دليل وجود فضا هاي مختلف به عنوان كانون فرهنگي، هنري شاهد استفاده مي شود .

نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ساعت 4:46 بعد از ظهر موضوع ایران کهن تر از تاریخ | لینک ثابت

نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ساعت 4:36 بعد از ظهر موضوع پستو | لینک ثابت


فیلم ایرانی "جدایی نادر از سیمین" ساخته اصغر فرهادی جایزه بهترین فیلم خارجی "گلدن گلوب"، که یکشنبه شب در شهر لس آنجلس برگزار می شود، را دریافت کرد.
اکران عمومی این فیلم در سینماهای آمریکا از دو هفته پیش آغاز شده است.
این فیلم برای گرفتن جایزه بهترین فیلم خارجی گلدن گلوب با فیلم های "در سرزمین خون و عسل" به کارگردانی آنجلینا جولی، "گل های جنگ" به کارگردانی ژانگ ییمو، "پسری با دوچرخه به کارگردانی"برادران داردن، و فیلم "پوستی که در آن زندگی می کنم"، به کارگردانی پدرو آلمودوار رقابت می کرد.
لیلا حاتمی، پیمان معادی، شهاب حسینی، ساره بیات، سارینا فرهادی، بابک کریمی و مریلا زارعی در فیلم جدایی نادر از سیمین ایفای نقش کرده اند.
"جدایی نادر از سیمین" که لیلی حاتمی و پیمان معادی بازیگران نقش اول زن و مرد آن هستند، همچنین برای شرکت در هشتاد و چهارمین دوره مراسم اسکار، به عنوان نماینده سینمای ایران در این آکادمی انتخاب شده است.
اگر این فیلم به جمع ۵ فیلم منتخب بخش خارجی اسکار راه پیدا کند، نخستین نامزد ایران برای دریافت این جایزه پس از فیلم سینمایی "بچه های آسمان" به کارگردانی مجید مجیدی خواهد بود که در سال ۱۹۹۸ برای دریافت جایزه اسکار نامزد شد.
"جدایی نادر از سیمین" پیشتر برنده جوایز معتبر دیگری نیز شده بود.
این فیلم در شصت و یکمین دوره جشنواره بین المللی فیلم برلین جایزه خرس طلایی بهترین فیلم و ۲ جایزه خرس نقره ای بهترین بازیگر زن و بهترین بازیگر مرد این جشنواره آلمانی را دریافت کرده بود.
"جدایی نادر از سیمین" در ایران نیز ۴ سیمرغ بلورین بهترین صدابرداری (محمود سماک باشی)، بهترین فیلمبرداری (محمود کلاری)، بهترین فیلمنامه (اصغر فرهادی) و بهترین کارگردانی (اصغر فرهادی) را از بیست و نهمین دوره جشنواره فیلم فجر دریافت کرده است

نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ساعت 1:47 بعد از ظهر موضوع مقالات مناسبتی | لینک ثابت

شعری در وصف خدا
پیش از اینها فكر می كردم خدا
خانه ای دارد كنار ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج وبلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق كوچكی از تاج او
هر ستاره، پولكی از تاج او
اطلس پیراهن او، آسمان
نقش روی دامن او، كهكشان
رعد وبرق شب، طنین خنده اش
سیل وطوفان، نعره توفنده اش
دكمه ی پیراهن او، آفتا ب
برق تیغ خنجر او ماهتاب
هیچ كس از جای او آگاه نیست
هیچ كس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان،دور از زمین
بود، اما در میان ما نبود
مهربان وساده و زیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
هر چه می پرسیدم، ازخود، ازخدا
از زمین، از آسمان، از ابرها
زود می گفتند : این كار خداست
پرس وجو از كار او كاری خطاست
هرچه می پرسی، جوابش آتش است
آب اگر خوردی، عذابش آتش است
تا ببندی چشم، كورت می كند
تا شدی نزدیك، دورت می كند
كج گشودی دست، سنگت می كند
كج نهادی پای، لنگت می كند
با همین قصه، دلم مشغول بود
خوابهایم، خواب دیو وغول بود
خواب می دیدم كه غرق آتشم
در دهان اژدهای سركشم
در دهان اژدهای خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین
محو می شد نعره هایم، بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا ...
نیت من، در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه می كردم، همه از ترس بود
مثل از بر كردن یك درس بود
مثل تمرین حساب وهندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه
تلخ، مثل خنده ای بی حوصله
سخت، مثل حل صدها مسئله
مثل تكلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
...
تا كه یك شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یك سفر
در میان راه، در یك روستا
خانه ای دیدم، خوب وآشنا
زود پرسیدم : پدر، اینجا كجاست ؟
گفت، اینجا خانه ی خوب خداست!
گفت : اینجا می شود یك لحظه ماند
گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند
با وضویی، دست و رویی تازه كرد
با دل خود، گفتگویی تازه كرد
گفتمش، پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست ؟ اینجا، در زمین ؟
گفت : آری، خانه او بی ریاست
فرشهایش از گلیم و بوریاست
مهربان وساده و بی كینه است
مثل نوری در دل آیینه است
عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی
خشم، نامی از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست
قهر او از آشتی، شیرین تر است
مثل قهر مهربان مادر است
دوستی را دوست، معنی می دهد
قهر هم با دوست معنی می دهد
هیچ كس با دشمن خود، قهر نیست
قهری او هم نشان دوستی است...
...
تازه فهمیدم خدایم، این خداست
این خدای مهربان وآشناست
دوستی، از من به من نزدیك تر
از رگ گردن به من نزدیك تر
آن خدای پیش از این را باد برد
نام او را هم دلم از یاد برد
آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی، نقش روی آب بود
می توانم بعد از این، با این خدا
دوست باشم، دوست، پاك وبی ریا
می توان با این خدا پرواز كرد
سفره ی دل را برایش باز كرد
می توان درباره ی گل حرف زد
صاف وساده، مثل بلبل حرف زد
چكه چكه مثل باران راز گفت
با دو قطره، صد هزاران راز گفت
می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد
می توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سكوت آواز خواند
می توان مثل علفها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد
می توان درباره ی هر چیز گفت
می توان شعری خیال انگیز گفت
اثری از : زنده یاد قیصر امین پور

نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ساعت 8:59 قبل از ظهر موضوع شعر ماه | لینک ثابت


با این كه روز چهلم شهادت اباعبدالحسین علیه السّلام و یارانش در كربلا، به حساب ریاضى باید نوزدهم ماه صفر باشد، همان طورى كه شیخ بهایى در توضیح المقاصد به آن اشاره كرده است ، ولى علما و تاریخ نگاران شیعه ، چهلم شهادت آن حضرت را، روز بیستم صفر دانسته اند. " 1 ".
شاید گفتارشان بدین جهت باشد كه آنان روز عاشورا را به حساب نیاورده و آغاز چهلم را از روز یازدهم ماه محرّم شمرده اند.
به هر تقدیر، بیستم صفر روز اربعین شهادت امام حسین علیه السّلام و یارانش است . این روز، روز زیارت امام حسین علیه السّلام است و براى آن ، زیارت هاى ویژه اى از امامان معصوم علیهم السّلام نقل شده است . براى استفاده از این زیارت ها به كتب ادعیه ، از جمله كتاب شریف مفاتیح الجنان شیخ عباس قمى رجوع نمایید.
در این روز جابربن عبدالله انصارى وارد كربلا گردید و قبر مطهر امام حسین علیه السّلام را زیارت كرد. او نخستین زایرى بود كه با معرفت ، موفق به زیارت قبر آن حضرت گردید.
جابر بن عبداللّه ، از اهالى مدینه طیبه و از صحابه معروف رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و از دوستداران اهل بیت علیهم السّلام بود.
وى ، پس از رحلت رسول اكرم صلّى اللّه علیه و آله از جبهه حق طلب امیرمؤ منان علیه السّلام و فاطمه زهرا علیها السّلام هوادارى مى كرد و در ایام خلافت امیرمؤ منان علیه السّلام از نزدیكان آن حضرت بود. پس از شهادت امیرمؤ منان علیه السّلام از یاران امام حسن مجتبى علیه السّلام ، امام حسین علیه السّلام و امام زین العابدین علیه السّلام بود.
وى ، عمرى دراز پیدا كرد و تا ایام جوانى امام محمدباقر علیه السّلام را درك نمود و سلام پیامبراسلام صلّى اللّه علیه و آله را به امام محمدباقر علیه السّلام ابلاغ كرد.
روایت شد كه جابربن عبدالله ، روزها در مسجد رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله مى نشست و مى گفت : ( یا باقِرَ، یا باقِرَالْعِلْمِ.( ! مردم مدینه مى گفتند: او هذیان مى گوید. وى مى گفت : به خدا سوگند، من بیهوده و پریشان سخن نمى گویم . من از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم كه به من فرمود: اى جابر! تو زنده مى مانى با ببینى مردى از اهل بیت مرا كه نام او، نام من و رخسارش ، رخسار من است . بشكافد دانش را شكافتنى ، هرگاه وى را دیدى ، سلام مرا به او برسان .
این فرمایش رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله است كه مرا واداشت این سخن را بگویم . " 2 ".
جابربن عبدالله در اواخر عمر، نابینا شد و در سال 78 قمرى در سن بالاى نودسالگى در مدینه بدرود حیات گفت . او آخرین صحابه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله است كه در این شهر وفات یافته است . " 3 ".
پس از شهادت اباعبدالله الحسین علیه السّلام در كربلا و اسارت خاندانش به دست ستمگران حكومت ننگین یزید و انتشار این گونه رویدادها در شهرهاى گوناگون اسلامى ، مسلمانان ، به ویژه دوستداران اهل بیت علیهم السّلام بسیار ناراحت شده و برخى از آنان ، از خود حساسیت نشان دادند و صداى اعتراض خود را بلند كردند.
نمونه بارز آن ، اعتراض عبدالله بن عفیف در مسجد كوفه نسبت به گفتار سخیف عبیدالله بن زیاد (حاكم كوفه و بصره ) درباره شهادت امام حسین علیه السّلام است ، كه سرانجام خود وى نیز به دست دژخیمان عبیدالله در كوفه به شهادت رسید.
جابربن عبدالله انصارى كه در هنگام شهادت امام حسین علیه السّلام ، به احتمال زیاد در مدینه حضور داشت و از قیام و شهادت آن حضرت بى اطلاع بود، پس از آگاهى از جنایت سپاهیان یزید و شهادت امام حسین علیه السّلام و یاران وفادارش در كربلا، عازم كوفه گردید تا از این رویداد بزرگ ، به خوبى آگاه شود.
وى ، پس از اطلاع كامل از نحوه شهادت و به دست آوردن نشانى محل شهادت امام حسین علیه السّلام ، عازم سرزمین كربلا گردید و نخستین كسى بود كه توفیق زیارت قبر امام حسین علیه السّلام را به دست آورد و پایه گذار سنت حسنه زیارت مرقد پیشواى شهیدان ، حضرت امام حسین علیه السّلام گردید.
در این جا ماجراى زیارت جابر را از كتاب بشارة المصطفى ، به نقل از كتاب منتهى الا مال شیخ عباس قمى بیان مى كنیم :
عطیّة بن سعدبن جناده عوفى كوفى كه از روات امامیه است و اهل سنت در رجال ، تصریح كرده اند به صدق او در حدیث ، گفت : ما بیرون رفتیم با جابربن عبدالله انصارى به جهت زیارت قبر حضرت حسین علیه السلام . پس زمانى كه به كربلا وارد شدیم ، جابر نزدیك فرات رفت و غسل كرد، پس جامه را لنگ خود كرد و جامه دیگر را بر دوش افكند. پس گشود بسته اى را كه در آن سُعد بود و به پاشید از آن بر بدن خود. پس به جانب قبر روان شد و گامى برنداشت مگر با ذكر خدا، تا نزدیك قبر رسید. مرا گفت تا دست مرا به قبر گذار. من دست وى را به قبر گذاشتم . چون دستش به قبر رسید بى هوش بر روى قبر افتاد. پس آبى بر وى پاشیدم تا به هوش آمد و سه بار گفت : یا حسین ! پس گفت : حَبیبٌ لا یُجیبُ حَبیبَهُ؛ آیا دوست ، جواب نمى دهد دوست خود را؟ پس گفت : كجا توانى جواب دهى و حال آن كه در گذشته از جاى خود رگ هاى گردن تو و آویخته شده بر پشت و شانه تو، و جدایى افتاده بین سر و تن تو. پس شهادت مى دهم كه تو مى باشى فرزند خیرالنّبیین و پسر سیّدالمؤ منین و فرزند هم سوگند تقوى و سلیل هدى و خامس اصحاب كساء و پسر سیّدالنقباء و فرزند فاطمه سیّده زن ها، و چگونه چنین نباشى و حال آن كه پرورش داده تو را پنجه سیّدالمرسلین و پروریده شدى در كنار متقین و شیر خوردى از پستان ایمان و بریده شدى از شیر با سلام و پاكیزه بودى در حیات و ممات . همانا دل هاى مؤ منین خوش نیست به جهت فراق تو و حال آن كه شكى ندارد در نیكویى حال تو. پس بر تو باد سلام خدا و خشنودى او. و همانا شهادت مى دهم كه تو گذشتى بر آن چه گذشت بر آن برادر تو یحیى بن زكریّا. پس جابر برگردانید چشم خود را بر دور قبر و شهدا را سلام كرد، بدین طریق :
اَلسَّلامُ عَلَیْكُمْ اَیَّتُهَا الْاَرْواحُ الَّتى حَلَّتْ بِفِناءِ قَبْرِ الْحُسَینِ عَلَیه السَّلامُ وَ اَناخَتْ بِرَحْلِهِ، اَشْهَدُ اَنَّكُمُ اَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّكوةَ وَ اَمَرْتُمْ بِالمَعْروُفِ وَ نَهَیْتُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ جاهَدْتُمُ الْمُلْحِدینَ وَ عَبَدْتُمُ اللّهَ حَتّى آتیكُمُ الْیَقینُ.
پس گفت : سوگند به آن كه برانگیخت محمّد صلّى اللّه علیه و آله را به نبوت حقه كه ما شركت [داریم ] شما را در آن چه داخل شدید در آن .
عطیّه گفت : به جابر گفتم : چگونه ما با ایشان شركت كردیم و حال آن كه فرود نیامدیم ما وادى اى را، و بالا نرفتیم كوهى را و شمشیرى نزدیم ؟ و اما این گروه ، پس جدایى افتاده مابین سر و بدنشان ، و اولادشان یتیم و زنانشان بیوه گشته اند.
جابر گفت : اى عطیه ! شنیدم از حبیب خود رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله كه مى فرمود: هر كه دوست دارد گروهى را، با ایشان محشور شود و هر كه دوست داشته باشد عمل قومى را، شریك شود در عمل ایشان . پس قسم به خداوندى كه محمّد صلّى اللّه علیه و آله را براستى برانگیخته كه نیّت من و اصحابم بر آن چیزى است كه گذشته بر او حضرت حسین علیه السّلام و یاورانش . " 4 ".
به این ترتیب ، جابر بن عبدالله انصارى نه تنها خود موفق به زیارت اباعبداللّه الحسین علیه السّلام گردید، بلكه با رفتار و گفتار خود، زیارت امام حسین علیه السّلام و سایر شهیدان كربلا را در میان دوستداران اهل بیت علیهم السّلام رواج داد.
از آن پس ، شیعیان و دوستداران اهل بیت علیهم السّلام از كوفه ، بصره ، مدینه و سایر مناطق اسلامى به سوى كربلا روان شده و این صحراى دورافتاده و خشك را به زیارت گاهى مقدس درآوردند و زیارت امام حسین علیه السّلام را به عنوان یك فرهنگ جهادى و دینى در میان تمامى مسلمانان جهان مطرح كردند.

مسئله دیگرى كه لازم است در این جا به آن اشاره كنیم ، این است : آیا خاندان امام حسین علیه السّلام و بازماندگان واقعه كربلا پس از دوران اسارت ، در برگشت از شام به مدینه ، وارد كربلا شدند و ورود آنان مطابق با روز اربعین شهادت امام حسین علیه السّلام بود؟
در این باره ، تاریخ نگاران و سیره نویسان ، دیدگاه واحدى ندارند. برخى معتقدند كه آنان در هنگام رفتن از كوفه به شام ، در حال اسیرى وارد كربلا شدند و اربعین آن حضرت را با سوگوارى خود گرامى داشتند.
برخى دیگر مى گویند: آنان پس از بازگشت از شام ، وارد كربلا شده و با جابربن عبدالله انصارى ، همزمان در روز اربعین ، قبر امام حسین علیه السّلام را زیارت كردند. برخى دیگر تنها به حضور جابر در روز اربعین اشاره كرده و از آمدن خاندان امام حسین علیه السّلام سخنى به میان نیاورده اند.
برخى دیگر نیز گفته اند: خاندان امام حسین علیه السّلام ، نه در اربعین سال اول ، بلكه در اربعین سال بعد به كربلا رفته و قبر آن حضرت را زیارت كردند.
چون ما در صدد تفصیل ماجرا نیستیم ، اشاره اى به ادله و نشانه هاى گفتار فوق نمى كنیم و تنها برداشت شخصى خویش را با توجه به مطالعه منابع گوناگون اسلامى و جمع بندى آنان بیان مى كنیم .
به نظر مى آید كه خاندان اباعبدالله الحسین علیه السّلام پس از آزادى و بازگشت از شام ، در میان راه تغییر مسیر داده و به جاى رفتن به مدینه ، به سوى كربلا روان شدند. آنان هنگامى وارد سرزمین كربلا شدند، كه جابر بن عبدالله انصارى و عده اى از دوستداران اهل بیت علیهم السّلام در آن جا به سوگوارى مشغول بودند.
ملحق شدن خاندان امام حسین علیه السّلام به سایر سوگواران ، حالت ویژه اى در سرزمین كربلا به وجود آورد و زیارت امام حسین علیه السّلام به طور آشكار و لعن و نفرین كردن بر قاتلان آن حضرت ، صحراى كربلا را طنین انداز كرد و سد شیطانى یزید و عبیدالله بن زیاد در دشمنى با خاندان پیامبر صلّى اللّه علیه و آله را شكست و سیل ابراز محبت و دوستى به اهل بیت علیهم السّلام به ویژه نسبت به امام حسین علیه السّلام در میان مسلمانان به راه افتاد و دشمنان را به رسوایى كشانید.
این گفتار به این معنا نیست كه جابربن عبدالله و خاندان امام حسین علیه السّلام ، همزمان در روز اربعین وارد كربلا شده باشند. بلكه مسلّم این است كه جابربن عبدالله انصارى در روز اربعین در كربلا حضور داشت ، ولى خاندان امام حسین علیه السّلام پس از اربعین ، در روزهاى دیگر و شاید ماه دیگر، غیر از ماه صفر وارد كربلا شده اند، امّا ورودشان مصادف بود با حضور جابربن عبدالله انصارى .
به این جهت ، معروف شده است كه این دو گروه ، همزمان وارد كربلا شده اند. سیدبن طاووس در ( اللهوف على قتلى الطفوف ) در این باره گفت :
قالَ الرّاوى : لَمّا رَجَعَ نِساءُ الْحُسَیْنِ (عَلیه السّلام ) وَ عَیالِهِ مِنَ الشّامِ وَ بَلَغُوا اِلَى الْعِراق ، قالُوا لِلدّلیلِ: مُرَّ بِنا عَلى طَریقِ كربَلاء. فَوَصَلُوا اِلى مَوْضِعِ الْمَصْرعِ فَوَجَدُوا جابِر بنِ عبداللّه الا نصارى (ره ) وَ جَماعَةً مِنْ بَنى هاشِمِ وَ رِجالا مِنْ آلَ الرَّسولِ صلّى اللّه علیه و آله قَد وَرَدُو الزِیارَةِ قَبرِ الْحُسَین علیه السّلام ، فَوافُوا فى وَقتٍ واحِدٍ وَ تَلاقوُا بِالبُكاءِ وَ الْحُزنِ وَ اللَّطْم وَ اَقامُوا الْماتِمَ الْمُقْرِحَةُ لِلْاءكبادِ، وَ اجْتَمَعَ اِلَیْهِم نِساءُ ذلِكَ السَّوادِ فَاقاَموُا عَلى ذلِك اءیّاما. " 5 ".
از این گفته به روشنى دانسته مى شود كه حضور جابربن عبدالله انصارى در كربلا، موجب گردید كه سایر دوستداران اهل بیت علیهم السّلام ، اعمّ از بنى هاشم و وابستگان به بیت رسالت و امامت ، و اهالى كوفه و بصره ، به طور گروهى و انفرادى وارد كربلا شدند و به سوگوارى پرداختند. بدین جهت حضور آنان ، روزها بلكه ماه ها به طول انجامید و در همان ایام ، كاروان امام حسین علیه السّلام نیز به آنان ملحق شد.
امّا اگر گفته شود كه خاندان امام حسین علیه السّلام در روز اربعین شهادت امام حسین علیه السّلام در برگشت از شام ، به كربلا رسیدند، این گفتار نمى تواند با ایّام درازمدت اسارت آنان در كوفه و شام و طى راه طولانى رفت و برگشت مابین دو سرزمین در مدت كوتاه چهل روز، سازگارى داشته باشد.

نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در جمعه بیست و سوم دی 1390 ساعت 8:27 قبل از ظهر موضوع مقالات مناسبتی | لینک ثابت
روان سباستین ادكینسون، كمدین معروف انگلیسی را كسی به این نام نمیشناسد.
اما نام مستربین شهرت زیادی در سراسر دنیا دارد. این كمدین انگلیسی با حركات شیرین و به یادماندنی، نویسنده هم هست و بخش زیادی از آثار شناختهشدهاش مانند همین داستانهای مستر بین را خودش مینویسد. او در سال 1955 در دورهام متولد شد. والدینش كشاورز بودند. برادر بزرگتر او یك اقتصاددان برجسته معروف در اروپاست. ادكینسون در دانشگاه نیوكسل مهندسی الكترونیك خواند و سپس در رشته تئاتر ادامه تحصیل داد. او در سال 1990 ازدواج كرد و اكنون دو فرزند دارد. ثروت تقریبی او 100میلیون پوند تخمین زده شده است. او علاقه زیادی به ماشین دارد و حتی مجموعهای از ماشینهای قدیمی را جمعآوری كرده است. تصاویری كه میبینید خانه او را در روستایی در شمال انگلستان نشان میدهد ...
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در سه شنبه بیستم دی 1390 ساعت 10:42 قبل از ظهر موضوع زندگی برتر | لینک ثابت
میرزا تقی خان امیر کبیر, صدراعظم مشهور دورهٔ ناصرالدین شاه قاجار.نام اصلی امیرکبیر محمد تقی بود که بعدها تقی گفته میشد و عناوین و القابی که به دست آورد بدین قرار است: کربلایی محمد تقی- میرزا محمدتقی خان- مستوفی نظام- وزیر نظام- امیر نظام- امیر کبیر- امیر اتابک اعظم(شوهر خواهر ناصر الدین شاه نیز شد).محمد تقی پسر کربلایی قربان، آشپز میرزا عیسی قائم مقام اول بود که در خانه قائم مقام تربیت یافت و در اوایل جوانی به سمت منشی قائم مقام اول به خدمت مشغول

گشت و مورد عنایت رجل سیاسی دانشمند قرار گرفت و بعداٌ در دستگاه قائم مقام دوم نیز مورد توجه واقع شد تا جایی که وی را همراه هیاتی سیاسی به روسیه فرستاد و در نامهای در مورد هوش و نبوغ میرزا تقی خان چنین نوشته:خلاصه این پسر خیلی ترقیات دارد و قوانین بزرگ به روزگار میگذارد. باش تا صبح دولتش بدمد.در این ماموریت که برای عذرخواهی از قتل گریبایدوف که در ایران رخ داده بود، انجام میشد، از تزار روسیه معذرت خواست و طوری عمل نمود که مورد تائید و پسند تزار و دربار ایران قرار گرفت. امیرکبیر در سفر به روسیه به مؤسسات فرهنگی، نظامی و اجتماعی آنجا توجه نمود و به این فکر بود که راه ترقی ایران نیز داشتن دانشگاه و تشکیلات نظامی و فرهنگی منظم است.دومین ماموریت وی رئیس هیات سیاسی ایران به ارزنةالروم برای حل اختلاف مرزی بین ایران و امپراتوری عثمانی بود. در این ماموریت که نزدیک به دو سال طول کشید علاوه بر آشنایی با زدو بندهای سیاسی شرق و غرب با دلیری خاصی توانست اختلاف مرزی را به نفع ایران پایان دهد و معمره و اراضی وسیع طرف چپ شط العرب را که مورد ادعای عثمانیها بود به ایران ملحق کرد. این اقدام و پیشنهادهای مفید امیرکبیر، مورد عناد و حسادت حاجی میرزا آغاسی قرار گرفت.چون محمد شاه مرد، ناصرالدین میرزا که قصد حرکت به تهران و نشستن بر تخت سلطنت را داشت نمیتوانست حتی هزینه سفر خود و همراهان را به تهران تهیه کند در این هنگام که امیرکبیر در تبریز و ملقب به امیر نظام بود با ضمانت شخصی پول فراهم کرد و ناصرالدین شاه را به تهران آورد اما درباریان حتی مهد علیا مادر ناصرالدین شاه که در زد و بندهای سیاسی خارجی دست داشت مخالف امیر بودند، ولی ناصرالدین شاه هر روز بر مرتبه و مقامش میافزود تا جایی که ملقب به امیرکبیر و صدراعظم گردید. در مدت کوتاهی که امیرکبیر صدراعظم بود(در حالی که ناصرالدین شاه در آغاز سلطنت فقط 16 سال داشت) با نبوغ خاص و احساسات پر شور میهن پرستی خود، اقداماتی بس ارزنده کرد.نخست به امنیت داخلی پرداخت. سالار را که در خراسان گردنکشی میکرد و از جانب روسها و انگلیسیها حمایت میشد سرکوب کرد. در نامههایی که به نمایندگان سیاسی و نظامی روس مینوشت و در جوابهایی که میداد، دلیری و ثبات رای و میهن پرستی موج میزند.پس از برانداختن سالار از خراسان، فارس و بلوچستان را آرام ساخت و در همه مناطق عشیره نشین و هر جا که ممکن بود آشوبی برخیزد قراول خانه ایجاد نمود و در سراسر مملکت امنیت برقرار گشت.در دوره صدارت امیرکبیر ترکمانان که همواره از مدتها پیش به نقاط دور و نزدیک مناطق اطراف خود حمله میکردند به هیچ اقدام خلافی دست نزدند.امیرکبیر اقدامات فراوانی در دوره کوتاه صدارت خود به شرح زیر نمود:ایجاد امنیت و استقرار دولت.تنظیم قشون ایران به سبک اروپایی.ایجاد کارخانههای اسلحه سازی.اصلاح امور قضایی.جرح و تعدیل محاضر شرع.تأسیس چاپارخانه.تأسیس دارالفنون.نشر علوم جدید.فرستادن ایرانیان به خارج برای تحصیلات وتدریس در ایران.استخدام استادان خارجی و تصمیم به جایگزینی آنها با ایرانیان.ترویج ترجمه و انتشار کتب علمی.ایجاد روزنامه و انتشار کتب.ترویج ساده نویسی و لغو القاب.بنای بیمارستان و رواج تلقیح عمومی آبله.مرمت ابنیه تاریخی.مبارزه با فساد و ارتشاء(که چون مرضی مزمن در همه شئون زندگانی ایران رخنه کرده بود).تقویت بنیه اقتصادی کشور.ترویج صنایع جدید.فرستادن صنعتگر به روسیه و مقابله صنعتی با روسیه توسط دست توانای استاد کاران اصفهانی.استخراج معادن.بسط فلاحت و آبیاری.توسعه تجارت داخلی و خارجی.کوتاه کردن دست اجانب در امور کشور.تعیین مشی سیاسی معینی در سیاست خارجی.اصلاح امور مالی و تعدیل بودجه.اقدامات مذکور در واقع شامل همه شئون کشوری میشد. با لغو یا کسر مقرریها و مستمری ها، عدهای با وی دشمن شدند اما چون همین مستمریها که قبلاٌ دیر به دست صاحبان آن میرسید در روزگار امیر مرتباً بدانها داده میشد، تا حدی آنها را راضی کرد. وضع بودجه مملکتی سر و صورتی یافت تا جایی که امیرکبیر حقوق ناصرالدین شاه را نیز محدود کرد.جلو بذل و بخششهای او را گرفت و اگر حوالهای از شاه میرسید جواب مینوشت که اگر این پول پرداخت شود از بودجه بسیار کم میشود. در برقراری مستمری برای اشخاص دولتهای خارجی اعمال نفوذ میکردند تا به موقع بتوانند از وجود آنها در بروز شورش و آشوب و اخلال استفاده کنند.در این نامه که ملاحظه میشود: گاهی به خاک پای همایونی معلوم میشود فدوی در وجوه مخارج التفاتی قبله عالم مضایقه و خودداری میکند این قدر بر رای همایون آشکار باشد که به خدا من جمیع عالم را برای راحتی وجود مبارک همایونی میخواهم اگر گاهی جسارتی شود از این راه است. میخواهد که خدمت شما از جهت پول مخارج لازمه معطل نماند... خود فدوی دیناری به احدی نخواهد داد. آن وجه را که باید به مردم بدهید به مخارج لازمه قشون پادشاهی میدهد. قبله عالم انشاء الله عیدی مرحمت میفرمائید ... زیاده جسارت نمیورزد.امیرکبیر علاوه بر وصول مالیات معوقه و افزودن به درآمد دولت بر توسعه کشاورزی و تجارت نیز افزود، از اسراف و تبذیرها جلوگیری میکرد.در گماشتن افراد صالح و صدیق بر سر کارها و طرد اشخاص نالایق اهتمام بسیار مینمود. با متحداشکل کردن سپاه ایران – کارخانه اسلحه سازی در ایران تأسیس کرد که روزانه 1000 تفنگ میساخت.در بسط فرهنگ و استخدام استادان خارجی دقت بسیار میکرد و برای استخدام استادان شرایط خاصی وضع نمود. در چاپ و انتشار کتب و تأسیس روزنامه وقایع اتفاقیه کوشش بسیار نمود.اقدامات انقلابی و ملی امیرکبیر سبب شد که گروهی استفاده جو، بنای تحریک نسبت به وی بگذارند تا جایی که فرمان عزل و قتل امیر کبیر را از ناصرالدین شاه گرفتند او را در حمام فین کاشان در ربیع الاوّل سال 1268 توسّط حاجی علی خان حاجب الدوله کشتند.
نمونه دستخط ميرزا تقي خان امير كبير:

نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در دوشنبه نوزدهم دی 1390 ساعت 8:58 قبل از ظهر موضوع مقالات مناسبتی | لینک ثابت

اقدام بسيار، بسيار شجاعانه و اصرار و پايمردي مجدانه ان عاليجناب مبني بر بستن و انحلال خانه سينما، عملي ستودني و در خور تحسين است که ما بدان افتخار و مباهات مي کنيم. اين عمل هوشمندانه در آستانه دهه فجر و بزرگترين رخداد فرهنگي و هنري کشور که بناست نيرو و توان مضاعفي به اهالي نااهل سينما تزريق نمايد، حکايت از درايت ذاتي جنابعالي دارد. انجام اين عمل بغايت بهنگام نام جنابعالي را در تاريخ و هنر کشور ثبت خواهد کرد.

باور و اميد داريم که جنابعالي به پاره اي از شايعاتي که سالهاست سينماگران مي گويند توجه نفرمائيد؛ درددلهاي كهنه اي مثل اينکه:
«دشمن اصلي فرهنگ ما، سينماي امريکاست که ارزش هاي ما را نشانه رفته و سيطره جهاني آن دمار از روزگار سينماي ملي ما درآورده است»
يا اينکه:
«ماهواره ها اساس و بنيان خانواده ها را هدف گرفته و از صبح تا شام بدن نيمه برهنه زنان را درون خانواده هاي مسلمان به نمايش مي گذارد»
يا اينكه:
«رسانه هاي غربي در اقداماتي هماهنگ حلقه محاصره اقتصادي و فرهنگي را هر لحظه بر انقلاب و ملت ايران تنگ تر مي کنند باور ننموده و بدانيد»
شما وقتتان را صرف گوش دادن به اين حرفهاي بي اساس نفرماييد شما كارهاي مهمتري مثل انحلال خانه سينما داريد. اين قبيل توهمات از ذهن بيمار اهل سينما برمي آيد و جنابعالي باکياست تر از آن هستيد که فريب اين اقوال غيرواقعي را بخوريد.
جنابعالي به فراست و درايت شايسته و درخور شان يک وزير فرهنگي دريافته ايد که «دشمن اصلي» را شناسائي و گريبان او را بگيريد و قطعاً اين دشمن اصلي کسي نيست جز سينماي ايران و اهالي فاسق و فاجر آن، لذا اقدامات ارزشمند آن عاليجناب در کشف و انحلال لانه فسادي بنام خانه سينما عملي ستودني و درخور تحسين و قدرداني است.
تقاضاي عاجزانه از درگاه آن عاليجناب داريم تا ريشه کردن جرثومه سينما از پاي ننشسته و تا تمامي دست و پاي اين اژدهاي مخوف را قطع نکرده ايد خستگي و ملال بر شما غلبه ننمايد.
در همين راستا پيشنهادهايي تکميلي به شرف عرض مي رساند با اين اميد که مسموع و بکار بسته شود.
۱- پس از انحلال خانه سينما، اهالي آنرا به سه دسته تقسيم نموده پاره اي را نفي بلد و تبعيد، پاره اي را با قهوه قجري به ديار باقي و پاره ديگر را در جرايد و نشريات افشاء و رسوا نمائيد. ناگفته نماند تني چند از اهالي منتسب به سينما که اينروزها خالصانه و بي هيچ چشم داشتي سياست و برنامه هاي جنابعالي را محکمتر و قاطع تر از شما بيان مي کنند حسابشان را از اين جماعت جدا نموده ضمن استخدام رسمي آنان، مراتب فضل و کمال آنان را با اعطاي دکتراي افتخاري پاس بداريد(لطفا فدوي فراموش نشود)
۲- نظر به تعطيلي قريب الوقوع سالن هاي سينما، جنابعالي پيش قدم شده و در اقدامي نمادين و با استعانت از اهرم شوراي فرهنگ عمومي تعدادي از سالن هاي سينما را هرچه سريعتر تخريب و بجاي آن عماراتي نوساز جهت کمبود فضائي اداري وزارت ارشاد تأسيس نمائيد.
۳- دستور تسريع در توقف فيلم هاي در حال توليد از ديگر اقدامات ضروري است، در دستور توقف اين فيلم ها لطفا آيه مبارکه استرجاع فراموش نشود.
۴- تخريب و تغيير کاربري موزه سينما که در اين ساليان مبادرت به جمع آوري و نگهداري آلات و ادوات اين سينماي فاسد گرفته و آنها را بنام جوايز و افتخارات بنمايش عموم گذاشته و مي گذارد از ديگر اقدامات بايسته اي است که عاجلاً بايد در دستور کار قرار گيرد ضمناً مکان اين موزه از هر حيث مناسب انتقال بخش بايگاني راکد آن وزارتخانه مي باشد.
۵- قطعه هنرمندان در بهشت زهرا از ديگر اماکني است که ممکن است در آينده توسط اهالي فاسد اين سينما مورد سوء استفاده قرار گيرد(مرده آنها از زنده اشان خطرناک تر است)
لذا دستور تخريب و تسطيح مکان مزبور و محو سنگ مزار آنان از جمله اقدامات ضروري و تکميلي مي باشد.
بار ديگر فرصت را مغتنم شمرده، شم والاي دشمن شناسي آن عاليجناب را در آستانه شرايط حساس کنوني تبريک گفته، شب و روز از داشتن وزيري بدين مرتبت از غايت و هوش بر خود باليده و از درگاه خداوند شاکر سپاسگزاريم.
عمرتان طولاني، دولتتان پايدار و مستدام باشد. آمين
* رئيس شوراي عالي داوري خانه ي سينماي ايران

نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در یکشنبه هجدهم دی 1390 ساعت 12:43 بعد از ظهر موضوع دیدگاه | لینک ثابت

آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن.
وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن.
وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!...
به سلامتي همه مادراي دنيا...
----------------------------
پدرم ، تنها کسي است که باعث ميشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم ميتوانند مرد باشند !
--------------------
شرمنده مي کند فرزند را ، دعاي خير مادر ، در کنج خانه ي سالمندان ...
--------------------
خورشيد هر روز ديرتر از پدرم بيدار مي شود
اما زودتر از او به خانه بر مي گردد !
--------------------
به سلامتيه مادرايي که با حوصله راه رفتن رو ياده بچه هاشون دادن
ولي تو پيري بچه هاشون خجالت ميکشن ويلچرشونو هل بدن !!!
--------------------
سرم را نه ظلم مي تواند خم کند ،
نه مرگ ،
نه ترس ،
سرم فقط براي بوسيدن دست هاي تو خم مي شود مادرم ؛
--------------------
سلامتيه اون پسري که...
..
10سالش بود باباش زد تو گوشش هيچي نگفت...
..
20سالش شد باباش زد تو گوشش هيچي نگفت....
... ... ... ... ..
30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زير گريه...!!!
..
باباش گفت چرا گريه ميکني..؟
..
گفت: آخه اونوقتا دستت نميلرزيد...! :(
--------------------
هميشه مادر را به مداد تشبيه ميکردم
که با هر بار تراشيده شدن، کوچک و کوچک تر ميشود…
ولي پدر ...
... ... ... ...
يک خودکار شکيل و زيباست که در ظاهر ابهتش را هميشه حفظ ميکند
خم به ابرو نمياورد و خيلي سخت تر از اين حرفهاست
فقط هيچ کس نميبيند و نميداند که چقدر ديگر ميتواند بنويسد …
بياييد قدردان باشيم ...
به سلامتي پدر و مادرها
--------------------
(( قند )) خون مادر بالاست .
دلش اما هميشه (( شور )) مي زند براي ما ؛
اشکهاي مادر , مرواريد شده است در صدف چشمانش ؛
دکترها اسمش را گذاشتهاند آب مرواريد!
حرفها دارد چشمان مادر ؛ گويي زيرنويس فارسي دارد!
دستانش را نوازش مي کنم ؛ داستاني دارد دستانش .
--------------------
دست پر مهر مادر
تنها دستي ست،
که اگر کوتاه از دنيا هم باشد،
از تمام دستها بلند تر است...
--------------------
پدر و پسر داشتن صحبت میکردن!!
پدر دستشو ميندازه دوره گردنه پسرش ميگه پسرم من شيرم يا تو؟
پسر ميگه : من..!!
... ... ...
پدر ميگه : پسرم من شيرم يا تو؟؟!!
پسر ميگه : بازم من شيرم...
پدر عصبي مشه دستشو از رو شونه پسرش بر ميداره ميگه : من شيرم يا تو!!؟؟
پسر ميگه : بابا تو شيري...!!
پدر ميگه : چرا بار اول و دوم گفتي من حالا ميگي تو ؟؟
پسر گفت : آخه دفعه های قبلي دستت رو شونم بود فکر کردم يه کوه پشتمه اما حالا...
به سلامتي هرچي پدره
--------------------
مادر
تنها کسيست که ميتوان "دوستت دارم"هايش رااا باور کرد
حتي اگر نگويد...
--------------------
سلامتي اون پدري که شادي شو با زن و بچش تقسيم ميکنه
اما غصه شو با سيگار و دود سيگارش!
--------------------
مادر يعني به تعداد همه روزهاي گذشته تو، صبوري! مادر يعني به تعداد همه روزهاي آينده تو ،دلواپسي! مادر يعني به تعداد آرامش همه خوابهاي کودکانه تو، بيداري ! مادر يعني بهانه بوسيدن خستگي دستهايي که عمري به پاي باليدن تو چروک شد! مادر يعني بهانه در آغوش کشيدن زني که نوازشگر همه سالهاي دلتنگي تو بود!
مادر يعني باز هم بهانه مادر گرفتن....
--------------------
پدرم هر وقت ميگفت "درست ميشود"...
تمام نگراني هايم به يک باره رنگ ميباخت...!
--------------------
مردان پيامبر شدند؛
و زنان مادر؛
قداست پيامبران را توانستهاند به زير سوال ببرند؛
ولي قداست مادران را هرگز..!
--------------------
آدم پير مي شود وقتي مادرش را صـــــــــــــــــــــــــــــدا ميزند اما جوابي نميشنود.........
ممماااااااااااادددددددررررررر..............
--------------------
تو 10 سالگي : " مامان ، بابا عاشقتونم"
تو 15 سالگي : " ولم کنين "
تو 20 سالگي : " مامان و بابا هميشه ميرن رو اعصابم"
... ... ...
تو 25 سالگي : " بايد از اين خونه بزنم بيرون"
تو 30 سالگي : " حق با شما بود"
تو 35 سالگي : "ميخوام برم خونه پدر و مادرم "
تو 40 سالگي : " نميخوام پدر و مادرم رو از دست بدم!!!!"
تو هفتاد سالگي : " من حاضرم همه زندگيم رو بدم تا پدر و مادرم الان اينجا باشن ...!
بيايد ازهمين حالا قدر پدرو مادرامونو بدونيم...
از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز، روز توست ...
--------------------
بهشت از آن مادران است در حالي که به جز پرستاري و نگهداري از فرزندان ، هيچ حق ديگري نسبت به آتها ندارند و براي بيشتر چيزها اجازه ي بابا لازم است !!!!!
--------------------
وقتي پشت سر پدرت از پله ها مياي پايين و ميبيني چقدر آهسته ميره ، ميفهمي پير شده ! وقتي داره صورتش رو اصلاح ميکنه و دستش ميلرزه ، ميفهمي پير شده ! وقتي بعد غذا يه مشت دارو ميخوره ، ميفهمي چقدر درد داره اما هيچ چي نميگه... و وقتي ميفهمي نصف موهاي سفيدش به خاطر غصه هاي تو هستش ، دلت ميخواد بميري
--------------------
اگر 4 تکه نان خيلي خوشمزه وجود داشته باشد و شما 5 نفر باشيد
کسي که اصلا از مزه آن نان خوشش نمي آيد (( مادر )) است

نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در دوشنبه دوازدهم دی 1390 ساعت 11:8 قبل از ظهر موضوع دیدگاه | لینک ثابت
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در یکشنبه یازدهم دی 1390 ساعت 3:24 بعد از ظهر موضوع زندگی برتر | لینک ثابت




نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در یکشنبه یازدهم دی 1390 ساعت 8:48 قبل از ظهر موضوع مقالات مناسبتی | لینک ثابت
۱- شامپانزه
شامپانزههای شبیهترین ِ موجودات به انسان به لحاظ تکاملی هستند و خصوصیات فیزیکی و روانشناختی مشابه زیادی با انسانها دارند. پیرامون پدیده مرگ آگاهی نیز اخیرا مجله تخصصی "روند حیات” مقالهای چاپ کرده که در آن به تحقیق گروهی از پژوهشگران بریتانیایی دانشگاه استیرلینگ اشاره شده است. این پژوهشگران رفتار شامپانزهها را هنگام مرگ یکی از اعضای گروه به دقت زیر نظر گرفتند و متوجه شدند گروه شامپانزهها در برابر عضوی از گروه که در آستانه مرگ است رفتار دیگری دارند. جیمز آندسون نویسنده مقاله میگوید: "نتیجه بررسیهای ما در رفتار شامپانزهها، نشان میدهد که هوشیاری در مورد مرگ در این حیوانات بسیار عمیقتر از آن است که تا کنون تصور میشد”.
بخشی از این تحقیق در اسکاتلند صورت گرفته است. زیستشناسانی که مدتها محل زندگی شامپانزهها در باغوحش اسکاتلند را زیر نظر گرفتند برای مثال به مرگ شامپانزه ماده پنجاه سالهای در سال ۲۰۰۸ اشاره میکنند. در روزهای نزدیک به مرگ این شامپانزه، پژوهشگران دریافتند که سایر اعضای گروه رفتار بسیار آرامی دارند و به شامپانزه ضعیف و رنجور توجه بیشتری میکنند.
در آخرین ساعات زندگی او نیز همه اعضای گروه روی سکوی نزدیک او جمع شده و آرام پوست او را نوازش میکردند. پس از مرگ این شامپانزه ماده همه از او دور شدند و تنها دختر او تمام شب را کنار مادرش باقی ماند. نکته جالب دیگری اینکه حتی پس از چند روز و عادی شدن رفتار شامپانزهها، آنها تا چند روز روی سکویی که شامپانزه پیر آخرین ساعات زندگیاش را روی آن گذراند جستوخیز نمیکردند.
تحقیق دیگری توسط محققین دانشگاه آکسفورد در کشور گینه بیسائو انجام شد که در این تحقیق آنها شاهد مرگ دو فرزند کم سن شامپانزه ماده بودند. شامپانزه مادر در روزهای آخر بسیار بیتاب و کمک حال فرزندان بود و پس از مرگ آنها نیز جسدشان را تا مدتها با خود حمل و به مکانهای مختلف جابجا میکرد و در نهایت با حالتی حاکی از افسردگی جسدها را رها میکند تا شامپانزههای دیگر جسد نیمه باقیمانده را ببرند. به گفته دورا بیرو مسئول این تیم تحقیقاتی "این پژوهش نشان میدهد که توانایی درک مرگ و ارتباط عاطفی عمیقی میان بچه شامپانزهها و مادرشان وجود دارد که حتی تا بعد از مرگ آنها نیز ادامه خواهد داشت”.
در آخرین ساعات زندگی شامپانزه ماده همه اعضای گروه روی سکوی نزدیک او جمع شده و آرام پوست او را نوازش میکردند.
۲- فیل
تحقیقات زیادی از جمله یک کار مطالعاتی توسط دانشمندان دانشگاه آکسفورد در کشور کنیا در آفریقا که سالها به طول انجامیده اثبات میکند که فیلها نسبت به مرگ آگاهند و در لحظات مرگ با یکدیگر مهربانتر میشوند. این تحقیق که نتایج آن توسط دانشکده جانورشناسی دانشگاه آکسفورد منتشر شده نشان میدهد که نه تنها خویشاوندان درجه اول بلکه بقیه فیلها نیز نسبت به فیلی که لحظات آخر زندگی را میگذراند توجه ویژه دارند و با حالتی حاکی از ترحم تلاش میکنند نیازهای او را رفع کنند. در این مطالعه که فیلی در حال مرگ بود، پنج خانواده از فیلهای دیگر به حالت پرستاری به فیل در حال مرگ سر میزدند و به او برای زنده ماندن کمک میکردند.
بررسی رفتار این فیلها علاوه بر ضبط صوتی و تصویری با استفاده از ردیابهای رادیویی که بر روی بدن فیلها نصب شده بود انجام شده است.
مسئول تیم تحقیقاتی در کنیا میگوید "این واکنشها نشان میدهد که چگونه انسانها و فیلها احساسات مشترکی دارند، مانند هشیاری نسبت به مرگ و مراقبت و محبت نسبت به موجود در حال مرگ”. محققان معتقدند که مشابه این رفتار فیلها در دلفینها نیز مشاهده شده است.
۳- قو
قوها پرندگان زیبا و از مخلوقات خارقالعاده خداوند هستند که به سبب تک همسری در طول عمر (monogamy) به سمبل عشق و وفاداری در بسیاری از فرهنگها تبدیل شدهاند. اگر چه پدیده تکهمسری در بین پرندگان تا نود درصد (در برابر هفت درصد در پستانداران) وجود دارد، اما نکته متمایز کننده این دسته از غازیان نظریاتی است که در مورد مرگآگاهی آنها خصوصا گونه قوهای گنگ (Mute Swan) وجود دارد. گفتنی است که در دسته بندیهای پرنده شناسی قو (swan) با غاز (goose) متفاوت است در حالیکه بسیاری از افراد آنها را به اشتباه یکی میدانند.
با اینکه در سال ۲۰۰۱ پترسون و همکارانش در کتاب راهنمای پرندگان انگلستان و اروپا ذکر میکنند که قوهای گنگ در طول زندگی کاملا بیصدا نیستند ولی مثل غازهای وحشی صداهای گوشخراش و بلند از خود تولید نمیکنند، اما نام قوهای گنگ همچنان بر این جانداران مانده است.
در افسانههای قدیمی آمده که قوی گنگ در طول عمر هیچ صدایی تولید نمیکند و تنها در نزدیکی لحظات مرگ، به گوشهای دنج پناه برده و آوازی زیبا به عنوان اختتامیه عمر عاشقانه خود میخواند که با اتمام آواز جانش را از دست میدهد. در اسطورههای قدیمی ذکر شده که قو در لحظات مرگ به محل اولین جفتگیری خود مراجعت کرده و آواز سر میدهد. اصطلاح "آواز قو” به معنی آخرین کار باشکوه یک فرد یا یک مجموعه برگرفته از همین افسانهها است.
هنوز کسی به درستی نمیداند که آیا قوها واقعا آخرین لحظههای زندگی خود را تشخیص میدهند یا خیر اما افسانهها و تعاریف نمادین در مورد این جانداران زیبا همچنان در فرهنگهای مختلف پابرجاست.
هنوز کسی از جانورشناسان به درستی نمیداند که آیا قوها واقعا آخرین لحظههای زندگی خود را تشخیص میدهند یا خیر و این مطلب بحثانگیز موضوع تحقیقی جامع مانند آنچه در مورد شامپانزهها، فیلها و دلفینها انجام شده، نبوده است، اما افسانهها و تعاریف نمادین در مورد این جانداران زیبا همچنان در فرهنگهای مختلف پابرجاست.
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در چهارشنبه هفتم دی 1390 ساعت 10:40 قبل از ظهر موضوع بخوانیم تا بدانیم | لینک ثابت

اعتبار پاسپورت یک کشور، معادل سیاست خارجی و توانایی دیپلماتیک اون کشوره و نمیشه همین طوری به شعارها و ادعا هایی که صورت میگیره، اعتنا کرد.
حالا اعتبار ها رو نگاه کنید.در دنياي جهاني شده امروز، محدوديت ويزا نقش مهمي در کنترل مسافران و جهانگردان بين کشورها ايفا مي کند. شرايط اخذ ويزا بيانگر روابط بين کشورها بوده و روابط و شرايط يک کشور را در جامعه بين المللي نشان ميدهدبراساس گزارش منتشر شده شرکت هنلي و همکاران در زوريخ : سويس (چهارشنبه جون 27 سال 2007) مشخص گرديد که شهروندان کشورهاي آمريکا، دانمارک، و فنلاند بيشترين آزادي براي مسافرت بدون داشتن ويزا را دارا هستند.
شهروندان اين سه کشور مي توانند بدون اخذ ويزا به 130 کشور دنيا مسافرت کنند. بعد از اين کشورهاي آلمان، ايرلند و سوئد قرار دارند که شهروندان آنها مي توانند بدون اخذ ويزا به 129 کشور مسافرت کنند.
همچنين شهروندان ژاپن، انگلستان، فرانسه و ايتاليا مي توانند به 128 کشور ، کشورهاي کانادا، استراليا، لوگزامبورک و نيوزيلند به 125 کشور بدون اخذ ويزا مسافرت کنند.
بلژيکي ها با مسافرت بدون ويزا به 127 کشور در رده چهارم جدول هستند.
در جدول زير رتبه کشورها بر حسب دسترسي به مسافرات آزاد و بدون محدوديت هاي اخذ ويزا نشان داده شده است.
نام كشور و تعداد کشورهايي که شهروندان آن مي توانند بدون اخذ ويزا مسافرت کنند:
Finland : 130
Denmark : 130
United States : 130
Germany : 129
Ireland : 129
Sweden : 129
Britain : 128
France : 128
Italy : 128
Japan : 128
Belgium : 127
Norway : 127
Spain : 127
Switzerland : 126
Netherlands : 126
Austria : 125
Canada : 125
Luxembourg : 125
New Zealand : 125
Portugal : 123
Singapore : 122
Australia : 120
Greece : 120
Iceland : 120
Malaysia : 120
Liechtenstein : 116
South Korea : 115
Malta : 115
Cyprus : 113
Hong Kong : 110
Chile : 109
San Marino : 109
Monaco : 108
Poland : 106
Slovenia : 105
Israel : 104
Argentina : 101
Brunei : 101
Hungary : 101
Andorra : 99
Brazil : 99
Uruguay : 99
Czech Republic : 98
Mexico : 98
Slovakia : 97
Costa Rica : 95
Lithuania : 94
Venezuela : 92
Estonia : 91
Latvia : 91
Vatican City : 87
Croatia : 84
Bolivia : 83
Bulgaria : 83
Guatemala : 82
Panama : 82
Paraguay : 82
El Salvador : 81
Honduras : 80
Nicaragua : 75
Romania : 73
Barbados : 71
Bahamas : 71
Macau : 71
Trinidad and Tobago : 66
South Africa : 65
St.Vincent and Grenadines : 64
St.Lucia : 63
Antigua and Barbuda : 63
St. Kitts-Nevis : 62
Grenada : 60
Belize : 58
Jamaica : 57
Solomon Islands : 54
Guyana : 53
Gambia : 53
Dominica : 52
Mauritius : 52
Seychelles : 52
Turkey : 52
Lesotho : 51
Tuvalu : 50
Kiribati : 49
Western Samoa : 49
Botswana : 48
Malawi : 48
Fiji : 47
Sierra Leone : 47
Vanuatu : 47
Kenya : 46
Maldives : 46
Swaziland : 46
Tonga : 46
Ghana : 45
Zambia : 45
Nauru : 44
Taiwan : 42
Ecuador : 41
Namibia : 41
Papua New Guinea : 41
Peru : 41
Tanzania : 41
Zimbabwe : 41
Suriname : 40
Kuwait : 39
Mauritania : 39
Uganda : 39
Bahrain : 38
Mali : 38
Tunisia : 38
Guinea : 37
Ivory Coast : 37
Niger : 37
Qatar : 37
Senegal : 37
Benin : 36
Cape Verde : 36
Marshall Islands : 36
Oman : 36
Burkina Faso : 35
Nigeria : 35
Russia : 35
Togo : 35
United Arab Emirates : 35
Guinea-Bissau : 33
Micronesia : 33
Philippines : 33
Belarus : 32
Colombia : 32
Palau Islands : 32
Serbia-Montenegro : 32
Ukraine : 32
Liberia : 31
Macedonia : 31
Saudi Arabia : 31
Morocco : 30
Indonesia : 29
Moldova : 29
Thailand : 29
Azerbaijan : 28
Bangladesh : 28
Central African Republic : 28
Georgia : 28
Kazakhstan : 28
Kyrgyzstan : 28
Armenia : 27
Chad : 27
Congo Brazzaville : 27
Cuba : 27
Tajikistan : 27
Cameroon : 26
Bosnia and Herzegovina : 25
Dominican Republic : 25
India : 25
Madagascar : 25
Egypt : 24
Gabon : 24
Mongolia : 24
Uzbekistan : 24
Algeria : 23
Rwanda : 23
Haiti : 22
Mozambique : 22
Sao Tome and Principe : 22
Sri Lanka : 22
East Timor : 21
Jordan : 21
Comores Islands : 20
Equatorial Guinea : 20
Eritrea : 20
Laos : 20
Nepal : 20
Angola : 19
Bhutan : 19
Djibouti : 19
Libya : 19
Turkmenistan : 19
Burundi : 18
China : 18
Ethiopia : 18
North Korea : 18
Vietnam : 18
Yemen : 18
Albania : 17
Cambodia : 17
Lebanon : 17
Pakistan : 17
Sudan : 17
Congo : 16
Syria : 16
Iraq : 15
Myanmar : 15
Somalia : 15
Iran : 14
Afghanistan : 12
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در سه شنبه ششم دی 1390 ساعت 4:8 بعد از ظهر موضوع چراغ سبز و قرمز | لینک ثابت



نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در یکشنبه چهارم دی 1390 ساعت 9:5 قبل از ظهر موضوع مقالات مناسبتی | لینک ثابت
چه زیباست روئیدن گل
چه زیباست رقصیدن باد
چه زیباست ترنم باران

و چه زیبا و باشکوه است خاطره آن لحظه که خداوند، هستی عالم را با شکفتن شما غنچه زیبا ، زیبا تر نمود
و عالم هستی را به وجود شما نازنین مزین کرد. اینک در سالگرد فرخنده تولد شما دوست خوب و مهربان
تحریریه تهرانامه بر خود لازم میبیند که هم صدا با فرشتگان و هم نوا با تمام عزیزانی که وجود پر مهرت را
در آغوش سبز زندگی نظاره گرند بگوید :
تولدت مبارک
موفقیت و سربلندی شما دوست عزیز در تمامی مراحل زندگی آرزوی قلبی ماست.
همیشه سبز باشید چون بهار

|
نام |
نام خانوادگی |
روز |
ماه |
سال |
|
بهاره |
بهزادی |
۱ |
۱۰ |
۱۳۵۴ |
|
محمد |
ملاکی |
۱۰ |
۱۰ |
۱۳۴۹ |
|
بانو |
حیدری |
۱۲ |
۱۰ |
۱۳۵۲ |
|
حسین |
خزاعی |
۲۹ |
۱۰ |
۱۳۷۵ |
|
نسرین |
کاظمی |
۳۰ |
۱۰ |
۱۳۴۶ |
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در شنبه سوم دی 1390 ساعت 1:32 بعد از ظهر موضوع زاد روز های هر ماه | لینک ثابت
یادت را با عطر وجودت در خاطرمان زنده نگه خواهیم داشت
مرگ بخشی از زندگی است، شتری که در هر خانهای خواهد نشست دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد پس بیائید برای خودمان دعا کنیم که به گونهای زندگی نمائیم که تا هستیم قدر یکدیگر را دانسته و پس از آغاز سفر آخرت نیز ، طلب آمرزش بندگان نیک خدا را بدرقه راهمان داشته باشیم مگر مرگ در باور ما سرآغاز زندگی و جشن تولد زندگی جاودانه نیست؟ میگویند در مالزی یکی از زیباترین و هیجان انگیزترین مکانها برای بازدید جهانگردان وادی خاموشان و سرای ابدی انسانهاست راستی چرا این قدر آرامگاههای ما معمولی و عادی است؟ چرا تا زنده هستیم دست کم یک درخت در سرای ابدیمان نمیکاریم؟ چرا؟ شاید به این خاطر که هنوز به مرگ فکر نمیکنیمبه واقعیتی که از یک چشم به هم زدن به ما نزدیک تر است و اگر انسان درستکاری باشیم از عسل شیرینتر اکنون بهترین و تنهاترین کار این است که با دیدن این برگ برای همه بزرگترها و چشم انتظارانی که دستشان از دنیا کوتاه است فاتحهای بخوانیم برای آمرزش اینان و آرامش خودمان
به نام خداوند بخشنده مهربان خداوند رحمان و رحیم بسم ا
|
شادروان |
توضیحات |
روز |
ماه |
سال |
محل تدفین |
قطعه |
ردیف |
شماره |
|
خزاعی - تاجور |
مادر بزرگ آقای دکتر خزاعی |
3 |
10 |
1347 |
اسفزار |
|
|
|
|
افشاری - میرزا اشرف |
پدر آقایان دکتر افشاری |
6 |
10 |
1351 |
بهشت زهرا |
7 |
36 |
10 |
|
خزاعی - آقا علی |
دایی زنده یاد پرویز خان کاظمی |
6 |
10 |
1353 |
بهشت زهرا |
10 |
11 |
21 |
|
خسروي - اشرف |
خانم آقای مشیت الحق افشاری |
7 |
10 |
1374 |
بهشت زهرا |
66 |
94 |
61 |
|
بهزادی - میرزا داود |
پدرسرکار خانم فرزانه بهزادی |
7 |
10 |
1378 |
بهشت زهرا |
66 |
96 |
52 |
|
محمدزاده -حاج سید محمد علی |
پدر بزرگ خانم بی بی نیره محمدزاده |
14 |
10 |
1309 |
نوزاد |
|
|
|
|
امیری - محمد امیر خان |
پدر بزرگ آقای دکتر خزاعی |
14 |
10 |
1361 |
اسفزار |
|
|
|
|
محمد زاده - سيد غلامحسين |
پدرخانم بی بی نیره محمدزاده |
15 |
10 |
1342 |
نوزاد |
|
|
|
|
خسروی - فاطمه |
مادر زنده یاد احمد مشار |
15 |
10 |
1345 |
نوزاد |
|
|
|
|
قاسمی- سید مهران |
داماد آقای حسن معصومی |
18 |
10 |
1386 |
بهشت زهرا |
225 |
28 |
22 |
|
محمد زاده - سید ابراهیم |
پدر آقای مهندس رضا محمد زاده |
21 |
10 |
1331 |
نوزاد |
|
|
|
|
شهیدی - دکترسید جعفر |
داماد زنده یاد سید غلامرضا سعیدی |
23 |
10 |
1386 |
بهشت زهرا |
|
|
|
اما بازماندگان بدانند تا شقایق هست زندگی باید کرد




نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در پنجشنبه یکم دی 1390 ساعت 1:7 بعد از ظهر موضوع یادبود درگذشتگان هر ماه | لینک ثابت



نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در چهارشنبه سی ام آذر 1390 ساعت 9:55 قبل از ظهر موضوع مقالات مناسبتی | لینک ثابت

الهـي
باز آمديم با دو دست تهي چه باشد اگر مرحمي بر خستگان نهي
الهـي
گرفتار آن دردم كه تو دواي آني و در آرزوي آن سوزم كه تو سرانجام آني
الهـي
هر دلشده اي با ياري و غمگساري و من بي يار و غريبم
الهـي
چراغ دل مريداني و انس جان غريباني، كريما آسايش سينه محباني و نهايت همت قاصداني
الهـي
جرم من زير حلم تو پنهان است و تو پرده عفو خود بر من گستران
الهـي
اين چيست كه با دوستان خود را كردي كه هر كه ايشان را جست ترا يافت و تا ترا نديد ايشان را نشناخت
الهـي
عاجز و سرگردانم ، نه آنچه دانم دارم و نه آنچه دارم دانم
الهـي
بر تارك ما خاك خجالت نثار مكن و ما را به بلاي خود گرفتار مكن
الهـي
چون به تو بنگريم شاهيم و تاج بر سر وچون بخود تگريم خاكيم و از خاك كمتر
الهـي
هر كس تو را شناخت هرچه غير تو بود بينداخت
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در چهارشنبه سی ام آذر 1390 ساعت 9:55 قبل از ظهر موضوع مناجات نامه | لینک ثابت

بر بالای تپه ای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای قدیمی و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه مباهات و افتخارشان است:
افسانه حاکی از آن است که در قرن 15، لشکر دشمن این شهر را تصرف و قلعه را محاصره می کند.اهالی شهر از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان، برای رهایی از چنگال مرگ به داخل قلعه پناه می برند.
فرمانده دشمن به قلعه پیام می فرستد که قبل از حمله ویران کننده خود حاضر است به زنان و کودکان اجازه دهد تا صحیح و سالم از قلعه خارج شده و پی کار خود روند.
پس از کمی مذاکره، فرمانده دشمن به خاطر رعایت آیین جوانمردی و بر اساس قول شرف، موافقت می کند که هر یک از زنان در بند، گرانبها ترین دارایی خود را نیز از قلعه خارج کند به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشد.
نا گفته پیداست که قیافه حیرت زده و سرشار از شگفتی فرمانده دشمن به هنگامی که هر یک از زنان شوهر خود را کول گرفته و از قلعه خارج می شدند بسیار تماشایی بود.
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ساعت 8:10 قبل از ظهر موضوع کوتاه ولی خواندنی | لینک ثابت

نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ساعت 8:7 قبل از ظهر موضوع ایران کهن تر از تاریخ | لینک ثابت

می دانیم که نام روزهای هفته در ايران کهن بدين گونه بوده است:
کیوان شید = شنبه
مهرشید = یکشنبه
مه شید = دوشنبه
بهرام شید = سهشنبه
تیرشید = چهارشنبه
هرمزشید = پنجشنبه
ناهیدشید یا آدینه = جمعه
اينک با بررسی ريشههای اين واژگان به اين برآيند ساده میرسيم:
کیوان شید = شنبه
Saturday = Satur + day
Saturn = کیوان
------------------------------------------------------------------------------
مهرشید = یکشنبه
Sunday = Sun + day
Sun = خور (خورشید) = مهر
------------------------------------------------------------------------------
مه شید = دوشنبه
Monday = Mon + day
Moon = ماه
--------------------------------------------------------------------------------
بهرام شید = سهشنبه
Tuesday = Tues + day
* Tues = god of war = Mars = بهرام
*
O.E. Tiwesdæg, from Tiwes, gen. of Tiw "Tiu," from P.Gmc. *Tiwaz "god of the sky," differentiated specifically as Tiu, ancient Germanic god of war, from PIE base *dyeu- "to shine" (see diurnal). Cf. O.N. tysdagr, Swed. tisdag, O.H.G.ziestag. The day name (second element dæg, see day) is a translation of L. dies Martis (cf. It. martedi, Fr. Mardi) "Day of Mars," from the Roman god of war, who was identified with Germanic Tiw (though etymologically Tiw is related to Zeus), itself a loan-translation of Gk. Areos hemera. In cognate Ger. Dienstag and Du. Dinsdag, the first element would appear to be Gmc. ding, þing "public assembly," but it is now thought to be from Thinxus, one of the names of the war-god in Latin inscriptions.
---------------------------------------------------------------------------
تیرشید = چهارشنبه
Wednesday = Wednes + day
* Wednes = day of Mercury = Mercury = تیر
*
O.E. Wodnesdæg "Woden's day," a Gmc. loan-translation of L. dies Mercurii "day of Mercury" (cf. O.N. Oðinsdagr, Swed.Onsdag, O.Fris. Wonsdei, M.Du. Wudensdach). For Woden, see Odin. Contracted pronunciation is recorded from 15c. The Odin-based name is missing in German (mittwoch, from O.H.G. mittwocha, lit. "mid-week"), probably by influence of Gothic, which seems to have adopted a pure ecclesiastical (i.e. non-astrological) week from Greek missionaries. The Gothic model also seems to be the source of Pol. sroda, Rus. sreda "Wednesday," lit. "middle."
--------------------------------------------------------------------------
هرمزشید = پنجشنبه
Thursday = Thurs + day
* Thurs = Thor = day of Jupiter = Jupiter = هرمز
*
O.E. Þurresdæg, perhaps a contraction (influenced by O.N. Þorsdagr) of Þunresdæg, lit. "Thor's day," from Þunre, gen. ofÞunor "Thor" (see Thor); from P.Gmc. *thonaras daga- (cf. O.Fris. thunresdei, M.Du. donresdach, Du. donderdag, O.H.G.Donares tag, Ger. Donnerstag "Thursday"), a loan-translation of L. Jovis dies "day of Jupiter," identified with the Gmc. Thor (cf. It. giovedi, O.Fr. juesdi, Fr. jeudi, Sp. jueves), itself a loan-translation of Gk. dios hemera "the day of Zeus."
-------------------------------------------------------------------------
ناهیدشید یا آدینه = جمعه
Friday = Fri + day
* Fri = Frig = day of Venues = Venues = ناهید
*
O.E. frigedæg "Frigga's day," from Frige, gen. of Frig (see Frigg), Germanic goddess of married love, a West Germanic translation of L. dies Veneris "day of (the planet) Venus," which itself translated Gk. Aphrodites hemera. Cf. O.N. frijadagr, O.Fris. frigendei, M.Du. vridach, Du. vrijdag, Ger. Freitag "Friday," and the Latin-derived cognates O.Fr. vendresdi, Fr.vendredi, Sp. viernes. In the Germanic pantheon, Freya (q.v.) corresponds more closely in character to Venus than Frigg does, and some early Icelandic writers used Freyjudagr for "Friday." Black Friday as the name for the busy shopping day after U.S. Thanksgiving holiday is said to date from 1960s and perhaps was coined by those who had the job of controlling the crowds, not by the merchants; earlier it was used principally of days when financial markets crashed.
نام روزهای هفته در ایران باستان
کیوان شید ( شنبه ) :نخستین روز هفته به نام کیوان شید نامگذاری شده است که تشکیل شده است از کیوان + شید . کیوان بعد از مشتری بزرگترین سیاره شمرده میشود . که 700 برابر زمین است . آنرا زحل نیز نامیده اند. شید نیز به چم ( معنی ) نور و روشنایی است . از این روروز نخست ایرانی حکایت از سیاره روشن و نورانی را دارد .
مهر شید ( یکشنبه ) :
روز دوم از هفته مهر شید است که مهر آن به چم ( معنی) دوستی و مهربانی است . در پهلوی میتراست . مهربرگرفته شده از آئین هفت هزار ساله میترایی است . مهر همچنین ایزد عهد و پیمان است و در اوستا آمده است که هیچ چیز بر ایزد مهر پوشیده نخواهد بود . نامگذاری این روز به مهرشید حکایت از تعهدی است که بین مردمان باید برقرار باشد زیرا در ایران باستان پیمان شکنی و دروغ بزرگترین گناهان به حساب می آمده است . شید نیز به چم ( معنی ) روشنایی و نور می باشد .
مه شید ( دوشنبه ):مه بر گرفته شده از ماه است که این نیز از آیین میترایی کهن ایرانی آمده است . خورشید و ماه از تندیس های آئین میترایی بوده است که نشان از قدرت و پویایی جهان آفرینش داشته است . سومین روز هفته در ایران باستان به نام این نماد خداوند نامگذاری شد و آنرا مه شید به چم (معنی ) ماه روشن و نورانی نامگذاشتند .
بهرام شید ( سه شنبه ):
بهرام برگفته شده از ورهرام زبان پهلوی باستان است و از یکسو نام ستاره مریخ است . بهرام ایزد پیروزی در ایران باستان شمرده می شده است و اندیشه نیاکان ما بر این بوده است که خداوند یکتا ( اهورامزدا ) نیروی هایش را برای اجرا در بین افراد بشر بین ایزدان ( فرشتگان ) خود تقسیم نموده است تا آنان آنرا برای مردمان پیاده کنند . از این رو بهرام ایزد پیروزی نامیده شده بوده است و چهارمین روز هفته به نام روزپیروزی روشنایی بر تاریکی و غلبه انسان بر بدی ها و اهریمن نامگذاری شده است .
تیر شید ( چهارشنبه ):
تیر برگرفته شده از تیشتر پهلوی است . نیاکان ما تیر را ایزدان و نگهبان باران نامگذاری نموده اند و اینگونه می پنداشته اند که اهورامزدا برای یاری رسانی به کشاورزان و جلوگیری از خشکسالی و باروری زمین و سبز و سالم و پاکیزه ماندن جهان به ایزد باران فرمان میداده است که به یاری مردمان برسد . در کل این روز به نام روز روشنایی باران و خواست پروردگار برای حفظ طبیعت نامگذاری شده است .
اورمزد شید ( پنجشنبه ) :
اورمزد نام دیگری از دهها نام اهورامزدا است که همه حاکی از قدرت و توانایی پروردگار است . این نام از واژه های پهلوی ارمزد - هرمزد - اورمزد - هورمزد - اهورامزدا - مزدا گرفته شده است . از این رو پنجمین روز هفته به نام روز روشنایی خداوند نامگذاری شده است. از این رو این واژه هنوز به گونه ای دیگر در شبهای جمعه برقرار است و هنوز تصور مردمان ما بر این است که شبهای جمعه روز ارتباط با خداوند و فوت شدگان است.
ناهید شید ( آدینه ) :
ناهید همان آنهیته یا آناهیتا است که ایزد آب قرار گرفته است . در اوستا آناهیتا به صورت دوشیزه ای بسیار زیبا - قدی بلند و اندامی تراشیده نام نهاده شده است و نام دیگر ستاره ونوس نیز آناهیتا یا ناهید است . در کل روز جمعه روز روشنایی آب و مظهر بخشندگی و عنایت پروردگار نامگذاری شده است.
نوشته شده توسط نرگس کاظمی و احمد رضا خزاعی در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ساعت 9:1 قبل از ظهر موضوع بخوانیم تا بدانیم | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
این همان دریایی که در قرآن به آن اشاره شده است
"دل سرمایی" (غزل ) - "شوشل" (شعر محلی بیرجندی ) - استاد عندلیب
ارتحال پیامبر اعظم (ص) و شهادت سبط اکبر امام حسن مجتبی و امام رضا سلام الله علیهما تسلیت باد.
استفتا درباره حكم سيگار
پيوند بهمن ماهيان
زاد روز بهمن ماهيان
یادبود درگذشتگان
مناجاتنامه
حسین گلم سالروز 15سالگیت مبارک باد .
آرامگاه حسام الدوله بیرجند
درباره وبلاگ

الا ای بیرجند ؛ ای شهر خوبم *
تو را با آب شورت ؛ دوست دارم
تو را با مردم عامی وفاضل *
به تا ریکی و نورت ؛ دوست دارم
تو را با خشکی آب و هوایت *
کویر سوت و کورت ؛ دوست دارم
اگر چه نیستی نزدیکم ای شهر *
ولی با راه دورت ؛ دوست دارم
منم موسی و تو وادی سینا *
تو را چون کوه تورت ؛ دوست دارم
برای من تو مانند بهشتی *
که با غلمان و حورت ؛ دوست دارم
(((دکتر محمد رضا بهنیا )))
(بيرجند نگين هميشه درخشان و سبز كوير و خاستگاه كهن علم و ادب وهنر مي باشد.تعداد زياد محققان، دانشمندان،علماء، اطبا و دانشجويان بيرجندي در سراسر كشور و اقصي نقاط دنيا خود گواه اين مدعا است)
مطالب دو سال اول اين وبلاگ به واقع مطالب ماهنامه اي به نام تهرانامه بود كه پس از چاپ در بين تعدادي از مشترکینی که از همشهريان بيرجندي ساكن تهران ،مشهد ،بيرجند و روستاي نوزاد هستند توزيع مي گردید ولي بدلايلي تصمیم گرفته شد گاها از مطالب تهرانامه با ذکر منبع استفاده شود ولی در غالب موارد بصورت وبلاگ شخصی نظرات خود را در خصوص مسایل مختلف بیاوریم و هم اكنون بعنوان يك وبلاگ شخصي با نام شقايقهاي كوير مطالب و تصاوير خود را در معرض نظر شما بازديد كنندگان محترم قرار مي دهيم .
اميدواريم ما را از نظراتتان محروم نفرماييد.
با تشكر :
نرگس كاظمي و احمد رضا خزاعي
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
مناجات نامه
سر مقاله
تازه های خبر پایتخت
دیدگاه
مقالات مناسبتی
نام آوران بیرجند
ایران کهن تر از تاریخ
کوتاه ولی خواندنی
انس با قرآن
خوان هفت رنگ
رد پای سلامتی
دوستی با گیاهان
حافظان سلامتی
پستو
زندگی برتر
چراغ سبز و قرمز
جملات الهام بخش
شعر ماه
بخوانیم تا بدانیم
بخش کودک و نوجوان
پایان بخش سخن
زاد روز های هر ماه
پیوند های هر ماه
یادبود درگذشتگان هر ماه
عکس از لحظات بیادماندنی
آگهي ها
ویژه نامه
دل نوشته ها
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین



طراح قالب
POWERED BY